تحقیق درباره امامت

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

تحقیق درباره امامت

بازديد: 245

 

تحقیق درباره امامت

امامت و رهبري معصوم، بعد از پيامبر خدا(ص)از معتقدات شيعه است و همين اعتقاد، شيعه را از ديگر مذاهب اسلامي جدا كرده است. در طول تاريخ اسلام، امامت محور همه نزاع ها و كشمكش هاي حق و باطل بوده و اگر در اين گيرودار امامتِ راستين، جايگاه خود را بازمي يافت، صلاح و سعادت بر امت اسلامي حاكم مي شد و چون چنين نشد، اين همه مصائب و تيره بختي ها جامعه اسلامي را فراگرفت و كيان اسلامي بازيچه ناكسانى، همچون بني اميّه و بني عباس و... شد. بر اين اساس در اين جا با توجهي بيش تر اين مبحث را دنبال مي كنيم:

علما و دانشمندان كلام، امامت را چنين تبيين مي كنند.

(الإمامة رئاسة عامّة فى أمور الدين والدّنيا لشخص من الاشخاص نيابة عن النبى(ص)وهى واجبة عقلاً.)(1).
امامت، رياست همگاني امّت است در تمام امور ديني و دنيايي كه به انساني واگذار مي گردد و او به نيابت و جانشيني از پيامبر خدا(ص)امور جامعه را با مسؤوليت خود مي پذيرد و به انجام مي رساند و اين امري بديهي و روشن و مورد قبول عقلاي عالم است. در نيازمندي جامعه به چنين منصب و مقامى، هيچ گونه ترديدي وجود ندارد و همه فرقه هاي اسلامى، اعم از اشاعره، معتزله و اماميّه بر آن اتفاق نظر دارند و امامت را براي جامعه امري ضروري و حتمي مي دانند و بالاتر آن كه چنين امامت و زعامتي را لطفي از ناحيه پروردگار مي دانند.(2)آيه هاى: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَاأُنزِلَ إلَيكَ ...(3) (الَّذِّينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللّهِ وَيَخشَوْنَهُ ...(4) چيزي نيست جز اعلان و ابلاغ لطف و رحمت از ناحيه پروردگار عالم بر مردم، توسط رسول گرامي اش.

امامت، پيمان و عهد الهي است كه هركسي را لياقت آن نيست كه عهده دار آن باشد، (لايَنالُ عَهْدى الظَّالِمِينَ)(5) بلكه اشخاصي معيّن از سوي خداوند و يا رسول گرامي اش تعيين مي شوند كه اين بار سنگين را بر دوش كشند. مسؤوليت امامت و رهبري امّت در يك زمان بر عهده يك نفر خواهد بود(6)؛ روايات متواتر و مشهوري بر اين مطلب دلالت دارد كه نمونه هايي از آن را خواهيم آورد.

 

گفتار شيعه و معتزله در امامت.


علماي اماميّه (شيعه) و معتزله گويند: امامت و زعامت معصوم، بندگان خدا را به حق نزديك و از معصيت دور مي كند و اين خود لطفي است كه شامل حال همه انسان ها مي شود و لطف خالق بر مخلوق (با توجه به فيّاضيت مطلق خداوند) در نظر عقل امري لازم است؛ بنابراين بر خداوند است
انتخاب و تعيين امام.(7).

مطلب ديگر اين كه امامت، مكمّل رسالت است و اين جاست كه خداوند در غديرخم، پس از تعيين علىّ بن ابي طالب(ع)به خلافت فرمود:.

(اَلْيَومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيْتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً(8)؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت ها را بر شما تمام نمودم و اسلام را براي شما آئين (جاويدان) قرار دادم.) در تفسير علي بن ابراهيم است كه محمدبن مسلم نقل مي كند: امام باقر(ع)فرمود: (آخر فريضة أنزلها اللّه تعالى، الولاية، ثم لم ينزل بعدها فريضة ثمّ نزل: اَلْيَومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ، بكراع الغميم، فأقامها رسول اللّه بالجحفة، فلم ينزل بعدها فريضة(9)؛ آخرين واجبي را كه خداوند تبارك وتعالي نازل كرد ولايت بود و بعد از آن درباره هيچ فريضه اي آيه نازل نشد تا اين كه در كراغ غميم‏(10)، آيه (اَلْيَومَ أَكْمَلْتُ ...) نازل گرديد، پس رسول خدا(ص)در جحفه اعلان نمود و اين واجب را انجام داد و بعد هم در مورد هيچ فريضه اي آيه اي نازل نگرديد.).
پس امامت و وصايت علي بن ابي طالب(ع)از امور مسلّم بين مسلمانان است و حتي ابوالفتح إربلى (متوفاي 692ه.ق.) درباره امامت حسن بن على(ع)نيز ادعاي اتفاق و اجماع مي كند و مي گويد: هيچ يك از مسلمانان در امامت امام مجتبي(ع)با ما مخالف نيست و سپس روايتي از اهل سنّت نقل مي كند كه رسول خدا(ص)فرمود:.

(انّ الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثم تعود ملكاً(11)؛ جانشيني بعد از من سي سال ماندگار است و پس از آن به صورت حكومت و سلطنت درخواهد آمد.)(12).


پس اهل سنت، حكومت هفت ماهه امام مجتبي(ع)را جزء سي سال مي دانند كه بعد از آن، معاويه خلافت و جانشيني رسول خدا(ص)را به صورت سلطنت و حكومت در خاندان خود (بني اميّه) درآورد.

بيعت و معيارهاي حاكم اسلامي.

بيعت با حاكم، پيماني است كه مردم با پيشواي خود مي بندند و امور مملكتي خود را به او وامي گذارند و همگي تسليم امر او مي شوند. حاكم و رهبر در اداره امور فرهنگى، اجتماعى، سياسي و اقتصادي مردم نقش اساسي دارد. او از افراد لايق و شايسته كمك مي گيرد و امور مردم را سامان مي بخشد. بيعت يعني اين كه افراد و نمايندگاني از قبائل و گروه ها به رسم وفا، دست در دست حاكم مي نهند و او را بر پيشوايي و امامت مي پذيرند و اين امري معمولي و قراردادي است اجتماعي كه در بسياري از كشورها به اجرا گذاشته مي شود.

بيعت از ديدگاه مردم مسلمان آن روز (سال چهل هجري قمرى)، كه زماني با رسول خدا(ص)در رمي جمره عقبه‏(13) و زماني ديگر به هنگام فتح مكّه، زن‏(14) و مرد بيعت كرده بودند و روزي هم دست در دست والاترين و برجسته ترين شخصيت بعد از پيامبر، يعني علىّ بن ابي طالب(ع)گذاشتند، پس بيعت در نزد آنان معنا و مفهوم ديگري داشت، زيرا حاكم را خليفه خدا و رسولش مي دانستند و به تعبير ديگر، آنان براي خليفه مسلمين شرايط ويژه اي را معتقد بودند كه منبعث و برخاسته از قرآن و رفتار رسول خدا(ص)بود، در اين جا به بعضي از آن ويژگي ها اشاره مي كنيم:.

الف) مخالفت با هواپرستي.

رهبر و پيشوا بايد پيروي از هواي نفس نكند و مصالح امّت را بر هر چيز ديگر مقدم بدارد، همان طور كه خداوند در مورد حضرت داوود(ع)فرمود:.


(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِىْ الأَرْضِ فََاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَلاتَتَّبِعِ الْهَوَي فَيُضَلّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏(15)؛ اي داوود! ما تو را جانشين خود در روي زمين قرارداديم، پس داوري خود را بر اساس حق و راستي قرارده، مبادا هواي نفس، تو را از راه خدا و (حاكميت پروردگارت) منحرف سازد.).

ب) عدالت گستر.

نسبت به خود و ديگران ستمگر و ظالم نباشد، زيرا در ديدگاه قرآن كريم، اشخاص ستمگر نمي توانند زعامت و پيشوايي مردم را به دوش گيرند. قرآن خلافت را از فرزندان و ذريّه ابراهيم نفي كرد، آن گاه كه ابراهيم خليل(ع)براي فرزندانش تقاضاي مقام امامت كرد و گفت:.
(قَالَ وَمِنْ ذُرِيَّتى) امامت را در ذريّه و فرزندانم قرارده. خداوند فرمود: (لايَنالُ عَهْدِى الظَالِِمِينَ‏(16)؛ خلافت و امامت كه عهد و امانت من است، به افراد ستمگر نخواهد رسيد. و در جاي ديگر فرمود:.

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلاتُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً(17)؛ پس در برابر پروردگارت شكيبا باش و از آناني كه ناسپاس و گناهكارند اطاعت مكن.).

و نيز محمدبن مسلم با سند صحيح از امام صادق(ع)نقل مي كند كه امام(ع)خطاب به او فرمود: (... والله يا محمّد من أصبح من هذه الأمّة لاإمام له من الله عزوجلّ ظاهر عادل أصبح ضالاّ تائهاً. وإن مات علي هذه الحالة مات ميتَة كفر ونفاق. واعلم يا محمّد إنّ ائمة الجور وأتْباعهم لمعزولون عن دين الله قدضلّوا وأضلّوا فأعمالهم الّتي يعملونها كرماد اشتدّت به الريح في يوم عاصف ...(18)؛.
سوگند به خدا اي محمدبن مسلم! هركس از اين امّت شب را صبح كند و داراي إمام و پيشوا و مقتدايي روشن و عادل از سوي خداوند نباشد در گمراهي و هلاكت فرو رفته است، اگر در آن حالت بميرد كافر و منافق از دنيا رفته است. بدان اي محمد! همانا رهبران ستمگر و پيروان آن ها كه از دين الهي فاصله دارند خود گمراه و سبب گمراهي ديگرانند، پس اعمالي را كه انجام مي دهند همانند خاكستري است كه در معرض باد تند و شديدي قرارگيرد.).

پ) آگاه و توانمند.

آگاهي و توانايي جسمي از ويژگي هاي مهم در رهبري است تا در مديريت خود، گرفتار اضطراب و حيرت زدگي نشود و همانند رسول خدا(ص)با تدبير و اخلاق و صبر و بردباري و شجاعت در صحنه هاي سياسي و نظامي و... سربلند و موفق باشد كه قرآن در مورد انتخاب طالوت فرمود: (وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالجِسْمِ؛(19) بيفزود خداوند (براي خلافت طالوت) او را دانش و علم و نيز پيكرش را قوي قرارداد.) و علي بن ابي طالب(ع)فرمود:.

(أيّها الناس، إنَّ أحق الناس بهذاالأمر أقواهم عليه، وأعلمهم بأمرالله فيه. فإن شغب شاغب استعتب فإن أبي قوتل‏(20)؛ اي مردم! سزاوارترين فرد به امر خلافت، تواناترينِ مردم است بر آن (از جهت سياست اداره كشور و مملكت و كارهاي جنگ و سامان دادن به كارهاي مردم) و داناترين فرد آنان به احكام خداوند است، پس اگر آشوبگري به فتنه انگيزي برخيزد، از او خواسته مي شود كه به حق بازگردد و اگر امتناع ورزيد با او به نبرد بايد پرداخت.).

 

 

ت) محافظ سرمايه هاي معنوي و مادّي مردم.

مردم كوفه از زبان اميرمؤمنان علي(ع)در مورد ويژگي هاي حاكم اسلامي شنيده بودند كه مي فرمود:.
(وقدعلمتم أنّه لاينبغي أن يكون الوالي علي الفروج والدماء والمغانم والأحكام وإمامة المسلمين البخيل فتكون فى أموالهم نَهْمَتُه، ولاالجاهل فَيُضِلَّهم بجهله، ولاالجافي فيقطعهم بجفائه، ولاالخائف للدّول فيتّخذ قوماً دون قوم، ولاالمرتشي في الحكم فيذهب بالحقوق، ويقف بهادون المقاطع ولاالمعطّل للسّنة فيهلك الأمّة(21)؛ شما (از رويّه خلفاي پيش از من) دانستيد آن كس كه بر نواميس، خون ها، غنايم، احكام مسلمانان حكومت مي كند، و امام آن ها است نبايد بخيل باشد تا با جمع آوري اموال آنان براي خويش حرص ورزد و نبايد جاهل و نادان باشد كه با جهلش آن ها را گمراه كند و نه جفاكار تا پيوندهاي آن ها را از هم بگسلد و به نيازهاي آن ها پاسخ نگويد و نه ستمكار باشد تا اموال و ثروت آنان را حيف وميل نمايد و گروهي را بر گروه ديگر مقدم دارد و نه رشوه گير در قضاوت تا حقوق را از بين ببرد و در رساندن حق به صاحبانش كوتاهي ورزد و نه آن كس كه سنت پيامبر(ص)را تعطيل كند و بدين سبب امّت را به هلاكت بيفكند (اين ها هيچ كدام لايق مقام ولايت و سرپرستي مسلمانان نيستند).

ث) احياگر قرآن و سيره پيامبر خدا(ص).

حركت در راستاي سنت و سيره پيامبر(ص)و كتاب خدا از امور روشني است كه بايد حاكم اسلامي آن را درنظر داشته باشد به طوري كه هر روز در سايه حاكميت عدل او يك يا چند سنت الهي إحيا شود و موانع اجراي قوانين اسلامي برطرف گردد.امام مجتبي(ع)در برابر معاويه فرمود:.

(إنّما الخليفة من سار بكتاب اللّه وسنّة نبيّه(ص)وليس الخليفة من سار بالجور)(22) همانا خليفه و حاكم اسلامي كسي است كه بر راه و روش كتاب خدا و سيره پيامبرش عمل كند و آن ها را زنده بدارد و امّا حاكمي كه بي توجه به سنت پيامبر(ص)است و ستم روا مي دارد او خليفه مسلمانان نخواهد بود.

و نيز امام حسين(ع)در پاسخ به نامه هاي مردم كوفه چنين نوشت:.
(فلعمري ماالامام إلاّ الحاكم بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدين الحق الحابس نفسه علي ذات اللّه)(23) سوگند به جانم امام و جانشين پيامبر(ص)نخواهد بود، مگر كسي كه بر اساس كتاب خدا حكم فرما باشد و عدل را به پادارد و خود را مديون به دين حق بداند و در برابر خداوند نفسش را تسليم كند و از هرگونه پيروي هوا و هوس جلوگيري نمايد.

 

بيعت امّت با امام خويش.


آگاهي و آشنايي مردم مسلمان در شهرهاي مختلف، همچون عراق، مصر، بصره، مكه، مدينه و بغداد ... از معيارها و ويژگي هاي رهبري در اسلام سبب شد كه به مجرد شنيدن خبر شهادت اميرمؤمنان(ع)آمادگي جهت بيعت با امام حسن مجتبي(ع)را داشته باشند و مي دانستند جهت زعامت مسلمانان و امامت آن ها برتر و والاتر از حسن بن علي وجود ندارد، از اين رو بدون هيچ گونه تأمل و درنگى، اطراف خانه آن حضرت گرد آمدند تا بيعت كنند.

امامت حسن بن علي(ع)در روايات.


زعامت و امامت حسن بن علي(ع)از جمله اموري است كه رسول خدا(ص)و أميرمؤمنان(ع)بر آن اصرار مي ورزيدند و بارها در جمع مسلمانان در دوران دهه اوّل هجرت و بعد از آن تصريح نمودند و مسلمانان و به ويژه شيعيان را بر آن توجه مي دادند؛ اين خود بيانگر لياقت و استعداد سرشاري بود كه در آن حضرت وجود داشت و مي توانست با مديريت قوي خود، جامعه اسلامي را به سعادت دنيوي و اخروي برساند، امّا مساعدت نكردن مسلمانان از آن حضرت و سلطه بني اميّه بر آنان، مانع از اين شد كه امام حسن(ع)بعد از پدر بزرگوارش اهداف والاي نبوي و علوي خود را جامه عمل بپوشاند و مردم را با آن آشنا كند.

موضع رسول خدا(ص)و علي بن ابي طالب(ع)در اين مورد، به قدري روشن است كه بعضي از علماي بزرگ، همچون فاضل مقداد(ره) ادعاي تواتر اخبار مي كنند(24).

و نيز شهرت وصيّت علىّ بن ابي طالب(ع)در خصوص تعيين فرزند برومندش حسن بن علي(ع)بر امامت، غير قابل انكار است. بسياري از كتاب هاي سيره و تاريخ شيعه و اهل سنت آن را مطرح نموده اند و ما به نقل چند روايت بسنده مي كنيم:.

 

الف) امامت (حسن بن على) از سوي پيامبر(ص).

1. جابربن عبدالله أنصارى(ره) مي گويد: خدمت رسول خدا(ص)بودم كه اين آيه شريفه نازل شد:.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُواالرَّسُولَ وَأوْلِي الأَمْرِ مِنْكُمْ‏(25)؛ اي مؤمنان! پيروي كنيد خدا را، پيروي كنيد از رسول خدا(ص)و كساني از شما كه در سمت اولي الأمري هستند.).
پرسيدم: اي رسول خدا! شناختيم خداي را و سپس اطاعتش كرديم، همچنين تو را شناختيم و اطاعتت نموديم، حال أولي الأمر چه كسي است كه ما را از جانب پروردگار به اطاعت آن دستور مي دهى رسول خدا(ص)فرمود:.

(هم خُلفائى ياجابر وأولياءالأمر بعدى أوّلهم أخى على(ع)ثمّ من بعده الحسن ولده ثمّ الحسين ثمّ علي بن الحسين ثمّ محمدبن علي وستدركه ياجابر فإذا ادركته فاقرئه منّى السلام ثمّ جعفربن محمد ثمّ موسي بن جعفر ثمّ علىّ بن موسي ثمّ محمدبن على ثمّ علي بن محمّد ثمّ الحسن بن على ثمّ محمدبن الحسن يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما مُلِئت ظلماً وجوراً(26)؛ اي جابر! آن ها (أولوا الأمر) جانشينان من هستند و اولياي بعد از من مي باشند. أوّلين آن ها برادرم علي بن ابي طالب(ع)است، سپس فرزندش حسن بن علي و بعد حسين بن علي و بعد علي بن الحسين و بعد محمدبن علي و تو اي جابر! محمد بن على(امام پنجم) را خواهي ديد، در آن هنگام از جانب من بر او سلام برسان، پس از او جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن على و محمد بن الحسن كه آخرين آن هاست (عليهم أفضل الصلاة والتسليم) دوازدهمين آن ها زمين را پر از عدل و داد مي كند، همان گونه كه از ستم و جنايت پر شده باشد.).

 

 

ب) تصريح بر امامت حسن بن علي از سوي اميرالمؤمنين(ع).

حمّاد بن عيسي از عمروبن شمر و او از جابربن عبدالله نقل مي كند كه امام باقر(ع)فرمود:.
(أوصي أميرالمؤمنين(ع)إلي الحسن وأشهد علي وصيته الحسين(ع)ومحمّداً وجميع ولده ورؤساء شيعته وأهل بيته، ثم دفع إليه الكتاب والسلاح، ثم قال لإبنه الحسن: يابُنى أمرنى رسول الله(ص)أن اوصي إليك وأن أدفع إليك كتبي و سلاحى كما أوصي إلىّ رسول اللّه ودفع إلىّ كتبه و سلاحه، وأمرني أن آمرك إذا حضرالموت أن تدفعه إلي أخيك الحسين ... فقال: يابنى أنت ولىّ الأمر وولىّ الدم فإن عفوت فلك وإن قتلت فضربة مكان ضربة ولاتأثم‏(27)؛ أميرالمومنين علىّ بن ابي طالب(ع)در آخرين روزهاي عمر خويش به فرزندش امام مجتبي(ع)وصيت كرد و در آن هنگام، حسين و محمّد و همه فرزندانش و بزرگان شيعه و أهل بيت را بر آن گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح مخصوص خويش را به وي داد و فرمود: فرزندم حسن! فرمان داد رسول خدا(ص)بر من تا تو را وصي خود قراردهم و كتاب ها (نوشته ها) و سلاح خويش را به تو دهم، همان طور كه رسول خدا(ص)با من چنين كرد و كتاب ها و اسلحه اش را به من واگذارنمود و رسول خدا(ص)دستورداد كه به تو فرمان دهم، هرگاه مرگت فرارسيد، آن كتاب و سلاح را به برادرت حسين بسپار. آن گاه فرمود: فرزندم! تو ولىّ امري و نيز ولايت و اختيار قصاص خون من در دست تو است، چنانچه خواستي عفوكن و اگر تصميم بر قصاص گرفتى، در برابر هر ضربت، ضربتي بزن و از اين تعدي و زياده روي نكن).

همانند حديث فوق را سليم بن قيس نيز روايت كرده است.(28).

پ) سپردن ودايع امامت به حسن بن علي(ع).

شهربن حوشب مي گويد: آن گاه كه علىّ بن ابي طالب(ع)از مدينه به سوي كوفه حركت كرد، امّ سلمه را خواست و كتاب ها (نوشته هاي خاص) و وصيت نامه خويش را به وي سپرد و هنگامي كه حسن بن على(ع)به مدينه منوّره بازگشت، امّ سلمه آن امانت ها را به حضرت بازگرداند.(29)مطلب فوق بدون كم و زياد به وسيله راويان ديگر نيز از امام صادق(ع)نقل گرديده است.(30).

آغاز دوره امامت حسن بن علي(ع).


در روز نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى، توطئه شوم خوارج به اجرا درآمد و مولي الموحدين، اميرالمؤمنين(ع)درحالي كه نماز صبح را در مسجد كوفه مي خواند، توسط عبدالرحمن بن ملجم مرادي لعنةالله عليه به وسيله شمشيري زهرآلود مورد حمله قرارگرفت و فرق مباركش شكافته شد و در روز بيست ويكم همين ماه به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پس از آن روز، حسن بن على بن ابي طالب(ع)عهده دار مسؤوليت سنگين زعامت و رهبري امت اسلامي در آن موقعيت حسّاس گرديد.

ابن ابي الحديد معتزلي از قول هبيرة بن‏(31)مريم كه شاهد و ناظر بر حوادث و قضاياي مختلف از جوانب گوناگون بوده است مي نويسد:.

پس از شهادت مظلومانه مولاي متقيان علي بن أبي طالب(ع)در روز بيست ويكم ماه رمضان چهلم هجرت، بسياري از مردم كوفه و ديگر ممالك اسلامي متوجه توطئه عظيم خوارج گرديدند، از آن جهت بدون كم ترين تأمل، پس از اعلان شهادت، بزرگ ترين اجتماع در كوفه در جلو خانه آن حضرت به وجود آمد. مردم جهت شنيدن آخرين اخبار و مطالب نسبت به امام شهيدشان در مسجد كوفه اجتماع نمودند، در آن هنگام، فرزند فرزانه اش امام حسن مجتبي(ع)به ميان مردم آمد و جهت بيان مطالبى، بر فراز منبر مسجد كوفه رفت، وقتي خواست سخن گفتن آغاز كند، اشگ از ديدگانش سرازير شد و بغض گلويش را فشرد، اندكي صبركرد و پس از حمد و ثناي پروردگار فرمود:.

(در شبي كه گذشت، مردي از جهان رخت بربست كه در ميان پيشتازان به اسلام هيچ فردي جز رسول خدا(ص)بر او سبقت نگرفت، او در كنار پيامبر خدا(ص)جهاد كرد و پرچمي را كه پيامبر به او داده بود بر دوش كشيد، درحالي كه جبرئيل(ع)او را از سمت راست و ميكائيل(ع)از سمت چپ همراهي و حمايت مي نمودند. او از جبهه كارزار روي برنمي گرداند تا اين كه خداوند پيروزي را نصيبش مي كرد. او در شبي به جوار رحمت الهي رفت كه قرآن در آن شب بر رسول خدا(ص)فرودآمد و عيسي بن مريم(ع)به آسمان عروج كرد و يوشع بن نون نيز به شهادت رسيد.).
امام مجتبي(ع)ضمن تجليل و ذكر فضايل پدر بزرگوارش از او با لقب هاي خاتم الوصيين، وصي خاتم النبيين واميرالصديقين والشهدا ياد كرد، در ادامه مطالبشان فرمودند:.

(پدر من از دارايي و اموال دنيا (اموال شخصى) دينار و درهمي باقي نگذارد، مگر هفتصد درهمي كه از عطاى‏(32) او كنار گذاشته شده تا براي خانواده خود خدمتگزاري بگيرد. ابن اثير آن را هفتصد يا هشتصددرهم مي نويسد.)(33).

سپس بغض گلويش را گرفت، اشگ هايش جاري شد، مردم نيز به همراه او گريستند. بعد چنين فرمود:.
(اي مردم! هركس مرا مي شناسد كه مي شناسد و اگر كسي نمي شناسد، بداند كه من حسن بن علي فرزند رسول خدا(ص)هستم من فرزند بشير و نذيرم. فرزند كسي هستم كه شما را به خدا دعوت مي نمود و چراغ راه هدايت بود. رسالت و پيامبري اش رحمت براي جهانيان بود. من از اهل بيتي هستم كه خداوند منّان آنان را از هرگونه آلودگي منزه گردانيد و طهارت واقعي را نصيب آنان نمود. جبرائيل بر آن خانواده اهل بيت فرودآمد و از آن جا به آسمان ها عروج كرد. من از خانواده اي هستم كه خداوند دوستي و ولايتشان را بر هركسي واجب نمود و فرمود: (قُلْ لاأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُرْبي وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً)(34) انجام حسنه، دوستي و پيروي ما اهل بيت(ع)مي باشد.(35).

سخنان امام مجتبي(ع)مردم را چنان متأثرنمود كه اشگ بر گونه هايشان جاري شد، آنان بر مظلوميت و عظمت علي(ع)مي انديشيدند و بر سرنوشت خويش نگران بودند وليكن سخنان آن حضرت آنان را دگرگون كرد، همچنين آرامش و اطمينان او به مردم روحيه اي داد كه زمزمه بيعت با حسن بن علي بن ابى طالب(ع)در ميانشان مطرح گرديد.

بيعت مردم با امام حسن(ع).


ابوالفرج اصفهاني گويد: پس از اجتماع عظيم مردم در مسجد كوفه و خطابه زيباي آن حضرت، عبداللّه بن عباس به پاخاست و مردم را بر بيعت با امام مجتبي(ع)دعوت نمود، در آن هنگام كه مردم همه معيارهاي حاكم اسلامي را در چهره تابناك سبط اكبر رسول خدا(ص)مي ديدند، بي درنگ به نشانه بيعت، دست مبارك او را فشردند.(36).

بيعت مردم كوفه و رؤساي قبايل، شادي و فرح در ميان مسلمانان را به دنبال داشت و از سوي ديگر دشمنان اهل بيت همانند ناكثين و مارقين و... به ويژه حاكميت غاصب شام را مضطرب و سرگردان نمود و آنان به فكر توطئه بيش تري جهت سرنگوني حكومت نوپاي حسن بن علي(ع)افتادند و از هيچ گونه حركت سياسي و غيرسياسي بر ضدّ آن حضرت كوتاهي نكردند، زيرا معاويه مي دانست كه حسن بن علي(ع)از محبوبيت بسيار زيادي در ميان مسلمانان برخوردارست و در اندك زمان، جاي خالي پدر را پر خواهد نمود، همان طوري كه بعد از بيعت عمومي مردم، سبط اكبر رسول خدا(ص)دست به سازماندهي مجدّد نيروها زد. او عبدالله بن عباس را به عنوان والي و فرماندار بصره روانه آن ديار نمود و به مردم آن سامان معرفي كرد. قيس بن سعدبن عباده و سعيدبن قيس و عبيدالله بن عباس را نيز به فرماندهي بخشي از نيروهاي مسلح خود برگزيد و بسياري از افرادي را كه در زمان پدر خود منصب و مقامي داشتند، در پستشان ابقا نمود.(37).

حكومت شام و توطئه هاي جديد.


انتشار اخبار فوق، معاويه را بر آن داشت كه به سرعت شورايي تشكيل دهد و با ياران صميمي و مورد اعتمادش به مشورت بنشيند و آنان را از وضعيت خطرناك آينده بيم دهد. او در برابر عمروعاص و قيس بن اشعث و ديگر بزرگان اموي گفت: چنانچه انديشه اي اساسي جهت براندازي حكومت حسن بن علي نكنيد، براي هميشه با تهديد مواجه خواهيم شد.(38) پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد و تصميمات زير اتخاذ گرديد:.

الف) فرستادن جاسوس جهت آشوب و اغتشاش.

در آن روزها حكومت شام اوّلين مرحله توطئه خود را با اعزام دو جاسوس كارآزموده خود از دو قبيله حُمَيْر و بني القين و همكاري عده اي ديگر به اجرا گذاشت: يكي را به كوفه فرستاد و ديگري را روانه بصره نمود. همزمان افراد ديگري را در راستاي اهداف شوم خود به شهرهاي ديگر فرستاد تا از اوضاع داخلي عراق مطلع گردند و در زمان مناسب، دست به اغتشاش و آشوب زنند. دو جاسوس ماهر و مورد اعتماد معاويه، هريك وارد محلّ مأموريت خود شدند. جاسوس حميري در شهر كوفه وارد خانه قصّابي شد و كار خود را از آن جا آغاز نمود، كه نيروهاي مخفي و اطلاعاتي شهر كوفه او را شناسايي و دستگير نمودند و به حضور امام مجتبي(ع)آوردند و حضرت حكم قتل او را صادر نمود و دستور داد گردنش را از تنش جدا كردند. آن گاه نامه اي به بصره نوشت و عبدالله بن عباس را از حركات جاسوسي معاويه آگاه ساخت كه به محض رسيدن نامه امام(ع)مأموران در بصره دست به كار شدند و جاسوس بني القيني را نيز دستگير نمودند؛ و بنا به دستور حكومت، او را هم در برابر مردم گردن زدند.(39).

ب) تطميع و تهديد نيروهاي ارشد نظامي.

معاويه همواره مي كوشيد تا چهره هايي همچون عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب و قيس بن سعدبن عباده و... را به نحوي بخرد و تطميع كند و يا بترساند. او افرادي مانند عبيدالله بن عباس را با آن كه سابقه درخشاني داشت و همواره در خط مستقيم علويان بود و مكرّر وفاداري خويش را به اهل بيت(ع)اثبات كرده بود، فريب داد.

عبيداللّه به جهت كشته شدن دو فرزندش در يمن و يا مكّه در جلو همسرش به دست بُسربن أبي أرطاة عامرى، فرمانده نظامي جنايتكار و سفاك معاويه، كينه اي شديد و عميق نسبت به معاويه در دل داشت‏(40)، ليكن جنگ رواني و تبليغاتي معاويه به حدّي شديد بود كه او هم تحت تأثير قرار گرفت و با دريافت پانصدهزار درهم و وعده پانصد هزار ديگر به لشگريان معاويه پيوست و ننگ هميشگي را براي خود خريد.(41) عبيداللّه بن عباس فرار نمود و به معاويه پناهنده شد. بعد از فرار، دو سوم نيروهاي تحت فرماندهي اش درهم ريخت و آنان نيز گروه گروه گريختند.(42) كار بدان جا رسيد كه معاويه فكر كرد، ديگر كسي نمانده است.لذا بُسربن أبي أرطاة را با سه هزار نفر به سراغ بقيه فرستاد. وليكن قيس بن سعد كه به همراه چهارهزار نفر باقي مانده كه پيمان و ميثاق اساسي بسته بودند ايستادند و مقاومت كردند. وقتي بُسر و لشگريان همراهش وضعيت را چنين ديدند به سوي شام عقب نشيني كردند. معاويه مجدّداً به فكر فريب قيس بن سعد درآمد. قيس وفاداري خود را به امام مجتبي(ع)اعلان كرد و معاويه را (وثنىّ بن وثنى) (بت پرست فرزند بت پرست) دانست كه در نامه بعدى، معاويه هم او را (فرزند يهودى!) خواند.(43).

قيس بن سعد اخبار را طي نامه اي به امام مجتبي(ع)در ساباط نوشت و به هيچ وجه، فريب شايعات معاويه مبني بر تقاضاي صلح از سوي امام مجتبي(ع)را نخورد و سرانجام وقتي خبر مجروح شدن آن حضرت را در (ساباط)(44) شنيد و احساس كرد صلح برقرار خواهد شد با نيروهاي خود مشورت كرد و طريق كوفه را پيش گرفت.

پ) شايعه صلح قبل از تحقق آن.

از ديگر توطئه هاي حكومت شام اشاعه پيشنهاد صلح از سوي امام حسن مجتبي(ع)به معاويه بود. شايعه اين مطلب و مطالب غيرواقعي ديگر از سوي خوارج كه با انگيزه هاي ديگري شركت در جنگ داشتند روحيّه رزمندگان مسلمان را درهم مي شكست، به خصوص آنان كه پدر، برادر و يا فرزندان خود را در جنگ و مبارزه از دست داده بودند(45) و حال آن كه آغازگر صلح، معاويه پسر ابوسفيان بود. وي يك مرتبه توسط عبداللّه بن نوفل و مرتبه ديگر توسط عبدالله بن عامر صلح را خدمت امام مجتبي(ع)مطرح كردند، ليكن حضرت با قاطعيت تمام آن را رد كرد و نپذيرفت.(46).

پاسخهاي متقابل.


امام مجتبي(ع)در برابر توطئه هاي معاويه و حكومت شام ايستاد و هيچ گونه سستي از خود نشان نداد. آن بزرگوار بارها حكّام شام را تهديد به جنگ كرد. اينك به چند نمونه از آن موارد اشاره مي شود:.

1) پس از آن كه جاسوسان معاويه را اعدام كرد، نامه اي به شرح زير نوشت:.
(أمّا بعد، فإنّك دسست إلىّ الرجال، كأنّك تحبّ اللقاء، لاشك فى ذلك، فتوقّعْه إنشاءاللّه‏(47)؛ اما بعد، اي معاويه! تو به وسيله بعضي از نيروهايت در ميان ما به جاسوسي پرداخته اى، گويا فتنه جنگ را دوست دارى، البته شكي در اين امر وجود ندارد، پس منتظر باش با عنايت خداوندي به سراغت خواهم آمد.)

2) گواه ديگر و بلكه بهترين گواه، حركت امام حسن مجتبي(ع)به ساباط مداين، جهت ترغيب به مشاركت افراد در جنگ صفين است.(48).

3) امام مجتبي(ع)پسرعمّ خود (مغيرةبن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب) را در كوفه گمارد و به او سفارش كرد كه از تحريك و تشويق مردم در جهاد و جنگ غفلت ننمايد كه او وظيفه خود را انجام داد. امام مجتبي(ع)در ميان آنان آمد و سه نوبت نماز خواند و تا دير عبدالرّحمن همراهي نمود و عبيدالله بن عباس را فرمانده و قيس بن سعد و سعيدبن قيس را به عنوان دو مشاور و معاون قوي تعيين كرد.(49).

4) از سوي معاويه گروهي جهت مذاكره درباره صلح به ساباط آمدند كه حضرت تقاضاي آنان را رد نمود.(50).

معاويه توسط ستون پنجم خود شايع كرد كه امام مجتبي(ع)خواهان صلح است و با كمال تأسف، اين شايعه به سرعت و به طور گسترده پيچيد تا آن جا كه گروهي تندرو، ناآگاه و فريب خورده معاويه در ساباط مداين آن حضرت را درحالي كه خطبه مي خواند و مردم را به جهاد فرا مي خواند مورد سوءقصد قرارداده و مجروحش كردند، بعد از اين ماجرا امام مجتبي(ع)را به مداين منتقل كردند.(51).

ث) شايعات ديگر.

ستون پنجم حكومت شام، هر خبري را كه موجب تضعيف روحيه لشگريان عراق مي شد، توسط وابستگان فكري خود شايع مي كرد، از آن جمله اين كه: فلان مرد جنگي و رزمنده پناهنده شده و يا مجروح گرديده است و يا مي گفتند: او شهيد شده، مانند شايعه شهادت قيس بن سعد، كه مناسبت با روحيه و وضعيّت آن فرمانده شجاع داشت؛ زيرا نمي توانستند مطلب ديگري درباره اش شايع كنند؛ در هر صورت، انتشار شايعه شهادت قيس بن سعد به گونه اي بود كه بعضي از نيروهاي تازه نفس از ميان راه بازگشتند(52) و اين خود سبب ازهم گسيختگي بيش تر شد؛ وضع بدان جا كشيد كه راهي غير از مصالحه نبود و قرارداد صلح كه از هر زهري كشنده تر بود امام ناگزير بدان تن داد. شاعر وضعيت حضرت مجتبي(ع)را در رباعي خود چنين مي سرايد:.

 

قضاوت هاي نادرست.


آن گاه كه صلح تحميل گشت و حوادث ناگوار يكي پس از ديگري به وجود مي آمد، بسياري از ياران نزديك و دور و ديگر افراد، آن حضرت را سرزنش مي كردند. ابوسعيد عقيصي گويد: آن بزرگوار در جواب آنان با صبر و تحمل مي فرمود:.

(ويحكم ماتدرون ماعملت، واللّه للّذي عملت لشيعتى خير مما طَلَعَتْ عليه الشمس أو غربت، أما تعلمون أنّى إمامكم ومفترض الطاعة عليكم، وأحد سيّدَىْ شباب أهل الجنّه بنصّ من رسول اللّه علىّ فقالوا: بلى‏(53)؛ واي بر شما! آيا مي دانيد من چه كردم، قسم به خدا آنچه را كه من براي مصالح مسلمانان و حفظ شيعيان و پيروانم انجام داده ام بهتر است از آنچه كه خورشيد از حينِ طلوع تا زمان غروب بر آن مي تابد. آيا توجه داريد كه من امام شمايم و اطاعت من بر شما واجب است و من يكي از دو سرور و آقاي جوانان بهشتم، طبق آنچه رسول خدا(ص)درباره من تصريح كرده است همگي در جواب گفتند: آرى.).

پيشنهاد صلح از سوي چه كسي بود.


از آنچه گذشت، روشن شد كه داستان صلح (مصالحه) ابتدا از سوي معاويه پسر ابوسفيان به جهت رسيدن به اهداف شيطاني كه بعداً در بخش پيمان شكني هاي معاويه خواهد آمد مطرح شد و با كمال تأسف، بعضي از مورّخان قرن سوّم و چهارم در آن راستا قلم زده اند و از روي جهل و غفلت و يا دست نشاندگي از ناحيه حكومت ها هيزم كش معركه باطل عليه حق گرديده اند و آن را نسبت به حسن بن علي(ع)داده اند.

اشتباه بزرگ طبري و ابن قتيبه.


ابن جرير طبري (متوفاي 310ه.ق.) مي نويسد:.

(واستخلف أهلُ العراق الحسنَ بن علي(ع)علي الخلافة وكان الحسن لايري القتال ولكّنه يريد أن يأخذ لنفسه مااستطاع من معاوية، ثمّ يدخل فى الجماعة وعرف الحسن أنّ قيس بن سعد لايوافقه علي رأيه فنزعه وأمّر عبيداللّه بن عباس، فلمّا علم عبيدالله بن عباس بالّذي يريد الحسن(ع)أن يأخذ لنفسه كتب إلي معاويه يسأله الأمان يشترط لنفسه علي الأموال الّتي أصابها فشرط ذلك له معاويه‏(54)؛.

مردم عراق بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع)حسن بن علي را جهت خلافت و حكومت برگزيدند و حال آن كه او هيچ گونه تمايلي به جنگ نداشت و مي خواست در حدّ توان، امكاناتي را از معاويه دريافت كند و سپس در ميان مردم به طور معمول زندگي نمايد.

حسن بن على مي دانست كه قيس بن سعد با عقيده و فكر او (صلح با معاويه) موافقت نمي كند، از اين رو او را بركنار كرد و عبيداللّه بن عباس را امير لشكر قرارداد. چون عبيداللّه بن عباس از منويّات حسن بن علي باخبر شد، نامه اي براي معاويه نوشت و در آن، درخواست پناهندگي سياسي كرد و همچنين شرط كرد، مقدار پولي را دريافت نمايد كه معاويه آن را پذيرفت.).
ابن قتيبه (متوفي 276ه ق) مي نويسد:.

(فلمّا تمّت البيعة له وأخذ عهودهم ومواثيقهم علي ذلك كاتب معاوية فأتاه فخلابه فاصطلح معه علي أنّ لمعاوية الإمامة ماكان حيّاً فإذا مات فالأمر للحسن(ع)(1)؛.

آن گاه كه مردم با امام مجتبي(ع)بيعت كردند و بر پيمان و عهد خود قرار بستند، حضرت مكاتبه خود را با معاويه آغاز كرد و به معاويه اعلام آمادگي براي صلح كرد و اظهار اميدواري نمود و سپس چنين توافق نمود: حكومت در اختيار معاويه باشد، مادامي كه معاويه زنده است و آن گاه كه او مُرد، امامت و زعامت به دست حسن بن علي برگردد.).

سپس قرارداد صلح را امضا نمود و بر فراز منبر رفت و آن را بر همگان اعلام كرد.

حقيقت چيست.


امام حسن مجتبي(ع)به اين توطئه بزرگ كه باور بسياري از ارباب قلم را جلب نموده، پاسخ روشن و دندان شكني مي دهد. سليم بن قيس مي گويد:.

مردم كوفه در مسجد با معاويه اجتماع كرده بودند كه امام حسن از منبر بالارفت و با توجه به اين حيله معاويه كه (آغازگر قرارداد صلح، حسن بن على است) پس از حمد و ثناي پروردگار فرمود:.
(ايها الناس إنّ معاوية زعم أنى رأيته للخلافة أهلاً ولم أرنفسي لها أهلاً وكذب معاوية أنا أولي الناس بالناس في كتاب اللّه وعلي لسان نبي اللّه فأقسم باللّه لو أنّ الناس بايعوني وأطاعوني ونصرونى، لأعطتهم السماء قطرها والأرض بركتها ولما طمعتم فيها يامعاوية ولقد قال رسول اللّه(ص) ما ولّت أمّة أمرها رجلاً قطّ وفيهم من هو أعلم منه إلاّ لم يزل أمرهم يذهب سفالاً حتّي يرجعوا إلي ملّة عبدة العجل ... ولو وجدت أنا أعوانا ما بايعتك يامعاوية(55)؛ اي مردم! معاويه بر اين باور است كه من او را لايق و شايسته خلافت و زعامت دانسته و خود را سزاوار آن نمي دانم، او دروغ مي گويد. معاويه! بنابر آنچه در كتاب خدا آمده و بر زبان نبي مكرّمش جاري گشته است، من براي حكومت، سزاوارترين و شايسته ترينم. پس سوگند به خدا! اگر مردم با من بيعت حقيقي مي كردند و از من اطاعت مي نمودند و نصرت و ياري ام مي دادند، بركات الهي از آسمان و زمين بر آنان نازل مي گشت و معاويه در حكومت شما به شما طمع نمي كرد.
همانا رسول خدا(ص)فرمود: هيچ أمّت و ملّتي امامت و ولايت خويش را به فردي واگذار نخواهد كرد، درحالي كه داناتر و لايق تر از او در ميانشان وجود داشته باشد و چنانچه چنين كنند (زمام امور را به فرد غيرلايقي واگذار نمايند) به سرنوشت ملّتي گرفتار خواهند شد كه گوساله را معبود خود قرار مي داد...(56) اي معاويه! چنانچه من انصار و اعواني داشتم، هرگز كار به مصالحه نمي انجاميد و با تو بيعت نمي كردم.).

نقد و بررسي.


بايد گفت: سخن طبري و ابن قتيبه اولاً: اجتهاد در برابر نص است، زيرا امام(ع)آن را انكار نموده و با صراحت، موضع خود را از ابتدا تا انتها بيان مي كند. اينان آن حضرت را متهم به تماس هاي سرّي جهت آماده نمودن معاويه براي صلح مي كنند.

ثانياً: قيس بن سعد تا آخرين لحظات در ساباط فرماندهي حدود يك تيپ را به عهده داشت. پس اين كه آنان مي گويند: امام(ع)او را بركنار كرد تا بتواند با معاويه قرارداد صلح امضا كند، مطلب درستي نيست.

ثالثاً: مورّخان ديگر همچون ابي حنيفه دينوري (متوفاي 227ه.ق.) مي نويسد: آن گاه كه ازهم گسيختگي نظاميان حسن بن علي(ع)در معركه ساباط بر همگان روشن شد، شرايط صلح توسط عبداللّه بن عامر مطرح گرديد و چنين نيست كه امام حسن(ع)فكر بيعت و مصالحه با معاويه را از همان روزهاي اوّل در سر داشت.(57).

ابن جوزي نيز پيشنهاد مصالحه را از سوي معاويه دانسته و مي نويسد:.
(ولمّا رأي الحسن تفرق الناس عنه واختلاف أهل العراق عليه وغدر أهل الكوفه به رغب في الصلح وكان معاوية قدكتب إليه فى السّرّ يدعوه إلي الصّلح فلم يجبه ثمّ أجابه‏(58)؛ امام مجتبي(ع)آن گاه كه ديد، مردم پراكندگي اختيار كرده و هركدام سازي مي زنند و كوفيان نيز با او به مكر و حيله رفتار مي كنند طرح مصالحه با معاويه را عنوان كرد، ليكن اين تمايل به مصالحه، بعد از نوشتن نامه هاي سرّي و پنهاني معاويه به حسن بن على(ع) بود كه حضرت بدان نامه ها جوابي نداده بود، ولي سرانجام ناگزير به پذيرش صلح گرديد.).

در هر صورت، آنان كه مي خواهند پيشنهاد صلح را از سوي امام(ع)به جهت ضعف و يا دنياطلبى! وانمود سازند، بايد بدانند كه چنين نيست و اين باوري است نادرست. از ديدگاه ما كه امام را معصوم مي دانيم و با توجه به مطالبي كه از پيش مطرح نموديم، امام مصالح امت اسلامي را درنظر داشت، در اين صورت ديگر مهم نيست كه پيشنهاد صلح ابتدا از سوي معاويه باشد يا امام حسن مجتبي(ع)، گرچه روايات و مطالب تاريخي و سيره آن بزرگوار و اهل بيت همان است كه پيش از اين گفتيم و ابن جوزي نيز بدان تصريح نمود.

در پايان اين بحث به گفتار دوتن از چهره هاي درخشان شيعه بسنده مي كنيم، همان طوري كه عالم ژرف انديش، مرحوم آيةا... العظمي ميلاني بر گفتار آن دو بزرگ مرد اعتماد نموده است:.

سخن سيدمرتضي مشهور به علم الهدي.


مرحوم سيدمرتضى(ره) مطلب را به صورت پرسش و پاسخ طرح نموده و چنين مي نويسد:.
با اين كه فساد و رذالت معاويه بر همه روشن بود، چرا امام(ع)قدرت و حكومت را به او واگذار نمود و خود گوشه نشيني را برگزيد! درحالي كه كساني حاضر بودند جان و مال خود را برايش فدا كنند، پس چرا به اعتبار اجتماعي خود ضربه زد، تا آن جا كه بعضي نام (خواركننده مؤمنان) بر او نهادند.

وي آن گاه در پاسخ آورده است: عصمت إمام مجتبي(ع)از امور قطعي و مسلم است و ادلّه و برهان مؤيد اين امر است. ما ناگزيريم در برابر گفتار و كردار امام(ع)تسليم باشيم، هرچند دليل و علت كار آن حضرت به طور گسترده بر ما روشن نباشد و گروهي از اقدامات آن حضرت خرسند نبوده و آن را نپسندند.(59).

كلام سيدبن طاووس‏(60).


او در سن 61سالگي به هنگام وصيت، درباره مظلوميت جدش، امام حسن(ع)به فرزند هفت ساله اش (سيدمحمّد) چنين مي گويد:.

(فرزندم!) شگفت آور نيست كه گروهي جدت امام حسن(ع)را درباره صلح با معاويه مورد اعتراض قراردهند، ولي اين كار به فرمان جدش پيامبر(ص)صورت گرفت و ما مي بينيم كه پيامبر(ص)با كافران صلح كرد، پس عذر امام در اين مورد كاملاً روشن است و آن گاه كه برادرش حسين(ع)به ياري مردم عراق برخاست و دعوت آن ها را پذيرفت و با يزيد تبهكار مصالحه نكرد، همين مردم عراق يا به جنگش رفتند و يا به گوشه اي خزيدند و به ذلّت پناه بردند و پس از حادثه جانگداز كربلا هم شنيده نشد كه اين مردم از كشته شدن فجيع آن حضرت ناراحت شوند و بر يزيد بشورند و يزيد را از مقام خلافت به زير آورند، ليكن همين مردم به نفع عبداللّه بن زبير قيام كردند و او را در گمراهي اش ياري دادند و در اين امر، مفتضح گرديدند و در انتخاب اين راه زشت، سوءنيت آن ها روشن گرديد. آيا از چنين مردمي انحراف از حق و حقيقت بعيد است! آن ها سرانجام به آن وضعيت نادرستي كه انتخاب كرده بودند گرفتار شدند.

سيدبن طاووس(ره) سپس چنين ادامه مي دهد: مولاي ما حسن بن علي و ائمه اطهار(ع)حكومت و خلافت را به آن شيوه و راهي كه خداوند تعيين نموده است مي خواستند تا مجري اوامر الهي باشند، ليكن معاويه و زياد حكومت را جهت زورگويي و ستم مي خواستند و براي به دست آوردن آن به هر كاري و ستمي دست يازيدند.(61).

قاطعيت امام(ع)در مبارزه با طاغوت شام.


معاويه با لطائف الحيل مي كوشيد، چنين وانمود كند كه حسن بن علي از روي صفاي دل و خشنودي كامل صلح را پذيرفته است و بعد از اين مطيع و فرمانبر معاويه خواهد بود و در اصل معاويه را لايق خلافت و زعامت بر مسلمانان مي دانسته است. به دنبال اين حيله گرى، وقتي شنيد كه خوارج به سركردگي فَرْوَةبن نَوْفَل تمام قواي خود را عليه وي گرد آورده اند و مي خواهند بر پايگاه حكومتي اش هجوم آورند، نامه اي نوشت و توسط مأمور ويژه اش براي آن حضرت كه در بينِ راه مدينه و كوفه در نزديكي (قادسيّه) بود فرستاد و از آن بزرگوار خواست كه شورش خوارج را سركوب كند پس از آن به سفرش ادامه دهد.

امام مجتبي(ع)در پاسخ پيام معاويه نوشت: (لَوْ آثَرْتُ أنْ أقاتِلَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ القِبْلَةِ لَبَدَأْتُ بِقتالِكَ، فَإِنِّى تَرَكتُكَ لِصَلاحِ الأُمَّةِ وَحِقْنِ دِمائها اگر بنا داشتم با كسي از اهل قبله (افراد به ظاهر مسلمان و درواقع دشمن اسلام) به جنگ برخيزم، پيش از هركسي با تو مي جنگيدم، من به جهت ملاحظه مصالح امت اسلامي و حفظ جان مسلمانان از جنگ با تو دست برداشته ام و اين موجب نمي شود كه به نفع تو با ديگران بجنگم.).

از اين حديث چنين برمي آيد كه امام(ع)جنگ با معاويه را افضل و برتر از جنگ با خوارج مي داند.
در گفتار فوق امام(ع)معاويه را تحقير مي كند و مي فرمايد: (فإنّي تركتك ...؛ تو را رها ساختم و دست از سرت برداشتم) همانند عقابي كه گنجشك را رها كرده باشد.

پس در نظر امام(ع)جنگ با معاويه يك اصل است و مصالحه، تاكتيك و بهترين روشي است كه آن روز مي توانست براي حفظ مسلمانان به كار ببرد. او خود در جواب بعضي از افراد معترض نسبت به صلح فرمود: (لَيْلَةُ القَدْرِ خَيْر مِنْ ألف شهر صلحي را كه انجام دادم، همانند فضيلت شب قدر بهتر از هزارماه است. برخورد زيبا و پرشكوه امام مجتبي(ع)صلابت و پابرجايي آن بزرگوار را مي رساند و انسان را به ياد پيشگويي هاي رسول خدا(ص)مي اندازد آن گاه كه فرمود: (إنَّ ابنى هذا سيّد ولعلّ اللّه أنْ يصلح به بَيْنَ فئتين عظيمتين من المسلمين؛ همانا پسرم پيشواي مسلمانان است و اميد است خداوند به دست او بين دو گروه بزرگ از مسلمانان، صلح برقرار كند.).

 


منابع:

1-

2 . احزاب / 40 . 3 . آل عمران / 169 و 170 . 4 . حديد / 25 .7 . آل عمران / 42 و 43 . 8 . آل عمران / 37 . 9 . نهج البلاغه , خطبه 190 . 10 . نهج البلاغه , خطبه 220 . 11 . البته خود ياد خدا بودن خيلى مراتب دارد .12 . بقره / 247 . 13 . انعام / 124 . 14 . فاطر / 24 .15 . زخرف / 23 . 16 . اسراء / 70 . 17 . نهج البلاغه , خطبه 1 .18 . نساء / 136 .19 . بقره / 62 .

. صف / 11 . آل عمران / 83 .. مريم / 93 . بقره / 256 . توبه / 24 . رعد / 28 . 1 . فجر / 27 - 30 . روم / 30 .آل عمران / 190 . شمس / 1 - 8 . قيامت / 1 و 2 . ذاريات / 20 و 21 . بقره / 164 .

2- اینترنت

 

 

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: شنبه 18 بهمن 1393 ساعت: 17:55 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس