پروژه و تحقیق رایگان - 701

منو


http://up.asemankafinet.ir/up/asemankafinet/Pictures/Untitled-3.jpg

http://up.asemankafinet.ir/up/asemankafinet/Pictures/ertegha.jpg


پشتیبانی با اسمس و
تلگرام
09159886819

موضوعات

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

راهنمای سایت

1- با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید آنلاین و یا کارت به کارت بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید.شماره های پشتیبانی : حسین زاده -  صارمی  09159886819 و   تلگرام : 09159886819 و @dabiryar  و 05837223268

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید و بعد از پرداخت آنلاین وارد صفحه دانلود فایل می شوید .همچنین غیر از اینکه به صورت مستقیم فایل را دریافت می نمائید . لینک دانلود به ایمیل شما نیز فرستاده می شود .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل asemankafinet@gmail.com را بنویسید.

4- توجه : بعد از خرید و دریافت فایل ورد اگر در هنگام بازشدن فایل ورد نوار زرد رنگ با عنوان enable editing بالای ورد  ظاهر شد روی آن کلیک کنید تا فایل ویرایش شود

http://up.asemankafinet.ir/up/asemankafinet/Pictures/rahnemaonline.jpghttp://up.asemankafinet.ir/up/asemankafinet/Pictures/kart.jpg

لیست گزارش تخصصی ها      لیست اقدام پژوهی ها          لیست تجربیات ارتقای شغلی

زندگی نامه سیمین دانشور

بازدید: 393

زندگی نامه سیمین دانشور

          سیمین دانشور در سال ۱۳۰۱ ش. در خانواده ای تحصیل کرده در شیراز به دنیا آمد. بعدها تحصیل در ادبیات فارسی را تا دریافت درجه دکترای آن دریافت کرد و سالها به تدریس تاریخ هنر در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پرداخت.        

سیمین دانشور در سال ۱۳۰۱ ش. در خانواده ای تحصیل کرده در شیراز به دنیا آمد. بعدها تحصیل در ادبیات فارسی را تا دریافت درجه دکترای آن دریافت کرد و سالها به تدریس تاریخ هنر در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پرداخت.

سیمین دانشور دو ویژگی عمده داشت:

۱) اول از همه اینکه، نخستین زن نویسنده ی جدی در ادبیات معاصر ماست.

۲) دیگر آنکه، اولین فارغ التحصیل دوره ی دکترای ادبیات فارسی و به جای اینکه به کاوش در آثار دیگران بپردازد خود اثر آفرید تا بیایند و در آن کاوش کنند.

در اینجا نویسنده ای ظهور می کند که زن است و از زنان می نویسد و این زمانی قابل اهمیت است که در آغاز راه او ادبیات ما به طور یک جانبه ای مردانه بود.

وی نخستین مجموعه ی داستان هایش را با نام آتش خاموش در سال ۱۳۲۷ منتشر کرد.

در داستان های این مجموعه نویسنده با کلی بافی احساسات زنانه و دخترانه را تصویر می کند. این اثر بی بهره از جنبه های هنری تنها زن بودن نویسنده اش واقعه ای است با این حال اکنون که سال ها از چاپ آن می گذرد می توان نقطه نویسنده آینده را در آن دید و در سال ۱۳۴۰ دومین مجموعه داستان هایش را با نام شهری چون بهشت گرد آورد.

گرچه این کتاب نسبت به نخستین اثر دانشور پیشرفتی را نشان می دهد و بررسی آنها را آشکار می کند که دانشور در صناعت داستان نکته ها آموخته و گام ها برداشته است، اما باید گفت که شهری چون بهشت هنوز با اثر ادبی فاصله بسیار دارد.

انتشار رمان سووشون نقطه ی عطف زندگی دانشور است. این رمان که خیلی زود شهرت در خوری پیدا کرد و به زبان های گوناگون نیز ترجمه شد، حاکی از تحولی عمیق در زندگی هنری دانشور است.

دید سطحی و احساسی داستانهای دو مجموعه ی پیش جای خود را به نگرشی پخته و آرمانی می دهد، از طرف دیگر نثر آن نیز پختگی و انسجام و یکدستی آشکاری را عرضه می کند که در رمان های فارسی تا زمان انتشار این کتاب کم سابقه است.

زری کانون این رمان زنی است که یک سر و گردن از زنهای دیگر داستان های دانشور بالاتر است و زمانی که با مرگ شوهرش یوسف روبه رو می شود به آن استوانه ای بدل می شود که باید باشد و زندگی را نگهدارد .

این رمان حالتی نمادین دارد و بیشتر حال و روز دورانی را حکایت می کند که نویسنده در آن به سر می برد و به تعبیری می توان پس سیمای یوسف شخصیت اصلی آن جلال آل احمد را دید.

مکان داستان در استان فارس و زمان آن سالهای جنگ جهانی دوم است با این حال می توان این زمان ظاهری را حذف کرد و موضوع رمان را به زمان های دیگر نیز تسری داد.

مبارزه با ابعاد و جوانب گوناگون و جناح بندی های متفاوت آن به گونه ای توصیف می شود که تنها در قالب مکان و زمان خاصی جای می گیرد و حتی می توان در سالها اواخر دهه ۴۰ نیز از آن برداشت همزمانی کرد. آنچه از ماجراهای این رمان در محدوده زمانی مطرح شد. در آن بر می آید اینکه با جنگ بزرگ جهانی دیگر زندگی سنتی گذشته متلاشی شد و شرایط پیش آمده که زندگی اجتماعی ما حتی در شکل کوچک خانوادگی آن نیز ساختار خود را از دست داده است.

دانشوردر سال ۱۳۵۸ مجموعه دیگری از داستان هایش را با نام" به کی سلام کنم " را منتشر کرد.

برخی از داستانهای این مجموعه پیش از آن در نشریات گوناگون منتشر شده بودند.

این داستانها شکل کلید است و حال و هوای یکسانی ندارند.

برخی در سطحی نازلتر از زمان سووشون بودند اما شماری دیگر به داستانی که نام کتاب از آن گرفته یا داستان" سوترا " از بهترین نمونه داستان های ماست.

دانشور پس از سال ها سکوت در زمستان ۱۳۷۲ جلد اول رمان" جزیره سرگردانی " را منتشر کرد. رمان به گونه ای است که نمی توان آن را درخور نام دانشور به عنوان نویسنده سووشون شناخت.

با این حال قضاوت نهایی را باید گذاشت برای زمانی که مجلات دیگر آن منتشر شوند.

نثر دانشور در بهترین نمونه فعالیت ادبی اش سووشون و نثری پخته و مهذب و حسی و شفاف است . حتی در آنجائیکه حالت نمادین و رمزی نیز دارد.

این پیچیدگی زبانی و نثری نیست، بلکه رمز مضمون و درونمایه ذهن خواننده را به خود مشغول می کند.

نگاهی کوتاه به جهان داستانی سیمین دانشور

          سیمین دانشور و جلال آل احمد در سفری از شیراز به تهران در سال ۱۳۲۷ آشنا شدند و ازدواج کردند. دانشور دکترای ادبیات فارسی است و تخصص در زیباشناسی گرفته است. وی استاد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود.

سیمین دانشور بانوی ادب معاصر فارسی در سال ۱۳۰۰ در خانواده یی مرفه و فرهنگی در شیراز متولد شد، پدرش دکتر ایل و سیمین به همراه پدر به اطراقگاه ایل قشقایی زیاد می رفت. تصاویری که از زندگی ایلیاتی دیده بود در سووشون به تصویر کشیده شده است، زیباترین آن صحنه ها سووشون است که در زمان ییلاق - قشلاق ایل معمولاً این تعزیه را نمایش می دهند.

در سال های ۲۲-۲۱ حضور متفقین در شیراز اولین جرقه ها را در ذهن دانشور برای طرح سووشون روشن کرد. خودش می گوید؛ «در سال ۲۱ به شیراز رفته مواجه شدم با ستاد متفقین یعنی انگلیسی ها در شیراز. حزب توده هم بود. سربازان هم پلاس بودند. بعد هم مدرسه یی که می رفتیم مدیره اش انگلیسی بود و بیشتر معلم ها و اسم مدرسه مهر آیین بود و ما بیشتر درس ها را به انگلیسی می خواندیم، طرح سووشون از همان سال ۲۲ در ذهن من داشت ریخته می شد.»

سیمین دانشور و جلال آل احمد در سفری از شیراز به تهران در سال ۱۳۲۷ آشنا شدند و ازدواج کردند. دانشور دکترای ادبیات فارسی است و تخصص در زیباشناسی گرفته است. وی استاد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود.

او هنوز دانش آموز بود که اولین مقاله اش در روزنامه پارس در شیراز چاپ شد. بعد با مطبوعات دیگر همکاری کرد و قصه ها و مقالات و طنزهایش در روزنامه ایران، مجله امید، آرش و سخن و الفبا چاپ شد.

دو کتاب «آتش خاموش» و «شهری چون بهشت» را پیش از دانشگاه چاپ کرد. وی نخستین زنی بود که در سال ۱۳۲۷ هـ ش مجموعه داستان های کوتاه خود را به شکل کتابی به چاپ رساند.

سیمین دانشور را می توان پرتیراژترین نویسنده جدی ادبیات معاصر دانست. سووشون او دو بار در انگلیس و امریکا ترجمه شد و تیراژ این کتاب از مرز ۴۰۰ هزار نسخه نیز گذشت. زندگی دانشور را به سه دوره می توان تقسیم کرد:

۱) دوره نخست کودکی و نوجوانی است. در خانواده یی بزرگ از نظر تعداد و موقعیت اجتماعی، در باغی بزرگ و خانه یی مرفه، این دوره با آموزش و تربیت خردمندانه سنتی در سفر به تهران و ورود به مدرسه امریکایی و مرگ پدر و پایان داستان باغ های شیراز تمام می شود.

۲) دوره دوم خانم دانشور مترجم و هنوز دانشجو است. این زمانی است که ساختار کلی ادبیات جهانی و ارتباط آن با زمینه های دیگر هنر در ایران مبهم و ناشناخته است. گروه معدودی از راه آشنایی با زبان شناختی محدود این شناخت را به دست آورده اند و بالطبع شگفت زده و تاثیرپذیرفته از آنند.سیمین دانشور در این طبقه جای دارد.زندگی با جلال توام است با آموزش، دیدن، شناختن افراد، سفر به امریکا و داشتن خانه یی که کانون برخورد افکار و منش های خاص است.

۳) دوره سوم، زندگی سیمین دانشور پس از جلال است که مهم ترین دوره زندگی اوست که فرصت یافته تا گذشته را دوباره ببیند.

زن در آثار سیمین دانشور

در داستان های سیمین دانشور اغلب به دغدغه های زنان به ژرفا نگریسته شده است و زن چهره مستقلی از خود به نمایش گذاشته است. در رمان سووشون زری قهرمان این قصه نمونه زنی است که کمتر در ادبیات مان با آن مواجهیم. او راه یوسف را ادامه می دهد.

در جزیره سرگردانی دانشور خواسته است از دید یک زن به فرآیند تاریخ و زندگی بنگرد. در این رمان حیرانی زن از دنیای مردانه توصیف می شود، چنانچه می خوانیم:

«مادربزرگ گوش می ایستاد، مامان عشی و حالا هستی، از دوران مردسالاری بیشتر زنان گوش ایستاده اند، دروغ گفته اند، تحمل کرده اند، چرا که راهی به جمع جدی مردها نداشته اند، زن ها از ترس مردها دروغ گفته اند و می گویند...»

روحی مادرانه بر همه این رمان حاکم است که هیچ چیز نابخشودنی تر از گریز از باروری و عطوفت مادرانه نیست. زنان آثار خانم دانشور ارزش های نمونه پذیرفته شده جامعه را مورد پرسش قرار می دهند. این زنان ارزش های دنیای مردانه را با تردید می نگرند. هر دو رمان خانم دانشور مضمونی سیاسی، اجتماعی دارد و زنان رمان ها دارای تفکر سیاسی هستند.

هستی ادامه زری است و او در واقع به دنبال پاسخ برای پرسش های ذهن جست وجوگرش در دنیای مدرن است. اوبا تردید به انتظارات جامعه از افراد و درونی کردن و توجیه آنان برای خودشان می نگرد. این هست شدن او موقعی اتفاق می افتد که در بحث با دیگری است. او در چالش با جهان پیرامون و مسائل آن رشد می کند، تردید می کند و تعالی می یابد.

هستی دختری است که آرامش را کنار مرد جست وجو می کند. این شناخت دقیق سیمین دانشور از زن و روانشناسی زنانه است به طوری که در مجموع روح زنانه اثر چشم را می نوازد.

زنان دانشور تقدیر مادرانشان را زندگی می کنند گویی زندگی آنان چیزی جز تکرار سرنوشت یکدیگر نیست.

مادر هستی، شوهر مبارزی داشته که در راه حراست از جان یک رهبر ملی جان باخته. بعد با یک مرد پولدار ازدواج کرده است. اینجا هستی نیز درست در موقعیت مادرش قرار می گیرد. اما این بار هستی مراد را به نفع سلیم رها می کند. هستی در واقع به تعریف جامعه یک دختر غیرعادی نیست، سیاسی نیست، هنرمند نیست، او اینها را برای رسیدن به آرزوهایش دستمایه خویش قرار می دهد و بی آنکه از درون متحول شود و به استقلال برسد به نقشه های مادرش تن می دهد. و این نشان گم شدن یا انفعال عنصر مادینه در همه عرصه هاست.

انگار زن می خواهد با روحیه یی مردانه پا به عرصه میدان نهد، با روحیه یی که به اصطلاح روانشناسانه اش بار دیگر برتری آنیموس در آن تضمین شده. (قدرت طلبی، سلطه جویی، پرخاشگری و خشونت، این ویژگی هاست که یونگ در زنان آنیموس زده بازمی یابد.) چنین می نماید که دانشور می کوشد تا به پاسخی بنیادی تر دسترسی یابد. پاسخی که شاید در ژرفای ناخودآگاه قومی او مکنون مانده و بیشتر هماهنگ با دیدگاه فرزانگان و فیلسوفان کهن چین است که این همه سرگشتگی به دلیل فروپاشیدگی هم ترازی زنانگی- مردانگی شکل گرفته و این بسیار پیچیده تر از نگاه فمینیستی است.

به نظر می رسد که حتی سبک نویسنده جان گرفته از نفس مادرانه اوست. انگار بر سر آن است که تا صدای همه فرزندان زمین را ثبت کند.

چهره دوگانه زن در اسطوره

در اسطوره های کهن ایرانی با چهره دوگانه زن روبه روییم. پیش از هر کس هدایت نویسنده بزرگ در بوف کور زنی واحد را که گاه به صورت لکاته و به چهره اثیری درمی آید تصویر کرده است. در جزیره سرگردانی سیمین دانشور این دو سیمای گوناگون در دو زن عمده داستان یعنی عشرت (مادر هستی) و هستی رخ می نماید. با این تفاوت که دانشور گویی جابه جا می کوشد تا مرز این تفکیک را درهم بشکند. و آیا این از سر تصادف است که هستی که نامش پژواکی است فارسی از نام حوا (مادر همه هستنده ها، حیات) دختری است حیران در جزیره سرگردانی. هر چه هست این مادینه نخستین با همان ساده دلی از اعماق اسطوره ها به واقعیت سرگردان جهان معاصر پرتاب می شود.

جهان بینی سیمین دانشور و نگاه او به زن در آثارش

نویسنده تنهایی را در ذات هر زنی می داند که تنها با هنر و یا مرد می تواند به انتها برسد.

تصویرگری ماهرانه از تضادهای زنانه برای به دست آوردن آزادی و امنیت که از دیدگاه نویسنده در تقابل هم هستند.

توجه به اسطوره های ملی، قومی

طراحی و تصویرسازی از آدم های عادی و دغدغه شان

تنهایی جبری کلیه شخصیت هایی که به گونه یی متفاوت عمل می کنند.

تصویرسازی از پیرزنانی که متفاوت با عرف و سنت همیشگی عمل می کنند و خود پیشتازند. (مادربزرگ هستی)

شناخت کامل و تصویرگری هنرمندانه یی از زندگی و روابط شهری امروز

شناخت دقیق از عرفان شرقی

تمایز آثار از دید و نگاه زیبایی شناسی و استتیک

نگاهی به تضادهای انسان معاصر

زن محور بودن آثار

تاثیر عمیق تاریخ معاصر

نگاهی به دو اثر ماندگار نویسنده

نویسنده براساس اسطوره سیاوش رمان سووشون را می نویسد، این رمان با اتکا به کلیتی در وجدان جمعی و میراث تاریخی مان مرگ سیاوشان را به تصویر می کشد، از سوی دیگر جزیره سرگردانی داستانی در تعلیق است. این تعلیق دیالکتیکی خواننده سووشون را ناخشنود می کند.در سووشون تکلیف همه چیز روشن است و ما با اثری با بن مایه سیاسی، اجتماعی و زن محور روبه روییم، اما جزیره سرگردانی دنیای سرگردان معاصر است. آدم ها مرز ندارند.در سووشون قهرمانان دوسوی مرز مشخص ایستاده اند.

در جزیره سرگردانی این مرزها همه درهم می شکند. جزیره سرگردانی به اعتباری می تواند محصول سال های زندگی خودمان باشد که در آن سرگذشت هستی نسلی که در دهه چهل بالیده و در دهه پنجاه به بن بست رسیده به تصویر کشیده شده است. این کتاب گزارش بودن آدم های متفاوت است و گزارش بودن خود سیمین دانشور جسارتی می طلبد که فقط شایسته اوست. از میان شخصیت ها توران جان (مادربزرگ) شخصیت جا افتاده تری دارد، با پرداخت عمیق و زبانی زنده. نویسنده در اینجا مادربزرگ تکراری آثار ادبی را نمی سازد و توران جان در رمان زندگی می کند، فکر می کند، تخیل می کند و با خواننده همراه می شود.

سیمین دانشور در هر دو اثر واژه را به تمثیل مبدل کرده است. او نویسنده یی جسور است که از روایتی نوستالژیک، اسطوره یی و زیبا چون سووشون به دل شهرنشینی- تهران- سفر کرده است هر چند در اینجا نیز جزیره سرگردانی تمثیلی از ایران مان است. او در این اثر پیچیدگی روانی مردم ایران را نیز به تصویر کشیده است، تاریخ، اسطوره، جغرافیا، هنر، مردم، عشق و سیاست تماماً در آثار این بزرگ بانوی ادبیات مان موج می زند. باشد که بنویسد سال به سال لحظه به لحظه از رنج ها تا سرگردانی هامان...     

منابع

۱- صد سال داستان نویسی ایران

۲- مجله تکاپو، دی و بهمن ۱۳۷۲

مه ناز رونقی

سایت اطلاع رسانی آفتاب

www.aftab.ir

 

 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:14 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,
نظرات()

زندگی نامه بیدل دهلوی

بازدید: 585

بیدل دهلوی

بیدل شاعریست که در بیرون از مرزهای ایران به ویژه در میان افغان ها بیشتر شناخته شده است. شاعری دیرآشنا با ببانی دشوار و معانی استوار. در ۲۵ سال اخیر در ایران تلاش قابل تقدیری برای معرفی «پیر میکده سخندانی و افلاطون خم نشین معانی» صورت گرفته و حاصل آن انتشار گزیده‌ها و تصحیحات متعدد از دیوان بیدل و مقالات و پایان نامه های گوناگون است که از معروفترین آنها کتاب شاعر آینه ها تالیف دکتر شفیعی کدکنی است.

«میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی» در سال ۱۰۵۴ هـ.ق در ساحل جنوبی رودخانه «گنگ» در شهر عظیم آباد پتنه (هند) به دنیا آمد. از روزهای جوانی عبدالقادر به شوق حق، ترانه عشق می‏سرود و چون بر حفظ و اخفای راز عشقش به حق مصر بود «رمزی» تخلص می‏كرد تا این كه بنابر قول یكی از شاگردانش هنگام مطالعه گلستان سعدی از مصراع «بیدل از بی‏نشان چه گوید باز» به وجد آمد و تخلص خود را از «رمزی» به «بیدل» تغییر داد.

بیدل چهره‏ای خوش منظر و جثه‏ای نیرومند داشت، فنون كشتی را به خوبی می‏دانست و ورزشهای طاقت فرسا از معمولی‏ترین فعالیتهای جسمی او بود. در سال ۱۰۷۵ هـ.ق به دهلی رفت، هنگام اقامت در دهلی دایم الصوم بود و آن چنان كه خود در چهار عنصر نقل كرده است به سبب تزكیه درون و تحمل انواع ریاضت‏ها و مواظبت بر عبادات درهای اشراق بر جان و دلش گشوده شده بود و مشاهدات روحانی به وی دست می‏داد. وی در سال ۱۰۷۸ هـ.ق سرایش مثنوی «محیط اعظم» را به پایان رساند، این مثنوی دریای عظیمی است لبریز از تأملات و حقایق عرفانی. دو سال بعد مثنوی «طلسم حیرت» را سرود و به نواب عاقل خان راضی كه از حامیان او بود هدیه كرد.

تلاش معاش او را به خدمت در سپاه شهزاده «اعظم شاه» پسر اورنگ زیب بازگرداند. اما پس از مدت كوتاهی، چون او از تقاضای مدیحه كردند، از خدمت سپاهی استعفا كرد. بیدل در سال ۱۰۹۶ هـ.ق به دهلی رفت و مقدمات یك زندگی توأم با آرامش و عزلت را در دهلی فراهم كرد، زندگی شاعر بزرگ در این سالها به تأمل و تفكر و سرایش شعر گذشت و منزل او میعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر و ذكر بود، در همین سالها بود كه بیدل به تكمیل مثنوی «عرفان» پرداخت و این مثنوی عظیم عرفانی را در سال ۱۱۲۴ هـ .ق به پایان رساند. بیدل آخرین آینه تابان شعر عارفانه فارسی بود كه نور وجودش در تاریخ چهارم صفر ۱۱۳۳ هـ.ق به خاموشی گرایید.

بیدل شاعری با حكمت و تفكر قدسی است، وی از تبار شاعران عارفی چون حكیم سنایی، عطار نیشابوری، مولانا و حافظ و ... است، شاعرانی كه شعرشان گرانبار از اندیشه و معناست در افق این بزرگان، شعر زبان راز و نیاز است .

اندیشه بیدل، اندیشه وحدت و یكانگی است، در منظر او عالم عالم جلوه‌ی حق است و انسان آینه‏ای كه حیران به تماشا چشم گشوده است، به تماشای تجلی حق در عالم وجود، بیدل حق را تنها حقیقت هستی می‏داند، در نگاه خود نیز همه موجودات قائم به حق می‏باشند و بدون فیض وجودیی كه حق به آنها می‏بخشد محكوم به فنا و نیستی‏اند و همه موجودات و اشیاء را همچون خیال و وهم تصور می‏كند كه تنها صورتی از وجود دارند و حقیقت آنها حضرت حق می‏باشند كه از چشم غافلان همیشه این نكته پوشیده می‏ماند.

از چمن تا انجمن ، جوش بهار رحمت است

دیده هر جا باز می گردد دچار رحمت است

خواه ظلمت کن تصور ،خواه نور، آگاه باش!

آنچه اندیشی ، نهان و آشکار رحمت است

قدر دان غفلت خود گر نباشی جرم کیست؟

آنچه عصیان خوانده ای آیینه دار رحمت است

کو دماغ آن که ما، از ناخدا منت کشیم !

کشتی بی دست وپایی ها کنار رحمت است

سبحه ای دیگر به ذکرمغفرت در کار نیست

تانفس باقی ست ،هستی درشمار رحمت است

وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید

تا کجا خواهد رمید؟! آخر شکار رحمت است

شام اگر گل کرد ، بیدل ! پرده دار عیب ماست

صبح اگر خندید ، در تجدید کار رحمت است


عوامل شاعرانگی در شعر "بیدل دهلوی"

سخن گفتن از عوامل شاعرانگی در شعر شاعری که :

هزار آینه در پرداز زلفش / زجوهر شاخه مژگان در آب است

کاری بس دشوار و فوق طاقت است . چرا که برای تهیه مقاله ای که بتواند حق مطلب رابه تمامی ادا کند و کلیه عناصر به کار گرفته شده در ساختار شعر او را در برگیرد دربرابر عظمت شعر او :

در انتظار جمالی ، نشسته ام به خیالی

تحیر از مژه آغوش ها گشاده به هرسو

به هر تقدیر ، محور سخنم را به طور عمده به سه جنبه از جنبه های شعر بیدل اختصاصمی دهم و به طور اجمالی ، درباره "منش استعاری زبان ، ذهن و تصویر " در شعربیدل، نکاتی را یاد آور می شوم .

به طور کلی امروزه آنچه که مربوط به بررسی متن شاعرانه می شود ، جدا از فرایندتحول کلی نظریه های ادبی و مقوله نقد نیست. چرا که مقوله شعر در قلمرو تعریف ونقد ،همواره مورد توجه نظریه پردازان ادبی بوده و خواهد بود . بحث های نظری درباره متنشاعرانه ، اززمان ارسطو آغاز شده و در گذر تاریخ ، چالش های فراوانی را پشت سرنهادهاست که بر آیند کلی آنها ، به ویژه در قرن بیستم ، با تاثیر پذیری از دستاوردهایدانش زبان شناسی و همچنین نظریه های شعری در آراء صورت گرایان روس و پس از آن ،ساختار گرایان ، جایگاه ویژه ای را برای آن فراهم کرده است . در حوزه زبانشناسی ،با تکیه بر آراء سوسور و نظریه پردازان نشانه شناسی ، رهیافت های ارزشمندی برای درکجایگاه ویژۀ آن در نظام زبان در نظر گرفته شده است ؛ به گونه ای کهمتن شاعرانهاز دیدگاه "یوری لوتمان" نشانه شناس برجسته روس ، این گونه تعریف می شود : « متنشاعرانه ، نظام نظام ها یا رابطه رابطه هاست ؛ پیچیده ترین شکل قابل تصور سخن استکه چندین نظام مختلف را درهم فشرده می کند.[ زیرا ] شعر "دال" را باتمام وجود، فعالمی کند و واژه را در چنان شرایطی قرار می دهد که تحت فشار شدید واژه های اطراف حداعلای عملکرد را از خود بروز می دهد و غنی ترین استعداد خود را رها می سازد.» باتوجه به نظر لوتمان ، بیدل یکی از معدود شاعرانی است که شعر او در بسیاری از مواردبه نظام نظام ها تبدیل شده و به مدد درک لحظه ها و ذهن و زبان شاعرانه ، چندین نظاممختلف را در هم فشرده ساخته و در نتیجه موفق به کشف زبانی شده است که یکسره برمنشاستعاری ، استوار است. این زبان از سه سرچشمه اصلی استعاره (کلاسیک، رمانتیک ومدرن) بهره گرفته و حد اعلای کارکرد واژگان در زبان را به سامان رسانده است. ازهمین رو، بستر سیال این زبان، جایگاهی مناسب برای تجلی تخیل جادویی شاعرانه اوواقع شده و به خلق بیانی تصویری و خارج از مرزهای قرار دادی جهان واقعی منجر شدهاست.

یکی ازمهم ترین عواملی که در خلق یک فضای یکه و یگانه در شعر بیدل موثر است ،قطع پیوندهای جهان شاعرانه او از جهان واقعی است و پناه بردن او به ساحت فردی درلحظه آفرینش هنری .

بدین طریق می توان شعر بیدل را ، شعر گریز از رئالیسم وانمودی کلیشه ای در زندگیروزمره به حساب آورد که خرق عادتی جسورانه راتوصیه می کند.

زندگی در قید وبند رسم وعادت مردن است

دست دست توست بشکن این طلسم ننگ را

گریز از رئالیسم عادتی که یکی از نشانه های مدرنیسم در اسلوب نوشتاربیدل است ،او را به سمت فرا واقعیتی هدایت می کند که جایگاه وهم فرا واقع است و ساخت فضا وتصاویر استعاری در شعر او درنتیجه همین "گریز" انجام می پذیرد و به بستری مناسببرای سامان یابی استعاره های قدرتمند و هنجارگریز وتصاویر هنری متناقض نما تبدیل میشود؛ تصاویری ازاین دست :

به عیش خاصیت شیشه های می داریم

که خنده برلب ما قاه قاه می گیرید

علاوه بر آن ،"ذهنیت" در شعر بیدل، درنتیجه گریز از کلیشه ها به سمت عرفانی بیبدیل، کمال یافته و شناختمدار پیش رفته و در نتیجه " تصوف مدعی"، به "عرفان بیادعا" ، تبدیل شده است، که خود بنیان های اصلی "عرفان آینه بین" در شعر بیدل را بنانهاده است:

غفلت چه فسون خواند که در خلوت تحقیق

برگشت نگاهم به خود و آینه بین شد

و همین "عرفان آینه بین " بیدل را به شناختی رسانده است که فنای مطلق را در پیدارد:

نه وحدت سرایم ، نه کثرت نوایم

فنایم فنایم ، فنایم فنایم

همچنین ،همین عرفان ناب ، بیدل را به سمت تواضع و قناعتی می کشاند که نهایت بیادعایی و اظهار ناچیزی در برابر جمال معشوق را که در مکتب بیدل ، از حاصل جمع "جمالو جمال آفرین" حاصل می شود ، بیان می دارد :

گمگشتگان وادی حیرت نگاهی ایم

در گرد رنگ باخته کن جستجوی ما

این شیفتگی ، جز تحیر برباد دهنده "دین و دنیا" برای شاعر ، چیزی در پی ندارد :

تحّیر تو زفکر دو عالمم پرداخت

به جلوه ات که نه دین دارم ونه دنیایی

وقناعتی اندک خواه را نصیب اومی سازد :

قانع به جام وهمیم، از بزم نیستی کاش

قسمت کنند برما،ازیک حباب ، نیمی

این ذهنیت یا اندیشه غنی شده در شعر بیدل ، اندیشه ای پدیدار شناسانه و فلسفیاست و آرامش عادت زده حاکم برزندگی روزمره را به چالش می کشد و ناچیز می شمارد؛ پسشاعر با دیدۀ بصیرت بین ، در سرشت کلیه عناصِر هستی ،"پریشانی" و عدم آرامش مشاهدهمی کند:

به جمعیت فریب این جهان خوردم،ندانستم

که درهرغنچه،طوفان پریشانی کمین دارد

اندیشه فلسفی در شعر بیدل ، درتلاشی خستگی ناپذیر، در صدد آن است تا حقیقتشگرف زیبایی جهان آفرینش را که درنتیجه کشف و شهود شاعرانه ، نصیب او شده است ، درمسند باور بنشاند ، و کثرت را در آن به وحدت هستی مدارانه متصل کند؛ پس عرصه شعر اوبه جولانگاه سفر کثرت به وحدت و بالعکس تبدیل می شود. این مسئله بالاترین هدف "شناخت " در شعر او را ، که تامل درپیکرۀ وا حد و زیبایی هستی است ، رقم می زند. چرا که این عرصه ، جایگاه "دیدار" معشوق است و تحیر از تجلی جمال بی بدیل او :

نرگسستان جهان وعده گه دیدار است

کز تحیر همه جا آینه خرمن کردند

دیداری که شاعر در آرزوی نائل آمدن به آن حتی برگریه ای ابدی دل می بندد:

شاید گلی زعالم دیدار بشکفد

تا چَشم دارم آینه خواهم گریستن

یکی دیگر از بارزترین نمودهای اندیشه فلسفی در شعر بیدل ، فراهم آوردن بستریمناسب ، برای کارکرد حیرت انگیز عنصر" بازتاب یا انعکاس" در شعر است؛ به گونهای که در فرایندی جادویی پدید ه های حیات در شعر او در چرخه ای عجیب قرار می گیرندتا پس از پالایش ، به خلوص و شفافیتی دست پیدا کنند تا بتواند به مثابه ابزاری برایانعکاس زیبایی معشوق به کار آیند. این فرایند در کلیت خود از جزیی ترین عناصر هستیتا کلی ترین آنها را در برمی گیرد و جهان شعر بیدل را به آیینه زاری از تلاقیانعکاس های متعدد تبدیل می کند. که از این میان ، سه عنصر "شبنم ، آینه و شاعر" بالاترین درجه مقام انعکاس و " آینگی" را از آن خود ساخته اند. چراکه از کیفیت نوعزیبایی ای که مشاهده می کنند و قرار است آن را بازتاب دهند ، هر سه در حیرت اند:

از حسرت گلزارتماشای تو آبست

چون شبنم گل آینه درآینه دان ها

و :

درین گلشن نه بویی دیدم ونی رنگ فهمیدم

چو شبنم حیرتی گل کردم و آیینه خندیدم

دراین میان دغدغه اصلی ذهنیت در شعر بیدل ، قبولاندن این زیبایی بی قید و شرط ،قطعیت یافته ازلی و ابدی و تغییر ناپذیر در جهان ، به مخاطب است . پس اندیشه در شعراو جانب نسبیت را فرو می گذارد و به قطعیتی اقتدار طلبانه دست پیدا می کند. زشتیهای چهره جهان رانیز زیبا می بیند ، دریچه های عرفان اجتماعی را بر جهان خود میبندد ، عرفان شخصی و احوالی را بر می گزیند و چالشی تازه را با رئالیسم وانمودیدرزندگی واقعی طرح می ریزد که پرداختن به آن از حوصله این بحث خارج است . شایدبتوان گفت نکته دیگری که درنتیجه فرایند چرخه شفافیت در شعر بیدل ، به اهمیتی ویژهاز دیدگاه مباحث زیبایی شناختی دست پیدا می کند ، تبدیل شدن پدیده ها به " اُبژه " درنتیجه ذهنیت قوی جاندار انگارانه( عملکرد عنصر"آنیمیسم") است . در نتیجه اینجاندار انگاری هنری ، هیچ چیزی ، بیرون ازدایره نمی ماند. چرا که در بسیاری ازموارد ، علاوه برعناصر و پدیده ها ، "مفاهیم" نیز به شخصیت هایی صاحب شعور تبدیل میشوند ؛ و این است که مفاهیم "حیرت و حیرانی" درموارد متعدد، به موجوداتی هوشمند ،در برابر جلوه بی نظیر معشوق ، خود ، به "حیرت" می نشیند:

به خلوت که حیا پرور است شوخی حسن

زچشم آینه بیرون نشست حیرانی

یا :

در خلوتی که حسن تو دارد غرور و ناز

حیرت زچشم آینه بیرون نشسته است

حال ، نکته ای که دراین بیان قابل تامل است این است کهزبان شعر بیدل، اینگونه آشنایی زدا و هنجار شکن است ، بدون تردید ، خوانشی آشنایی زدا را نیز می طلبد؛خوانشی از نوع گفتمان سه جانبه مولف ، متن و مخاطب. خوانشی که در آن ، مخاطب براینزدیک شدن به جهان شعر مجبور است ابزارهای سنتی و قرار دادی خوانش شعر را به یکسونهد و به دنبال ساده کردن نظام پیچیده این زبان شاعرانه نباشد . زیرا جهان شعر بیدلجهانی اثیری و آمیزش یافته از دو عنصر "بیخودی" (متعلق به تجربه های ناب عرفانشخصی) و "وهم" (متعلق به گریز از رئالیسم وانمودی) است ، و به همین دلیل عناصر شعراو ، پیوسته در حال لغزش ، جهش و رهایی اند و دامنه ای بسته ، محدود و قابل سادهشدن ندارند. دلبستگی بیدل به مکان هایی فراواقعی که جایگاه گریز او از واقعیتزندگی روزمره و پناه بردن به عزلت شاعرانه و عارفانه اند ، نکته دیگری است که شایداشاره به آن در این مقوله ، در روشن تر شدن گوشه هایی از جهان شعر او ، موثر باشد . این مکان ها درهمه اشکال خود بر فضایی اختصاصی و فردی دلالت دارند ؛ مکان هایی کهیا وهم آلودند یا بی نشان و یا حیرتکده .

این مکان ها در همجواری با "جهان پریوار" در شعر بیدل به کیفیتی جادویی و افسانهای دست پیدا کرده و در همراهی با " فضایی لامکان و دشت بی نشان "، مکان فلسفی " عدم " را در شعر او مطرح کرده اند؛ اما نوعی عدم مکانمند و هستی مدار. آفرینش این "مکانفلسفی" و استفاده ابزاری از آن در جهت خلق معانی تازه ، یکی از زیباترین پارادوکسهای معنایی و فلسفی در ذهنیت شعر بیدل است ؛ چرا که این "عدم مکانمند" در" ظلمتآباد" خود ، مقدمات امید به شناختی کمال یافته تر و نشانه هایی از حضور افسانه ایمعشوق را در خود نهان دارد :

برامید آن که یابیم از دهان اونشان

موی خود را جانب ملک عدم داریم ما

"عدم فلسفی" در شعر بیدل ، جایگاه تجربه و کشف و شهود عارفانه نیز هست و تنهامکانی است که شاعر در آن ، تجلی صبح دیدار معشوق را انتظار می کشد:

بی نفس در ظلمت آباد عدم خوابیده ایم

شاخه زن گیسو، سحرانشاء کن ازشب های ما

یا :

زان دهان بی نشان بوی سراغی برده ام

تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت

به هر حال ، بیدل به مکان های بی نشان ، خمار آباد ، جنونکده ، عدم آلوده وگسسته از جهان واقعی (جهان موجود) دل بسته است . چرا که "صحرای امکان" (یا این جهانفانی را )، زراعتگاه " سراب" می داند؛ آن را به ابتذال متهم می کند؛ از بیم آفت آندر هراس است ؛ مخاطب را ازدل بستن به آن بر حذر می دارد و از سرنوشت نا بسامان خویشدرمدت اقامت در آن ، سخن می دارد:

در زراعتگاه امکان بس که بیم آفت است

خلق را چون دانه گندم دلی در سینه نیست

امایکی از اساسی ترین نکته ها شعر بیدل ، قرار گرفتن لحظه های ناب کشف وشهود شاعرانه او در برابر "آینه " است . " آینه " یکی از جاندار ترین موتیف هاینمادین شده در شعر بیدل است " حیرت و حیرانی " او را به تمامی گسترۀ هستی بازتاب میدهد . درباره چند و چون کیفیت کاربرد متنوع این نماد در شعر بیدل ، جای سخن فراواناست . اما زیباترین نقش "آینه" زمانی است که شاعر به آن ، وظیفه ای دو سویه محول میکند و آن را به مثابه هم "ابزاری برای تماشا ی زیبایی" و هم " چشم تماشاگر زیبایی" در برابر عظمت جاودانه هستی می نشاند و این نقش متاقض نما ، حیرت انگیزترینپارادوکس تصویری شعر بیدل است که در نتیجه این فرایند ، نماد شگرف " حیرت آینه " خلق و زیبا ترین بازی های هنری با این نماد عجیب آغاز می شود :

اگر زجوهر آینه نیست دام به دوش

چرا زروی تو حیرت، شکار آینه است ؟

و:

رفته ایم از خویش اما از مقیمان دلیم

حیرت از آیینه هرگز پا برون نگذاشته است

اما نکته ای که شاید دراین مقوله ، اشاره به آن خالی از لطف نباشد این است که هرچند بیدل از جهان فردیت یافته خود راضی به نظر می رسد ، اما گاهی از رنج آوارگی وپریشانی خود نیز سخن می گوید که معنی ضمنی کلام این سخن را به سمت گلایه یک عارفرنج کشیده درراه دشوار شناخت ، هدایت می کند:

به هرجا می روم از دام حیرت برنمی آیم

به رنگ شبنم از چشمی که دارم خانه بر دوشم

و در بیانی گلایه آمیزتر و اندکی دردناک :

دوعالم گشت یک زخم نمکسود از غبار من

زمشت خاک من دیگر چه می خواهد پریشانی؟

و یا:

ره آوارگی عمری ست می پویم ، نشد یارب ؟

که چون تمثال یک آیینه وارم دل شود پیدا

واما سرانجام همه این حکایت ها ، باز هم حکایت " آینه " است که در حسرت "دیدار" یار حتی از غبار به جا مانده از پیکر شاعرهم دست برنمی دارد ودرکنشی جادویی ، یکیدیگر از زیباترین استعاره های قدرتمند متناقض نما در شعر بیدل را درهیات " چکیدنآینه از غبار پیکر شاعر " در بیانی بی نظیر و شاعرانه رقم می زند:

داده ست به باده طپشم حسرت دیدار

آیینه چکد گر بفشارند غبارم

 

منابع :

1-  دو هفته نامه فروغ

2-  سایت آفتاب : 

                                                                       www.aftab.ir

3-  سایت آتی بان  : 

 

                            http://atiban.com/article.aspx?id=47


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:10 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,
نظرات()

زندگی نامه ملا صدرا

بازدید: 423

زندگینامه ملا صدرا

معرفی شخصیت:

محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادی الاولی سال 980 قمری دیده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهیم قوامی مردی پرهیزگار دیندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود.در زمان حیات ملاصدرا, شیراز دارای حکومت مستقلی بود و حکمرانی آن به برادر شاه واگذار گردید که ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار می رفت, و به نظر می رسید تنها موهبتی که خداوند به او ارزانی نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهای این مرد پاک و زاهد را بی جواب نگذاشت و بهترین پسران را به او ارزانی کرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالی ترین شخصیت مذهبی گردد. در دوران جوانی, صدرالمتالهین جوان با شیخ بهایی آشنا گردید که سنگ بنای شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر بنا نهاده شد. و تکمیل این بنای معنوی را استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینی و الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی سیدامیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او میتوان به حاج ملاهادی سبزه زاری و ملامحسن فیض کاشانی اشاره کرد.

شرایط اجتماعی:

صدرالمتالهین حکیم خانه به دوشی بود که به جرم آزادگی روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روی گرداند. وی در مقدمه کتاب اسفار دلایل بیزاری خود را از جاهلان فرزانه نمای زمان خود و عزلت و تصوف خویش را در کهک (روستایی دورافتاده در سی کیلومتری شهر مقدس قم) بیان داشته است.پس از بازگشت به شیراز شهرت صدرای شیرازی عالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحی و اطراف برای درک فیض به حضورش می شتافتند. او خود در مقدمه اسفار می گوید: «..... بتدریج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاری خروشان فرود آمد و چون دریایی پر موج در منظر جویندگان و پویندگان قرار گرفت.

معرفی شخصیت:

محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادی الاولی سال 980 قمری دیده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهیم قوامی مردی پرهیزگار دیندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود.در زمان حیات ملاصدرا, شیراز دارای حکومت مستقلی بود و حکمرانی آن به برادر شاه واگذار گردید که ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار می رفت, و به نظر می رسید تنها موهبتی که خداوند به او ارزانی نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهای این مرد پاک و زاهد را بی جواب نگذاشت و بهترین پسران را به او ارزانی کرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالی ترین شخصیت مذهبی گردد. در دوران جوانی, صدرالمتالهین جوان با شیخ بهایی آشنا گردید که سنگ بنای شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر بنا نهاده شد. و تکمیل این بنای معنوی را استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینی و الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی سیدامیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او میتوان به حاج ملاهادی سبزه زاری و ملامحسن فیض کاشانی اشاره کرد

 شرایط اجتماعی:

صدرالمتالهین حکیم خانه به دوشی بود که به جرم آزادگی روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روی گرداند. وی در مقدمه کتاب اسفار دلایل بیزاری خود را از جاهلان فرزانه نمای زمان خود و عزلت و تصوف خویش را در کهک (روستایی دورافتاده در سی کیلومتری شهر مقدس قم) بیان داشته است.پس از بازگشت به شیراز شهرت صدرای شیرازی عالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحی و اطراف برای درک فیض به حضورش می شتافتند. او خود در مقدمه اسفار می گوید: «..... بتدریج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاری خروشان فرود آمد و چون دریایی پر موج در منظر جویندگان و پویندگان قرار گرفت.

شخصیت فلسفی:

در زمان حیات ملاصدرا یعنی در اواخر قرن دهم و شروع قرن یازدهم هجری کلام و فلسفه از علوم رایج و محبوب آن زمان به شمار می رفتند. دلیل عمده گسترش این علم نسبت به سایر علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبیات عرب، ‌ریاضی، ‌نجوم و طب و دیگر علوم و همچنین هنرهای رایج آن زمان مانند خط، معماری و کتیبه را می توان در شرایط اجتماعی آن دوران که خود زاییده شرایط سیاسی حاکم بر کشور بود جستجو نمود. عدم وابستگی و استقرار ومرکزیت حکومت وقت امنیت و آزادی خاصی را حکمفرما ساخته بودکه شکوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پی داشت. صدرالدین محمد در علوم متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء‌ و کلام و عرفان و تفسیر قرآن مهارت یافت. او آثار فلسفی متفکرانی چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنین دانشمندانی چون ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسی را دقیقا بررسی نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسایل مبهم مکاتب را بخوبی دانست. او اگر چه از مکتب اشراق بهره ها برد ولی هرگز تسلیم عقاید آنان نشد و گرچه شاگرد مکتب مشا گردید لیکن هرگز مقید به این روش نشد. ملا صدرا پایه گذار حکمت متعالیه می باشد که حاوی ژرف ترین پاسخ ها به مسائل فلسفی است. ملاصدرا علاوه بر سالک و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترین سالکین در فلسفه می باشد که با طی کردن مراحل مختلف گنجینه با ارزشی را برای ساخت قلعه ای از دانش کشف نمود که با نور جاودانی حقیقت می درخشد.

شخصیت عرفانی:

من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله های آتش جهالت و گمراهی برافروخته تر و بدحالی و نامردی فراگیرتر می شود ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه ای پناه بردم و در انزوای گمنامی وشکسته حالی پنهان شدم. دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم. با گمنامی و شکسته حالی به گوشه ای خزیدم. دل از آرزوها بریدم و با خاطری شکسته به ادای واجبات کمر بستم و کوتاهیهای گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم. نه درسی گفتم و نه کتابی تالیف نمودم. زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشکالات و شبهات و .... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال، پایداری اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی که گوش می شنود و چشم می بیند چگونه چنین فراغتی ممکن است... ناچار از آمیزش و همراهی با مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی اعتنا شدم. آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی بر این حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهی در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملکوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست یافتم که در گذشته نمی دانستم و رمزهایی برایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرارالهی و حقایق ربوبی و ودیعه های عرشی و رمز راز صمدی را با کمک عقل و برهان می دانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم. در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.

آثار:


· الحکمه العرشیه · الحکمه المتعالیه فی الاسفار العظیمه الاربعه · المعه المشرقیه فی الفنون المنطقیه · المبدا و المعاد · المشاعر · المظاهر الالهیه فی الاسفار علوم الکاملیه · الشواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه · التصور و التصدیق · الوریده القلبیه فی معارفه الربوبیه · اسرار الایات و الانوار البینات · دیوان اشعار · حدوث العالم · اکسیر العارفین فی المعارفه طریق الحق و الیقین · اعجاز النعمین · کسرالاصنام الاجاهلیه فی ذم المتصوفین · مفاتیح الغیب · متشابهات القرآن · رساله سه اصل و ...

وفات:

حکیم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثری ازقبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را می نوازد.

 

 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:8 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات()

زندگی نامه شهید آوینی

بازدید: 291

زندگینامه اوینی:

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شدتحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساندو سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد اواز کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کردتحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگاربود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌هایانقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اماکاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌اماز خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهداسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینماآشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروعانقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعارو... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را ازمیان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنینهستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را درخدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعاییندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چندمجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلمخوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برایخدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما ازابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام ونظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی کهبعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آنگزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصرقشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباددر محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآبادرساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبههرفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم،در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکلیافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپابود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد مابه تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگیدرباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکیاز هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونهآغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجرهشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا وماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخششد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن اینمجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمعآمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاندند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس بهشهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهیدشد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر بازجنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترینروزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل بامرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظمرهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد وتهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طیمدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد،هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیریخرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، امابرنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعهبیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، همزمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتیدر ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی ازموضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقالهدرباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی،رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحیو نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرترسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضتانبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آناز جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ وویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. درمضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورتمقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعیبشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوانکلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگانجهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمانتوسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالاتبعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کارنویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوهبرکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدهاقالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما درحالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده ونگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چونمفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریسصرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیربیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اولاز مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی باسینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستندو به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجببی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر وعرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلابو... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانیسیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحدجهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکرو تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هماز نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌یاصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتارحضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیزآشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناختمبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگیمی‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهممی‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که باوقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخیجدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امامعصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد

 

 

http://www.aviny.com/aviny/Biography.aspx


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:6 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات()

زندگی نامه آلبرت انیشتن

بازدید: 247

آلبرت انیشتن

در سال 1905 ميلادي، اينشتين، فيزيك‌دان آلماني ساكن امريكا، مقاله‌هايي منتشر كرد كه اكنون يك صد سال است جهان دانش را تحت تاثير خود قرار داده است. انجمن فيزيك اروپا ( EPS ) يك‌صد سال پس از انتشار آن مقاله‌ها، يعني سال2005، را سال جهاني فيزيك معرفي كرده است تا ضمن بزرگ‌داشت اينشتين، جنبش تازه‌اي در آموزش و پژوهش فيزيك در جهان پدپد آيد. دولت جمهوري اسلامي ايران نيز سال 1384 را به پيشنهاد انجمن فيزيك، به عنوان سال فيزيك نام نهاد. از اين رو، با برگزاري مراسمي در روز پنج‌شنبه 20/12/1384 در تالار وحدت، سال 1384 سال جهاني فيزيك اعلام شد و قرار شد فعاليت‌هايي در راستاي هدف‌هاي جهاني اين بزرگ‌داشت انجام شود .

يادآوري مي‌شود سال جهاني فيزيك فقط سال گرامي‌داشت اينشتين نبود، بلكه اينشتين مي‌توانست بهانه‌اي باشد براي كندوكاو در چند و چون آموزش فيزيك در ايران، گرامي‌داشت فيزيك‌دانان نامي ايران و ديگر فيزيك‌دانان مسلمان، سپاس‌گذاري از معلمان برتر فيزيك، نشر كتاب و مجله و راه‌اندازي و تقويت پايگاه‌هاي اينترنتي آموزش فيزيك و فعاليت‌ها ديگري كه در ترغيب دانش‌آموزان و دانشجويان به فراگيري فيزيك موثر خواهند بود.

به‌هرحال، سال جهاني فيزيك به تاريخ ميلادي آن به پايان رسيد و از تاريخ هجري آن نيز اندكي باقي مانده است. متاسفانه با وجود اين كه در جاي‌جاي جهان شاهد تكاپوي چشمگيري در زمينه‌ي آموزش فيزيك در سال گذشته بوديم و دست كم مي‌توان به راه‌اندازي چند پايگاه آموزشي بسيار كارآمد از جمله پايگاه http://physics.org اشاره كرد، فعاليت‌هاي سال جهاني فيزيك در ايران چندان قابل توجه نبود و اين سال نيز مانند سال‌هاي ديگر سپري شد. البته، فعاليت‌هاي خوبي از سوي اتحاديه‌ي انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان فيزيك و گروه علمي جزيره‌ي دانش انجام شد كه در اين‌جا به معرفي آن فعاليت‌ها مي‌پردازيم.

راه‌اندازي پايگاه ويژه‌ي سال جهاني فيزيك

نظر به اين كه گروه علمي جزيره‌ي دانش از 2 سال پيش در زمينه‌ي اطلاع رساني آموزشي از راه شبكه‌ي جهاني اينترنت فعال شده و پايگاه پويا و سودمندي در زمينه‌ي آموزش مفاهيم علمي راه‌اندازي كرده است، اتحاديه‌ي انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان فيزيك ايران همكاري خود را در جهت راه‌اندازي پايگاه ويژه‌ي سال جهاني فيزيك و توليد محتواي آن با گروه علمي جزيره‌ي دانش آغاز كرد كه همچنان ادامه دارد. فرآورده‌ي اين همكاري، پايگاهي به نشاني http://www.physicd.jazirehdanesh.com/است كه زيرمجموعه‌اي از حدود 15 پايگاه اينترنتي جزيره‌ي دانش است. پايگاه سال جهاني فيزيك، كه فعاليت‌هاي آن هم‌چنان ادامه خواهد يافت، تا كنون در زمينه‌هاي زير اطلاع‌رساني كرده است:

1.  معرفي جنبه‌هاي گوناگون شخصيت علمي اينشتين

مقاله‌هاي زير در اين زمينه منتشر شده است:

سال‌شمار زندگي اينشتين؛ گوشه‌هايي از زندگي طنزآميز اينشتين؛ روزي كه اينشتين رمق فكر كردن نداشت؛ از اينشتين بياموزيم؛ شوخي با اينشتين؛ مقايسه‌ي اينشتين و نيوتن

2.  معرفي نقش فيزيك در زمينه‌هاي گوناگون زندگي، فناوري و ديگر شاخه‌هاي علم

مقاله‌هاي زير در اين زمينه منتشر شده است:

فيزيك و كاربرد آن: آموزش؛ فيزيك و كاربرد آن: پزشكي؛ فيزيك و كاربرد آن: فناوري؛ نقش مديران دانش‌آموخته‌ي فيزك در توسعه‌ي تعليم و تربيت

3.  بازخواني تاريخ فيزيك و معرفي فيزيك‌دانان مسلمان

مقاله‌هاي زير در اين زمينه منتشر شده است: ده آزمايش برتر فيزيك؛ فيزيك بازي بزرگان؛ ابن‌هيثم: مرد روش علمي؛ عبدالسلام از زبان عبدالسلام

4. معرفي معلمان برتر فيزيك و دستاوردهاي آموزشي آنان

مقاله‌هاي زير در اين زمينه منتشر شده است:

زندگي‌نامه‌ي دكتر محمود حسابي؛ زندگي‌نامه‌ي دكتر كمال‌الدين جناب؛ زندگي‌نامه‌ي هوشنگ شريف‌زاده؛ زندگي‌نامه‌ي اصغر نوروزيان؛ زندگي‌نامه‌ي اسفنديار معتمدي

5. معرفي كتاب‌هاي مربوط به آموزش و تاريخ فيزيك

مقاله‌هاي زير در اين زمينه منتشر شده است:

مهندسي فيزيك در تمدن اسلامي(معرفي كتاب الجزري)؛ مشاهير فيزيك در تمدن اسلامي( معرفي كتابي به همين نام)؛ فرزانگان دانش( معرفي مجموعه كتاب دانشمندان مسلمان)؛ دانش پايه(معرفي مجموعه كتاب‌ها دانش‌افزايي درباره‌ي فيزيك)

6. انتشار خبرها و نظرها پيرامون سال جهاني فيزيك

نوشته‌هاي زير در اين باره منتشر شده است:

گزارشي از مراسم آغاز سال جهاني فيزيك؛ گزارشي از همايش فيزيك و آزمايشگاه در گيلان؛ گزارش كاروان علم در اسلام‌شهر؛ گزارش كاروان علم در سده‌ي لنجان؛ گزارش كاروان علم در تنكابن؛ گزارش كاروان علم در رودبار؛ گزارش كاروان علم در لامرد فارس؛ گزارش كاروان علم در اهواز؛ گزارش كاروان علم در تهران

7.معرفي پايگاه‌هاي اينترنتي مفيد

ويژه‌ي دانش آموزان(بازي‌هاي آموزشي)؛ ويژه‌ي معلمان(پايگاه‌هاي آموزشي)؛ پايگاه‌هاي سال جهاني فيزيك

8.راه‌اندازي بخش ويژه‌ي طنز چهاربعدي

در اين بخش، كاريكاتورهاي آموزشي جواد علي‌زاده، كاريكاتوريست مشهور ايراني، كه پيرامون نظريه‌هاي اينشتين طراحي شده، عرضه شده است. هدف از اين كار، سپاس‌گذاري از هنرمندي است كه با كاريكاتورهاي خود در جهت آسان كردن فهم نظريه‌هاي اينشتين تلاش‌ چشمگيري كرده است. خوشبختانه اين آثار علي‌زاده، مورد توجه گروه‌هاي فعال در زمينه‌ي برگزاري سال جهاني فيزيك قرار گرفته و برخي از آثار ايشان در پايگاه اينترنتي سال جهاني فيزيك( http://www.wyp2005.org/) نيز معرفي شده است.

راه‌اندازي كاروان علم

كاروان علم نام طرح و برنامه‌اي است كه اتحاديه ‌‌ي انجمن‌هاي علمي‌آموزشي معلمان فيزيك ايران به مناسبت سال جهاني فيزيك به راه انداخته است. هدف اين كاروان ايجاد انگيزه و تحرك در ميان دانش‌آموزان و معلمان به علم، به‌ويژه علم فيزيك، است. محرك اين كاروان نياز كشور به علم و فناوري و سرمايه‌‌ اوليه‌ي آن عشق به آبادي ايران و ارتقاي سطح علمي و مهارت‌هاي زندگي مردم آن است.

كاروان علم نخستين بار در منطقه آموزش و پرورش اسلام‌شهر شكل گرفت. خبر تشكيل كاروان علم در كنفرانس فيزيك گيلان سبب شد كه ديگر منطق ه‌هاي آموزشي به دعوت كاروانيان بپردازند. دومين دعوت پذيرفته شده از سوي منطقه ‌ي آموزشي سده‌ي لنجان بود و پس از آن ر ودبار، تنكابن ، ملارد فارس و اهواز. اكنون نيز منطقه‌هاي زيادي در نوبت قرار دارند. پوشش خبري اين روي‌داد آموزشي تا كنون فقط از سوي جزيره‌ي دانش صورت گرفته است.

برنامه‌هاي آتي جزيره و اتحاديه‌ي انجمن‌هاي معلمان فيزيك

ادامه‌ي فعاليت‌هايي كه تا كنون انجام شده است

معرفي پايگاه‌هاي اينترنتي مرتبط با سرفصل‌هاي كتاب‌هاي درسي

معرفي كتاب‌هاي كمك‌آموزشي مرتبط با سرفصل‌هاي كتاب‌هاي درسي

انتشار مقاله‌هايي پيرامون شيوه‌هاي آموزش مفهوم‌هاي فيزيكي

تهيه‌ي گنجينه‌ي از بهترين طرح درس‌هايي كه روي شبكه منتشر شده است

فراهم ساختن فرصتي براي آموزشگران ايراني براي عرضه‌ي طرح درس‌هاي خود در اينترنت

تهيه‌ي گنجينه‌ي از بهترين بازي‌هاي آموزشي كه روي شبكه منتشر شده است

طراحي بازي‌ها و شبيه‌سازي‌هاي آموزشي مرتبط با مفهوم‌هاي فيزيكي

تهيه‌ي روزشمار مهم‌ترين پژوهش‌ها و رويداد‌هاي فيزيكي از آغاز تا امروز

معرفي سهم دانشمندان ايراني در پيشرفت‌هاي دانش فيزيك

انتشار فرهنگ‌نامه‌ي دانشوران فيزيك

انتشار كتابچه‌ها و نرم‌افزارهاي آموزشي

تهيه‌ي پوسترهاي آموزشي به صورت كاغذي و الكترونيك

تلاش براي ترغيب مسوولان به چاپ تمبر درباره‌ي فيزيك‌دان‌هاي ايران

معرفي فيزيك‌دان‌هاي ايراني فعال در پژوهشگاه‌هاي جهان و ارتباط با آن‌ها

كلام آخر

بدون شك فعاليت‌هايي كه تا كنون در زمينه‌ي آموزش فيزيك انجام شده است، كاستي‌هاي زيادي دارد. اما بايد يادآوري كرد كه اين فعاليت‌هاي ناچيز در شرايطي انجام شده كه گروه علمي جزيره‌ي دانش و اتحاديه‌ي انجمن‌هاي علمي و آموزشي معلمان فيزيك از هيچ گونه پشتوانه‌ي مالي برخوردار نبوده‌اند و حتي گاهي خود نويسندگان و مترجمان به حروفچيني مقاله‌هاي خود پرداخته‌اند. بدون شك فراهم شدن پشتوانه مالي براي چنين كاري، كه مورد توجه معلمان و دانش‌آموزان قرار گرفته است، در بهبود كيفي آن بسيار موثر خواهد بود. اميدواريم دست كم از پشتوانه‌ي فكري معلمان بهره‌مند شويم و با بهره‌گيري از راهنمايي‌هاي آنان، فعاليت‌هاي پربارتري را آغاز كنيم و ادامه دهيم. با ما تماس بگيريد.


 

مرورى بر زندگى و تلاش هاى علمى آلبرت اينشتين

 

اينشتين در سال 1905سه نظريه مهم «نسبيت

خاص»،«كوآنتومى بودن نور» و «حركت براونى ذرات»

 را ارايه كرد كه هركدام تحول بسيار مهمى در حوزه

 خود ايجاد كرده اند.به همين مناسبت انجمن بين المللى

 فيزيك محض و كاربردى سال 2005 را به مناسبت

يكصدمين سال ارائه اين نظريه ها و پنجاهمين سال

درگذشت وى سال جهانى فيزيك نامگذارى كرد تا توجه جهانيان به اهميت فيزيك جلب شود و تلاش هايى براى ترويج اين علم صورت گيرد. در ايران نيز درسال 1384 برنامه هايى براى بزرگداشت سال فيزيك برگزار مى شود. به همين مناسبت خلاصه اى از زندگى نامه اينشتين را از خبرگزارى ايسنا انتخاب كرديم كه از نظرتان مى گذرد.

آلبرت اينشتين در 24 اسفندماه سال 1258 هجرى شمسى در شهر اولم (ulm) آلمان به دنيا آمد. «هرمان» پدر وى يك مهندس برق بود كه تبحر چندانى در امور اقتصادى نداشت. مادرش «پائولين» نيز زنى خانه دار بود كه گاهى ويولن تدريس مى كرد. خانواده آلبرت يك سال بعد از تولد او به مونيخ مهاجرت كردند. اينشتين در 9 سالگى (1267) تحصيلات خود را در مدرسه «لوئيت پولد» مونيخ آغاز كرد و با وجود مهاجرت خانواده اش در سال 1273 به ايتاليا در اين مدرسه شبانه روزى ماند.

اينشتين يك سال بعد به خانواده اش در «پاويا» ملحق شد و سپس به مدرسه «كانتونال» در شهر «آرا» واقع در سوئيس رفت. آلبرت 17 ساله در سال 1275 رسماً به تابعيت سوئيس درآمد و در همان سال پس از اخذ ديپلم در مركز صنعتى فدرال ETH در شهر زوريخ در رشته رياضى و فيزيك نام نويسى كرد. وى چهار سال بعد موفق به دريافت ديپلم از اين مركز شد و در سال 1280 در سن 22 سالگى شهروند سوئيس شد. اينشتين در سن 23 سالگى (1281) در موسسه ثبت اختراعات در شهر برن استخدام شد و در همان سال پدرش را از دست داد. وى در سال 1282 با «ميلوا ماريك» ازدواج كرد كه حاصل آن دو پسر به نام هاى هانس آلبرت (1352-1283) و ادوارد (1344-1289) بود. پسر بزرگ آنها بعدها در رشته مهندسى مكانيك (هيدروليك) تحصيل كرد و يك مهندس موفق شد. ادوارد فرزند ديگر آنها به بيمارى شيزوفرنى علاج ناپذيرى دچار بود. آنها يك دخترخوانده به نام «ليزرل» نيز داشتند كه قبل از ازدواج آنها از پدر و مادر ديگرى به دنيا آمده بود. اينشتين در سال 1284 مقاله هاى متعددى را در زمينه كوانتوم هاى نور و اثر فوتوالكتريك، هم ارزى انرژى و جرم، نسبيت خاص، حركت براونى ذرات در نظريه اتمى، نظريه كوانتومى براى مواد حالت جامد و اصول نسبيت عام در مجله Annalen der physik آلمان به چاپ رساند. وى در سال 1288 در سى سالگى دانشيار دانشگاه زوريخ شد و تحقيقات بيشترى روى نظريه كوانتومى خود انجام داد. اينشتين دو سال بعد هنگامى كه به عنوان استاد در دانشگاه «كارل فرديناند» شهر پراگ مشغول كار بود، خميدگى نور (نور ستاره ها) در هنگام خورشيدگرفتگى را پيش بينى كرد.

وى در سال 1291 در سن 33 سالگى با رتبه استادى به ETH مركزى كه چهار سال در آن تحصيل كرده بود، رفت. اينشتين دو سال بعد همزمان با آغاز جنگ جهانى اول به استادى دانشگاه برلين رسيد. اينشتين از جمله امضاكنندگان بيانيه موسوم به «بيانيه اى به اروپائيان» در سال 1294 بود كه براساس آن برائت خود از نظامى گرى دولت آلمان را اعلام كرد. وى در همان سال مقاله مشهور معادلات نسبيت عام را به چاپ رسانيد و سال بعد كتابى در مورد همين نظريه منتشر كرد. اينشتين در سال 1295 به رياست انجمن فيزيك آلمان رسيد. محاسبه تكانه كوانتوم هاى نورى از جمله موفقيت هاى علمى وى در آن سال بود. اين فيزيكدان برجسته در سال 1296 به مديريت مركز «سزار ويلهلم» آلمان كه موسسه حمايت كننده تحقيقات در آن كشور بود، منصوب شد. وى در همان سال مقاله هاى معادلات كيهان شناسى و تكانه كوانتومى را منتشر كرد. اينشتين در سال 1298 در سن چهل سالگى از همسر اول خود جدا شد و با دختر خاله اش «الزا» ازدواج كرد. وى از شوهر سابقش دو دختر به نام هاى «اليزه» و «مارگوت» داشت كه بنابر قانون پس از ازدواج نام فاميلى اينشتين را اخذ كردند. در همان سال بود كه نظريه هاى وى در مورد خميدگى نور به عينه اثبات شد. در سال 1299 با اوج گرفتن تبليغات ضديهودى اذهان عمومى شديداً نسبت به اينشتين و نظريه نسبيت عام وى تحريك شده بود. اينشتين سال بعد براى اولين بار به آمريكا سفر كرد و در سال 1301 ضمن كار بر روى نظريه ميدان هاى واحد به پاس تحقيقات فراوانش در زمينه فيزيك نظرى و به ويژه كشف قانونمندى اثر فوتوالكتريك موفق به دريافت جايزه نوبل فيزيك شد. در سال 1303 مركز اينشتين در برج اينشتين در «پوتردام» افتتاح شد. در همان سال مقاله اينشتين - بوز (فيزيكدان هندى) در باب افت و خيزهاى آمارى به چاپ رسيد. وى پنج سال بعد براى آگاهى اذهان عمومى مقاله ديگرى در مورد نظريه وحدت ميدان گرانشى و ميدان الكترومغناطيسى منتشر كرد.

اينشتين در سال 1309 (در سن 51 سالگى) بار ديگر در ميان استقبال گسترده مردم آمريكا به آن كشور سفر كرد. در سال 1311 با حفظ سمت استادى نيمه وقت در دانشگاه برلين تدريس در مركز تحقيقات و مطالعات پيشرفته «پرينستون» را پذيرفت. وى سال بعد همزمان با به قدرت رسيدن نازى ها، آلمان را ترك كرد و پس از مدتى اقامت در انگلستان براى هميشه رهسپار آمريكا شد. اينشتين در سال 1314 مقاله مشهور خود با عنوان «آيا توصيف مكانيك كوانتومى از حقيقت واقعى مى تواند كامل باشد؟» را با همكارى «ب. پوزولسكى» و «نيلس بور» منتشر كرد. وى در سال 1318 همزمان با آغاز جنگ جهانى دوم به تشويق دو تن از استادان فيزيك دانشگاه كلمبيا نامه آنها به «روزولت» رئيس جمهورى وقت آمريكا را كه در آن نسبت به تلاش دانشمندان نازى در دستيابى به بمب اتمى هشدار داده شده بود امضا كرد. اين كار براى اينشتين كه عمرى در خدمت صلح جهانى فعاليت كرده بود بسيار دشوار بود ولى به هر حال از ترس تبعات ناگوار دستيابى نازى ها به سلاح هاى هسته اى حاضر به امضاى آن نامه شد. پس از آن اينشتين تا آخر عمر بابت اين كه «دكمه را فشار داده است» ملامت شد. هر چند سعى مى كرد توضيح بدهد كه او پدر بمب اتمى نبوده وmc2 = E فرمول ساخت اين جنگ افزار هولناك نيست. سال بعد وى با حفظ تابعيت سوئيسى خود، تابعيت آمريكا را پذيرفت. در سال 1324 نخستين بمب هاى اتمى بر شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى فرود آمد. اينشتين سال بعد در سن 67 سالگى به عنوان سرگروه كميته فورى دانشمندان اتمى خدمت كرد. در سال 1327 مقاله معروف «تعميم نسبيت عام» از سوى وى منتشر شد. آلبرت اينشتين سرانجام در 30 فروردين ماه سال 1334 به دنبال بروز يك حمله قلبى در سن 76 سالگى در شهر پرينستون آمريكا در گذشت.

وى در وصيت نامه اش نوشته بود كه دلش نمى خواهد استخوان هايش را عبادت كنند و خواسته بود جسدش را بسوزانند.





 



انيشتين مردى كه زياد مى دانست

بنا به پيشنهاد انجمن فيزيك اروپا (EPS) و تصويب

مجمع بين المللى فيزيك محض و كاربردى (IUPAD)

 سال 2005 به عنوان «سال جهانى فيزيك»

نامگذارى شده است. هدف از اعلام سال جارى به

عنوان سال جهانى فيزيك جلب توجه جهانيان به

اهميت فيزيك و تلاش براى ترويج اين علم ذكر شده است.

گفتنى است پيش از اين نيز سال 2000 به عنوان سال جهانى رياضيات اعلام شد و تلاش هاى فراوانى براى آشنايى مردم با اين رشته و توسعه آن صورت گرفته است. مناسبت اين نامگذارى نيز صدمين سال تولد نظريه نسبيت اينشتين و پنجاهمين سال درگذشت وى است. اينشتين در سال 1905 سه نظريه مهم «نسبيت خاص»، «كوانتومى بودن نور» و «حركت براونى ذرات» را ارائه كرد كه هر سه آنها تحول بسيار مهمى را در حوزه خود ايجاد كرده اند. به همين دليل سال 1905 را سال طلايى اينشتين ناميده اند. در ايران نيز بنا به پيشنهاد انجمن فيزيك ايران و تصويب دولت، سال 1384 به عنوان سال فيزيك نامگذارى شده است. به همين مناسبت نيز مراسم مختلفى در طول سال برگزار شده است و رسانه ها نيز سعى دارند با پرداختن به اين موضوع اهميت فيزيك را يادآور شوند. ستاد ملى سال جهانى فيزيك راهبرد سال جهانى فيزيك در ايران را به مقتضاى نيازهاى ملى تعريف كرده و گفته است: «براى اينكه درك همگانى مناسبى از وجوه و ويژگى هاى علم ايجاد شود و علم باورى در ميان مردم گسترش يابد، هدف از فعاليت هاى سال جهانى فيزيك در ايران «ارتقاى ذهن علمى مردم و اعتماد آن به علم» تعيين شده است.»

رشد سريع و شگفت ا نگيز علم و فناورى و حضور روزافزون آن در زندگى روزمره، كاهش دانشجويان دوره هاى عالى در رشته هاى رياضى و فيزيك و گرايش دانشجويان مستعد به علوم كامپيوتر و علوم زيستى و اعلام اينكه قرن 21 به علوم زيستى تعلق دارد، گسترش عرصه هاى ميان رشته اى كه تعريف جديدى از نقش اين رشته هاى علوم پايه را ايجاب مى كند از مهمترين عواملى است كه در تعيين سال 2005 به عنوان سال جهانى فيزيك نقش داشته است.

امسال در تمام جهان، سال جهانى فيزيك را گرامى مى دارند و همگان را از اهميت فيزيك و نقش آن در توسعه علوم ديگر و همچنين جايگاه آن در زندگى روزمره آگاه مى سازند. ايران نيز در تلاش است تا در راستاى همگانى كردن علوم، گامى هر چند كوچك بردارد.

گروه علم روزنامه شرق نيز براى آنكه سهمى در بزرگداشت سال جهانى فيزيك داشته باشد، تصميم گرفته است اولين شماره «دانشنامه شرق» را به همين موضوع اختصاص دهد. اگر امكان آن را بيابيم كه دانشنامه شرق را به طور مرتب انتشار دهيم، يكى دو شماره آينده از اين دانشنامه هم به موضوع فيزيك اختصاص خواهد يافت. مى دانيم كه اين اولين شماره دانشنامه خالى از نقص نيست، از همين سو از همه شما علاقه مندان دعوت مى كنيم تا ما را از ديدگاه هاى خود آگاه ساخته و براى بهتر شدن شماره هاى بعدى دانشنامه يارى كنيد. پيشاپيش از لطف همه خوانندگان شرق ممنويم


كارمندى كه شهرت جهانى يافت

اينشتين به معلمى علاقه داشت اما تا مدت دو سال نتوانست شغل ثابتى به دست آورد و با تدريس خصوصى و جانشينى معلمان ديگر زندگى خود را مى گذراند. سرانجام به عنوان بازرس در دفتر ثبت علائم و اختراعات سوئيس استخدام شد. هفت سال در آنجا ماند و فرصت خوبى براى ادامه مطالعات و تكميل نظرات خود داشت و توانست مقاله هاى تاريخى و به يادماندنى خود را در مجله آلمانى رويدادهاى فيزيكى سال منتشر كند و به شهرت دست يابد.آلبرت در سال 1909 به دانشگاه زوريخ دعوت شد و به استادى دانشگاه آلمانى پراگ و استادى دارالفنون زوريخ برگزيده شد. در 1914 عضويت فرهنگستان علوم پزشكى و رياست مؤسسه وريك كايزر ويلهلم را پذيرفت و همكار ماكس پلانك، والتر نرنست، اروين شرودينگر و ماكس فون لاوه شد. شهرت آلبرت با اعلام نظريه نسبيت عام در سال 1916 به اوج خود رسيد و پس از تائيد آن در كسوف سال 1919 (1298 ش) شهرت جهانى يافت.

نفرين و درود نثار اينشتين

استفاده از بمب اتمى و كشتار جمعيت زيادى در ژاپن سبب شد، اينشتين به طرفدارى از برقرارى صلح برخيزد و اعلاميه جلوگيرى از جنگ و صرف نظر كردن از جنگ هسته اى را كه برتراند راسل فيلسوف انگليسى تنظيم كرده بود، امضا كند. از اين رو است كه گروهى ثمره فعاليت علمى اينشتين را بمب اتم و جنگ هسته اى مى دانند و به او نفرين مى فرستند و گروهى ديگر او را بزرگترين دانشمند سراسر تاريخ بشر مى دانند كه جهان به بن بست رسيده علم را نجات داد و با بيان نظريه هاى خود راه علم و انديشه را هموار كرد.

در سال 1905 ميلادى، اينشتين فيزيكدان آلمانى ساكن آمريكا مقاله هايى منتشر كرد كه اكنون يكصد سال است جهان دانش را تحت تاثير خود قرار داده است. انجمن فيزيك اروپا (EPS) يكصد سال پس از انتشار آن مقاله ها يعنى سال 2005 را سال جهانى فيزيك معرفى كرده است تا ضمن بزرگداشت اينشتين جنبش تازه اى در آموزش و پژوهش فيزيك در جهان پديد آيد.

در ايران با برگزارى مراسمى در روز پنجشنبه 20/12/1384 در تالار وحدت سال 1384 سال جهانى فيزيك اعلام شد و قرار شد فعاليت هايى در راستاى هدف هاى جهانى اين بزرگداشت انجام شود. به نظر نگارنده، آن چه در كشور ما ايران بيش از هر چيز نياز است، پيرامون آن بحث شود و مورد توجه بيشتر قرار گيرد، جنبشى در آموزش علوم است كه از كودكستان ها تا دانشگاه ها را در برگيرد و انتظار داريم مانع ها برطرف شود و آموزش علوم در مسير توسعه كشور قرار گيرد.

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اينشتين كه بود

آلبرت اينشتين در 14 مارس 1879 برابر با 24 اسفند 1257 در شهر اولم آلمان به دنيا آمد. يك سال بعد با خانواده اش به مونيخ رفت. تحصيلات خود را در مونيخ آغاز و در سوئيس دنبال كرد. دوره دبيرستان را در آراو در سوئيس به پايان رسانيد و در دارالفنون زوريخ به تحصيل فيزيك و رياضى ادامه داد تا آنكه در 1905 دكتراى خود را گرفت.

اينشتين به معلمى علاقه داشت اما تا مدت دو سال نتوانست شغل ثابتى به دست آورد و با تدريس خصوصى و جانشينى معلمان ديگر زندگى خود را مى گذراند. سرانجام به عنوان بازرس در دفتر ثبت علائم و اختراعات سوئيس استخدام شد. هفت سال در آنجا ماند و فرصت خوبى براى ادامه مطالعات و تكميل نظرات خود داشت و توانست مقاله هاى تاريخى و به يادماندنى خود را در مجله آلمانى رويدادهاى فيزيكى سال منتشر كند و به شهرت دست يابد.

آلبرت در سال 1909 به دانشگاه زوريخ دعوت شد و به استادى دانشگاه آلمانى پراگ و استادى دارالفنون زوريخ برگزيده شد. در 1914 عضويت فرهنگستان علوم پزشكى و رياست مؤسسه وريك كايزر ويلهلم را پذيرفت و همكار ماكس پلانك، والتر نرنست، اروين شرودينگر و ماكس فون لاوه شد. شهرت آلبرت با اعلام نظريه نسبيت عام در سال 1916 به اوج خود رسيد و پس از تائيد آن در كسوف سال 1919 (1298 ش) شهرت جهانى يافت.

با روى كار آمدن هيتلر در آلمان اينشتين كه يهودى بود، مورد آزار و بى حرمتى قرار گرفت و به آمريكا مهاجرت كرد و در آن جا به عضويت مؤسسه مطالعات پيشرفته پرينستون درآمد. در سال 1939(1318 ش) به درخواست چند نفر از دوستانش به فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا نامه نوشت و در آن از سلاح خطرناك اتمى كه در آلمان مورد مطالعه بود خبر داد و او را تشويق به مطالعه درباره سلاح اتمى كرد. همين كار سبب شد كه آمريكا در استفاده از انرژى اتمى از آلمان جلو افتد و نخستين بمب اتمى در آمريكا ساخته و به كار گرفته شود.

 

استفاده از بمب اتمى و كشتار جمعيت زيادى در ژاپن سبب شد، اينشتين به طرفدارى از برقرارى صلح برخيزد و اعلاميه جلوگيرى از جنگ و صرف نظر كردن از جنگ هسته اى را كه برتراند راسل فيلسوف انگليسى تنظيم كرده بود، امضا كند.

 از اين رو است كه گروهى ثمره فعاليت علمى اينشتين

 را بمب اتم و جنگ هسته اى مى دانند و به او نفرين

مى فرستند و گروهى ديگر او را بزرگترين دانشمند

سراسر تاريخ بشر مى دانند كه جهان به بن بست رسيده

علم را نجات داد و با بيان نظريه هاى خود راه علم  و

انديشه را هموار كرد.

 

پايان عمر اينشتين

اينشتين در سال هاى اقامت خود در پرينستون به طور روزافزونى با جريان هاى اصلى پژوهش در فيزيك فاصله پيدا كرد اما بدون شك همچنان داناى جمع باقى ماند. او كماكان در راه آرمان هاى خيرخواهانه، صلح طلبانه، بشردوستانه و هموارسازى راه رسيدن به حكومت جهانى گام برمى داشت. با اين حال اينشتين در سخنانى كه در سال 1930 به زبان آورده است، به گونه اى به گرايش به دورى از جمع نيز اعتراف كرده است: «من در واقع يك مسافر تنها هستم. من هرگز با همه وجود به كشورى، به خانه شخصى ام يا به دوستان و حتى خانواده خودم تعلق نداشته ام. من با همه اين دلبستگى هاى زندگى روبه رو و در تماس بوده ام، اما احساس نياز به فاصله گرفتن و تنها شدن را هرگز از دست نداده ام. اين احساس با بالا رفتن سن در من در حال شدت گرفتن نيز هست...» (از كتاب فيزيكدانان برنده جايزه نوبل، ترجمه دكتر فقيهى نژاد)

بزرگداشت اينشتين در ايران

پس از درگذشت اينشتين براى تجليل از مقام شامخ علمى او مجلس يادبودى در ايران تشكيل شد. اين مجلس روز پنج شنبه 7/ 2/ 1334 در تالار ابن سيناى دانشكده پزشكى با حضور جمعى از وزيران و نمايندگان دو مجلس و رئيس و استادان دانشگاه برگزار شد. سخنرانان كه آقايان دكتر منوچهر اقبال، دكتر محمود خانى، دكتر محسن هشترودى، دكتر كمال جناب و دكتر رضازاده شفق بودند، در موضوع انديشه هاى علمى اينشتين و نتايج فلسفى آنها سخنرانى كردند.

مجموعه آن سخنرانى ها را شادروان غلامرضا عسجدى در كتابى به نام «نقد و تحقيق درباره نسبيت همزمانى» به شماره ثبت 429- 3/4/1354 كتابخانه ملى چاپ و منتشر كرده است.


بن بست هاى فيزيك كلاسيك

نيوتن با كشف قانون جاذبه و قانون هاى حركت و ماكسول با بيان نظريه الكترومغناطيس، فيزيك كلاسيك را چنان قدرت بخشيدند كه توانست از عهده تفسير و توجيه بسيارى از پديده هاى مربوط به طبيعت برآيد. اما در سال هاى پايانى قرن نوزدهم، فيزيكدانان با پديده هاى جديدى روبه رو شدند كه قانون ها و اصل هاى شناخته شده فيزيك از حل آنها عاجز ماندند. بعضى از اين پديده ها عبارت بود از:

1-معماى سرعت نور: در سال 1887 مايكلس و مورلى به اندازه گيرى سرعت نور در امتدادهاى مختلف فضا پرداختند. براساس فرضيه اى كه آنان مطرح كرده بودند، سرعت هاى اندازه گيرى شده بين دو حد C+V و C - V خواهد بود (C سرعت سير نور در فضا و V سرعت حركت انتقالى زمين) است. اما برخلاف پيش بينى آنان سرعت سير نور نسبت به دستگاه اندازه گيرى در امتدادهاى مختلف فضا هميشه مقدار ثابت C بود. اين موضوع تجربى خلاف قانون جمع سرعت هاى نيوتن بود. چرا؟

2-پديده فوتوالكتريك: هرتز در سال 1887 پديده فوتوالكتريك را كشف كرد. او در برابر يك كمان الكتريكى كه مقدار زيادى اشعه فرابنفش تابش مى كرد الكتروسكوپ باردارى را قرار داد و مشاهده كرد وقتى اشعه فرابنفش كمان الكتريكى به صفحه فلزى تميزى برخورد كند كه به كلاهك الكتروسكوپ متصل است، الكتروسكوپ تخليه مى شود و اگر در برابر اشعه، تيغه شيشه اى قرار دهيم كه براى نور بنفش كدر باشد، الكتروسكوپ تخليه نمى شود. هرتز با آزمايش دريافت نور سرخ بسيار شديد نمى تواند سبب خالى شدن الكتروسكوپ شود، اما نور آبى رنگ ضعيف به خوبى الكتروسكوپ تخليه مى شود. اين پديده، قبول نظريه موجى نور و معادله ها و رابطه هاى موجود قابل توجيه نبود و راه حل جديدى را مى طلبيد.

3-انفصالى بودن طيف تابشى و جذبى گازها: گازها مى توانند طيف خطى و ناپيوسته را تابش يا جذب كنند و دليل اين پديده در فيزيك كلاسيك روشن نبود.

4-تابش مداوم اتم ها: بر طبق نظريه هاى فيزيك كلاسيك و فرضيه اتمى رادرفورد الكترون در اثر تابش بايد به هسته نزديك شود و روى آن قرار گيرد و در اين صورت طيف تابشى بايد متصل باشد. در حالى كه آزمايش اين پديده ها را تائيد نمى كند. چرا؟

5-تابش جسم سياه: تابش جسم سياه به صورت طيف پيوسته و شدت آن با توان چهارم دماى مطلق جسم متناسب است. اين پديده هم با نظريه هاى كلاسيك قابل توجيه نبود.

6-خاصيت راديواكتيويته: تابش پرتوهاى آلفا، بتا و گاما و تبديل يك عنصر به عنصر ديگر نيز با قانون هاى فيزيك كلاسيك توجيه پذير نبود.

خلاصه با همه موفقيت هايى كه فيزيك كلاسيك داشت و نتيجه هايى كه در فناورى هاى حمل نقل، ارتباطات و صنعت به دست آورده بود، در برابر اين پرسش به طور كامل ناتوان و به بن بست رسيده بود تا آنكه آلبرت اينشتين به حل اين معماها دست يافت.


كاربرد علم فيزيك در ورزش

 

كاربرد علم فيزيك و علوم وابسته علم مكانيك و مكانيك زيستي " بيومكانيك " در تكنيك و مهارتهاي ورزشي :

حدودا از سال 1914 ميلادي اهميت استفاده از قوانين علم فيزيك و رشته هاي وابسته آن خصوصا علم مكانيك در فعاليتهاي روزمره و ورزشي مورد توجه قرار گرفت . خانم واتز " WATTS " درهيمن سال با بكارگيري وسايل تحقيقاتي ساده ، اهميت درك و كاربرد صحيح اصول علم مكانيك را در فعاليتهاي روزانه و ورزشي گوشزد نمود و گفت :

زمانيكه اين اصول كاملا تفهيم شد ، آنوقت ما مجاز به استفاده از آنها نه تنها براي تمرينهاي بخصوص ، بلكه در تمام رشته هاي ورزشي و فعاليتهاي عادي روزمره هستيم .

خانم واتز گفت : كاربرد درست اصول علم مكانيك ، نتايج فعاليتهايي ورزشي شما را مطلوبتر و از جراحات هولناك به نحو چشم گيري پيش گيري كي نمايد . ناخودآگاه ، در حركات ورزشي و فعاليتهاي ورزشي روزمره قوانين علم مكانيك و مكانيك زيستي " بيو مكانيك " نظير ، قوانين نييروي جاذبه ، تعادل ، حركت ، طرز بكار بردن اهرم ، نيرو ، شناوري " در ورزشهاي آبي " برخورد و پرتاب و غيره مورد استفاده قرار مي گيرند . از سال 1950 ميلادي سود جستند از اين علوم و رقابتهاي المپيك و بين المللي توسط كشورهاي صاحب در ورزش خصوصا شوروي سابق جنبه جدي و ظهور خط سياسي در ورزش را هر چه بيشتر دامن زد . كاربرد قوانين فيزيك زماني شگفتي آفريد كه ورزشكاران آلمان شرقي سابق با شركت خود در مسابقات بين المللي و ثبت ركوردهايي باور نكردني در اكثر رشته ها ، دو كشور صاحب نام ورزشي يعني شوروي سابق و آمريكا را مات و مبهوت نمودند .

انستيتوهاي ورزشي آلمان شرقي با تجهيزات آزمايشگاهي فوق مدرن و اساتيد مجرب و صاحب كلاس و با ارائه سيستم هاي مدرن و جديد تمريني و تربيتي و خلق تكنيك هاي باور نكردني بر مبناي قوانين علم مكانيك ، فاصله خود را در تحقيقات علمي ورزشي با ساير كشورها به نحو چشم گيري عميق تر كردند . اين چنين تكنيك هاي علمي تا حدود زيادي موضوع شانس يا بهانه قرعه سخت و جهت گيري دارو بنفع كشور خاصي را خنثي كرد و ثابت نمود ، تنها ورزشكاران صاحب تكنيكهاي علمي كامل و بي نقصي مي توانند مبارز به طلبند .

امروزه شاهد شكوفائي ورزش علمي در تمام زمينه ها هستيم و آينده نشان خواهد داد كه كشورهاي صاحب " علم و تحقيقات " و آماده سرمايه گذاري معنوي و اقتصادي دراين جهت ، مقمهاي بزرگ را به دست مي آورند . در اين مقالات سعي مي شود با زبان ساده ، قوانين علم فيزيك و رشته هاي وابسته " مكانيك و بيو مكانيك " و كاربرد مؤثر آنها را در ورزش بررسي كنيم . قبل از ارائه اين قوانين ، لازم است ، رابطه بين علم فيزيك و مكانيك و بيو مكانيك براي خوانندگان عزيز تشريح گردد :

فيزيك چيست ؟

فيزيك يكي از شاخه هاي مهم " شايد مهم ترين " علومم طبيعي بوده و بررسي تمام پديده هاي طبيعي را به نحوي زير پوشش خود قرار مي دهد . علم فيزيك در مطالعه عناصر تشكيل دهنده ماده يا جسم مادي و عمل متقابل اين عناصر غير قابل انكار و بررسي چنين برهم كنشها ، خواص جسم مادي را در پيش روي ما قرار داده و دسترسي به مجهولات پديده هاي طبيعي را آسان مي كند . فيزيك علاوه بر بررسي ساختار جسم مادي و عوامل تشكيل دهنده آن ، ارتباط نزديك با ساير علوم طبيعي در رشته و بعنوان يك پديده بنيادي در تمامي پژوهشهاي علمي كاربرد وسيعي را به خود اختصاص مي دهد . بررسي اوضاع و احوال علومي نظير انرژي ، نور ، مكانيك " جامدات و سيالات " شيمي ، نجوم ، زمين شناسي بدون استفاده از فيزيك امكان ندارد .

شاخه هاي سنتي فيزيك :

تا پايان قرن نوزدهم و شروع قرن بيستم ، حيطه عمليات علم فيزيك را در علومي نظير ، مكانيك ، ترموديناميك ، الكتريسيته ، مغناطيس ، صدا و نور خلاصه مي دانستند . مثلا ،مكانيك را علم الحركات و نور را براي دستيابي به علم اپتيك و صدا و شنوائي را براي دسترسي به علم اكوستييك و الكترومغناطيس را بعنوان رابط با تمامي شاخه هاي ذكر شده بكار مي گرفتند . علم مكانيك بعنوان شاخص ترينن رشته هاي علم فيزيك بكار گرفته شد و بسرعت توسعه يافت و بهه دو بخش استاتيك وديناميك تقسيم گرديد. قوانين بيشماري در ارتباط با استاتيك و ديناميك مطرح شد كه اغلب آنها امروز نيز در فعاليتهاي علمي ـ صنعتي ـ ورزشي مورد استفاده قرار مي گيرند " در مقالات آتي به اين قوانين و كاربرد آنها در ورزش اشاره خواهد شد ". در شروع قرن بيستم ديدگاه ها نسبت به علم فيزيك دستخوش دگرگوني گرديد و شاخه جديدي بنام فيزيك نوين خصوصا بررسي انرژي هسته اي بدان اضافه شد . اين تغييرات بيشتر تحت تاثير انديشه هاي نوين ، ستاره تابناك و جاويدان عالم فيزيك يعني " آلبرت انيشتين " قرار داشت . انيشتين ديده فيزيك دانان ، عالمان و دانشمندان را نسبت به فضا ، زمان و سرعت و حركت بكلي دگرگون ساخت و مسائل پيچيده نيروي جاذبه ومعماهاي كهكشانها را حل نمود . كارهاي علمي انيشتين و معادلات و برداشت او از نيروي جاذبه " كه بنحو چشم گيري با تعريف نيروي جاذبه نيوتن اختلاف دارد " زمان فعلي را پوشش ميدهد و قوانين ارائه شده او برآينده جهان تاثير خواهد گذاشت . ثقل انيشتيني يا " نسببيت عام " همانطوري كه بر اجرام سماوي و اقمار و ستارگان و سفينه ها اثر ميگذارد ، مطمئنا رشته هاي مختلف ورزش را متحول و متاثر خواهد كرد . چرا كه سرعت در بيدار كردن انرژي نهفته اجسام رل اساسي بازي مي كند و اين مهم در فرمول E= mc انيشتين بيان شده . مي دانيم سرعت و شتاب در كسب ركوردهاي بالا رل اساسي را بازي مي كند و كسب انرژي بالا توسط ورزشكار " يعني فرمول انيشتين " قادر به خلق ركوردهاي غير قابل باور در سالهاي 2500 يا 3000 ميلادي خواهد بود . البته آنچه در رابطه باانرژي نهفته و سرعت گفته شد ، مي تواند بعنوان خيال پردازي تلقي شده ، ولي آينده ركوردهاي حيرت انگيز در رشته هاي گوناگون ورزشي بستگي به سرعت و جذب انرژي دراين راستا دارد . بهر صورت با بكارگيري و استفاده از ثقل انيشتيني و حذف ثقل نيوتني " به هر حال در مقابل ثقل انيشتيني قابل هضم نيست " كار ركوردها و ورزش نيز بهمين جا ختم نمي شود . به هر صورت فيزيك نوين ايجاب مي كند در هر زمان ، اصول و مباني و تفكرات قبلي دانشمندان علوم رياضي ـ فيزيك مورد بررسي قرار گرفته و تغييرات جديد بكار رود .

پيدايش علم مكانيك زيستي يا بيومكانيك در ورزش :

در سالهايي اخير براي تجزيه و تحليل حركات جسماني موجودات زنده خصوصا انسان " بيش از همه حركات ورزشي " دانشمندان پس از بحث هايي طولاني به واژه بيو مكانيك يا مكانيك زيستي رو آوردند . در حقيقت بيو مكانيك نيز شاخه اي از علم مادر يعني فيزيك است و همان قوانين در اين رشته نيز صادق مي باشد .


تعريف علم بيومكانيك :

در رابطه با تكنيكها ومهارتهاي ورزشي ، بيو مكانيك باين شرح تعريف مي شود :
بيو مكانيك علمي است كه با بكارگيري قوانين فيزيك و مكانيك در حركات ورزشي و فعاليت هاي روزمره انسان و تجزيه و تحليل عمل و عكس العمل نيروهاي داخل و خارجي بر بدن انسان وتاثيرات نهائي اين نيروها صحبت مي كند .

مكانيك زيستي يا بيو مكانيك چه تغييراتي در روشها و فنون ورزشي ايجاد كرده :
بطور كلي كاربرد قوانين علم بيو مكانيك يا مكانيك زيستي در ورزش وتكنيكهاي مربوطه موجب تغييرات شگرف و باورنكردني شده . مثلا ، تغيير در حركات كلاسيك وزنه درر حركات كلاسيك وزنه برداري و برگزيدن " استيل چمباتمه " و كشش هاي انفجاري " كشش با شتاب بالا " ركوردهاي اين ورزش سنگين را بنحو چشم گيري تغيير داده ، ضمنا موجب دگرگوني پايه اي در تكنيك هاي آن گرديده .

رابطه علم فيزيك با ورزش :

فيزيك اساس و بنياد اكثر علوم طبيعي است و در زمينه هاي گوناگون علمي كاربرد دارد .

ارزش ني از اين قاعده مستثني نيست و بدون استفاده از قوانين فيزيك هيچ يك از فرآيندهاي ورزشي قابل تجزيه و تحليل نيستت . يكي از شاخه هاي پر ارزش فيزيك ، مكانيك است كه در تمام زمينه هاي ورزشي بصورت پايهاي وو گسترده بكار مي رود " در مقالات آينده تك تك آنها با ذكر مثال ورزشي عرضه مي شوند " . براي ايجاد ارتباط بيشتر بين ورزش علمي و علم مكانيك تعريف هر دو را بشرح ذيل ارائه مي كنيم . مقايسه اين دو تعريف مي رساند كه چقدر ورزش علمي به علوم مربوط به فيزيك وابسته است .

تعريف علم مكانيك :

علم مكانيك علمي است كه در رابطه با حركت و تاثير نيروها بر اجسام صحبت مي كند .
تعريف علم ورزش :

علم ورزش علمي است كه ، در ارتباط با بكارگيري نيروي عضلاني ورزشكار و انتقال آن توسط تاندونهاي ماهيچه به اهرمهاي بدن او حركت و جنبش آنها را باعث شده و فعاليتهاي ورزشي به سرانجام مي رسد يا نيروهاي واقعي ورزشكار كه نيروي عضلانني مي باشند ، بر اجسام كه مي تواند وسايل ورزشي و غيره باشد اثر كرده و تحركات اهرمها را بدنبال مي آورد وموجب تكامل حركت ورزشي خواهد شد . اين دو تعريف بسيار شبيه مي باشند و ميي رساند چقدر قوانين فيزيك ورشته هاي مربوط آن در تكنيكهاي ورزش موثرند .

همين طور زمانيكه سرعت و قدرت و نرمش و كم نياوردن نفس در كشتي آزاد فرنگي با ضوابط و قوانين جديد اعمال گرديد ، اين دو ورزش از حالت خسته كننده و بي تحرك به ورزشي فعال و صاحب سبك و تكننيك و جذاب مبدل گرديد يا زمانيكه مقررات شنا در برگشت تغيير كرد بطور وضوح بر روي ركوردها اثرات عميق گذاشت. اين مسئله در پرش ارتفاع با بكارگيري نيزه هاي فايبر گلاس و قابل انعطاف نيز معجزه كرد اما در اين ميان كوچ ها و مربيان با بروز چنين تغيرات غير قابل پيش بيني روبرو و غافل گير شدند ، ولي كلاسهاي توجيهي ـ آموزشي و تئوريك ـ عملي اين نقيصه را نيز جبران رركد . علم بيو مكانيك مربيان و مدرسين ورزشي را در تجزيه وتحليل علمي حركات ورزشي ياري داده و آنها را در اجراء تكنيك ها و فنون علمي حركات ورزشي ياري داده و آنها را در اجراء تكنيك ها و فنون علمي راهنمائي و تصميم گيري را برايي آنان آسان تر مي كند .

 

مثلا در وزنه برداري استفاده وسيع از قوانين بيو مكانيك و مكانيك در حركات كلاسيك و آموزشي جنبه هاي فني ـ تكنيكي اين دو حركت بعهده مربي است . اين مربيان در سطح خيلي پيشرفته بايد دانش بيو مكانيك وقوانين مربوط به آنها را جذب كرده و بكار گيرند . نقطه شروع جذب اين دانش علمي بدون شك دانشكده هاي ورزش است . اين دانشكده ها بجايي واحد هاي درسي غير ضروري ، بايد دروس فيزيك و بيو مكانيك ورياضيات مربوطه را جدي گرفته ، علاوه بر واحدهاي تئوريك ، آزمايشگاههاي آنها را كه به شكل عملي چگونگي كاربرد قوانين فيزيك و بيو مكانيك در ورزش را نشان مي دهند ، بر پا و تجهيز نمايند . آنچه ارزش علم بيو مكانيك را هر چه وسيع تر نمايان مي كند ، بهبود بخشيدن بر تكنيكها و ركورهاي ورزشي است و سرانجام شكوفائي استعدادهاي نهفته نوآموزان ورزشكار است كه از وظايف مربي بحساب مي آيد . 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:5 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات()

زندگی نامه حضرت نوح(ع)

بازدید: 377

حضرت نوح(ع)

ادوارنبوت: دوره دوم نبوت

لقب:شیخ الانبیاء

معنای اسم:نوح=نوحه و اسامی دیگری نیز دارد.عبدالغفار،عبدالملک،عبدالسلام

پدر:لمک

مادر:قینوش

تاریخ ولادت:۱۶۴۲سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:بیش از هزار سال نوشته اند

بعثت:پیامبری ایشان در بابل،عراق و شام بود

محل دفن:نجف اشرف درکشور عراق

نسب:نوح بن متوشلخ بن اخنوخ بن یارد بن مهلا ییل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت ۴پسرداشت

 مختصری از زندگینامه

حضرت نوح(ع) نخستین پیامبراولواالعزم است که خداونداورا با کتاب وشریعت جداگانه ای

بسوی مردم ان روزگار مبعوث نمود.هرچند ان حضرت سالیانی دراز،قوم خودرا به یکتا پرستی دعوت

کرد، ولی نتیجه ای نبخشید،تا اینکه به امر خداوند کشتی بزرگی ساخت واز هر نوع حیوان یک جفت

(نروماده)درانقرار داد و سپس خود و عده کمی از همراهان به علاوه سه فرزندش (سام-یافث-حام)

و همراهانش در کشتی نشستند پس از ان چهل شبانه روز باران سیل اسایی بارید و بعد از اینکه اب فرو نشست کشتی بر قله کوه جودی و به روایت تورات ، بر کوه ارارات یا اغاری به خشکی نشست بدین

ترتیب نوع بشر از بازماندگان کشتی نوح بوجود امد.

 فهرست سورهایی که نام نوح در ان ذکر شده است

ال عمران-نساء-انعام-اعراف-توبه-یونس-هود-ابراهیم-اسراء-مریم-انبیاء-حج-مومنین-فرقان-

شعراء-عنکبوت-احزاب-صافات-ص-غافر-شوری-ق-ذاریات-نجم-قمر-حدید-تحریم-نوح.

مؤمنين به حضرت نوح، واقعاً انسانهاى برگزيده‏اى بودند. درباره ماجراى حضرت نوح ومؤمنين به او، در آيات شريفه سوره «هود»، به طور مفصّل صحبت شده است. حضرت نوح،نهصد و پنجاه سال دعوت كرد. نتيجه و محصول دعوت او بعد از نهصد و پنجاه سال، عبارتبود از جمع معدودى كه در بين آن مردم جاهل و طغيانگر، به نوح ايمان آوردند: «و ماآمن معه الّا قليل.(3)» سپس امتحان الهى براى آن قوم كافر، نزديك شد؛ يعنى قضيهتوفان. حضرت نوح، به كشتى ساختن در خشكى پرداخت و مايه مسخره همه كسانى شد كه به اونگاه مى‏كردند. كشتى را بايد لب دريا ساخت، نه در خشكى و آن‏جايى كه با دريا، شايدفرسنگها فاصله داشته باشد! كشتى بزرگى كه جماعتى را مى‏خواهد با خود حمل كند، چطورمى‏شود با فاصله زياد از دريا درست كرد؟! قومِ كافر وقتى كه از كنار نوح و مؤمنينبه او عبور مى‏كردند، به تمسخر مى‏پرداختند و مى‏گفتند: ببينند نوح و يارانش، دربيرون شهرى كه محل سكونتشان است، به ساختن يك كشتى عظيم مشغولند!

مؤمنين به نوح، كسانى بودند كه تمسخرها را تحمّل مى‏كردند. آنهاكه نمى‏دانستند كشتى براى چيست! آنها كه از ماجراى توفان و آبى كه از آسمان و زمينمى‏خواست بجوشد، خبر نداشتند! امّا ايمانشان آن‏قدر قوى بود كه در مقابل تمسخرها وتسخر زدنها، تاب آوردند و فشار افكار عمومى قدرتمندان جامعه را عليه خود، تحملكردند. مؤمنين نوح، مردمان فرودستى هم بودند: «الا الذّين هم اراذلنا بادىالرأى.(4)» شايد مردمان طبقه سه و چهار جامعه آن روز محسوب مى‏شدند. حالا شما فكركنيد: جمعيت كمى، در مقابل جمعيت زيادى كه پول دارند، قدرت دارند، زبان دارند،تبليغات دارند، مورد تمسخر قرار مى‏گيرند و اهانت مى‏شوند، اما تحمّل مى‏كنند. تحمّلى اين چنين، ايمانى قوى مى‏خواهد. اطرافيان نوح و مؤمنين به نوح، اين ايمانقوى را داشتند. بعد كه موضوع كشتى سازى پيش آمد، ايمان اينها بيشتر واضح شد: آنهابر پيغمبرشان فشار نياوردند كه «اين چه كارى است مى‏كنى؟! براى چه در خشكى، كشتىمى‏سازى و چرا مايه مسخره ما شده‏اى؟!» نه. همه تلخيها را تحمل كردند.

آنها كار عجيب و غريبى را شروع كرده بودند. فرض كنيد در يك ميدانبزرگ، وسط شهرى مانند تهران كه فرسنگها تا دريا فاصله دارد، يك نفر شروع به ساختنكشتى كند! اين كار، توجيهى ندارد. مؤمنين به نوح، تمسخرى را كه به جا هم تلقّىمى‏شد، تحمّل كردند. چنين تحمّلى، ايمان مى‏خواهد؛ آن هم ايمان قوى. بعد كه باراناز آسمان شروع به باريدن كرد و آب از زمين جوشيد، نوح به مؤمنين خود گفت: «حالاسوار شويد.» سوار شدند و حيوانات را هم سوار كردند. اوضاع و شرايط جوّى طورى بود كهمعلوم مى‏كرد سرتاسر دنيا را آب فرا خواهد گرفت. فرمان خدا به نوح اين بود كه: «قُلنَااحْمل فيها من كلّ زوجين اثنين و اهلك.»(5) همه موجودات جفت را( «زوجيناثنين» يعنى دو جفت) سوار كشتى كن. معلوم بود حادثه‏اى در شرف تكوين است كه بناستبه هيچ چيزِ دنيا رحم نكند.

آنها سوار كشتى شدند. كشتى حركت كرد و پس از آن دنيا را آب گرفت. انسانها غرق و حيوانات نابود شدند. آن جمع برگزيده مؤمن، اطراف حضرت نوح ماندند. امتحان كفّار تمام شد؛ اما امتحان مؤمنينْ هنوز تمام نشده بود. يك امتحان بود كه دردوران ايمان به پيامبر، در مقابل سختيها صبر و تحمّل كنند و تمسخرها را تاببياورند. امتحان سختى بود. امتحانِ دوران شدّت! مؤمنين به نوح، امتحان را راحتگذراندند.

گاهى امتحان دورانِ شدّت، راحت‏تر از امتحان دوران رخاء و رفاه وآسايش است. امتحان دوران مقابله مظلومانه با اسرائيليهاىِ غاصبِ غاشمِ ظالم، امتحانسختى بود. عدّه‏اى از عهده آن امتحان بر آمدند. بعد كه چند سالى گذشت، به بركت همانمبارزات، بين مردم احترامى پيدا كردند. پولها سرازير شد، احترامها سرازير شد ودوران راحتى فرا رسيد. ديگر مبارزه‏اى نبود. ديگر خطر مرگى نبود. ديگر مسلسل به دوشانداختنى نبود. لذا، در امتحانِ دوران آسايش، بريدند؛ آن هم چه بريدنى! فضاحتِفروشِ فلسطين را كه ديديد! از اين قبيل، در تاريخ معاصر، زياد داريم. بنده ديده‏اممبارزينى كه دوران شدّتشان را به پاكيزه‏ترين وضع گذراندند، امّا در دوران رخائشان،گرفتار كثافت و فساد شدند.

گردابِ امتحان، گرداب بسيار سختى است. همان مردمى كه آن شدّتها رادر كنار نوح تحمّل كردند، به دوران رخاء و آسايش رسيدند. «قيل يا نوح اهبط بسلاممنّا و بركات عليك.(6)» و آب فرو نشست. دوران گردش كشتى نوح بر امواج آبى كه توفانغضب الهى بود، به پايان رسيد. بنا بود در دنياى سالم، از كشتى پياده شوند؛ دنيايىكه ديگر مستكبرين و ملأ و مترفين در آن نيستند. بايستى زندگى اسلامى و الهى خودشانرا شروع مى‏كردند. قرآن مى‏فرمايد كه به نوح گفتيم: «اهبط.» از كشتى فرود آ. «بسلاممنّا على امم ممّن معك.(7)» درود ما برتو (يا «سلامتى و امنيت ما براى تو») و براىبعضى از كسان كه با تو هستند.

عجبا! اين درود و توجّه و لطف الهى، براى مؤمنينى كه در آن شرايطاز امتحان بيرون آمدند، همگانى نيست. «عدّه‏اى» از آنها مشمول سلام الهى هستند: «وامم سنمتّعهم ثم يمسّهم منّا عذاب اليم.(8)» اما عده ديگر از همانهايى را كه با توبودند ( ظاهر آيه اين است: «سنمتّعهم») اوّل بهره‏مند مى‏كنيم. «ثم يمسّهم منّاعذاب اليم.» بعد به دنبال آن بهره‏برى (به دنبال برخوردارى از زندگى راحت، به دنبالچشيدن مزه امنيت و رفاه و آسايش) يك عذاب دردناك از سوى ما به آنها خواهد رسيد! يعنى آنها در امتحان، بد عمل خواهند كرد. در امتحان الهى خواهند بريد.

وقتى تقوا نبود، وقتى مراقبت ازخود نبود، وقتى نسبت به عملخودمان، حرف خودمان، معامله خودمان، خدمتى كه در دستگاه دولتى بر عهده گرفته‏ايم،وظيفه‏اى كه در ميدان بردوش گرفته‏ايم، و خلاصه به رفتارى كه بر حكم وظيفهاسلامى‏بر ما لازم است، حواسمان جمع نبود، لغزشها به سراغمان مى‏آيد. خيال نكنيد كهلغزش از آنِ عده‏اى مخصوص و شهوات ويژه جمع معيّنى است! همه انسانها دچار شهوتمى‏شوند. شهوتِ برخى گران و شهوتِ بعضى ارزان است. لذّتِ بعضى فاخر و لذّتِ بعضىناچيز و كوچك است. لذّت، لذّت است. لذّتِ حرام، لذّتِ حرام است. فرق نمى‏كند؛ بزرگشهم حرام است، كوچكش هم حرام است. از آدم بزرگ هم حرام است، از آدم كوچك هم حراماست. امتحان، امتحان است. براى همه، امتحان است. براى همه قشرها امتحان است. البتهآن كس كه توقّع و انتظار بيشترى از او هست - يا به خاطر لباسش، يا به خاطر مقامش،يا به خاطر ظاهرش، يا به خاطر حرفهاش - مراقبتش لازمتر و واجبتر، و انحرافش زشت‏ترو دردناكتر است. اما امتحان براى همه هست. امتحان، امتحان است. يك ملت هم امتحانمى‏شود. همان‏طور كه درقضيه حضرت نوح - وامم سنمتّعهم - بود.

در روايتى ديدم كه نبى‏اكرم صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم براىاميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام نشانه هاى انحراف در ملت مسلمان را شرح مى‏دهد،كه چنين مى‏شوند و چنان مى‏شوند. امّا در نهايت و در مآل همه تكيه‏ها روى تقواست.

در ادامه همين آياتِ مربوط به نوح، خداى متعال مى‏فرمايد: «تلك منانباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لاقومك من قبل هذا فاصبر انّ العاقبةللمتّقين.(9)» عاقبت از آنِ متّقين است. فرجام نيك، وابسته به تقواست. يعنى در قضيهنوح هم، آيه كأنّه چنين اشاره مى‏كند در آن‏جا هم آنهايى كه زمين خوردند، به سبببى‏تقوايى‏شان بود. براى من و شما برادران و خواهران عزيز كه در دوران امنيت اسلامىزندگى مى‏كنيم، امتحان همين امروز است. امتحان، نقد است. روزى در اين مملكت كسىجرأت نمى‏كرد يك كلمه سخن حق بر زبان آورد. زيرا باطل بر همه جا مسلّط بود. ولىامروز، به فضل پروردگار و به بركت اسلام، سخنِ حق، سخنِ رايج است. تازه، آنهايى همكه اهل باطلند، امروز فرصت مى‏كنند تا باطل خودشان را بگويند! نگاه كنيد به فضاىجامعه! نگاه كنيد به مطبوعات كشور! نگاه كنيد به آدمهايى كه در خانه هايشاننشسته‏اند و كسى هم با آنها كارى ندارد! تماس مى‏گيرند. از صدها فرسنگ راه، با كسىكه دشمن جمهورى اسلامى است، ارتباط برقرار مى‏كنند و حرفشان را به او مى‏گويند، تااو حرف آنها را در دنيا پشت بلند گو پخش كند! مى‏گويند، و حرفشان هم باطل است؛ كسىهم كارى به كارشان ندارد. بگذار حرف باطلشان را بگويند! وقتى كه فضا فضاى حقّ است،حاكميتْ مالِ حقّ است، ملت طرفدار حقّند، دل ملت به طرف حقّ است، حالا يك باطل گوىياوه‏سرا هم، اگر خواست حرف چرندى از گوشه‏اى بپراند، بپراند! ما حسّاسيتى نداريم. براى همه، امنيت هست؛ حتى براى كسانى كه با نظام حق و روال حق، سازگار نيستند. ايندوران كجا و روزگارانى كه حتى افرادِ همراه با حكومت باطل هم، امنيت نداشتند كجا؟! اين، حكومت اسلام است. حكومت حقّ است. فضاى قرآنى و فضاى نماز است. فضاى «الذين انمكّنا هم فى‏الارض أقاموا الصّلوة و آتو الزّكوة(10)» است. فضاى دين است. اين فضا،فضايى است كه امتحان دوران رخاء براى ملت ما نيز هست. روزى در ماه رمضان، همينتهران، موشكباران مى‏شد. روز وشب در خانه خودتان، از دست دشمن متجاوز امنيتنداشتيد. امروز آن دشمن، به بركت فداكارى جوانان اين ملت - رزمندگان، شهيدان،جانبازان و آزادگان - به كوته‏دستى محكوم شده و سر جاى خود نشسته است. امنيت به شمارسيد. اما لحظه امتحان است.مراقب باشيد. اى مؤمنينى كه در سخت‏ترين شرايط، سواركشتى نوح شديد! مواظب باشيد از امتحان، سربلند بيرون آييد. راهش هم اين است كه تقوارا درخودتان ذخيره كنيد. تقوا يعنى همين كه مواظب رفتار خودتان باشيد كه خلاف امر ونهى خدا رفتار نكنيد. اين، معناى تقواست. يك وقت ممكن است سرِ رشته از دست انسانخارج شود و گناهى هم از او سر بزند. مهم اين است كه شما مراقب باشيد و بنا داشتهباشيد كه گناه نكنيد. اين، آن روحيه تقواست. اينْ روحيه هشيارى است، كه وقتى شماهشيار خودت بودى، هشيار دشمنت هم هستى. وقتى مواظب شيطانِ درون خودت بودى، مراقبشيطان بيرونى هم خواهى بود. وقتى شيطان درون ما نتواند به ما آسيب برساند، شيطانِبيرون هم به آسانى نخواهد توانست ما را محكوم كند و ضربه وارد سازد. اين، آن پيامماه رمضان است. «كتب عليكم الصيام كما كتب على الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون.(11مقدّمه تقواست و تقوا غايتِ است.

 

 

 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:3 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات()

زندگي نامه استاد شهرياري

بازدید: 215

زندگي نامه استاد شهرياري

زندگي نامه دكترپرويز شهرياري     
مقدمه :
      
شهرياري ، روشنفكري آزاده و عاشقي در خدمت به مردم است . مجال آن نيست كه همه ويژگي هاي نيك او از جمله انديشه هاي متوقي و ارزشمندش ، محبت و ادب فراوانش ، استواري در عمل و كلامش دراين جا باز گوشود . او نمونه اي كامل و شاهدي زنده از تواناييهاي فرهنگ اصيل و دانش علمي پرتوان اين سرزمين است .
شهرياري نه فقط يك رياضي دان كه يك چهره سياسي است و در اين راستا ، چه تلاشها نكرده و چه اثرهايي كه برجا نگذاشته است . اوهمواره در زندگي ، آزادي خواه و ايران دوست بوده و با توجه به حجم گسترده آثار با ارزشش ، چه درزمينه رياضيات و چه در عرصه تحقيقات ادبي وتاريخي ، فلسفي و داستاني ، مي توان گفت كه در وحله نخست ، اويك اديب ودر مرحله بعد ، يك رياضي دان و سپس ، يك جامعه شناس و سياستمدار است .
    
شهرياري موجود والايي است كه حتي مخالفانش در وطن پرستي و عشق او به فرهنگ ملي ايران ، ترديدي ندارند . زنده است و زندگي بخش . كار و ايثار براي او نيايش است . طراوت و سادگي قلم او در كمتر اثري مي توان يافت . او درد دردمندان را مي شناسد و او باعشقي كه به حقيقت در وجود خدا دارد ، زندگي ميكند . به دور از خود خواهي و پيوسته ديگر خواه و هميشه نسبت به خود بي ترحم و در مورد ديگران درد شناس است . همچون لبخند ، بي ادعا و همچون ابر ، مهربان و بي دريغ است . راد مردي شجاع ، مومني شيدا و مترجمي زبردست است .
  
تامل و پژوهش در آثار او ، خود مطلبي دلپذير و شايسته كاوش است . نثري شيوا ، ساده و استوار و دلنشين دارد . طي ساليان دراز از طريق انتشار مجلاتي همچون سخن علمي ، آشنايي با رياضيات ، چيستا در گسترش و تقويت زبان و ادب فارسي و نيز دانش رياضي و تاريخ و فلسفه علم كوشيده است و به جاست كه نامش محترم و پايدار بماند .
يقين است كه همه كساني كه با شهرياري وآثار او آشنا هستند ، براين عقيده اند كه در ايران كم تر دانشمندي چون او ، علاوه بر فضايل اخلاقي و حسن خلق و حوصله و ادراك ، تقريبا بسياري از علوم زمان خود را بشناسد و بر آنها احاطه اي به كمال داشته باشد .
   
در دوم آذر ماه 1305 در محله دولت خانه كرمان پرويز شهرياري چشم به جهان گشود . پدرش شهريار، روز مزد و دهقان زاده بود . مادرش ((گلستان)) نيز دهقان زاده بود وهردو زرتشتي مذهب .
  
دوران كودكي استاد پرويز شهرياري در فضايي وهم آلود كه فقر سايه سنگين خود را برآن گسترده بود گذشت . فقري فرهنگي و مالي كه پنج خواهر وبرادر و پدر او را به دليل غذايي و عدم حضور پزشك در كرمان آن زمان از او گرفته بود .
شهريار دهقان ( پدر استاد شهرياري ) در اواخر سال 1315 به خاطر درگيري با مالك از كار اخراج شد و در كارخانه ريسندگي ((خورشيد )) كه حيات خود را تازه در كرمان آغاز كرده بود مشغول كار شد .
ورود به فضاي بسته ، پرغبار و بي روح سالن ريسندگي ، دهقان زاده پرورده در دامن طبيعت را به سمت بيماري سوق داد و سرانجام در زمستان 1317 در سن 46 سالگي به خاطر تجويز داروي اشتباه وي را گرفتار مرگ زود هنگام كرد .
پس از فوت پدر ، پرويز ماند با يك خواهر بزرگتر و دو برادر كوچكتر و مادري كه سرپرست واقعي خانواده بود . هرچند سرپرستي ظاهري بچه ها به عهده پرويز گذاشته شد ، اما سرپرست واقعي آنهاشيرزني بود به نام (( گلستان )) كه براي ادامه تحصيل و زندگي بچه ها به انجام كارهاي سخت از قبيل پنبه پاك كني ، پشم ريسي و بادام شكني روي كرد تا فرزندان خود را به عالي ترين مدارج علمي برساند ، تا جامعه علمي و فرهنگي ايران به حضور پرويز شهرياري ببالد .
سال شمار زندگي استاد شهرياري :
1305
2 آذر تولد در شهر كرمان ودر محله دولت خانه .
1311
مهرماه آغاز تحصيل در دبستان كاوياني .
1318
اول دبيرستان ، دبيرستان ايرانشهر.
1321
ورود به دانشسراي مقدماتي كرمان .
1323
خرداد ، فراغت از تحصيل در دانشسراي مقدماتي كرمان .
ــــــــ شهريور، ورود به تهران .
ــــــــ مهر ، ورود به كلاس مقدماتي دانشكده ادبيات براي گرفتن ديپلم .
1324
مهر ، ورود به دانشگاه علوم رشته رياضي ، تدريس در كلاسهاي شبانه ، تدريس در دبستان كاخ ميدان رشديه ،
ــــــــ اسفند ، آغاز فعاليت سياسي .
1325
تابستان در آموزشگاه و دبيرستان (( فيروزبهرام )) و حدود يك ماه كار در راه آهن براي تامين مخارج زندگي .
ــــــــ انتشار ماهنامه انديشه ما كه 12 شماره منتشر شد .
1327
انتشار اولين كتاب (( جنبش فراك وفردكيان ))
1328
فروردين اولين بازداشت به جرم دگرانديشي براي مدت 3 ماه ومحروم ماندن از شركت دراستان نهايي .
1329
تهيه يك دوره كتب درسي رياضي دوره اول دبيرستان .
1331
آذربه علت تاخير نخست با ثبت نام ايشان مخالفت مي شود كه بااعتراض دانشجويان و اعتصاب آنها ثبت نام مي شدند ، ادامه تحصيل در دانشكده علوم .
1331
تامرداد 33 سردبيري هفته نامه (( وهومن )) انتشار حدود چهل شماره .
ــــــــ چاپ اولين ترجمه كه درزندان صورت گرفت : (( تاريخ حساب و بند تاتون ))
1332
خرداد ، گرفتن ليسانس در رشته رياضي دانشكده علوم و گرفتن ليسانس از دانشسراي عالي .
ــــــــ مهر تا خرداد 1333 . طبق حكم آموزش و پرورش تدريس در دبيرستانهاي شيراز .
1333 - ارديبهشت ، پيدا شدن كتابهاي درسي در خانه به تفتيش فرماندار نظامي و 10 روز زندان در شيراز.
ــــــــ خرداد ، به علت تحت تعقيب بودن بدون دريافت حقوق. 2 ماه آخر نقل مكان از شيراز به تهران .
1334
يازدهم تير ، ازدواج با خانم (( زمرد بهي زاده )) .
1335
9 خرداد ، تولد اولين فرزند به نام شهريار .
ــــــــ زندگي مخفيانه تا آذر 35 . تدريس در يك دبيرستان و آموزشگاه شبانه به نام مستعار (( احمدي )) .
ــــــــ آذر ماه ، بازداشت خانوادگي با زن و فرزند و زنداني شدن 40 روزه در خانه اي در نارمك . پس از 40 روزآزاد شدن زن و فرزند و انتقال خود ايشان به زندان پادگان قعره 18 روزه شكنجه در حمام قديم و انتقال به انفرادي و پس از يك ماه انتقال به زندان عمومي قعره .
1336
فروردين ، انتقال به زندان قزل قلعه تا فروردين 1337 آزاد شدن با قيد كفالت
ــــــــ تير ماه ، تولد دومين فرزند : مرجان .
1337
مهرماه ـ كار در دبيرستان هاي ابن سينا ، مهرجرون و نوباوگان حضرابي به صورت حق التدريس .
1338
مهرماه ، شروع به كار در دبيرستان انديشه .
1339
تابستان راه اندازي اولين كلاس كنكور درايران به نام گروه فرهنگي خوارزمي در خيابان دانشگاه .
ــــــــ مهرماه‌، تاسيس دبيرستان پسرانه خوارزمي .
1340
20 ارديبهشت ، تولد سومين فرزند : مژده .
ــــــــ مهرماه ، تاسيس دبيرستان دخترانه مرجان .
1342 و 43
تدريس در دانشكده فني ، دانشگاه تهران و دانشسراي عالي ( روزانه وشبانه ) .
1342
پائيز ، راه اندازي انتشارات خوارزمي با شركت حدود 170 معلم ، با عنوان رئيس هيئت مديره .
ــــــــ تا 1349 به مدت 8 سال . انتشار 90 شماره از مجله سخن علي و فني.
1344 تابستان ، فوت مرجان در 8 سالگي دراثر تصادف با اتومبيل .
1345
25 خرداد ، تولد چهارمين فرزند ، شروين .
1346
تا 1354 سرپرست دفتر ترويج علوم وزارت آموزش عالي . انتشار نشريه اي به نام (( مسائل دانشگاهي )) كه براي استادان تهيه مي شد .
1350
تاسيس گروه فرهنگي مرجان با شركت حدود 700 دبير .
1353
تاسيس انتشارات توكا ، با كمك 10 نفراز دوستان .
ــــــــ تاسيس مدرسه عالي علوم اراك با كمك دكتر عبدالكريم قريب و دكتر حسين گل گلاب .
ــــــــ تا 1356 ـ هفته اي يك روز تدريس در مدرسه عالي علوم اراك .
1354
5 تير ماه تولد پنجمين فرزند : توكا .
ــــــــ آذر ماه زنداني شدن در كميته مشترك به مدت 45 روزبه دليل كمك به يك دانشجوي اهوازي .
ــــــــ تا 1362
مسئول نشريه هاي جانبي دانشگاه آزاد .
1356 تا اسفند 1371
انتشار 70 شماره از جمله آشتي با رياضيات و آشنايي با رياضيات .
1357 تا 1358
انتشار 7 شماره از نشريه آشنايي با دانش .
1360
شهريور ، سردبيري نشريه ، چيست كه انتشارآن ادامه دارد ؟
1362 - 8 ارديبهشت ، بازداشت مجدد و اعزام به زندان 3000 ( كميته مشترك سابق ) تا آخر تير ماه 1363 .
1374
فروردين دربيست و ششمين كنفرانس آموزش رياضي كشور دركرمان از ايشان با عنوان پيشكسوت رياضي تجليل شد .
1376
در اولين كنفرانس آموزشي در اصفهان از ايشان تجليل شد .
1378
فروردين ، سخنراني در سومين گرد همايي شكوفه هاي رياضي در دانشكده علوم رياضي دانشگاه شهيد بهشتي و تجليل از استاد .
1379
فروردين ، انتشار ماهنامه دانش و مردم كه انتشار ان ادامه دارد .
1379
به مناسبت سال جهاني رياضيات ( سال 2000 ميلادي ) در مراكز مختلف به عنوان پيسكسوت از ايشان تجليل شد .
1380
2 آذر ، به مناسبت هفتادو پنجمين سال تولد ، مراسم با شكوهي با حضور دوستداران و بلند پايگان علم وادب و هنر در سالن حركت در تهران برگزار شد .
1380
18 ارديبهشت ، تقديم دكتراي افتخاري توسط دانشگاه كرمان به ايشان .
ــــــــ 26 مرداد ، بزرگداشت توسط انجمن مفاخر فرهنگي ايران .
ــــــــ 1 مهر، پاسداشت در ونكو در كانادا .
ــــــــ 26 دي ، نيكو داشت زرتشتيان كرج .
ــــــــ در دست تاليف ئ ترجمه : كتاب در جستجوي هماهنگي درباره اخترشناسان
تاليف گاه شمار رياضيات و تلاش براي تنظيم فرهنگ رياضي كه شامل تاريخ و فلسفه و كاربرد در رياضيات هم هست .
كه مي توان گفت ايشان داراي 250 تاليف وترجمه است . در حدود 6000 هزار مقاله در نشريه هاي كشور ثبت كرده اند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بيست و هفتم اسفند 1383ساعت 22:35  توسط دبیرخانه ریاضی   | نظر بدهید


خاطراتی از استاد شهریاری

خاطراتی از استاد پرويز شهرياري
همه جا سخن درمورد تدريس رياضي مي باشد و لذا من معترض هستم هركس كه اين شرايطي كه من عرض ميكنم كه هم به درد دانش آموز مي خورد و هم به درد معلم . اولاً رياضي احتياج به كارگروهي دارد نه كار انفرادي بايد حداقل دو يا سه نفر با هم كار كنند . من يك مثال مي زنم در مورد يك خاطره . اين خاطره براي همه شما ما قبل تاريخ است . اين خاطره مربوط به سال 1321 مي باشد . من در يك مدرسه دبيرستاني درس مي دادم كه خودم دانشجو بودم . درآن دبيرستان هندسه درس مي دادم . تصميم گرفتم يك آزمايشي بكنم . البته اين آزمايش به ضرر من تمام شد چون سال بعد در آن مدرسه من را راه ندادند و توصيه مي كنم ، شما معلمين هم اين كار من را انجام ندهيد . من يك ماهي سركار رفتم و بچه ها را تا حدودي شناختم . بعد آمدم آنها را سه نفر ، سه نفر شريك كردم . بطوريكه يك شاگردي قوي ، متوسط ، ضعيف را در كنار هم قرار دادم و گفتم من گروه تشكيل دادم . مثلاً من امتحان مي گرفتم و هر كسي براي خودش امتحان مي داد ولي ورقه هاي هر گروه را به هم وصل مي كردم . مثلا يك نفر گرفته 20 ، نفر بعد 10 ، بعدي هم 3 ، بعد همگي را باهم جمع مي كردم مي شد 33 و بعد 33 را تقسيم بر 3 مي كردم مي شد 11 به هركدام از اعضا گروه نمره 11 را مي دادم . شاگردان خوب صدايشان در آمد كه من چه گناهي كردم كه اين ضعيف است پيش من درس نمي خواند . گفتم : به رحال من نمي دانم . شاگردها باور نكردند بتدريج فراموش كردند ولي سه ماهه اول امتحان همين طوري نمره دادم . بچه ها افتادن به جان هم و احساس كردند كه با يك معلم بي منطق رو به رو هستند كه نمره 20 را مي دهد 11 و نمره 3 را هم مي دهد 11 .
( من معذرت مي خواهم از مدير آموزش وپرورش ) درآن زمان اداره فرهنگ مي گفتند تا آمدند ، گزارش بدهند از اين ميز به آن ميز از اين اتاق به آن اتاق در مورد كار من و ابلاغ بكنند اين كار را نكن . سال گذشت و خيال من راحت بود . دو گروه بود كه دست از سرمن بر نمي داشتند ، پدر و مادرها كه هر روز توي مدرسه بودند و مسئولين مدرسه دائماً مزاحم مي شدند كه اين چه كاري است كه شما مي كنيد . شايد اين شاگرد تنبلي باشد كه درس نمي خواند . من روي فكر خودم ، كار خودم پا فشاري كردم ، سه ماهه دوم يك مقدار سطح نمره ها بالا آمد . يعني يك مقدار نمره ها بالا آمد . يعني معدل كلاس را مي گرفتيم دو يا سه نمره بالا آمده بود و شاگردان به كل تغيير كرده بودند . آن زمان ظهر يك ساعت ، دو ساعت و در برخي مدارس 5/2 ساعت تعطيل بود . از صبح تا ساعت 5/11 و از ظهر بودند تا ساعت 4 بعدازظهر . اين 5/2 ساعتي را شاگردان كلاس سه نفر ، سه نفر گوشه مدرسه نشسته بودند . با هم كار مي كردند و وسيله آنها شاگردان زرنگ بودند . چون نمره آنها خراب شده بود و حتي منزل هم مي رفتند و بالاخره به جان هم افتادند . ثلث سوم نمره هر كس را به خودش دادم و معجزه واقعا اتفاق افتاد . كمترين نمره آن كلاس 5/15 بود ، آن هم در درس هندسه كه به نظرمن دشوارترين درس رياضي است. اگر قرار باشد عميق مورد مطالعه قرار گيرد و فهميده شود . آيا اون كلاس واقعا هندسه دانان روزگار بودند ؟ آيا آن كلاس را مي توان

در همان كلاس در درس جبر عده زيادي تجديد شدند و عده اي درآن كلاس در آن مدرسه رفوزه شدند ولي كمترين نمره هندسه 5/15 بود . من به نتيجه خودم رسيده بودم كه كار گروهي و كار جمعي مي تواند ارزش فوق العاده اي داشته باشد اين براي شاگردان قوي هم بسيار مفيد هست . چون اگر يك شاگرد ضعيف كنارش باشد و از اول سوال بكند ، ضعف خودش را هم مي فهمد و در نتيجه به راحتي مي تواند ضعف خودش را بر طرف كند . ولي همانطور كه توصيه كردم از معلمين عزيز خواهش ميكنم كه اين تجربه من را كه يك بار در سال انجام دادم آنها تكرار نكنند ، چون مواجه مي شوند با انواع مشكلات . منجمله اخراج از كار ، دومي هم كه هم براي شاگرد و هم براي معلم مفيد است اين است كه معلم سر كلاس فعال نباشد . معمولا ما معلمين عادت كرديم سر كلاس كه مي رويم گچ را برمي داريم و پشتمان را به كلاس ميكنيم ومينويسيم ، پاك ميكنيم ودوباره هم اين كار راتكرارمي كنيم تازنگ بخورد وهمه بيرون مي رويم و منتظريم همه چيزهارا شاگردان ياد بگيرند . اين كار ممكن نيست . به من اجازه بدهيد كه تجربه ديگرم را بيان كنم .
در يك دبيرستاني كه سال آخردبيرستان نظام قديم يعني كلاس دهم و كلاس يازدهم و دوازدهم و ،شاگردان اون كلاسها همه شاگردان من بودند و براحتي همه مرا مي شناختند . همه درسهاي رياضي آنها با من بود و وضع يك مقدار باحالا فرق داشت كه معلم رياضي زياد باشدواحتياج به چنين كاري نباشد به عنوان مثال عرض ميكنم ، سالي كه مامي خواستيم برويم رشته رياضي يك دانه رشته رياضي در سراسر ايران در دانشكده ، دانشگاه تهران بود كه دانشگاه تهران ،تنها دانشگاه مملكت بود وآن يك دانشكده علوم داشت و آن هم يك دانه هم رشته رياضي بود . آن سال ،سال 1323 بود در تابستانش مرتب وزارت علوم تبليغ مي كرد كه ما براي رشته رياضي 60 دانشجو مي پذيريم ،شمارا به خدا بياييد (به اين زبان نه ) در واقع با التماس آخرين باري كه ما در مهر ماه به كلاس رفتيم ما 13 نفر بوديم كه البته خوشبختانه 3 نفر از اونها خانمها بودند . براي اولين بار در ايران يك چنين رقابتي نه براي معلمان ونه براي دانشجو وجود نداشت . حالا من اين شاگردان را مي شناختم ، مي دانستم كدام چه ضعفهايي وچه قدرتي دارند .
كلاس ششم رياضي قديم يعني آخرين سال دبيرستان وقتي وارد كلاس شدم كوشش كردم درسهايي رابه عهده دانش آموزان بگذارم . يك شاگردي كه توي آن كلاس داشتم اين بود كه آن تمام درسهايش كمابيش خوب بود يعني نه برجسته ولي خوب بود ولي معتقد بود كه خودش هندسه را نمي تواند ياد بگيرد . يك درسي داشتند در ششم رياضي كه حالا نيست ، به نام هندسه و مخروطات ، دو قسمت بود . اين مبحث اولش هندسه بود ،قضاياي محدود رياضي ، قضيه بطلميوس ،قضيه
وغيره كه احتمالا كسي نمي داند كه هر كس احتياج داشته باشد به آن مراجعه مي كند . در بخش دوم آن مخروطات بود به طريق هندسي . مخروطات عبارت است از شكلهايي كه اثر برخورديك صفحه يا يك سطح مخروطي بدست مي آيد كه مثال ساده آن ، آن است كه اگر شما يك كله قند را بگذاريد و اگر يك صفحه آن را قطع كند چه شكلي بدست مي آيد ، اگر صفحه از روي ارتفاع آن را قطع كند دو خط متعادل و اگر عمود بر ارتفاع آنرا قطع كند يك دايره بوجود مي آيد و اگر مايل آنرا قطع كند يك بيضي به وجود مي آيد و غيره .
همه اينها دراولين فصل بخش دوم كتاب هندسه به كمك هندسه حل مي شد . نه هندسه تحليلي ونه جبر فقط هندسه خالي ، قضيه اي آنجا بود به نام قضيع دان لورن ، دان لورن كسي بود كه اين قضيه را گفته بود و آن شاگردي كه مي گفت هندسه نمي دانم ،بلند كردم وگفتم : اين قضيه براي تو ، وقت هم داري ، من به تو دوماه وقت مي دهم ، آنو قت شما مي آييد ، پاي تخته و من هم مثل يك شاگرد مي نشينم ياد مي گيرم و تو شرح بده . گفت : آقا من هندسه نمي دانم ، گفتم
خوب برو ياد بگير كاري ندارد . من يك قضيه مي خواهم . بعد از دوسه روزي آمد و گفت : آقا اگر من بخواهم قضيه دان راياد بگيرم بايد تمام هندسه مسطحه و تمام هندسه فضايي را بدانم . گفتم : برو ياد بگير ، گفت : وقتم كم است . گفتم سه ماه و بالا خره چهار ماه وقت دادم . روز موعود فرارسيد . من هم نشستم به حساب اينكه هر چه قدر ممكن است ايراد بگيرم و كنجكاوي كنم . درس را به اندازه اي پاكيزه در س داد كه به واقع تا آخر ساعت هم من هم چيزي ياد گرفتم واگر خودم درس مي دادم به هيچ وجه آن شكل نبود . بسيار منطقي وجالب اين شاگرد در سال ششم رياضي تنها كسي بود كه در آخر سال ، مسئله هندسه در امتحان داشتند مسئله را حل كرد .
آن موقع ممتهنين مي دانستند كه شاگردان معمولا در امتحان نهايي به مسئله كاري ندارند مسئله هندسه را حل نمي كنند ، پس براي ان سه نمره مي گذاشتند و 17 نمره بقيه قضيه هندسه . اين تنها كسي بود از اون كلاس كه مسئله امتحان را نيز حل كرده بود و هندسه را 20 گرفت . امتحان شفاهي آنها با معلم ومدرسه بود ، همه درسها امتحان شفاهي داشت . در كليه درسها من امتحان شفاهي او را 20 دادم واين شاگرد شد يك هندسه دان و اين شاگرد كه سالها بعد بااوبرخورد كردم ، انسان تحصيل كرده اي بود در آمريكا كه محلي را احداث كرده بود ، كه محل مراجعه كساني بود كه در هندسه اشكال داشتند

 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 10:1 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات()

زندگی نامه محمد رضا شفيعي كدكني

بازدید: 343

فصل اول : آن روز هاي روشن و رويان زندگي

الف) آن روز هاي بي غبار

محمد رضا شفيعي كدكني مشهد  به م.سرشك در تاريخ نوزدهم مهر 1318 در روستاي كدكن متولد شد كدكن در اراضي يك سلسله كوه قرار گرفته كه اين كوهها ،جلگه رخ را از ناحيه كاشمر جدا مي كنند. جلگه رخ يكي از ولايتهاي دوازده گانه نيشابور كهن ست.در تقسيم بندي جديد كدكن از نيشابور شده و جزء توابع تربت حيدريه به شمار مي آيد ولي در تقسيمات قديمي خود تربت همان رستاق زاوه است كه يكي از چندين رستاق هاي نيشابور بوده است.م. سرشك خود در توصيف كدكن مي گويد : كدكن از روستاهاي بسيار قديم است كه اكنون در تقسيم بندي هاي جديد جزء بخش هاي تربت حيدريه به شمار  مي رود م. سرشك در يك خانواده روحاني كشاورز متولد شد. مادر ايشان فاطمه،دختر شيخ عبدالرزاق توسلي بود .شيخ عبدالرزاق توسلي نيز مردي كشاورز-روحاني بود و تا حدود هشتاد سالگي به كار كشاورزي اشتغال داشت .م.سرشك در توصيف اين مرد مي گويد مردي پر انرژي و كاري بود تصوري كه از او دارم هميشه در حال رفتن به باغ و آمدن از آنجاست. بسياري از اوقات كودكي من با او سپري شده است. تمام تابستان و تقريباً نيمي از سال را ما در كدكن به سر مي بريم  و در تمام اين لحظات با همين پدر بزرگ مادري ام بودم. پدر بزرگم دو دختر داشت. دختر بزرگش فاطمه نام داشت همو كه بعد ها مادر من شد. دختر كوچكش عذرا نام داشت مادر محمد عبدالهيان كه رئيس ژاندارمري كدكن بود و من بسياري از لحظات كودكي و نوجواني ام را با او گذراندم. يك دائي نيز داشتم كه در جواني در گذشت و تمامي اهل كدكن در سوك او عزا دار شدند .او بسيار آزاده و جوانمرد بود به نام عباس علي توسلي عكسي از دو سالگي خود را دارم كه در بغل ايشان هستم در آن عكس دائي ام لباس سربازي به تن كرده است.

م. سرشك در شهر زادگاه ،من كه آن را به محمد عبدالهيان تقديم كرده است زادگاهش را اينچنين وصف مي كند :

اي روستا خفته بر اين پهن دشت سبز

اي گزند شهر پليدان پناه من

اي جلوه طراوت و شادابي و شكوه

هان اي بهشت خاطره اي زادگاه من!

باز آمدم به سوي تو ،زان دور دورها،

زان جا كه صبح مي شكفد خسته و ملول

زان جا كه ماه در افق زرد گونه اش ،

در كام ابر مي خزد آهسته و ملول

باز آمدم كه قصه اندوه خويش را

به صخره هاي دامن تو بازگو كنم و نور پناه سايه انبوه با نهايت

گلبرگهاي خاطره را جست و جو كنم

چنانكه بيان شد خانواده پدري م.سرشك روحاني-كشاورز بودند. پدر ايشان ميرزا محمد فرزند ميرزا عبدالمجيد ،فرزند ميرزا حسين ،فرزند ميرزا شفيعي كدكني است كه شرح حالش را در كتب عصر صفوي خاصه عالم آراي عباسي مي توان يافت. خانواده اي كه م. سرشك در آن متولد شد بافت و ساخت اشرافي و فئودالي نداشت چرا كه اصلاً در كدكن آن روز زمين دار بزرگ يا فئودال بزرگ جود نداشت. ميرزا محمد شفيعي بر روي همان زميني كه داشت كار مي كرد م.سرشك نيمي از سال را در كدكن به سر مي برد و نيمي ديگر در مشهد .در كدكن اغلب در جوار پدر بزرگ بود. پس از درگذشت او بيشتر اوقات با مادر بزرگ مادري و پدر بزرگ مادري خود بود. همبازيشان محمد عبدالهيان بود كه دو يا چند سالي از ايشان كوچكتر بود. م. سرشك در توصيف آن روزهاي بي غبار مي گويد: بازيگوش ترين بچه من بودم چه در كدكن و چه در مشهد .اولين بچه اي كه صبح زود وارد كوچه مي شد،علي التحقيق من بودم و آخرين كسي كه كوچه را ترك مي كرد نيز من بودم علتش شايد اين بود كه نه خواهر داشتم و نه برادري. ميرزا محمد شفيعي پس از مرگ فاطمه توسلي مادر م. سرشك چون اهل ازدواج مجدد نبود براي اينكه زندگي خانوادگي آنها از هم نپاشد بي بي جان را كه زني پروا پيشه و وارسته بود به عنوان سرپرست به خانه آورد.م. سرشك از همان دوران كودكي از حافظه بسيار خوبي برخوردار بود .يك قطعه شعر ده بيتي را با دو بار خواندن از بر مي شد بخش اعظم منظومه هادي سبزواري فاصله بخش منطق و الهيات بالمعني الاعم را در دهان سنين به خاطر سپرده بود. ميرزا محمد از هر فرصتي استفاده مي كرد تا چيزي را وارد خزينه ذهن فرزند نمايد فرزند بدون اينكه معني آنها را بداند آنها را طوطي وار حفظ مي كرد. م. سرشك مي گويد بسياري از شهر هاي انيه بن مالك را در اتوبوس خوانده ام لذا هر يك از آن ابيات براي من داراي رنگي است. مثلاً اين بيت: كذا اولات والذي اسما مرجعل      كاذر عات فيه ذا ايضاً قبل براي من خاكي و غبار آلود است. چرا كه به هنگاه سفر و نگاه به غبار كوير آنها را به خاطر سپرده ام. همين طور ديگر ابيات هر يك براي من رنگي دارند. در كنار اولين محفوظات كه ذخاير آينده ذهن او را تشكيل مي دهد در 6-7 سالگي جامع المقدمات را در خانه نزد پدر فرا مي گيرد. هر زمان كه فرزند از بازي در كوچه ها باز مي گشت پدر چيزي براي آموزش فرزند آماده داشت. پدر گاهي اوقات دست فرزند را مي گرفت و پياده در اطراف شهر مي گرداند. در تمام طول راه تصويري تازه از زندگي به او نشان مي داد .م. سرشك مي گويد: فاصله خانه تا حرم حضرت رضا (ع) چند دقيقه بيشتر راه نبود آنسوي بار مشهد مزارع سبزي كاري بود كه خراساني ها به آن بغتره ( باغ تره ) مي گويند. پدر در راه مدام برايم الفيه مي خواند و در بازگشت نيز از من مي خواست تا اشعار خوانده شده را براي او بخوانم .فرزند نيز مانند نوار ضبط صوتي كه چيزي را ضبط كرد.باشد همان ابيات را مي خواند. پدر گهگاه براي تشويق فرزند او را به محضر و محل طلاب سن و سال دار و پر مدعا مي برد تا نبوغ فرزند را به نمايش بگذارد. اولين شخصيت م. سرشك پدر او بود كسي كه حاصل بخشي از فرهنگ و متون اسلامي آن روز خراسان بود. اصلي ترين بخش شخصيت م.سرشك را ميرزا محمد شفيعي ساخته است. تربيت نخستين م. سرشك ديني و شاعرانه بود. م. سرشك هرگز اين دو وجه تربيت گذشته خود را از ياد نبرد. غير از ميرزا محمد مادر و مادر بزرگ م. سرشك نيز بخشي از ساختمان وجودي ايشان را بنيان نهاده اند. سرشك مدرسه ي نرفته و مكتب رفته است. ايشان مي گويد مادر ايشان نيز خوب شعر گفته و علاوه بر اين عربي مي دانست فارسي نيز خوب مي دانست ولي طبق سنت كه زن بايد خويشتن ياد بگيرد و فقط خواندن دانست

ب) شيخ هاشم قزويني و آفاق تفكر معنوي :

م. سرشك قبل از ورود به حوزه هاي علميهآن روز ، در نزد پدرش ميرزا محمد شفيعي كدكني نيشابوري مقدمات علوم ديني از قبيل جامع المقدمات و نكايه آخوند خراساني را فرا مي گيرد. بعد از ورود به حوزه علميه دريچه هاي جديدتري به روي ايشان باز مي شود. در نزد حاج ميرزا احمد مدرس يزدي ملقب به نهنگ شرح لمعه و قوانين ميرزاي قمي و در نزد مرحوم فلسفي اصفهاني غرالغرامد ملا هادي سبزواري را فرا مي گيرد. حاج شيخ هاشم قزويني در ميان اساتيد م.سرشك تشخص خاصي داشت چه از نظر هوش و ذكاوت و چه از نظر تقوي و پاك دامني. م. سرشك مي گويد كه در زندگي من بعد از پدرم حجت الاسلام ميرزا محمد شفيعي كدكني چند نفر بوده اند كه بيشترين تائيد را داشته اند. يكي از مهمترين ايشان مرحوم آيت الله حاج هاشم قزويني ست كه علاوه بر فقه و اصول عملاً برما آموخت كه از تنگ نظري هاي قرون وسطي به در آئيم و در يادگيري و دانش اندوزي ،مرزهاي تعصب بار بشكنيم.

دومين شخصيت شاخصي كه در حوزه هاي علميه آن دوره مطرح بحث بود و در تكوين شخصيت محمد رضا شفيعي كدكني نقش مهمي داشت اديب نيشابوري محمد رضا به اديب دوم بود. اديب نيشابوري ديدگاه استتيك به محمد رضا شفيعي كدكني مي دهد كه بعد ها در تمامي آثار و اشعارش نمود پيدا كند. اين تاثير شگرف را در كتاب صور خيال فارسي بيش از هر كتاب ديگري مي توان مشاهده كرد. تائيد و نفوذ اديب نيشابوري م.سرشك تنها به اعطا نگرش ادب تطبيقي محدود و خلاصه نمي شود بلكه تاثير ايشان فراتر و عميق تر از اين بود .شايد بتوان گفت تمايل شديد م.سرشك به ادب خراساني و سبك خراساني و تصحيح و تنقيح دواوين شاعران خراساني خاصه نيشابوري تا حدودي بر اين ديدگاه بر مي گردد.

ج) در مكتب حقايق :   

اديب استاد بزرگي براي م. سرشك بود و به همين خاطر به او اشاره مي كنيم

سيخ محد تقي اديب نيشابوري يا اديب ثاني در سال 1312 ه.ق در قريه خير آباد از بلوك عشق آباد نيشابور به دنيا آمد. پدرش اسدالله از دانش بي بهره نبود لذا در روستا بر تعليم اطفال مي پرداخت .مادرش فاطمه نام داشت. اجدادش از سران ليل اسكنري بودند. محمد تقي نيشابوري در سنين كودكي لكنت زبان داشت .شبي حضرت امير(ع)را در خواب مي بيند كه آن حضرت او را امر به برخواستن و خواندن رب اشرح لي صدري در قنوت مي كند. اديب نيز امر مولايش را اطاعت مي كند و زبانش گشوده مي شود .پدرش در همان زمان پيش بيني مي كند كه او از فصحا خراسان خواهد شد. در اواخر سال 1333 اديب به حوزه درس ميرزا عبدالجواد نيشابوري (اديب اول) وارد مي شود. محمد تقي اديب نيشابوري در محضر اساتيدي مانند شيخ محمد كدكني نيشابوري ،ميرزا عبدالجواد نيشابوري ،آقاميرزا ي عسگري حسيني رضوي مشهدي به آقابزرگ شهيدي،آقا شيخ حسن برسي-آقاي شيخ اسدالله يزدي-ميرزا محمد باقر مورس رضوي،قوام الحكما،مشيدالاطباءو حكيم فاضل خراساني بر تحصيل مي پردازد. اديب در مسجد ترك ها (بازار)و جامع و مرستاد و مدرسه سليمان خان در مدرسه ميرزا جعفر و مدرسه خيرات خان و آرامگاه شيخ بهايي(صحن نو) و منزل مسكوني اش (محله عيدگاه) تدريس مي كرد. در سال 1341 به عنوان مدرس استان قدس رضوي قدم به مقبره شيخ بهايي نهاد و حق التدريسي را كه تا آن وقت اط طلاب مي گرفت ترك نمود و بابت شهريه ماهي چهارصد تومان از استان مبارك دريافت مي نمود .از اديب آثاري به جا مانده است كه عبارتند از : گوهر تابنده،آئين نامه،ستايش نامه،طريقت نامه،حديث جانان،رساله يعقوبيه،محمع راز،فيروزي جاويد،البلايه النهايه ،گوهر نامه به ضميمه رساله قافيه،و رساله بديعيه و ...

اديب در زمستان 1348 در يخبندان شديد لغزيد و بر زمين افتاد و كلمه مبارك يا علي بر زبانش داشت جان به جانان آفرين تسليم كرد. و با تلاش چند تن از شاگردانش در ايوان غرفه جنوب شرقي صحن عتيق يا انقلاب به خاك سپرده شده است.

د- ورود به دانشگاه و آشنايي با روشهاي جديد علمي :  

م.سرشك پانزده سال تمام در حوزه هاي علميه خراسان آن روز آمد و شد مي كرد و اين يعني تكوين نيمي از شخصيت او. م. سرشك در تمامي ادوار تحصيل و تدريس خود به نحوي تمايل خويش را به فرهنگ و تمدن اسبامي حتي نوعي ناسيوناليسم (خراسان زدگي قديم ) كم رنگ در آثار خود نشان داده است.

عبارتي كه ايشان در مقدمه كتاب (تصوف اسلامي) آورده است و عباراتي مانند (( هانري كربن فقط مواد خام براي امثال لويي اشتراوس فراهم مي كرد)) حاكي از نوعي دلبستگي به فرهنگ و تمدن اسلامي آن هم از نوع شرقي آن است. تمايل به فرهنگ خراسان و نيشابور در تمامي آثار او حتي اشعارش نمايان است .م.سرشك خراسان و نيشابور را هم از جهت فرهنگ مستغني و پربار مي داند و هم از نظر زباني . زبان شعري او خراساني است كه به او اشاره اي بعداً فراهم داشت. شفيعي كدكني به عرفان و تصوف فاصله از نوع خراساني ان تمايل شديدي دارد و در ميان عرفاي گذشته شايد به او ابوسعيد ابوالخير بيشتر علاقه داشته باشد. كدكني تعلق خاطر خود را به نيشابور در چندين مورد به صراحه بيان مي كند اولي در آغاز كتاب تاريخ نيشابور و دومي كه مرشيد هاي سرو كاشمر عري دارد تحت عنوان در جهت و جوي نيشابور در آن شعر نيز تعلق خاطر خود به نيشابور را دقيق بيان مي كند.

روحم ابري                   

افق سرخ و

درختان صدري

ليك آن پدر

يكي پير

در افسانه و بيهر

زآستين كرده برون طرفه ،يكي طنبوري

ميزند راه جزيني،همه در مويه چنانك

دهنت درياي جهان

با همه طوفان هايش

ميزند غوطه در آن كاسه طنبور هنوز

در نيشابورم وجوياي نشابور هنوز

                                                             هزاره دوم آهوي كوهي/43-43

م.سرشك در مدرسه جديد درس نخوانده است خودش مي گويد: من از اينكه به مدرسه نرفتم بسيار بسيار خوشحالم يعني مي فهمم كه يك نوع عنايت الهي بوده ..... من اگر به شيوه معمولي به مدرسه مي رفتم مسلماً اين مايه اي كه از فرهنگ كلاسيك ايران،به خصوص به فرهنگ اسلامي مربوط است هرگز نداشتم .م.سرشك پس از مطالعه درس جديد و موفقيت در استان وارد دانشگاه مي شود. در دانشگاه چهره هايي مانند دكتر فياض،دكتر غلام حسين يوسفي و دكتر رجايي خراساني آفاق جديد تري را به روي او مي گشايد. دكتر فياض دروس حوزوي را تا مرز اجتهاد خوانده بود .مدتي به تدريس فارسي و عربي در دبيرستان مي پردازد ولي به خاطر نداشتن مدرك مدتي او را كنار مي گذارند و او مجبور مي شود همه آن علوم را در مدت اندكي فرا گرفته وارد دانشگاه شود و به درجه دكترا نايل مي گردد او كه قبلاً به ثقه الاسلام شهيدي معروف بود از اين پس به عنوان دكتر فياض مشهور مي شود. انجمن ادبي آن سال ها در مشهد پر پيمان بود و ملبساتش گرم و دكتر فياض نيز شمع انجمن بود. م. سرشك در خاطره اي از دكتر فياض نقل مي كند : در سال 1335 شريعتي يا قرايي با يكي از ديگر دانشجويان تخص ميروند نزد استاد           مي گويند شعر هاي نيما يوشيج كمي مبهم و تاريك است دكتر مي گويد بله آقا مبهم و تاريك است .باز آن ديگري مي گويد عجيب است كه در عين ابهام و تاريكي نوعي روشني در آن ديده مي شود دكتر مي گويد بله آقا در تاريكي هايش روشني هايي هم هست .باز آن ديگري مي گويد .عجيب است كه در همين روشني باز هم ابهام ها و تاريكي ها ديده مي شود .دكتر مي گويد بله آقا در همين روشني ها يي هست و اين قضيه (( توي تاريكي ها روشنايي هست)) ورد زبان بچه ها شده است.

از دكتر فياض كه بگذريم ،دكتر يوسفي نيز در تكوين اضلاع شخصيت م.سرشك نقش بسزايي داشت .يوسفي از نظر جديدت در تدريس و سخت گيري در امتحان و باريك بيني در متون زبان زد عام و خاص بود. دكتر يوسفي نمادي از اجتماع سنت و مدرنيسم بود چرا كه به متون كهن مانند گلستان و بوستان و قابوسنامه توجه مي كرد كه به آراي ديويد ديچز (شيوه نقد ادبي ) ورفه ولك (چشم اندازي از ادبيات و هنر) و ديگران.نثر شفاف و يم رويه اي داشت.

سومين استاد برجسته و شاخص شيفيعي كدكني در دانشگاه،مشهد دكتر رجايي خراساني بود. دكتر رجايي از يك جهت با تمامي استادان شفيعي تفاوت داشت.او به علت تعلق خاطري كه به متون عقلي داشت دانشجويان را وادار مي كرد تا يك دوره آثار افلاطون (ترجمه لطفي و كاوياني ) را بخوانند و امتحان بدهند . بدين سان دانشجويان ادبيات را وادار مي كرد تا نسبت تفكر و زبان را دريابند.

و.سرشك از رهگذر حمايت هاي دكتر رجايي با فرهنگ و متون يونان آشنا مي شود. شايد تلاشي كه او و دكتر شريعتي براي ترجمه برخي از متون از خود نشان مي دهند ناشي از حركت و حيرت و دغدغه اي باشد كه دكتر رجايي در ايشان ايجاد كرده بود. انس و آشنايي شفيعي كدكني با فنون علامي فلسفي را در شرح برگزيده ها و كتاب موسيقي خاصه فصل سوم كه به تحليل آراء فارابي و اخوان الصفار و بوعلي سينا اختصاص دارد مي توان مشاهده كرد. همين قرايين نشان ميدهد كه م.سرشك شاعر-محقق انديشه گر است نه در تحقيقات ادبي ايشان مي توان لفاظي هاي آنچاني را مشاهده كرد و نه در دفاتر اشعار ايشان .شفيعي شاعري خردگرا است. به همين خاطر اشعار ايشان ساده و شفاف و بي تحقير است خواننده به راحتي مي تواند روغن معنا را از بادام لفظ به در كشد.شفيعي زبان را ابزار انديشه مي داند نه انديشه را ابزار زبان به مظروف اصالت مي دهد نه به ظرف.

ه. نخستين بارقه ها :

حضور طولاني در محضر اديب و شيخ هاشمي قزويني و ... آمد و شد در محافل سنتي آن روز خراسان ،غور و تامل در متون كلاسيك عملاً شاعر را به طرف نوعي سنت گرايي يوق مي داد. از نظر شاعر بر همه محقق و شاعر ايراني فرض است كه چند و چون شعر كلاسيك را بداند. اين تجربه به شعر كلاسيك براي يك شاعر مدرن بد نيست، زيرا اندازه كلمات را بدست             مي آورد.براي آنهايي كه مثل اخوان و خويي يك استعداد براي نو گرايي داشتند اين امتياز را هم براي هميشه به ايشان داد كه اندازه كلمات و به اصطلاح معماري كليه و نگاه به اعاد مختلف كلمه را به آنها آموخت.

م. سرشك به علت روحيه حقيقت طلبي كه داشت خيلي زود از قالب هاي كهنه و كلاسيك پا فرا نهاد و بر قلمروهاي آنزمان دست يافت گويا اولين بار از طريق شعر مريم اثر توكلي است كه دريچه نسباتاً جديدتري به روي او گشوده مي شود.

در نيمه هاي شامگاهان در آن زمان كه ماه

زرو و شكسته ميدمد از طرف خاوران

ايستاده در سياهي شب مريم سپيد

آرام و سرگردان

او مانده تا كه از پس دندانه هاي كوه

مهتاب سرزند ،كشد از چهره شب نقاب

بارد بر او فروغ و بشويد تن لطيف

در نور مهتاب و ....

م.سرشك معتقد است كه آشنايي حقيقي او باشعر نو و نيمايي از زماني آغاز شد كه با دكتر علي شريعتي در انجمن ادبي پيكار و دانشكده ادبيات نشست و برخاست داشته است. م.سرشك با حضور در انجمن هاي ادبي آن روز خراسان مدام تجربيات هنري خودش را افزون مي كرد. در همين سالها به محمد قهرمان و م. آزرم و سرگرد نگارنده ارتباط مداوم داشت. م. آزرم و شريعتي به ادبيات جديد خاصه شاخه نيمايي آن گرايش داشت و بر عكس محمد قهرمان به سبك هندي و نشست و برخاست با محمد قهرمان عاملي بود تا م. سرشك به برخي از ظرافتهاي سبك هنري بيشتر توجه كند.خراسان آن روز به چند دليل شديداً تحت تاثير سبك هندي بود. يكي به علت ارتباط با هرات و ديگر وجود شعرايي مانند قهرمان و قدسي و رفت و آمد چهره هايي مانند اميري فيروز كوهي به خراسان.م.سرشك به انجمن ادبي فرخ نيز رفت و آمد داشت اين انجمن بيشتر متاثر از سبك خراساني بود و چهره هايي مانند احمد كمال پور در آنجا حضور پيدا مي كردند. م. سرشك مي گويد زماني كه براي هفتاد و پنج سالگي كمال پور مجلس بزرگداشتي تشكيل دادند من نيز شعري سرودم و براي آنها ارسال كردم شعري كه با اين مطلع آغاز مي شود:

كمال ما كخ به معني جمال لفظ دري است

زمرز طوس كنون در كمال جلوه گري است

م.سرشك در اين سالها با مجلات و روزنامه هاي آن روز خراسان مانند هيرمند،آفتاب شرق و همچنين با فطلنامه ادبي،هنري اي كه صاحب امتياز آن آقاي مجير فياض وكيل دادگستري و مدير روزنامه هيرمند و مدير داخلي آن مهدي علايي ،همكاري نزديكي داشت. گويا در همين فصل نامه است كه شعر هفتخواني ديگر را نيز منتشر مي كند چاپ اين نوع اشعار گهگاه مايه دردسر شاعر و دست اندكاران مجله نيز مي شود. تكه اي از شعر هفتخواني ديگر:

برفراز توده خاكستر ايام ،

شهربند جاودان قرن،

گامخوار سم اسبان تلارو ترك

رهگذر استران تشنه بازي

جاي پلي كاروان خشم اسكندر

بر فروز آن آذر مينوي جاويد

اي مغ خاموش! در آتشگهي ديگر

غير از دست اندر كاران مجله،پدرم م. سرشك نيز با شعر نو چندان ميانه خوبي نداشت و اين امر نيز گاهگاه مزيد بر علت مي شد. شعر هفتخواني ديگر مرا به ساواك نكشانيد ولي مدير روزنامه را به گفته خودش،بعد از انقلاب و سقوط سلطنت از بسياري از تهمت ها تبرئه كرد.

و-سنت و سياست

م. سرشك در دانشگاه تهران با چهره هايي مانند بديع الزمان فروزان فر و خانلري آشنا مي شود كه هر دو دست پروده مكتب اديب بودند .م. سرشك به مدت 5 سال در محضر فروزان فر با مثنوي و لايه هاي زيرين و معاني گوهرين مثنوي آشنا مي شود. فروزن فر نسبتاً به م. سرشك نظر مثبت داشت و در روز دفاعيه اش زير برگه اي كه مبين استخدام ايشان در دانشگاه تهران بود نوشت ((احترامي ست به فضيلت )) م. سرشك با وجود احترام فراواني كه براي فروزان فر قائل بود و با وجود تاثر بسياري كه از او پذيرفته بود ولي هيچگاه نقطه ضعفهاي شخصيتي او را در خويش متمكن نكرد. فروزان فر در كنار تحقيق شعر هم مي سرود. شعر تبريك به مصدق او يكي از اشعار به ياد ماندني تاريخ ادبيات ماست. فروزان فر به خاطر قيد و بند ها و مشغله هاي مختلفي كه براي خود مي تراشيد مانند رياست دانشگاه ادبيات تا سناتوري و رياست كتابخانه سلطنتي تا حدودي از نوشتن باز مي ماند .م. سرشك حد و مرز نسبت و اجتماع را دقيقاً مي شناسد. م. سرشك درست همان برخوردي را با جامعه دارد كه حافظ دارد. حافظ در عين اينكه با واقعيت هاي اجتماعي عصر خود پيوند دارد ولي هرگز اشعارش را تا سطح بيانيه هاي سياسي تنزل نمي دهد. م.سرشك با وجود تبجيل و تكريم و احترامي كه براي فرزندان قايل است هماره بر اين نقطه ضعف استاد فروزان فر انگشت گذاشته كه ايشان مرز علم و سياست را خوب نمي شناخت لذا آنها را به هم مي آميخت. م. سرشك از نظر شعري فروزان فر را همپايه اديب مي دانست. ولي از نظر تحقيق همسان زرياب خويي.

ز-تسامح علمي

 

بعد از فروزان فر بتيد از دكتر خانلري به عنوان نمادآزاد انديشي نام برد. خانلري به رغم فروزان فر و ديگران سنت و نوآوري را در خود جمع كرده بود. م.سرشك زماني كه خانلري را مثال مي زند او را همراه با چهره هايي مانند علي اكبر دهخدا،صادق هدايت،ملك شعرا بهار ،محمد قزويني،نيما يوشيج مطرح كرد،مي ستايد. 


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 9:58 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,
نظرات()

زندگی نامه دکتر محمد مصدق

بازدید: 189

دکتر محمد مصدق

دکترمحمدمصدقدرسال۱۲۶۱هجریشمسیدرتهران،دریکخانوادهاشرافیبدنیاآمد. پدراومیرزاهدایتاللهمعروفبه " وزیردفتر " ازرجالعصرناصریومادرشملکتاجخانمنجمالسلطنه  فرزندعبدالمجیدمیرزافرمانفرماونوهًعباسمیرزاولیعهدونایتالسلطنهایرانبود. میرزاهدایتاللهکهمدتمدیدیدرسمت " رئیسدفتراستیفاء " امورمربوطبهوزارتمالیهرادرزمانسلطنتناصرالدینشاهبهعهدهداشت،لقبمستوفیالممالکیرابعدازپسرعمویشمیرزایوسفمستوفیالممالکازآنخودمیدانست،ولیمیرزایوسفدرزمانحیاتخودلقبمستوفیالممالکرابرایپسرخردسالشمیرزاحسنگرفتومیرزاهدایتاللهبعنواناعتراضازسمتخوداستعفانمود. بعدازمرگمیرزایوسف،ناصرالدینشاهمیرزاهدایتاللهرابهکفالتامورمالیهوسرپرستیمیرزاحسنمنصوبکرد.

میرزاهدایتاللهسهپسرداشتکهمحمدکوچکترینآنهابود. هنگاممرگمیرزاهدایتاللهدرسال۱۲۷۱شمسیمحمددهسالهبود،ولیناصرالدینشاهعلاوهبراعطایشغلولقبمیرزاهدایتاللهبهپسرارشداومیرزاحسینخان،بهدوپسردیگراوهمالقابیداد،ومحمدرا " مصدقالسلطنه " نامید. دکترمصدقدرخاطراتخودازدورانکودکیشمینویسد: " چونمادرمپسازفوتپدربابرادرممیرزاحسینوزیردفتراختلافپیداکرد،بامیرزافضلاللهخانوکیلالملکمنشیباشیولیعهد  مظفرالدینشاهازدواجنمودومراهمباخودبهتبریزبرد. درآنموقعمندرحدوددوازدهسالداشتم.

محمدخانمصدقالسلطنهپسازاتمامتحصیلاتمقدماتیدرتبریزهمراهپدرخواندهاش،کهبعدازجلوسمظفرالدینشاهبرتختسلطنتبهسمتمنشیمخصوصشاهتعیینشدهبود،بهتهرانآمد.

مصدقالسلطنهباوجودسنکمدرنخستینسالهایخدمتدرمقاممستوفیگریخراسانکاملادرکارخودمسلطشدوتوجهوعلاقهعمومرابهطرفخودجلبنمود. دربارهخدماتاودرخراسانافضلالملکدرکتابافضلالتواریخچنینمینویسد: " میرزامحمدخانمصدقالسلطنهراامروزازطرفشغلمستوفیومحاسبخراسانگویند،لیکنرتبهوحسبونسبواستعداوهوشوفضلوحسابدانیاینطفلیکشبهرهصدسالهمیرود. اینجوانبقدریآدابدانوقاعدهپردازاستکههیچمزیدیبرآنمتصورنیست.

گفتارورفتاروپذیرائیواحتراماتشدرحقمردمبهطوریاستکهخوداوازمتانتوبزرگیخارجنمیشود،ولیبدونتزویروریاباکمالخفضجناحکمالادبرادربارهمردمانبجایمیآوردونهایتمرتبهانسانیتوخوشخلقیوتواضعراسرمشقخودقراردادهاست".

مصدقالسلطنهبعدازمراجعتبهتهراندراولینانتخاباتدورهمشروطیتنامزدوکالتشد. اوبهنمایندگیازطبقهاعیانواشرافاصفهاندراولیندورهتقنینیهانتخابگردید؛ولیاعتبارنامهاوبدلیلاینکهسناوبهسیسالتمامنرسیدهبودردشد.

مصدقالسلطنهدرسال۱۲۸۷شمسیبرایادامهتحصیلاتخودبهفرانسهرفتوپسازخاتمهتحصیلدرمدرسهعلومسیاسیپاریسبهسویسرفتودراینمرحلهبهاخذدرجهدکترایحقوقنائلآمد. مراجعتمصدقبهایرانباآغازجنگجهانیاولمصادفبود. بعدازمراجعتبهایرانمصدقالسلطنهباسوابقیکهدرامورمالیهومستوفیگریخراسانداشتبهخدمتدروزارتمالیهدعوتشد. دکترمصدققریبچهاردهماهدرکابینههایمختلفاینسمتراحفظمیکندتااینکهسرانجامدرحکومتصمصامالسلطنهبهعلتاختلافباوزیروقتمالیه  مشارالملکازمعاونتوزارتمالیهاستعفامیدهدوهنگامتشکیلکابینهدوموثوقالدولهمجدداًعازماروپامیشود.

دکترمصدقدرخاطراتخودازدوراناقامتدرسویسکهآنرا " وطنثانوی

 " خودمیخواندمینویسد: " درآنجابودمکهقراردادوثوقالدولهبینایرانوانگلیسمنعقدگردید.... تصمیمگرفتمدرسویساقامتکنموبهکارتجارتپردازم. مقدارقلیلیهمکالاکهدرایرانکمیابشدهبودخریدهوبهایرانفرستادم؛وبعدچنینصلاحدیدمکهباپسرودختربزرگمکهدهسالبودوطنخودراندیدهبودندبهایرانبیایموبعدازتصفیهکارهایمازایرانمهاجرتنمایم.

اینبودکههمانراهیکهرفتهبودمبهقصدمراجعتبهایرانحرکتنمودم..." دکترمصدقسپسشرحمفصلیازجریانمسافرتخودازطریققفقازبهایراندادهوازآنجملهمینویسدچونکمونیستهابراینمنطقهمسلطشدهبودند،بهاوتوصیهکردهبودندکهدستهایشرابادودهسیاهکندتاکسیاوراسرمایهدارنداند! دکترمصدقاضافهمیکند " بهدستورژنرانقنسولایراندرتفلیساتومبیلیتهیهنمودندکهباپرداختچهلهزارمناتتمرابهپتروسکیبرساندوازآنجاازطریقدریاواردمشهدسربابلسرفعلی  شویم.

ولیچندساعتیقبلازحرکتخبررسیدکهکمونیستهادربندراتصرفکردهاندکهازاینطریقنیزمایوسشدموچونناامنیدرتفلیسروبهشدتمیگذاشتازهمانخطیکهآمدهبودمبهسویسمراجعتکردم.

بعدازمراجعتدکترمصدقبهسویس،مشیرالدولهکهبهجایوثوقالدولهبهنخستوزیریانتخابشدهبود،تلگرافیبعنوانمصدقالسلطنهبهسویسفرستادواورابرایتصدیوزارتعدلیهبهایراندعوتکرد. دکترمصدقتصمیمگرفتازراهبنادرجنوببهایرانمراجعتکند.

درمراجعتدکترمصدقبهایرانازطریقبندربوشهر،پسازورودبهشیرازبرحسبتقاضایمحترمینفارسووالیگریاستانداریفارسمنصوبشدوتاکودتایسوماسفند۱۲۹۹دراینمقامماندوبرایایجادامنیتوجلوگیریازتعدیقدمهایموثریبرداشت.

باوقوعکودتایسیدضیاورضاخان،دکترمصدقتنهاشخصیتسیاسیایرانبودکهدولتکودتارابهرسمیتنشناختوازمقامخودمستعفیگشت. پسازاستعفاازفارسعازمتهرانشد. ولیبنابهدعوتسرانبختیاریبهآندیاررفتتاکابینهسیدضیاپساز۱۰۰روزساقطگردید.

باسقوطکابینهضیا،وقتیقوامالسلطنهبهنخستوزیریرسید،دکترمصدقرابهوزارتمالیه  دارائی  انتخابنمودکهباقبولشرایطیهمکاریخودرابادولتجدیدپذیرفت.

باسقوطدوتقوامالسلطنهورویکارآمدنمجددمشیرالدولهوقتیازمصدقخواستهشدکهباسمتوالیآذربایجانبادوتهمکاریکند،بااینشرطکهارتشیانتحتامراودرمنطقهباشند،قبولکرد. ازاواخربهمن۱۳۰۰بااواسطسال۱۳۰۱اینماموریتراپذیرفت،ولیدراواخرکاربخاطرسرپیچیفرماندهقشونآذربایجانازاوامرشبدستوررضاخانسردارسپه،وزیرجنگوقت،ازاینسمتمستعفیگشتوبهتهرانمراجعتکرد.

درخردادماه۱۳۰۲دکترمصدقدرکابینهمشیرالدولهبهسمتوزیرخارجهانتخابشدوباخواستهانگلیسیهابرایدوملیونلیرهکهمدعیبودندبرایایجادپلیسجنوبخرجکردهاندبشدتمخالفتنمودوآبپاکیرابردستوزیرمختارانگلستانریخت.

پسازاستعفایمشیرالدوله،سردارسپهبهنخستوزیریرسیدودکترمصدقازهمکاریباایندولتخودداریورزید.

دکترمصقدردورهپنجموششممجلسشواریملیبهوکالتمردمتهرانانتخابودرهمینزمانکهباصحنهسازیسلطنتخاندانقاجارمنقرضورضاخانسردارسپهونخستوزیرفعلیبهمقامپادشاهیرسید،اوقاطعانهبااینانتخاببهمخالفتبرخاست. زمانیکهعمرمجلسششمبهپایانرسیدورضاشاهبادیکتاتوریمطلقفاتحهحکومتمشروطهودمکراسیراخواند،دکترمصدقطیسالیاندرازخانهنشینشدودراواخرسلطنتپهلویاولکههمهرجالسابقیاازبینرفتهبودندویادستبیعتبهحکومتدادهبودند،مصدقبهزندانافتادولیپسازچندماهآزادشدوتحتنظردرملکخوددراحمدآبادمجبوربهسکوتشد. رضاشاهدرسال۱۳۲۰پسازاشغالایرانبوسیلهقوایروسوانگلیس،ازسلطنتبرکنارگشتوبهآفریقایجنوبیتبعیدگشتودکترمصدقبهتهرانبرگشت.

دکترمصدقدرانتخاباتشورانگیزدوره۱۲مجلسکهپسازسقوطرضاشاهانجامشد،باردیگردرمقاموکیلاولتهرانقدمبهمجلسنهادوموردتجلیلتمامملتایرانقرارگرفت.

درانتخاباتدوره۱۵مجلسبخاطرمداخلاتنامشروعقوامالسلطنهنخستوزیر  وشاهمانعشدندتادکترمصدققدمبمجلسبگذاردوانگلیسیهابتوانندقراردادتحمیلیسال۱۹۳۳دورهرضاشاهراکهبمدت۶۰سالحقوقملتایرانراازنفتجنوبضایعمیساخت،دردولتساعدمراغهایتنفیذسازند. خوشبختانهبراثرفشارافکارعمومیمقصودانگلیسیهاتامیننشدوعمرمجلسپانزدهمسررسید. درهمیندورانبودکهدکترمصدقوهمراهانویاقدامبهپایهگذاریجبههًملیایرانرانمودند  .

برخلافانتظارانگلیسیها،درانتخاباتمجلس۱۶باهمهتقلباتوحمایتشاهودربارصندوقهایساختگیآراتهرانباطلشدوهژیروزیردرباردستنشاندهوالاحضرتاشرفبقتلرسیدودرنوبتدومانتخابات،دکترمصدقوگروهیازیارانشکههنوزدوسهنفریازآنهاراهخیانتدرپیشنگرفتهبودند،بمجلسراهیافتند؛کهدرهمینمجلسپسازکشتهشدنسپهبدرزمآرا،طرحملیشدنصنایعنفتجنوببهرهبریدکترمصدقتصویبشدواندکیبعددرشورواشتیاقعمومیدکترمصدقبهنخستوزیریرسیدتاقانونملیشدنصنعتنفترابهاجرادرآورد.

دراردیبهشتماهسال۱۳۳۰دکترمصدقباتکیهبهرایاعتماداکثرنمایندگانمجلسبهنخستوزیریرسید. نخستیناقدامدکترمصدقپسازمعرفیکابینه،اجرایطرحملیشدنصنعتنفتبود.

بدنبالشکایتدولتانگلیسازدولتایرانوطرحشکایتمزبوردرشورایامنیتسازمانملل،دکترمصدقعازمنیویورکشدوبهدفاعازحقوقایرانپرداخت. سپسبهدادگاهلاههرفتودراحقاقحقملتایرانبهپیروزیدستیافت. دربازگشتبهایرانسفرینیزبهمصرکردودرآنجامورداستقبالپرشکوهملتمصرقرارگرفت.

انتخاباتدروههفدهممجلسبخاطردخالتهایارتشیانودرباربهتشنجکشیدوکاربجاییرسیدکهپسازانتخاب۸۰نماینده،دکترمصدقدستورتوقفانتخاباتحوزههایباقیماندهراصادرکرد.

دکترمصدقبرایجلوگیریازکارشکنیهایارتشدرخواستانتقالوزارتجنگبهدولتراازشاهنمود. کهایندرخواستازطرفشاهردشد. بههمیندلیلدکترمصدقدر۲۵تیرماه۱۳۳۱درمقامنخستوزیریاستعفامیکند.
یکروزبعد،مجلسقوامالسلطنهرابهنخستوزیریانتخابکردوقوامالسلطنهباصدوربیانیهشدیدالحنینخستوزیریخودرااعلامنمود.
مردمایرانکهازبرکناریدکترمصدقشدیداخشمگینبودند،درپیچهارروزتظاهراتوقیامهایپیوستهدرحمایتازدکترمصدق،موفقبهساقطکردندولتقوامگردیدند،ودر۳۰تیر۱۳۳۱دکترمصدقباردیگربهمقامنخستوزیریایرانرسید.

درروز۹اسفندماه۱۳۳۱دربارباکمکعدهایازروحانیون،افسراناخراجیواراذلواوباشتصمیمبهاجرایطرحتوطئهایبرعلیهمصدقکردندتااوراازبینببرند. نقشهازاینقراربودکهشاهدرآنروزبهعنوانسفربهاروپاازپایتختخارجشودواعلامداردکهاینخواستهدکترمصدقاست ( برایاطلاعاتبیشترلطفابهکتاب " خاطراتوتالماتدکترمصدق" بقلمخودایشانمراجعهکنید.

 ارازلواوباشنوکردربارهمبهبهانهجلوگیریازسفرشاهدرمقابلکاخشاهتظاهراتبرپاکنندوهنگامخروجدکترمصدقازدربارویرابقتلبرسانند. ولیازآنجائیکهمصدقازنقشهاطلاعیافتتوانستجانسالمبدربردوتوطئهباشکستروبروگشت.

سرتیپافشارطوسرئیسوفادارشهربانیدکترمصدق،بوسیلهعمالدرباروافسراناخراجیبهطرزوحشیانهایبقتلرسید.

بعلتاختلافاتشدیدمجلسبادولتدکترمصدق،وبدنبالاستعفایبسیاریازنمایندگانمجلس،دولتاقدامبهبرگذاریهمهپرسیدرسطحکشورنمودتامردمبهانحلالیاعدمانحلالمجلسرایدهند. دراینهمهپرسیکهالبتهبهخاطرهمزماننبودنزمانانتخاباتدرتهرانوشهرستانها،وهمچنینجدابودنمحلصندوقهایمخالفانوموافقانانحلالمجلسموردانتقادبسیاریازمنتقدانقرارگرفت؛درحدوددومیلیونایرانیبهانحلالمجلسرایمثبتدادندومجلسدرروز۲۳مرداد۱۳۳۲راسماانحلالیافت.

درروز۲۵مرداد۱۳۳۲طبقنقشهایکهسازمانهایجاسوسیآمریکاوانگلیسبرایبراندازیدولتمصدقکشیدهبودند،شاهدستورعزلدکترمصدقراصادرنمودورئیسگاردسلطنتیخویش،سرهنگنصیریراموظفنمودتابامحاصرهخانهنخستوزیرفرمانرابهویتحویلدهد. همچنیننیروهاییازگاردسلطنتیماموربازداشتعدهایازوزرایدکترمصدقگشتند. ولینیروهایمحافظنخستوزیریبایکحرکتغافلگیرکنندهرئیسگاردسلطنتیونیروهایشراخلعسلاحوبازداشتنمودندونقشهکودتای۲۵مردادبهشکستانجامید.

درروز۲۸مردادماه۱۳۳۲دولتینآمریکاوانگلیسبااجراینقشهدقیقتریدستبهکودتایدیگریعلیهدولتملیدکترمصدقزدندکهاینبارباعثسقوطدلتمصدقگشت. دراینروزسازمانسیاباخریدنفتوایبرخیازروحانیونوهمچنیندادنپولبهارتشیان،اراذلواوباشتهرانآنهارابهخیابانهاکشانید. بدلیلخیانترئیسشهربانیوبیتوجهیرئیسستادارتشدولتمصدق،کودتاچیانتوانستندبهآسانیخودرابهخانهدکترمصدقبرسانندوپسازچندینساعتنبردخونینگاردمحافظنخستوزیریرانابودکنندوخانهویراپسازغارتکردنبهآتشبکشانند.

ولیدکترمصدقموفقشدبههمراهیارانخودازنردباناستفادهکندوبهخانههمسایهپناهببرد. دراینکودتاگروهیازیارانسابقدکترمصدقنیزبهبهانهمخالفتبامصدقبااجانبهمکارینمودند! همچنینشایانذکراستکهاعضایحزبکمونیستتودهکهدرروزهای۲۶و۲۷مردادبهبهانههواداریازدکترمصدقدستبهاغتشاشاتمیزدند،درروز۲۸مردادهیچعملیبرضدکودتایآمریکائیانانجامندادند.

 

درروز۲۹مرداددکترمصدقویارانشخودرابهحکومتکودتابهرهبریژنرالزاهدیتسلیمکردند.


این مطلب در تاریخ: دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ساعت: 9:57 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,
نظرات()

تحقیق درباره ایل و عشایر

بازدید: 3677