رويكرد لايب نيتس به عليت در نظام هستي

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و تلگرام : 09159886819 و آیدی : @dabiryar  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .فایل بعد از خرید هم مستقیم دانلود می شود هم به ایمیل شما فرستاده می شود (پوشه inbox یا s pam )

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید یا راهنمای خریدبه شماره 09159886819 با واتساپ یا تلگرام یا اسمس پیام بدهید.
با عضویت در کانال ما در تلگرام از آخرین تحقیقات سایت باخبر شوید آدرس کانال : @dabiranyar

رويكرد لايب نيتس به عليت در نظام هستي

بازديد: 0
رويكرد لايب نيتس به عليت در نظام هستي

رويكرد لايب نيتس به عليت در نظام هستي

حوران اكبر زاده- عضو هيأت علمي 

 

چكيده

گتفريد ويلهلم لايب نيتس فيلسوف آلماني قائل به نوعي عقل گرايي ايده آليستي است. وي معتقد است كه اشياء مادي وجود واقعي نداشته و چيزي جز اوهام نيستند، وي بر خلاف دكارت و اسپينوزا وجود جوهر جسماني را رد مي كند و جهان هستي را در عين تنوع، هماهنگ مي بيند او براي تبيين اصول فلسفي خويش، ساختار و پيكره آنرا در اصول نودگانه منادولوژي در سه بخش پايه ريزي كرده است:

1-            مْنادها يا عناصر اشياء  2- خداوند  3- تصوير جهان با توجه به علت آن (يعني خداوند)

آنچه در عالم خارج وجود دارد جواهر فرده اي (منادها) هستند كه داراي يك نظام و سلسله مراتب هستند هر واحدي جهان را در خود منعكس مي سازد نه بدان سبب كه جهان در آن «واحد» تأثير مي كند بلكه بدان علت كه خداوند به «واحد» چنين ماهيتي داده كه به خودي خود چنين نتيجه اي را حاصل مي كند. وي معتقد است بين موجودات جهان و تغييرات يك «واحد» و «واحد» ديگر، نوعي هماهنگي  پيشين بنياد وجود دارد. همه موجودات هستي همانند ساعتهايي هستند كه با هم ميزان شده اند و در زمان نشان دادن و به صدا در آمدن هماهنگ عمل مي كنند و

 

واژگان كليدي

لايب نيتس، مناد، اصل جهت كافي، اصل هماهنگي پيشين بنياد، نظام أحسن وجود، جهانهاي ممكن، منادولوژي، نيك انگاري

 

گتفريد ويلهلم لايب نيتس[1][1] (1716-1646م) يكي از فيلسوفان بزرگ آلماني است كه در زمينه هاي متعدد علمي صاحب نظريه و رأي است. در رياضيات، منطق جديد، فلسفه و كلام صاحب ابداعاتي است.

بحث از «منادها[2][2]» و «اصل جهت كافي[3][3]» و «اصل هماهنگي پيشين بنياد[4][4]» و «جهانهاي ممكن[5][5]» و از مختصات نظريه ما بعدالطبيعه او مي باشد. وي در بخش الهيات بالمعني الاخص ابداعاتي نظير «عدل الهي» و «تبيين شر در نظام أحسن وجود» دارد.

از آثار مهم وي در فلسفه كتاب منادولوژي است (1714 م). وي در اين اثر سيستمي را ارائه داده است كه در آن هماهنگي جهان را به عنوان نتيجه طبيعي ذات منادها (البته به فعل خداوند) معرفي كرده است. اين كتاب و كتاب «اصول طبيعي و الهي» از آخرين آثار لايب نيتس است. وي در طي سالهاي آخر عمرش طي چند نامه به دانشمندان مختلف، بعضي از نكته هاي مهم سيستم خود را بازگو كرده است در نامه اش به «دبوس[6][6]» درباره مناد و ماده و جسم و جوهر سخن گفته و با «بورگه[7][7]» درباره ادراك و كمال رو به افزايش آفريدگان، و با «كلارك[8][8]» در خصوص خدا و مكان و زمان سخن رانده است.

وي در برخي نامه هايش به «آرنو[9][9]» از مباحث منطقي در بحث قضاياي ضروري استمداد جسته و آنرا پلي براي رسيدن به بحثهاي متافيزيكي اش قرار داده است. (لايب نيتس، 1375 ش، صص 43-38)

برتر اند راسل كه خود را متخصص در شناخت لايب نيتس معرفي مي كند معتقد است كه وي در فلسفه اش صاحب دو دستگاه است: يكي دستگاه عوامانه و مردم پسند كه متجلي در كتابهاي «مونادولوژي»  و «اصول طبيعي و الهي» و «اصل تئوديسه» است و مباني الهيات خوش بينانه وي را تشريح مي كند، ديگري دستگاه محرمانه اوست كه اغلب در دو اثر به اهتمام «لويي كوتورا[10][10]» يافت مي شود. بخش عميق تر (محرمانه) فلسفه لايب نيتس در نامه هاي فوق الذكر (به خصوص نامه هايش به آرنو) مي باشد. به نظر مي رسد كه علت پنهانكاري لايب نيتس، استقبال ناخوشايندي است كه «آرنو» در اين نامه ها منعكس كرده است (راسل، 1373ش، ج 2، صص 814-813).

هنري توماس نيز در كتاب «بزرگان فلسفه»، با راسل هم عقيده است. وي لايب نيتس را صاحب دو طرز تفكر كاملاً مختلف مي داند: يكي خوش بينانه و ديگري واقع بينانه. وي در فلسفه خوش بينانه اش، نظريه «بهترين دنياي ممكن» را مطرح كرده است. اين نظر موجب شد تا ولتر در داستان «ساده دل»، وي را در قيافه مسخره دكتر پانگلوس وصف كند. اما سيستم واقع بينانه او در دوران حياتش منتشر نشد زيرا مي ترسيد كه افكار عميق درونيش مايه رنجش شاهزادگان درباري شود. او فيلسوفي دوگانه بود، ذهني عالي و درخشان اما روحيه اي جبان داشت. از نظر فكري يكي از برجسته ترين متفكران جهان بود اما به لحاظ روحي مردي نوكرمآب و فروتن در دربارهاي آلمان. (توماس، 1348ش، صص 359-355)

پس از آشنايي مختصر با خصوصيت دو گانه فلسفه لايب نيتس، به دنبال بررسي رويكرد وي نسبت به قانون عليت و جايگاه آن در نظام هستي مي باشيم. مسائلي كه در پژوهش حاضر بدنبال پاسخگويي بدانها هستيم از اين قرارند:

1- طرح لايب نيتس نسبت به حقيقت اجسام و جهان هستي چيست؟

2- آيا در جهان هستي هماهنگي وجود دارد يا هرج و مرج؟ در صورت وجود هماهنگي بين پديده هاي هستي، عامل اين هماهنگي كيست؟

3- آيا تنها خداوند به عنوان علت در نظام هستي موجود است يا نوعي نظام علي و معلولي (همانطور كه در فلسفه اسلامي مطرح است)، در فلسفه لايب نيتس به چشم مي خورد؟

4- و سرانجام لايب نيتس ربط وحدت و كثرت را چگونه تبيين مي كند؟

براي يافتن نظر نهايي وي و پاسخ به سؤالات فوق، از سويي از كتاب منادولوژي و توضيحات شارحان آن مانند شروح لاشليه[11][11]، بوترو[12][12]، و برتراند[13][13] استفاده كرده ايم[14][14] و از سوي ديگر از نقد راسل و نامه هاي لايب نيتس به آرنو و مجموعه مقالات Critical Assessments بهره  جسته ايم.

 

سه ضلع فلسفه لايب نيتس

لايب نيتس نظير دكارت و اسپينوزا راسيوناليست است. راسيوناليستها معتقدند كه حس به تنهايي نمي تواند شناخت مطابق با واقع را بدست آورد، حتي نمي تواند يقين كند كه واقعي در كار هست. حس امري ظاهري است اما نيرويي كه به واسطه آن مي فهميم كه «واقعي» وجود دارد و چگونه هست يا بايد باشد، «عقل محض[15][15]» است. لايب نيتس در نامه اي خطاب به شارلوت[16][16]  (شاگرد وي در فلسفه) مي نويسد:

ما از حواس ظاهر استفاده مي كنيم، چنانكه نابينا از عصا استفاده مي كند. حواس ظاهر متعلق هاي حاسه خود را به ما مي شناساند كه عبارتند از رنگها، آواها، مزه ها و اوصاف لمسي؛ اما ما را آگاه نمي كند كه آيا اين اوصاف محسوس چيستند؟ يا از چه ساخته شده اند؟ حقيقت از طريق حواس شناخته نمي شود، زيرا محال نيست كه موجودي رؤياهاي طويل و منظمي شبيه زندگي ما داشته باشد و هر چيزي را كه گمان مي كند از طريق حواس درك كرده است، صرفاً ظاهري باشد. بنابراين بايد چيزي وراء حواس در كار باشد كه «واقع» را از «ظاهر» متمايز كند. (ملكيان، 1379ش، ج 2، صص 283-282)[17][17]

اما لايب نيتس با دو فيلسوف مذكور در باب وجود اشياء مادي مخالف است و به نوعي عقل گرايي ايده آليستي معتقد است. دكارت و اسپينوزا بر اين عقيده بودند كه اشياء مادي واقعاً  وجود دارند اما لايب نيتس مي گويد: شييء مادي وجود واقعي ندارد و اشياء چيزي جز اوهام نيستند. دكارت در مقام فرض، وجود غير خدا و اشياء مادي را - بدون اينكه دليلي بياورد _ تصوير كرد، در حاليكه شايد چيزي غير از خدا و اشياء مادي اين نقش را ايفا كند، علاوه بر آن كه مي توان خدا را ملقي اين تصورات دانست بي آن كه خدا فريب كار باشد.

تصويري كه لايب نيتس درباره تأثير خداوند در هستي بيان مي كند از اصول 37 به بعد منادولوژي آشكار مي گردد. وي اعتقاد دكارت و اسپينوزا را درباره وجود «جوهر جسماني» رد مي كند. آن دو آثار ظاهري درك شده از طريق حواس ظاهري را از اوصاف و احوال جوهر جسماني دانسته و ويژگي اصلي آنرا «امتداد» مي دانند و چون جوهر جسماني ممتد است پس مكاني را اشغال مي كند، اما لايب نيتس نه تنها اعتقادي به جوهر جسماني ندارد بلكه ويژگي امتداد را نيز نمي پذيرد. به نظر وي امتداد نمي تواند از صفات يك جوهر باشد زيرا مستلزم تكثر مي شود و تنها مي تواند به مجموعه اي از جواهر نسبت داده شود. پس هر جوهر واحدي (مناد) بايد غير ممتد باشد. در نتيجه او به تعداد نامحدودي جواهر قائل بود كه آنها را واحد (مناد) مي ناميد[18][18] هر يك از اين واحدها داراي بعضي از صفات نقطه فيزيكي هستند، اما فقط وقتي كه آنها را به طور مجرد در نظر بگيريم. حقيقت هر يك از واحدها يك روح است. بنابراين به نظر مي رسد كه يگانه صفت اساسي ممكن جوهر بايد انديشه باشد. در نتيجه لايب نيتس به انكار ماده و قرار دادن خيل نامحدودي از ارواح به جاي آن ناچار شد. (راسل، 1373ش، ص 804) وي معتقد است اگر اين جوهر امتداد داشته باشد بايد از اجزاء ممتد درست شده باشد (جزء لا يتجزي)، و جزء از دو حالت خارج نيست يا بْعد دارد و يا ندارد، اگر بْعد داشته باشد  پس لا يتجزي نيست و اگر بُعد نداشته باشد، جزء آن جوهر جسماني محسوب نمي شود و هر دو نتيجه خلاف فرض است.

چگونه از n شييء بي بْعد، جسم داراي بعد ايجاد مي شود؟ پس از جوهر جسماني داراي امتداد، به صرف فرض آن، فرض خلافش لازم مي آيد و اين مفهومي پارادوكسيكال است و مصداقي ندارد. شرط مصداق داشتن يك مفهوم اين است كه خود مفهوم، پارادوكسيكال نباشد. (ملكيان، 1374ش، ج 2، ص 285)

اما به اين استدلال فوق نقدي وارد شده كه ماحصل آن اينست: به نظر مي رسد در استدلال لايب نيتس دو چيز مساوق يكديگر فرض شده اند كه يكي ذي بعد بودن و ديگري قابل تجزيه بودن، اما از كجا اثبات مي كند كه اگر چيزي داراي بعد باشد بايستي حتماً تجزي داشته باشد. مي توان چيزي را تصور كرد كه داراي بعد باشد و قابل تجزيه نباشد، به خصوص وقتي مراد از تجزي، تجزيه عملي باشد (همانجا)

اما در مورد جهان هستي، لايب نيتس آنرا هم «متنوع» مي داند و هم «هماهنگ». لذا براي شناخت آن (همانطور كه هست) بايستي در آنِ واحد جزئيات آنرا تمييز داده و وحدت آنرا دريافت. لذا براي دستيابي به اين شناخت دو گانه بايستي در مقامي بسيار عالي و مشر‍ف، حتي المقدور نزديك به مقام الوهيت قرار گرفت.[19][19]

از اينرو براي تبيين اصول فلسفي خويش، ساختار و پيكره آن را در اصول نودگانه منادولوژي، در سه بخش پايه ريزي كرد كه عبارتند از :

1- منادها يا عناصر اشيائ (جواهر فرده)، كه از شماره 1 تا 36 منادولوژي به تبيين و تفسير آن پرداخته است.

2- خداوند كه از شماره 37 تا 48 اصول منادولوژي به توضيح و جايگاه آن همت گمارده است.

3- تصوير جهان با توجه به علت آن(خداوند)، كه از شماره 49 تا 90 بدان پرداخته است.

 

1- منادها

آنچه در عالم خارج وجود دارد، جواهر فرده اي است كه داراي يك نظام و سلسله مراتبي است. در اين سلسله، وقتي از بالا (خدا) به پايين مي آييم، منادهاي پائيني داراي اين استعداد هستند كه در ما توهم ايجاد كنند و با اينكه بي بعد هستند در ما تصور جسم بعد دار را بوجود آورند.

براي روشن تر شدن مطلب فوق، منادها را مي توان به دو لحاظ مورد توجه قرار داد: 

أ ـ طبيعت منادها (شماره1 تا  17  اصول منادولوژي)

ب  ـ درجه كمال منادها (شماره  18 تا  36  اصول منادولوژي)

 

الف ) طبيعت منادها نيز از دو حيث مختلف مي تواند مورد توجه قرار گيرد:

1- به لحاظ بيرون

2- به لحاظ درون 

(لايب نيتس، 1375ش، صص 111-110؛ Garber, 2000, pp.480-481)

اما به لحاظ بيروني و خارجي، مناد، ساده و بدون امتداد و بي شكل و تجزيه ناپذير است، نه در خور حدوث يا زوال به طور طبيعي است و نه قابل تغير است به نحوي كه مخلوق ديگري در درون آن تأثير بگذارد (اصل 6: نه حدوث منادها و نه فناي آنها ممكن نيست مگر دفعتاً واحده و به خلق و إفناء، اما آنچه مركب است با وجود أجزاء، حادث و با تباهي اجزاء تباه مي شود.)

از سوي ديگر لايب نيتس در اصل 9 بيان مي دارد كه چون در طبيعت هرگز دو موجود يافت نمي شود كه كاملاً عين يكديگر باشند پس اشياء فرقي دروني دارند. يعني هر مناد با مناد ديگر متفاوت است.

اما به لحاظ دروني، مناد داراي ادراك[20][20]، يا تصوير كثرت در وحدت است و برخوردار از شوق يا ميل گذشتن از ادراكهاي كمتر متمايز به ادراكهاي بيشتر متمايز و بدين وجه مانند خودكاري است غير جسماني.

لايب نيتس در اصل 18 از اصول منادولوژي، نام «كمالهاي اول» را بر كليه اين گوهرهاي ساده مي گذارد زيرا اينها در خود نوعي كمال دارند و كفايتي در آنهاست تا آنها را منبع افعال دروني كند. (لايب نيتس، 1375ش، صص 111-110)

اصل 13 از اصول نودگانه مراد از شوق و ميل دروني منادها را برايمان روشن مي گرداند:

«عمل اصلي دروني كه موجب تغير يا گذشتن از يك ادراك ديگر مي شود ممكن است شوق ناميده شود. حال ممكن است شوق هميشه به همه ادراكاتي كه مايل است نرسد اما همواره چيزي از آن را مي يابد و به ادراكهاي جديد نايل مي شود.»

در اصل 12، تغير را خصوصيتي دروني دانسته و آنرا عامل تنوع گوهرهاي ساده مي شمارد. يكي از شارحان[21][21] لايب نيتسآ

 از اين اصل نتيجه مي گيرد كه بنابر اين تغيير بايستي همواره «متوالي» و «دائمي» باشد و از خود چيزي باقي گذارد مانند قشرهاي نازك گل و لاي كه در اثر عقب رفتن امواج بر جاي مي ماند (لايب نيتس، 1375ش، ص 105)

حال بايد ببينيم كه لايب نيتس چه مكانيزمي براي تغيير فوق قائل است؟ وي مانند ساير فلاسفه كارتزين معتقد است كه جواهر قادر به فعل و انفعال بر يكديگر نيستند. در سيستم وي منادها، سربسته و بدون پنجره هستند، و هيچ ارتباط علي و معلولي و تأثير و تأثري بر يكديگر نمي گذارند چنانكه در اصل 6 اين تغيير را (همانطور كه ذكر شد) دفعي و بهمراه خلق و افناء و دروني دانست نه بيروني تا بتوان بدينوسيله تأثير علي شييء يا مناد ديگري را بر آن توجيه كرد.

وي در بخشي از اصل 7 مي گويد: «منادها دريچه اي ندارند كه از آن دريچه امكان ورود يا خروج چيزي باشد. اعراض بر خلاف نظر اهل مدرسه (بون آوانتورقديس[22][22]  نه ممكن است منفك شوند و نه ممكن است در خارج از گوهرها زيست كنند. بدين وجه نه گوهر ممكن است از بيرون داخل مناد بشود و نه عرض.» (لايب نيتس، 1375ش، صص 100-99)

بنابراين لايب نيتس از مخالفان رابطه علي و معلولي بين موجودات است و معتقد است كه اگر چنين رابطه اي به ذهن ما ميرسد به سبب فريبندگي ظواهر است. اعتقاد مذكور از نظر راسل منجر به دو اشكال ذيل است:

1- در علم ديناميك كه به نظر مي رسد اجسام بر يكديگر تأثير مي گذارند به خصوص هنگام تصادم، نظريه فوق به اشكال برمي خورد (اگر از اين اشكال هم صرفنظر كنيم، اشكال دوم همچنان باقي است)

2- در ادراك، به نظر مي رسد كه اثر شييء مدرك بر مدرك وجود دارد و نوعي رابطه تأثير گذاري بين آنها برقرار است. (راسل، 1373ش، ص 805)

لايب نيتس عقيده دارد كه هر «واحدي» جهان را در خود منعكس مي سازد، نه بدان سبب كه جهان در آن «واحد» تأثير مي كند بلكه بدين علت كه خدا به «واحد» چنان ماهيتي داده كه به خودي خود چنين نتيجه اي را حاصل مي كند. وي معتقد است بين موجودات جهان و تغييرات يك واحد و واحدديگر، نوعي هماهنگي تقديري (هماهنگي پيشين بنياد) وجود دارد كه شبيه فعل و انفعال از آن پديد مي آيد و آنرا به عنوان يك برهان و يك اصل معرفي مي كند.

بنابراين برهان، همه موجودات هستي همانند ساعت ها هستند و اين ساعتها بي آنكه ارتباط علي بين آنها در كار باشد چون با هم كاملا ميزان شده اند و در آن واحد زنگ مي زنند. پس بايد علت خارجي واحدي كه آنها را تنظيم كرده است موجود باشد. به اعتقاد وي اين هماهنگي باعث پيدايش نظام احسن شده است. (راسل، 1373، ص 805)

راسل بر اين برهان اشكال كرده و مي گويد: اگر واحدها بر يكديگر تأثير نمي گذارند پس يكايك آنها چگونه مطلع مي شوند كه واحدهاي ديگر وجود دارند؟ اگر حرف لايب نيتس درست باشد بايد اين انعكاس (منعكس ساختن جهان) هم رؤيايي بيش نباشد، اما معلوم نيست وي از كجا دانسته كه همه واحدها در آن واحد رؤياهاي مشابه مي بينند. لذا راسل معتقد است كه مطالب فوق تنها خيالبافي است و به درد تاريخ قبل از دكارت مي خورد (راسل، 1373ش، ص 811)

اگر بخواهيم اين گفتار لايب نيتس را به زبان افلاطون بيان كنيم مي توانيم جواهر فرد فلسفه وي را با تعدادي آينه كه در يك زمان تصوير جهان را در خود منعكس مي سازند، مقايسه كنيم. اما اين آينه ها به لحاظ مرتبه با يكديگر برابر نيستند. برخي تصوير جهان را با وضوح بيشتري منعكس مي سازند و بعضي با وضوح كمتر. اين امر كلاً به مرتبه و موقعيت مناد مورد نظر بستگي دارد.

اسپينوزا تاكيد مي كرد كه همه آدميان كه به مثابه آئينه جلوه گر أنوار حق هستند، به يك اندازه اين انوار را منعكس مي سازند ولي لايب نيتس اظهار مي دارد كه هيچ دو انساني يكسان نيستند (وي در زندگيش نيز هميشه طرفدار امتياز طبقاني بود و مي گفت: هر انساني بايد مرتبه خود را بشناسد، و هر زني بايد بداند كه مرتبه اش دون مرتبه مرد است!) (توماس، 1348ش، ص 357)

راسل معتقد است كه برهان لايب نيتس را مي توان از شكل ما بعدالطبيعي اش خارج كرده و به صورت «برهان نظم» در آورد به اينصورت كه اگر به جهان بنگريم چيزهايي را مي بينيم كه نمي توان آنها را نتيجه نيروهاي كور طبيعت دانست بلكه بسيار منطقي تر است كه آنها را به عنوان شواهد يك غرض خير در نظر آوريم. اين برهان از نظر شكل منطقي  عيبي ندارد اما مقدمات آن تجربي است و نه ما بعد الطبيعي. خداي اين برهان لازم نيست همه صفات ما بعدالطبيعي مانند قدرت مطلق و علم مطلق را داشته باشد و تنها كافي است قدرت و علمش بيش از ما باشد، هم چنين بديهاي جهان، ممكن است نتيجه محدوديت قدرت او باشد. (راسل، 1373ش، ص 812)

در واقع راسل با اين بيان در صدد است تا از مجموعه ادعاهاي لايب نيتس چنين نتيجه گيري كند كه برهان تا حد برهان نظم تنزل پيدا مي كند و چون برهان نظم داراي مقدمات تجربي است، اين مخالف مبناي راسيوناليستي اوست. ديگر آنكه وي تأثير علي و معلولي اشياء عالم را بر يكديگر انكار كرده است بدون اينكه اين مطلب را مستدل كند، هماهنگي تقديري بين اشياء عالم يك ادعاست و مي تواند با ادعاي ديگري مبني بر اينكه خداوند با قدرت قاهر ه اش موجودات را طوري خلق كرده تا بر يكديگر تأثير و تأثر وارد كنند باطل شود.

تا اينجا نتايج حاصله از سخنان لايب نيتس عبارتند از:

1- اشياء مادي چيزي جز اوهام نيستند.

2- زمان و مكان بالتبع موهوم است.

3- رابطه علي و معلولي بين موجودات وجود ندارد و اگر چنين رابطه اي به نظر مي رسد به سبب فريبندگي ظواهر است و . در حاليكه همانطور كه راسل گفت منعكس شدن جهان در هر مناد، بدون در نظر گرفتن مسئله عليت، خود مي تواند مرهون خيال پردازيهاي لايب نيتس بوده و رؤيايي بيش نباشد.

گر چه بر خلاف نتيجه گيري فوق، كساني را مي توان يافت كه در داوري درباره برهان لايب نيتس نظري كاملاً مخالف دارند. در اين داوري جديد هنگام مقايسه نظريه منادهاي لايب نيتس با أشاعره و مالبرانش، چنين بيان شده است:

« لايب نيتس از طرفداران اصالت عقل و از معتقدان به اصل عليت است. با اينهمه بين نظريه مناد با جزء لا يتجزي دموكريت و اشعري شباهت آشكاري است و به همين نسبت گمان نفي عليت درباره او در ابتداي امر جريان مي يابد. چنين مي نمايد كه نظريه مناد تا آنجا كه به روابط منادها مربوط مي شود نافي رابطه علت و معلولي است و شباهت كاملي با نظريه اشعري دارد اما از آنجا كه لايب نيتس حالت كنوني هر مناد را تأثري از حالت پيشين خود او مي داند، به طريقي با اصل عليت كنار مي آيد».

به علاوه تأكيد او بر هماهنگي پيشين منادها، وجه امتياز آشكاري را بين نظريه او و جزء لا يتجزي اشعري در ارتباط با عليت، پيشنهاد مي كند، زيرا لازمه ذره گرايي اشعري دخالت دادن لحظه به لحظه اراده خداوند در حوادث جزئي است اما تنظيم ازلي لايب نيتسي، خداوند را وارد جزئيات نمي كند و به اين اعتبارست كه اين خود مي تواند تعبيري از عليت باشد.

بر خلاف آن مالبرانش (كشيش فرانسوي پيرو دكارت) بر خلاف دكارت معتقد به اصل عليت نيست. وي در مسأله ارتباط نفس و بدن طريقه اشعري را بياد مي آورد. وي به هماهنگي پيشين بنياد بين جواهر معتقد نيست بلكه مي گويد خداوند متعال در مقابل هر يك از حالات جزئي نفس و بدن، حالت جزئي و مناسبي را در ديگري خلق كرده و در اين جريان، اراده خداوند به طور بي واسطه و پيوسته به امر جزئي تعلق مي گيرد و اظهار اين مطلب هيچ راهي را براي ورود مفهوم عليت باقي نمي گذارد.» (طاهري، 1376ش، صص 370-369)

نويسنده نوشتار فوق با مقايسه بين تفكر اشعري و مالبرانشي با تفكر لايب نيتسي، معتقد است كه لايب نيتس جايي براي اعتقاد به اصل عليت باقي گذاشته است و آنرا به طور صد در صد نفي نكرده است. اما به اعتقاد حقير تفاوت چنداني بين نظريه لايب نيتسي با نظريه اشعري در باب عليت وجود ندارد زيرا يكي به يكباره و با اصل «هماهنگي پيشين بنياد»، عليت را سلب كرده و ديگري در تك تك حوادث جزئي اين مطلب را ناديده گرفته است و به نظر مي رسد كه در نقد لايب نيتس در بحث عليت حق با راسل باشد.

گذشته از طبيعت منادها مطلب ديگري را كه لايب نيتس مورد دقت قرار مي دهد، درجه كمال منادهاست.

 

ب ) درجه كمال منادها

منادها از لحاظ درون در خور درجه هاي مختلف كمال هستند و اين درجه ها به كمي يا زيادي خصوصيت متمايز بودن ادراك منادها بستگي دارد و از اينقرار است:

1. مناد يا كمال اول، محض و ساده، داراي ادراك و شوق به معناي عام است و فاقد حافظه. حيات گياهان بدين گونه است.

2. مناد برخوردار از حافظه يا نفس، چنانكه در حيوانات وجود دارد. اين موجودات، بي  آنكه داراي عقل باشند، مي توانند در تجربه به وسيله عقل امري را دنبال كنند و از امري به امر ديگر بروند.

3. مناد برخوردار از عقل يا از شناخت حقايق جاويدان، و در نتيجه برخوردار از ادراك روشن متمايز يا وجدان و وقوف. چنين منادي موسوم به ذهن يا روح است و به ما كه انسان هستيم داده شده است.

لايب نيتس در اصل 19 چنين مي گويد: «اگر بخواهيم هر آنچه داراي ادراكها و شوقها (به معناي عامي كه بيان كردم) باشد نفس بناميم، تمام گوهرهاي ساده يا منادهاي مخلوق را ممكن است نفس ناميد. اما چون آگاهي امري است بيشتر از ادراك ساده، رضايت مي دهم كه نام عمومي منادها و كمالهاي اول براي گوهرهاي ساده اي كه غير از اين ندارند، كافي باشد و نفس فقط به جوهرهائي اطلاق گردد كه ادراك آنها متمايزتر و همراه با حافظه باشد.» (لايب نيتس، 1375ش، صص 112-111)

باور لايب نيتس در مورد مناد انسان بر اين است كه استدلالها و افعال عقلي او مبتني بر دو اصل بزرگ است:

 اصل عدم تناقض[23][23]

اصل جهت كافي[24][24]

وي در اصل 31 و 32 اين دو اصل را چنين توضيح داده است:

« به فضل  اصل امتناع تناقض به غلط بودن آنچه مشتمل بر آن است و صحت آنچه مقابل يا نقيض غلط است، حكم مي كنيم و به استناد جهت كافي، ملحوظ مي داريم كه ممكن نيست هيچ امري حقيقي يا موجود باشد و هيچ قضيه اي صادق، مگر جهت عقلي كافي براي اينكه بايد چنان باشد و نه طور ديگر، وجود داشته باشد، هر چند كه شناخت اين جهت هاي عقلي غالباً  براي ما ممكن نباشد.» (لايب نيتس، 1375ش، صص 122-121)

اين دو اصل مرجع تمام حقايق ممكن هستند. حقايق ممكن به دو قسم تقسيم مي شوند:

حقايق استدلال (حقايق عقل: Dedicto) كه ضروري است و مخالف آن نا ممكن است، و حقايق واقع (واقعه Dere) كه ممكن به امكان خاص و مخالف آنها ممكن است.

راسل در تحليل اين دو اصل فوق معتقد است كه هر دوي اين اصول متكي به مفهوم «قضيه تحليلي» است. يعني قضيه اي كه محمول، مستتر در موضوع باشد مثل قضيه «همه آدمهاي سفيد آدمند». اصل عدم تناقض مي گويد: «همه قضاياي تحليلي صادقند»، و اصل جهت كافي مي گويد: «همه قضاياي صادق تحليلي اند». اين دو اصل در پوشش اصلهاي 30 تا 38 منادولوژي تبيين شده است.

راسل معتقد است اين سخنان در دستگاه محرمانه لايب نيتس مطرح شده و اين اصول حتي با بيانات تجربي درباره امور واقعي نيز تطبيق مي كند. مثلاً اگر من به سفري بروم، مفهوم من بايد از ازل حاوي مفهوم اين سفر كه يكي از محمولهاي من است بوده باشد. مي توان گفت كه ماهيت جوهر فرد، يا هستي كامل اين است كه داراي مفهومي باشد چنان مكمل كه براي فهميدن و استنتاج همه محمولهاي موضوعي كه آن مفهوم بدان اسناد شده كفايت كند. بنابراين صفت پادشاهي براي اسكندر كبير در انتزاع از موضوع نه به حدي كه براي فرد كفايت كند معين است و نه متضمن ساير صفات موضوع است و نه حاوي همه اموري است كه در مفهوم اين پادشاه مستتر است در صورتي كه وقتي «خدا» مفهوم يا شخصيت اسكندر را مد نظر مي آورد، در آن واحد اساس و علت همه محمولهايي را كه نسبت به اسكندر صدق مي كند مي بيند (اينكه اسكندر به مرگ طبيعي مي ميرد يا مسموم مي شود، چه كساني او را شكست دادند و؟) اما ما اين اطلاعات را تنها از راه تاريخ مي توانيم بدانيم. (راسل، 1373ش، ص 816)

لوئيس فرانكل در مقاله اي تحت عنوان «لايب نيتس و اصل جهت كافي»  چنين مي گويد كه براي اينكه فهم صحيحي از PSR  كه مخفف «Principle of Sufficient Reason» است، داشته باشيم بايستي فهم صحيحي از نقش و ارتباط بين منطق لايب نيتس و متافيزيك او داشته باشيم. گاهي وي اين برداشت را ارائه مي دهد كه اين اصل، يك اصل منطقي محض است كه از آن چنين استخراج مي شود: «همه قضاياي صادق تحليلي اند»[25][25]

در جاي ديگر وي تأكيد مي كند كه اين اصل متافيزيكي است مثلاً در نامه هايش به كلارك؛ در جاي ديگر وي يك ضابطه ارائه مي دهد كه «PSR» به عنوان اين اصل است كه خداوند هيچ كاري را بدون دليل انجام نمي دهد. (اصل ترجيح بلا مرجح، ترجيح در مورد فاعل است و ترجح در مورد قابل) هم چنين «PSR» به عنوان يك اصل از اصل عليت هم بكار مي رود و آن بدين معني است كه هيچ چيزي نمي تواند وجود داشته باشد و نه حتي اتفاق بيفتد اگر علت نداشته باشد. پس در واقع همانطور كه در فلسفه لايب نيتس به چشم مي خورد تفاسير منطقي و متافيزيكي، هر دو تقرير جايز اين اصل هستند و وي عليرغم تقريرهاي متعدد از اين اصل مي تواند «PSR» را به عنوان يك اصل ساده معرفي كند. اگر بخواهيم اصولي را كه تحت پوشش «PSR» قرار گرفته و متفرع بر آن است بيان كنيم از اين قرارند:

1 . PSRg : Principle of Grounds        (اپيستمولوژي)

2 . PSRr : Principle of Reasons           (آنتولوژي)

3 . PSRc : Principle of Causation      (آنتولوژي) 

در اصل اول بيان مي كند كه هر قضيه صادقي استدلالي ما تقدم دارد كه به وسيله آن، محمولها منطوي در موضوع مي باشند و مبنا و پايه صدق قضايا در مفهوم كامل موضوع آن است.[26][26]

در اصل دوم مي گويد كه خداوند حكيم و خردمند متعالي هيچ كاري را گزاف و بدون دليل كافي انجام نمي دهد و در اصل سوم چنين مي گويد كه هر واقعه و پديده اي علتي دارد. پس علامت خلاصه شده «PSR» اشاره به يك اصل عمومي و كلي دارد كه شامل هر سه اصل فوق مي گردد. (Woolhouse, 1994, Vol.1, PP.58-61)

لايب نيتس در نظر عوام پسندانه اش طور ديگري سخن مي گويد و طبق اصل جهت كافي هيچ امري را بي علت نمي داند اما درباره «فاعلان مختار» مي گويد: «علل أفعال آنها را (فاعلان را) متمايل مي سازند، بي  آنكه ايجاب كنند هر آنچه يك فرد بشر مي كند داراي انگيز ه اي است، اما علت فاعله عمل او وجوب منطقي ندارد.» اما ديديم كه همو نظريه ديگري نيز داشت كه چون دريافتش براي «آرنو» ناراحت كننده است از افشاي آن خودداري كرد. (راسل، 1373ش، ص 806)

نظر لايب نيتس در دستگاه محرمانه اش انعكاس كامل عقيده اسپينوزاست در باب ضرورت در مقابل آزادي اراده، و جبر در مقابل اختيار. اسپينوزا مي نويسد: «نفس از خود اختياري ندارد. نفس را نيروهايي كه از ازل در كار بوده اند به امور مختلف وا مي دارند.» به عبارت ديگر أعمال ما مانند قيافه هايمان و مانند عضلات و ماهيچه هاي بدنمان از پيش از تولد ما و حتي پيش از پيدايش جهان، مشخص و معين بوده اند. بنابراين از روز ازل و بر طبق قوانين لا يتغير طبيعت، مقدر بوده است كه شكسپيري زاده شود تا آثاري ملكوتي از خويش باقي گذارد، و سقراطي پا به عرصه گيتي نهد كه در راه مردم كشته شود.»

لايب نيتس متأثر از اسپينوزا اعلام كرد كه براي همه جواهر فرده از پيش مقرر شده است كه چگونه حركت كنند. هيچ چيز نمي تواند مسير آنها را تغيير دهد. در موجودات زنده و هم چنين در اشياء بي جان چنين چيزي كه امكان انتخاب از ميان دو چيز را داشته  باشد، وجود ندارد. از اراده آزاد  يا  آزادي اراده در جهان اثري نيست. هيچ ساعتي نمي تواند حتي يك ثانيه از زمان مقرر خود جلوتر برود. اعمال ما اختياري نيستند، هم چنانكه نزول باران از ابر، يا پرواز تيري كه از چله كمان رها گشته، امري اختياري نيست. تنها تفاوتي كه ميان پرواز تير و عمل انسان وجود دارد، اين است كه آدمي بر عمل خويش آگاه است و اين آگاهي را با اختيار و آزادي اراده اشتباه مي كند. اگر تير نيز مي توانست بر پرواز خود وقوف داشته باشد، بدون ترديد مانند انسان مصّر بود كه به اراده خويش به سوي هدف در جهش است. لايب نيتس در نامه اي به آرنو پس از بياناتي نظير بيان فوق اضافه مي كند  كه «اين قضيه داراي اهميت فوق العاده اي است و جا دارد كه مدلل و اثبات گردد.» (توماس، 1348ش، صص 359-358)

لايب نيتس درباره خداوند با توماس آكويناس موافق است كه خداوند نمي تواند خلاف قوانين منطق عمل كند اما مي تواند به انجام گرفتن هر آنچه منطقاً امكان دارد فرمان دهد و اين امر اختيار وسيعي را در برابر او قرار مي دهد[27][27]. (راسل، 1373ش، ص 806)

براي روشن تر شدن مفهوم و جايگاه خداوند در فلسفه  لايب نيتس، مي توانيم در لابلاي اصول منادولوژي نظريه وي را بدست آوريم.

 

2- خداوند

نظريه لايب نيتس در مورد خداوند را مي توان به دو بخش ارجاع داد:

1. موجود بودن خداوند، كه از شماره 37 تا 45 اصول منادولوژي به آن پرداخته شده است.

2. ذات خداوند، كه از شماره 46 تا 48 درباره آن سخن به ميان رفته است.

 

موجود بودن خداوند

با ابتناء به دو اصل عقلي (اصل عدم تناقض، اصل جهت كافي)، و دو قسم حقيقت، وجود خداوند ثابت مي شود يعني هم به برهان إنّي و ما تأخّر[28][28] و هم به برهان لمي و ما تقدم.[29][29]

اما در برهان انّي و ما تأخّر، وجود خداوند به عنوان «جهت كافي» امور ممكن غير ضروري (به امكان خاص) كه آنها را با خود آنها نمي توان تبيين كرد، واجب و ضروري است.

و در برهان لمي و ما تقدم، اوّلاً خدا به عنوان منشأ و منبع تمام ذوات و امكانها يا حقايق جاويدان (از آن جهت كه در آنها واقعيتي هست)، واجب و ضروي است و ثانياً خدا اگر ممكن الوجود باشد (يعني تعريف او مستلزم تناقض نباشد)، هست بودنش واجب و ضروري است (به امكان عام)

لايب نيتس در بخشي از اصل 45 ضرورت وجود خدا را چنين بيان مي كند: (وجود خدا ضرورت دارد) چون موجودهاي ممكن به امكان خاص موجودند يعني نمي توانند جهت عقلي نهايي يا جهت عقلي كافي وجود خدا را جز در وجود واجبي داشته باشند كه جهت عقلي هست بودنش را در خود دارد. (لايب  نيتس، 1375ش، ص 139)

«رابرت لاتا» يكي از بهترين شارحان  لايب نيتس در اين باره مي نويسد:

ذات موجود مخلوق حاوي وجود نيست زيرا محدود است بنابراين وجودش بستگي به هماهنگي با ساير ذوات و موجودات دارد تا با هماهنگي با آنها ايجاد و خلق شود و بهترين جهان ممكن ايجاد گردد اما ذات يك موجود ضروري، حاوي و در بردارنده وجودست زيرا نامحدود است. در جهان هيچ چيزي وجود ندارد كه وجود او را محدود يا خنثي كند. بنايراين اگر او ممكن است، پس بايد وجود داشته باشد.

(If it be possible, it must exist) (Lata, 1971, PP.274-277)

لاتا در فراز ديگر، وجود خداوند را از ديدگاه لايب نيتس چنين بيان مي كند:

«از ديدگاه  لايب نيتس وجود خداوند بدين صورت تقرير مي شود كه بلافاصله از امكانش (امكان حقيقي) يك شوق و تمايل به وجود بدست مي آيد و هيچ چيز ديگري در پس اين تمايل در اين موجود كامل نمي تواند وجود داشته باشد. دكارت هم امكان را از مفهوم برترين و كاملترين موجود ارائه داد اما نتوانست در استدلالش مانند لايب نيتس به اين بخش ضروري يا ممتاز آن طور كه  لايب نيتس انجام داده بود، دست يابد. (Lata, 1971, PP. 274-5)

 

ذات خداوند

خدا از آنجهت كه منبع حقايق جاويدان است بر خلاف تصور دكارتيان افعالش تابع اراده اش نيست بلكه منحصراً بر حسب علمش است و حال آنكه از آنجهت كه سرچشمه حقايق ممكنه به امكان خاص است، عمل به اراده مي كند. فعل خدا به اقتضاي اراده بر حسب ضرورت اخلاقي كه مبتني بر اصل شايستگي يا انتخاب اصلح است، انجام مي گيرد نه بر حسب ضرورت هندسي.

لايب نيتس در شماره 46 تا 47 وجود منادهاي مخلوق را به واسطه «لمعات مستمر الوهيت» مي داند، و در شماره 48، قدرت و علم و اراده در خداوند را به مثابه سه عنصر مناد (موضوع يا اساس، ادراك، شوق) بر مي شمرد. «لاتا» (شارح  لايب نيتس) معتقد است كه ارزش استدلال لايب نيتس به ارزش تمايزي كه بين ضرورت متافيزيكي يا ضرورت مطلقه و بين ضرورت اخلاقي يا غير اخلاقي، ايجاد مي كند بستگي دارد.

هر يك از اين ضرورتها چه ارتباطي با ديگري دارند؟

با تكلف مي توان راه حل موجهي را براي رفع تناقض بين ايندو برقرار كرد بدين صورت كه يكـي از آن دو به علـم خـداوند و ديگــري به اراده خداوند برگردد. (Lata, 1971, PP. 206-207)

لاتا پس از بيانات فوق به استدلال لايب نيتس انتقاد كرده مي گويد: «در اينجا يك ضعف اساسي فلسفه لايب نيتس آشكار مي گردد و آن نسبت و ارتباط بي ثبات و نا مشخص بين اصل تناقض و اصل جهت كافي است. كانت همه اين استدلال را به عنوان مغالطه[30][30] رد مي كند و معتقد است كه «وجود» هرگز قابل پيشگويي نيست بدين معني كه ما هرگز منطقاً مجاز نيستيم كه از يك مفهـوم صرف به وجود آن مفهوم پي ببريم.» (ibid)

علاوه بر اشكال فوق، اشكالي كه به نظر مي رسد بر وي وارد باشد اين است كه در تبيين فلسفي وي خداوند مناد منادهاست. اگر مناد است چگونه از ساير منادها مستثني شده است؟ چگونه در ساير منادهايي كه تحت سيطره او قرار دارند تأثير علّي مي گذارد و از يكسو خداوند علت حقيقي همه حوادث و پديده هاي هستي است اما خودش بي تأثير از ديگري است و از سوي ديگر در فلسفة وي خداوند به عنوان عاليترين و كاملترين مناد مطرح شده است، در حاليكه مناد بودن خداوند با بي علتي او سازگار نيست.

گرچه لايب نيتس فرق وجود خداوند (مناد خدا) با وجود مخلوقات (ساير منادها) را در اين مي داند كه وجود خداوند ضروري است و ممكن (به امكان عام) و وجود ساير منادها ممكن است (به امكان خاص) اما سؤالات فوق همچنان باقي مي ماند مگر اينكه از سخن لايب نيتس، همان برداشت برهان وجوب و امكان سينوي را داشته باشيم كه البته اين برداشت با مباني وي سازگار نيست.

 

3- جهان از حيث عليت

نظر لايب نيتس درباره جهان، به دو بخش تقسيم مي شود:

1.           طبيعت جهان به طور كلي يعني هماهنگي جهاني و نيك انگاري[31][31] (شماره 49 تا 60 اصول منادولوژي)

2.           تقوّم و سلسله مراتب موجودهاي آفريده (شماره 61 تا 90 اصول منادولوژي)

 

هماهنگي جهاني و نيك انگاري در جهان

همانطور كه قبلاً تا حدودي ذكر شد، لايب نيتس معتقد است تأثير علّي و معلولي اي كه در عالم هستي بين آفريده ها به چشم مي خورد بدين گونه تبيين مي شود: «آفريده اي «فعال» است و از آنجهت كه كمالي دارد ديگري «منفعل» است زيرا ناكامل است بدين نحو به مناد از آنجهت كه ادراكهاي متمايز دارد، فعل را نسبت مي دهند و از آنجهت كه ادراكهاي مبهم دارد انفعال را. آفريده اي از آفريده ديگر كاملتر است از آن لحاظ كه به نحو ما تقدم جهت عقلي آنچه را در ديگري روي مي دهد، واجد است و لذا به نظر مي رسد كه يكي در ديگري مؤثر بوده و علت اوست. تأثير بعضي از اشياء در اشياء ديگر در جوهر هاي ساده كاملاً معنوي است و عبارتست از نظمي كه خداوند قبلا مقرر داشته است. چه خداوند از همان ابتدا جمله منادها را بدون استثناء به نحوي منظم ساخته است كه در برابر هر ادراك متمايز آنها، ادراكهاي مبهمي در كليه منادهاي ديگر وجود دارد و بالعكس، به قسمي كه هر مناد، از نظرگاه خود نمايشگر تمام جهان است. بنابراين يك مناد تنها از اين رهگذر است كه ممكن است از ديگري تبعيت كند و يك مناد مخلوق نمي تواند هيچ تأثير فيزيكي در درون ديگري داشته باشد. خداوند با مقايسه دو گوهر ساده، در هر كدام، جهات عقلي اي مي بيند كه موجب مي شوند يكي را ملائم با ديگري سازد.» (شماره 49 تا 52 منادولوژي)

اما دربارة ويژگي نيك انگاري در فلسفه لايب نيتس بايد گفت به قول راسل از بارزترين وجوه اين فلسفه، نظريه «تعدد جهانهاي ممكن» است. هر جهاني كه با قوانين منطق متناقض نباشد ممكن است. تعداد نامحدودي جهانهاي ممكن وجود دارد كه خدا پيش از خلق جهان فعلي درباره آنها انديشيده است. خدا چون خوب است خواست كه بهترين جهانهاي ممكن را خلق كند و آن جهاني را بهترين جهانها دانست كه در آن تفوّق خوبي بر بدي بيش از جهانهاي ديگر بود. خدا مي توانست جهاني را خلق كند كه حاوي بدي نباشد اما آن جهان به خوبي جهان فعلي نمي بود زيرا بعضي خوبيهاي بزرگ با بديهاي خاصي لازم و ملزومند. (راسل، 1373ش، ص 812)

راسل مطلب فوق را با مثالي توضيح مي دهد: «به عنوان مثال نوشيدن يك جام خنك در يك روز گرم، هنگامي كه تشنگي زور آورده باشد، ممكن است چنان لذتي به انسان بدهد كه انسان بينديشد آن تشنگي با همه دردناكي اش به تحملش مي ارزيد، زيرا اگر آن رنج نمي بود اين لذت چنين فراوان نمي شد.» (همانجا)

راسل در ادامه بررسي نظريه لايب نيتس «اختيار انسان» را به عنوان بالاترين خوبي مطرح مي كند و مي گويد: «در نظر لايب نيتس آنچه در الهيات مهم است رابطه گناه با اختيار است. اختيار خوبي بزرگي است اما منطقاً براي خدا غير ممكن مي بود كه هم تفويض اختيار كند و هم فرمان دهد كه گناه نباشد. بنابراين خدا بر آن شد تا انسان را مختار سازد گر چه پيش بيني مي كرد كه آدم از شجره ممنوعه خواهد خورد و گناه، لا جرم مكافات به دنبال خواهد داشت. جهاني كه از اين اراده خداوند حاصل شد گر چه حاوي بدي است اما تفاضل خوبي آن بر بدي، بيش از هر جهان ممكن ديگر است. بنابراين بهترين جهان ممكن است و بدي اي كه در اين جهان وجود دارد دليلي بر ضد خوبي خدا نمي شود.[32][32]» (راسل، 1373ش، ص 813)

راسل همانطور كه قبلاً گفتيم اين راه حل لايب نيتس را در مورد جهانهاي ممكن و نظام احسن، جزء همان دستگاه عوام پسندانه وي دانسته و با لحن تمسخر آميزي آنرا مورد پسند ملكه پروس مي داند. وي معقتد است كه برهان فوق موجب مي شود تا بردگان ملكه پروس به رنج بردن از بدي ادامه دهند و خود ملكه به لذت بردن از خوبي گذران زندگي كند و برايش تسلي بخش باشد كه فيلسوف بزرگي به وي اطمينان دهد كه اين وضع عادلانه و صحيح است. (همانجا)

اما بنظر مي رسد كه انتقاد راسلي خيلي وارد نيست زيرا «نظام احسن» در نظريه لايب نيتس به همراه اختيار انسان و تئوري تئوديسة وي معني پيدا مي كند، و با لحاظ ساختار كلي نظريه وي، كاملاً عكس آنچه را كه راسل نتيجه گرفته است مي توان نتيجه گرفت و آن از اينقرار است با توجه به اختياري كه خداوند به انسان تفويض كرده بديهايي كه در عالم وجود دارد زير سر اختيار آدمي است نه اراده خداوند و لذا به عدالت خداوند لطمه اي وارد نمي شود و ظلم هيچ ظالمي موجه نمي گردد و هيچ مظلومي نيز به تحمل ظلم تشويق نمي شود. لايب نيتس اختيار را بالاترين موهبت الهي در اين نظام احسن مي داند و نتيجه مي گيرد كه خداوند خلاف اراده خود عمل نمي كند زيرا او اراده اش بر اين تعلق گرفته است كه انسان مختار باشد و لذا خلاف اراده اش در اختيار انسان (و لو اختيار سوء) دخالت نمي كند. نتيجه گيري و انتقاد راسل بر لايب نيتس بيشتر به دستگاه محرمانه لايب نيتس وارد است زيرا همانطور كه ذكر شد وي در آن ديدگاه قائل به جبر و عدم اراده و آزادي بود و اين ديدگاه براي ملكه پروس خوشايندتر مي نماياند.

 

سلسله مراتب موجودات هستي

اين بحث در لابلاي بحثهاي گذشته اجمالا مطرح شده است اما به نحو تفصيل بايد گفت: اولاً:عناصر موجودات خلق شده به طور كلي بايستي تمييز داده شود. عناصر ضروري هر موجود خلق شده عبارت است از يك جسم مركب و يك مناد مركزي يا كمال اول.

جسمهاي مركب مثل موجودهاي ساده هستند يعني تأثير متقابل كاملاً ايده آل منادها را با تأثير مكانيكي خود تقليد مي كنند به نحوي كه هر تغيير و تبديلي كه در جسمي روي مي دهد همراه با تغيير و تبديلي مخالف و معادل در تمام اجسام ديگر است. به اين وجه، هر جسمي آنچه در تمام اجسام ديگر روي بدهد حس مي كند و مآلاً هر چه در عالم روي بدهد، حس مي كند. به ويژه انتلخيا يا نفس با نماياندن و تصوير جسم خاص خود به نحو بيشتر متمايز، تصوير و نمايش تمام عالم است. بدين قرار هيچ نفسي بدون تن در طبيعت نيست. (شماره 61 تا 62)

ثانياً: درجات عمده و اصلي موجودات بايستي تشخيص داده شود. موجودات بر حسب درجه كمال، سه عالم بر روي هم قرار گرفته را تشكيل مي دهند:

دنياي جانداران، دنياي حيوانات، دنياي ارواح. موجودات زنده ساده هم داراي جسم سازمند هستند يعني هر اندازه هم آنها را تقسيم كنيم هميشه داراي تنوع و تناسبند.

به نظر وي همه جا پر از  جانداران است، در طبيعت هيچ چيز مرده نيست. در حيوانات، تولد و مرگ جز بسط و قبض نيست. به نظر وي اتحاد نفس و بدن بدين صورت است كه هر يك از آنها تبعيت از قوانين مخصوص خود مي كند. يعني نفس از قانون علل غائي، و بدن از قانون علل فاعلي تبعيت مي كند و آنچه براي آندو رخ مي دهد بر حسب هماهنگي پيشين بنياد است كه خداوند در بين قلمرو علل غايي و قلمرو علل فاعلي برقرار كرده است، و همين سيستم هماهنگي پيشين بنياد است كه نتيجه طبيعي اصول مكانيكي به درستي تعين يافته است. (از شماره 63 تا 81)

لايب نيتس (در اصل 82 تا 90) ، عالم ارواح را مطرح كرده و آنرا فوق عالم حيوانات مي داند. وي معتقد است كه ارواح آينه تمام نماي نه فقط عالم، بلكه آينه گردان خداوندند و شايسته داشتن نوعي ارتباط با خداوند هستند. جمع تمام ارواح و اذهان، مدينه خدايي را تشكيل مي دهد. يعني عالم معنوي اي كه در آنجا خير و شر، به پاداش و جزاي خود مي رسند. در آنجا نيك مردان، خدا را با عشق حقيقي كه همان فلاح و بركت محبوب است، دوست مي دارند. اين عالم معنوي يا قلمرو لطف، همساز و هماهنگ دنياي طبيعي است.

وي بيان مي كند كه خداي سازنده و مهندس، در كليه امور خداي مقنن را خشنود مي سازد به نحوي كه امور از طريق طبيعت به لطف الهي نايل مي آيند. (لايب  نيتس، 1375ش، صص 189-178)

بنابراين  لايب نيتس: جهان هستي را متشكل از تعداد زيادي منادها و گوهرها و كمالها مي داند كه بدون اين كه بر يكديگر تأثير و تأثري علي داشته باشند، فعل و انفعالاتي را در نزد ما جلوه مي دهند كه محصول هماهنگي تقدير ي اي است كه توسط خداوند در نهاد هر يك از اين گوهرها به وديعت نهاده است. نگاه لايب نيتس به جهان هستي نگاه كثرت گرايانه است كه وحدتي پيشيني اين كثرات را در كنار يكديگر قرار داده است بدون اينكه با يكديگر ربطي داشته باشند و حال آن كه به زعم برخي فلاسفه (صدر المتألهين) روح حاكم بر هستي «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» است و گر چه وحدت هستي در بين موجودات جهان هستي ذو مراتب است و در اعلي درجه وجوديش (خداوند) اشد و اكمل است و در أدني درجه وجوديش ماده أضعف و أخس مي باشد، اما روحي واحد بر جهان هستي حكم  فرماست. در بيان لايب نيتس گرچه خداوند مناد منادهاست و وي او را اشد و اكمل منادها مي داند و بنظر مي رسد كه وي به نوعي تشكيك معتقد است، اما بهيچوجه نمي توان تشكيكي را كه در نظام صدرايي مطرح است به لايب نيتس نسبت داد زيرا در نظام صدرايي، وجود حقيقت واحده اي است كه مشترك بين اعلي مرتبه هستي و ادني مرتبه آن است در حالي كه در باور لايب نيتس حقيقت مناد خداوند كاملاً با مناد مخلوقات متفاوت است و لفظ مناد تنها نوعي مشترك لفظي است.

مطلب ديگر انكه با وجود دو سيستم فكري در فلسفه لايب نيتس، مخاطب وي دچار سردرگمي است كه بالاخره لايب نيتس به كدام سخنش پاي بند است؟ و آيا داوريهاي امثال راسل و توماس و در مورد او صحيح مي باشد؟ بهر حال اين مطلب قابل تأمل و بررسي است. اميد كه در پژوهشهاي ديگر نكات غامض فلسفة اين فيلسوف عظيم آشكارتر گردد.

 

منابع و مآخذ

 

                           1.              توماس، هنري، بزرگان فلسفه، ترجمه فريدون بدره اي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ اول، 1348

                           2.              راسل، برتراند، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريا بندري، تهران، انتشارات كتاب پرواز، چاپ ششم، 1373

             3.       طاهري، سيد صدرالدين، عليت از ديدگاه اشاعره و هيوم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول، زمستان 1376

                           4.              لايب نيتس، گتفريد ويلهلم، منادولوژي، ترجمه دكتر يحيي مهدوي، تهران، انتشارات خوارزمي، چاپ اول، 1375

                           5.              ملكيان، مصطفي، تاريخ فلسفه غرب، تهران، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، آبان 1379

 

                      6.           Garber, Daniel, Concise Routledge Encyclopedia of Philosophy, London & Newyork, Routledge, first published, 2000

                      7.           Lata, Robert, Leibniz the Monodology & Other philosophical writtings, London, oxford university press, first published, 1971.

                      8.           Parkinson, G.H.R, leibniz Philosophical  writtings, (translated by) Mary Morris & G.H.R parkinson, London, Aldine press Letch worth Herts, first Published, 1934.

                      9.           Woolhouse, Roger, Leibniz critical Assesments, London & Newyork, Routledge, first punlished, 1994

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان -- صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 13 فروردين 1399 ساعت: 19:9 منتشر شده است
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

شبکه اجتماعی ما

    
      

موضوعات

پيوندهاي روزانه

امکانات جانبي

تبلیغات در سایت

برای تبلیغ محصول یا سایت خود در سایت ما به شماره 09159886819 در واتساپ یا تلگرام پیام بدهید .

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام و نام خانوادگی نام فایل و ایمیل خود را به شماره همراه 09159886819 ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل به ایمیل شما  فرستاده می شود .

لینک های تبلیغاتی

درباره ما

آدرس مشهد قاسم اباد - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس