تفسیر سوره قلم

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

تحقیق درباره سوره قلم

بازديد: 1335

تحقیق رایگان

سایت علمی و پژوهشی آسمان

تحقیق درباره سوره قلم

                  

 

اين سوره در مكه نازل شده وداراي 52 آيه است

فضيلت تلاوت سوره قلم :

پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره ، از پيغمبر اكرم ( ص ) نقل شده كه فرمودند : كسي كه سوره ن و القلم را تلاوت كند ،‌خداوند ثواب كساني را كه داراي حسن اخلاقند ،‌به او مي دهد .

در حديث ديگري از امام صادق ( ص ) مي خوانيم : كسي كه سوره ن و القلم را در نماز واجب بخواند ،‌ خداوند او را براي همشه از فقر در امان مي دارد وهنگامي كه بميرد ،‌اورا از فشار قبر پياه مي دهد .

تلاوتي مهم است كه تولم با آگاهي وعمل باشد .

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

1 ـ ن و القلم و ما يسطرون 

ن ،‌ سوگند به قلم وآن چه را باقلم مي نويسند .

چه سوگند عجيبي ؟ در واقع آن چه كه در اين جا به آن سوگند ياد شده است ،‌ ظاهرا موضوع كوچكي است : يك قطعه ني ويا چيزي شبيه به آن وكمي ماده سياه رنگ و سپس سطوري كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مي شود .

اما در واقع اين چيزي است كه منشا پيدايش تمام تمدن هاي انساني ،‌پيشرفت وتكامل علوم ،‌ بيداري انديشه ها وافكار ،‌شكل گيري مذهب ها وسرچشمه هدايت ؤ آگاهي بشر است ،‌ تا آن جا كه دوران زندگي بشر را به دو دوران تقسيم مي كنند : دوران تاريخ  و دوران قبل از تاريخ . دوران تاريخ از زماني شروع مي شود كه خط اختراع شد وانسان توانست ماجراي زندگي خود را بر صفحات نقش كند ويا به تعبير ديگر دوراني است كه انسان دست به قلم گرديد واز او ما يسطرون به يادگار ماند .

عظمت اين سوگند هنگامي آششكارتر مي گردد ،‌كه توجه داشته باشيم آن روزي كه اين آيات نازل گشت ،‌نويسنده و ارباب قامي در آن محيط وجود نداشت و اگر كساني مختصر سواد خواندن ونوشتن را داشتند ،‌تعداد آن ها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادي وسياسي واقتصادي حجاز بود ،‌به بيست نفر نمي رسيد ،‌آري سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطي عظمت خاصي دارد . 

 

نقش قلم در حيات انسان ها

پيشوايان ما در احاديث بسياري به ياران خود تاكيد مي كردند كه به حافظه خود قناعت نكنند واحاديث اسلامي وعلوم الهي را به رشته تحرير در آؤرده وبراي آيندگان به يادگار گذارند.

برخي دانشمندان گفته اند : البيان بيانان : بيان اللسان و بيان البنان ، بيان اللسان تدرسه الاعوام و بيان الاقلام باق علي مر الايام :  بيان ،‌دو گونه است : بيان زبان وبيان قام ،‌بيان زبان با گذشت زمانكهنه مي شود واز بين مي رود ولي بيان قلم ها تا ابد باقي است .

ونيز گفته اند : ( ان قوتم امور الدين و الدنيا بشيئين القلم و اسيف و السيف تحت القلم ) :

پايه امور دين ودنيا بر دوچيز است : قلم وشمشير وشمشير زير پوشش قلم قرار دارد .

براي قلم نويسندگان اين افتخار در تمام دوران جهان بس كه خداوند سوگند به قلم ياد كرده است ( ونه به شمشير ) .

و راستي چنين است چرا كه پيروزي هاي نظامي اگر از ناحيه فرهنگ نيرومندي تضمين نگردد ،‌هرگز پايدار نخواهد بود ،‌مغول ها در تاريخ ايران بزرگ ترين پيروزي را كسب كردند ،‌ ولي چون ملت بي فرهنگي بودند ،‌به زودي در فرهنگ اسلام وايران حل شدند ومسير خود را تغيير دادند .

گرچه اين بحث بسيار دامنه دار است ،‌ولي براي اين كه از روش تفسيري خارج نشويم ،‌سخن را با حديث بسيار پرمعنايي از پيغمبر اسلام در اين زمينه پايان مي دهيم :  ثلاث تخرق احجب و تنتهي الي ما بين يدي الله : صريراقلام العلماء‌،‌و و طي اقدام المجاهدين و صوت مغازل المحصنات :‌

 سه صدا است كه حجاب ها را پاره مي كند وبه پيشگاه با عظمت خدا مي رسد : صداي گردش قلم هاي دانشمندان به هنگام نوشتن وصداي قدم هاي مجاهدان در ميدان جهاد وصداي چرخ نخ ريسي زنان پاكدامن .

البته تما م آن چه گفته شد ،‌درباره قلم هايي است كه در مسير حق وعدالت ود رصراط مستقيم گردش مي كند . اما قلم هاي مسموم وگمراه كننده بزرگ ترين بلا وعظيم ترين خطر براي جوامع انساني محسوب مي شود .

 

 

 

 

2 ـ ما انت بنعمه ربك بمجنون

به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستي

آن ها كه اين نسبت ناروا را به تو مي زنند.‌كوردلاني هستند كه اين همه نعمت الهي را درباره تو نمي نگرند ،‌نعمت  عقل ودرايت سرشار ،‌ نعمت امانت وصدق وراستي ،‌ نعمت علم ودانش آشكار ونبوت ومقام عصمت .

ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مي كنند ورهبر وراهنماي انسان ها را با اين نسبت ناروا از خود دور مي سازند .

 

3 ـ و ان لك لا جرا غير ممنون

 وبراي تو اجرا و پاداشي عظيم وهميشگي است .

ممنون از ماده من به معني قطع آمده است ، يعني اجر و پاداشي كه هرگز قطع نمي كود ودائما باقي است .

چرا چنين پاداشي نداشته باشي ؟ در حالس كه در برابر اين تهمت هاي زشت استقامت مي كني وبراي آن ها آرزوي هدايت و نجات داري وهرگز از تلاش وكوشش در اين راه خسته نمي شوي .

 

 

 

4ـ و انك لعلي خلق عظيم

 ـ وتو اخلاق عظيم و برجسته اي داري .

 

تحسين اخلاق بر جسته پيامبر ( ص )

خلق از ماده خلقت و به معني صفاتي است كه از انسان جدا نمي شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مي گردد . اگر مردم را به بندگي خدا دعوت مي كني ،‌تو خود بيش از همه عبادت مي نمايي و اگر از كار بد باز مي داري ،‌تو خود قبل از همه خود داري مي كني ،‌آزارت مي كنند وتو اندرز مي دهي ،‌ناسزايت مي گويند و براي آن ها دعا مي كني ،‌ بربدنت منگ مي زنند وخاكستر داغ بر سرت مي ريزند وتو براي هدايت آن ها دست به درگاه خدا بر مي داري .

آري تو كانون مهر ومحبت و عواطف وسرچشمه رحمتي

 

نمونه اي از اخلاق پيامبر ( ص )

پيروزي پيامبر اسلام ( ص ) هر چند باتاييد و امداد الهي بود ،‌ولي عوامل زيادي از نظر ظاهر داشت كه يكي از مهم ترين آن ها جاذبه اخلاقي پيامبر ( ص ) بود . آن چنان صفات عالي انساني و مكارم اخلاق در او جمع بود ،‌كه دشمنان سرسخت راتحت تاثير قرار مي داد وبه تسليم وادار مي كردند ودوستان را سخت مجذوب مي ساخت .

بلكه اگر اين را معجزه اخلاقي پيامبر ( ص ) بياميم ،‌اغراق نكرده ايم ،‌چنان كه نمونه اي از اين معجزه اخلاقي در فتح مكه نمايان گشت ، هنگامي كه مشركان خوانخوار و جنايت پيشه كهساليان دراز هر چه در توان اشتند ،‌بر ضد اسلام و شخص پيامبر ( ص )‌به كار گرفتند ،‌در چنگال مسلمي ن گرفتار شدند .‌پيغمبر اكرم ( ص ) بر خلاف تمام محاسبات دوستان ودشمنان فرمان عفو عمومي آن ها را صادر كرد و تمام جنايات آن ها را به دست فراموشي سپرد و همين سبب شد كه به مصداق فوج فوج مسلمان شوند .

در حديثي ااز حسين بن ( ص ) آمده است كه مي گويد : از پدرم علي ( ص ) درباره ويژگي هاي زندگي پيامبر ( ص ) و اخلاق و سئوال كردم و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ،‌در بخشي از اين حديث آمده است : رفتار پيامبر با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو وخندان و سهل الخلق وملايم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بد زبان و عيبجو و مديحه گر نبود ،‌هيچ كس از او مايوس نمي شد و هركس به در خانه او مي آمد نوميد باز نم گشت ،‌سه چيز را از خود رها بود : كسي را مذمت نمي كرد ،‌سرزنش نمي فرمود و از اغزش ها و عيئب پنهاني مردم جستجو نمي كرد . هرگز سخن نمي گفت مگر در مورد اموري كه قواب الهي را اميد داشت ،‌ در موقع سخن گفتن به قدري نافذ الكلمه بود، كه همه سكوت اختيار مي كردند و تكان نمي خوردند و به هنگامي كه ساكت مي ش ،‌آن ها به سخن در مي آمدند ،‌ اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نم كردند 000 هرگاه فرد غريب و نا آگاهي با خشونت سخن مي گفت و در خواستي مي كرد ،‌تحمل مي نمود و به يارانش مي فرمود: ‌هر گاه كسي را ديديد كه حاجتي دارد ،‌به او اعطاء‌ كنيد و هرگز كلام كسي را قطع نمي كرد تا سخنش پايان گيرد .

آري اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود ،‌ آن ملت عقب مانده جاهلي و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمي گرفتند و به مصداق همه پراكنده مي شدند.

وچه خوب ايت كه اين اخلاق اسلامي امروز زنده شود و در هر مسلماني پرتوي از خلق و خوبي پيامبر ( ص ) باشد .

روايات اسلامي نيز در اين زمينه چه درباره شخص پيامبر اكرم ( ص ) و چه درباره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه به ذكر چند روايت اكتفا مي كنيم :

1 ـ‌در حديثي آمده است كه پيامبر ( ص ) فرمود :‌من براي اين مبعوث شده ام كه فضايل اخلاقي را تكميل كنم ، به ترتيب يكي از اهداف اصلي بعثت پيامبر ( ص ) همين تكميل اخلاق فضيله است .

2 ـ در حديث ديگري از آن حضرت آمده است :‌مومن با حسن خلق خود به درجه كسي مي رسد كه شب ها به عبادت مي ايستد وروزها روزه داراست .

3 ـ وباز از همان حضرت آمده است كه فرمود :( ما من شيء اثقل في الميزان من خلق حسن ) :   

 چيزي در ميزان عمل در روز قيامت سنگين تر از خلق خوب نيست .

ـ در حديثي از امام علي بين موسي الرضا ( ص ) آمده است كه پيامبر ( ص ) فرمود :‌برشما لازم است به سراغ حسنن خاق برويد ،زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است .

از مجموع اخبار فوق استفاده مي كنسم كه حسن خلق كليد بهشت ،‌وسيله جلب رضاي خدا  ، نشانه قدرت ايمان و همطراز عبادات شبانه وروزانهاست وحديث در اين زمينع فراوان است .

 

5 ـ فستبصر و يبصرون

ـ ‌وبه زودي تو مي بيني و آن ها نيز مي بينند .

 

6 ـ بايكم المفتون

ـ‌ كه كداميك از شما مجنون هستيد.

( مفتون ) اسم مفعول از ( فتنه ) به معني ابتلاء و در اين جا به معني ابتلاء به جنون است .

آري آن ها امروز اين نسبت ناروا را به تو مي دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند. ‌ولي مردم عقل و شعور دارند تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهي مي يابند ،‌ آنگاه اين مساله روشن مي شود كه اين تعليمات برجسته از سوي خداوند بزرگ بر قلب پاك ونوراني تو نازل شده و خداوند سهم عظيمي از عقل و علم به تو بخشيده است .

حركت ها و موضعگيري هاي تو تد رآينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن نيز ، نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتي ،‌ديوانه خفاشاني هستند كه بانور اين آفتاب به ستيزه بر خاستند و در قيامت اين حقايق باز هم روشن تر مي گردد.

 

7 ـ ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم با لمهتدين

ـ پروردگار تو بهتر از هركس مي داند چه كسي از راه او گمراه شده و هدايت يافتگان رانيز بهتر مي شناسد .

 

در حديث مستندي آمده است :‌هنگامي كه قريش ديد ند پيامبر ( ص )‌، علي ( ع) را بر ديگران مقدم مي شمارد و بزرگ مي دارد ،‌به مذمت علي ( ع ) پرداختند و گفتند :‌محمد مفتون او شده است ‌اين جا بود كه خداوند ( ن و القلم ) رانازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه ( اي محمد ( ص ) تو مفتون و مجنون نيستي ـ تا آن جا كه فرمود : ـ خداوند مي داند كساني را كه گمراه شده اند ، ( اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان رامي گفتند ) و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مي شناسد .

 

8 ـ فلاتطع المكذبين

 ـ حال كه چنين است از تكذيب كنندگان اطاعت مكن .

 

از آن ها كه داراي اين صفاتند، پيروي مكن !

آن ها مردمي گمراه و اغوا گرند و تمام اصول حق را زير پا نهاده اند و اطلعت از چنين كساني حتي در يك كلام نتيجه اي جز گمراهي و بدبختي ندارد .

 

9 ـ و دو الوتدهن فيدهنون

ـ آن ها دوست دارند نرمش نشان دهي تا آن ها نرمش نشان دهند

( يدهنون )‌ از ماده ( مداهنه ) در اصل از ( دهن )  به معني روغن گرفته شده و در اين گونه موارد به معني نرمش و انعطاف هاي مذموم ومنافقانه به كار مي رود .

وقتي منافقان كوردل سرعت پيشرفت آيين اسلام رامشاهده كردند ،‌به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتي به پيامبر ( ص ) امتيازاتي از او گرفته و او را به نوعي سازش بكشانند ـ همان گونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است ـ اذا گاه اموال عظيم و گاه زنان زيبا و گاه پست و مهام برجسته پيشنهاد مي كردند و در حقيقت روح پيامبر ( ص ) را با مقياس وجود خود اندازه گيري و مقايسه مي نمودند.

ولي قرآن بارها به پيامبر ( ص ) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافي در برابر اين پيشنهادهاي انحرافي از خود نشان ندهد و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند .

 

مداهنه و سازشكاري

از تفاوت هاي روشني كه ميان رهروان راه حق و بازيگران سياسي وجود دارد اين است كه گروه

دوم روي اصول خاصي ثابت نيستند ، بلكه هميشه حاضرند در مقابل امتيازاتي كه مس گيرند ،‌امتيازاتي بدهند و از اصولي كه دارند ، به خاطر آن ها نيست و دائما روي آن ها معامله مي كنندو اين درست مضمون آيه فوق است كه مي گويد : ( آن ها دوست دارند تو راهم به جگه خود بكشند ،‌همان گونه كه مداهنه و معامله مي كنند.‌توهم معامله مي كني )   ولي گروه اول معامله نيستند ، آن ها هرگز  اهداف مقدس خود را به هيچ بهايي از دست نمي دهند و بر سر آن معامله نمي كنند، مداهنه و سازشكاري و اين گونه داد و ستد هي سياسي در كار آن ها نيست و يكي از بهترين نشانه هايي است كه مي توان سياست بازان حرفه اي را به وسيله آن شناخت و از مردان خدا جدا نمود .

 

10 ـ و لا تطع كل حلاف مهين

ـواطاعت ازكسي كه بسيار سوكند ياد مي كند وپست است نكن

 

صفات نهگانه كساني كه نبايد اطا عت شوند

بار ديگر از اطا عت ان ها نهي كرده و صفات نهگانه مذمومي را كه هر يك به تنها يي مي تواند مانع اطا عت و تبعيت كردد ،بر مي شمرد .

حلا ف به كسي مي گويند كه بسيار قسم مي خورد و براي هر كار كوچك و بزرگي سوگند ياد مي كند و معمولا اين گونه افراد در سوگندهاي خويش صادق نيستند .

( مهين ) از ( مهانت ) به معني حقارت و پستي است و برخي آن را بهمعني افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور مي دانند .

 

11 ـ هماز مشاء بنميم

ـ كسي كه بسيار عيبجو وسخن چين است

( هماز ) از ماده (‌همز ) به معني غيبت كردن و عيبجويي نمودن است .

( مشاء بنميم ) كسي است كه براي بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمني رفت و آمد مي كند .

 

 

12 ـ مناع للخير معتد اثيم

ـ وبسيار مانع كار خير وتجاوزگر و گناهكار است .

نه تنها خود كار خيري نمي كند وراه خيري ارائه نمي دهد ،‌بلكه سدي است در مقابل خير و بركت ديگران ،‌به علاوه انساني است متجاوز از حدود الهي و حقوقي كه خداد براي هر انساني تعيين كرده و اضافه بر اين صقات ،‌آلوده هر گونه گناهي نيز هست ،‌به طوري كه گناه جزء طبيعت او شده است .

 

13 ـ عتل بهد ذللك زنيم 

 ـ علاوه بر اين ها كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است .  و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات اين افراد اشاره مي كند : ( عتل ) به طوري كه ( راغب ) در مفردات مي گويد ، به كسي مي گويند كه بسيار غذا مي خورد و همه چيز را به سوي خود مي كشد و ديگران را از آن باز مي دارد ، بعضي ديگر آن را به معني انسان بد خوي كينه توز خشن ،  يا انسان بي حياي بد خلق تفسير كرده اند .

( زنيم ) كسي است كه اصل و نسب روشني ندارد و او را به قومي نسبت مي دهند در حالي كه از آن ها نيست مي دهند در حالي كه از آن ها نيست و در اصل از ( زنمه ) به قسمتي از گوش گوسفند مي گويند كه آويزان است ،‌گويي جزء گوش نيست و به آن وابسته است .

خلاصه اين كه  خداوند در اين جا چنان ترسيمي از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيله آن ها فرموده كه شايد در سراسر قران شبيه و نظير نداشته باشد و به اين ترتيب روشن مي سازد كه مخالفان اسلام و قرآن ومخالفان شخص پيامبر ( ص ) چگونه افرادي بوده اند ،‌افرادي :

1 ـ دروغگو                              2 ـ حقير و پست                        3 ـ غيبت كننده عيبجو          

4 ـ اختلاف افكن بين مردم         5 ـ‌مانع خير                                6 ـ‌ متجاوز            

7 ـ گنهكار                                8 ـ كينه اي و خشن                    9 ـ بي اصل و نسب

 

14 ـ انكان ذامال و بنين

ـ مبادا به خاطر اين كه صاحب مال و فرزندان فراوان است ، از او پيروي كني .

بدون شك پيامبر ( ص )‌هرگز تسليم نمي شد و اين آيات در حقيقت تاكيدي است بر اين معني ، تا خط مكتبي و روش عملي او بر همه8 آشكار گردد و هنچ كس از دوست و دشمن چنين انتظاري نداشته باشد .

 

15 ـ اذا تتلي عليه ايا تنا قال اساطير الولين

 ـ هنگامي كه آيات ما بر او خوانده مي شود ،‌مي گويد :‌اين ها افسانه هاي خرافي پيشينيان است .

در اين آيه عكس العمل اين گونه افراد را كه داراي چنين صفات پست هستند ،‌در برابر آيات الهي نشان مي دهد ،‌با اين بهانه و بر چسب زشت از آيات تخداوند فاصله مي گيرد و آن ها را به دست فراموشي مي سپرد و ديگران را نيز اغواء‌مي كند و به همين دليل نبايد از چنين افرادي اطاعت و پيروي كرد و اين تكميلي است بر نهي از اطاعت اين گونه افراد .

 

16 ـ سنسمه علي الخرطوم

ـ به زودي ما بر بيني او علامت و داغ ننگ مي نهيم .

اين تعبيري است گويا ورسا بر نهايت ذليل ساختن آن ها ، زيرا اولا تعبير ( خرطوم) به معناي بيني ، كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مي شود ،‌تحقير روشني براي آنهاست و ثانيا بيني در عرب معمولا كنايه از بزرگي و عزت او را بر باد دهيد ،‌ثالثا علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتي در حيوانات در صورت آن ها مخصوصا بر بيني آن ها علامت گذاري نمي شود و در اسلام نيز اين كار نهي شده است ، همه اين ها با بياني رسا مي گويد : خداوند اين چنين افراد طغيانگر خود خواه متجاوز سركش را چنان ذليل مي كند و كوس رسوايي آن ها را در همه جا به صدا در مي آورد كه عبرت همگان گردند.

وتاريخ اسلام نيز گواه بر اين معني است ه اين دسته از مخالفان لجوج با پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند ،  كه نظير و مانندنداشت و رسوايي در آخرت از آن هم بيشتر است .

 

17 ـ انا بلونا هم كما بلونا اصحاب الجنه اذ اقسموا ليصرمنها مصبحين

 ـ ما آن ها را آزموديم همان گونه كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم ، هنگامي كه سوگند ياد كردند كه ميوه هاي باغ را صبحگاهان بچينند .

 

18 ـ ولا يستثنون

ـ و هيچ از آن استثناء نكنند .

 

داستان عبرت انگيز صاحبان باغ سر سبز

 ماجرا چنين بودكه اين باغ در شهر يمن و در اختيار پيرمردي مومن قرار داشت ، او به قدر نياز از آن برمي گرفت و بقيه را به مستحقان و نيازمندان مي داد ،‌اما هنگامي كه چشم از دنيا پوشيد ،‌فرئندانش گفتند :‌ما خود به محصول اين باغ سزاوارتريم ، چرا كه عيال و فرزندان ما بسيارند و ما نمي توانيم مانند پدرمان عمل كنيم و به اين ترتيب تصميم گرفتند تمام مستمندان را كه هر ساله از آن بهره مي گرفتند ،‌ محروم سازند و سرنوشت آن ها همان شدكه در اين آيات مي خوانيم .

عبارت ( و لا يستئنون ) ( بدون استثناء  به مستمندان چيزي از محصول را ندهند ) نشان مي دهد كه اين كار ناشي از نياز نبود ،  بلكه ناشي از بخل و ضعف ايمان آن ها بود ،  زيرا انسان هر قدر هم نيازمند باشد ، مي تواند كمي از محصول يك باغ پر در آ,د را به نيازمندان اختصاص دهد .

 

19 ـ فطاف عليها طائف من ربك و هم نائمون

ـ اما عذبي فراگير بر تمام باغ آن ها فرود آمد ،‌در حالي كه همه در خواب بودند .

 

20 ـ فاصبحت كالصريم

ـ و آن باغ سر سبز همچون شب سياه و ظلماني شد .

( طائف ) از ماده طواف در اصل به معني كسي است كه بر گرد چيزي مي گردد ،‌ ولي گاه كنايه از بلا و مصيبتي است كه در شب روي مي دهد و منظور در اين جا همين است و

( صريم ) از ماده صرم به معني قطع است و در اين جا به معني شب ظلماني يا در خت بدون ميوه يا خاكستر سياه است .زيرا شب با فرارسيدن روز قطع مي شود ، همان گونه كه روز با فرار سيدن شب و اذا گاهي به شب و روز ( صريمان ) مي گويند . به هر حال منظور اين است كه آن چنان اين بلاي آسماني كه ظاهرا صاعقه عظيمي بوده است ،‌در اين باغستان فرورد آمد كه تمام آن را يكجا آتش زد و چيزي جز مشتي زغال و خاكستر سياه از آن باقي نماند و صاعقه ها هرگاه به چيزي بزنند ،‌همين گونه خواهد بود .

 

21 ـ فتنا دوا مصبحين

ـ  صبحگاهان يكديگر را صدا زدند .

 

22 ـ ان اغدوا علي حرتكم ان كنتم صارمين

ـ كه به سوي كشتزار و باغ خود حركت كنيد اگر قصد چيدن ميوه ها را داريد .

( اغدوا ) از ماده ( غدوه ) به معني اول روز است اذا به عغذايي كه در آغاز روز خورده مي شود ،‌( تغداء‌) مي گويند ( هر چند در تعبيرات عربي روزمره كنوني
( غداء ) به ناهار گفته مي شود )

دور از نظر مستمندن جمع آوري كنند و همه را در انحصار خويش بگيرند و حتي يك فقير بر سر اين خوان نعمت گسترده الهي ننشيند ،‌ صبحگاهان به راه افتادند اما بي خبر از اين كه صاعقه اي مرگبار شب هنگام درست در وقعي كه آن ها در خواب بوده اند ،‌ باغ را تبديل به يك مشت خكستر كرده است . قرآن مي گويد: ‌هنگامي كه آن ها باغ خود را ديدند ،‌چنان اوضاع به هم ريخته بود ،‌كه گفتند : اين باغ مانيست ،‌ما راه را گم كرده ايم .

 

27 ـ بل نحن محرومون

ـ ( آري همه چيز به طور كامل از دست ما رفته ) بلكه ما محروميم .

مي خواستيم نيازمندان را محروم كنيم اما خودمان از همه بيشتر محروم شديم ،‌هم محروم از در آمد مادي و هم بكات معنوي كه از راه انفاق در راه خدا و به نيازمندان به دست مي آيد .

 

28 ـ قال اوسطهم الم اهل لكم لو لا تسبحون

ـ يكي از آن ها كه از همه عاقل تر بود ،‌گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدانمي گوييد ؟

تعبير به ( اوسط ) در آيه قبل به معني كسي است كه در سر حد اعتدال از نظر عقل وخرد و دانش باشد ، بعضي آن را حد وسط در سن و سال معني كرده اند  ، ولي اين معني بسيار بعيد به نظر مي رسد ،‌چرا كه ارتباطي ميان سن و گفتن چنين سخن پر محتوايي نيست ،  ارتباط ميان عقل و خرد و چنين سخناني است .

نگفتم خدا را به عظمت ياد كنيد و از مخالفت او بپرهيزيد ،‌شكر نعمت اورا بجا آوريد و نيازمندان را از اموال خود بهره مند سازيد ؟ ولي شما گوش نكرديد و به روزگار سياه افتاديد .

از اين آيه استفاده مي شود كه د رميان آن ها فرد مومني بود كه آن ها را از بخل و حرص نهي مي كرد و چون در اقليت بود ،‌كسي گوش به حرفش نمي داد ،‌اما پس از اين حادثه دردناك ،‌زبان او گشوده شد و منطقش تيز تر و برنده تر گشت و آنها رازير رگبار ملامت و سرزنش گرفت .

 

29 ـ قالوا سبحان ربنا انا كنا ظالمين

 ـ‌گفتند :‌منزه است پروردگار ما ،‌مسلما ما ظالم بوديم .

تسبيح آن ها قبل از اعتراف به گناه ممگن است از اين جهت باشد كه مي خواهند ( خدا ) را در مورد اين بلاي عظيمي كه بر باغشان فرود آمد و نابودش كرد ،‌ از هرگونه ظلم و ستمي ميزه شمرند و بگويند ،:‌ خداوندا اين ما بوديم كه بر خود و ديگران ستم كرديم و مستحق چنين عذاب دردناكي شديم ، اما كار تو عين عدالت و حكمت بود

 

30 ـ فاقبل بعضهم عللي بعض يتلاومون

 ـ سپس آنها رو به هم كردند و به ملامت يكديگر پرداختند .

هر كدام در عين اعتراف به خطاي خويش گناه اصلي را به دوش ديگري مي انداخت و او را شديدا سرزنش مي كرد كه تو عامل اصلي بد بختي ماشدي و گرنه ما اين قدر هم با خدا و عدالت بيگانه نبوديم .

آري اين چنين است سرنوشت همه ظالماني كه در چنگال عذاب الهي گرفتار مي شوند كه در عين اعتراف به گناه ،‌ هر كدام سعي دارد عامل بد بختي خود را ديگري بشمرد ،‌ شايد به اين دليل كه در اين گونه موارد معمولا يكي پيشنهاد مي كند و ديگري تاييد مي نمايد ويكي اجراي آن را بر عهده مي گيرد و ديگري با سكوت خود ابراز رضايت مي كند ،‌ولي روشن استكه همه آن ها شريك جرم و دخيل در گناهند.

 

31 ـ قالوا يا ويلنا انا كنا طاغين

ـ ( وفريادشان بلند شد ) گفتند : واي بر ماكه طغيانگر بوديم .

آنها در مرحله قبل اعتراف به (ظلم و ستم ) كردند و در اين جا اعتراف به ( ظغيان )  و در حقيقت طغيان مرحله اي است بالاتر از ظلم ، زيرا ظالم ممكن است اصل قانون را بپذيرد ولي بر اثر غلبه هواي نفس ستم كند .‌اما طغيانگر اصلا زير بار قانون نمي رود و آن را به رسميت نمي شناسد .

 

 

 

32 ـ عسي ربنا ان يبد لنا خيرا منها انا الي ربنا راغبون

 اميدوار ريم پروردگارمان ( ما را ببخشد و ) بهتر از آن را به جاي آن به ما بدهد ،‌ چرا كه ما به او دل بسته ايم .

(داغبون)  از ماده ( رغبت ) است ،‌اين ماده هرگاه با ( الي ) يا ( في ) متعدي شود ،‌به معني تمايل به چيزي است و هرگاه با ( عن ) متعدي شود ،‌به معني انصراف و بي اعتنايي نسبت به چيزي است .

آيا به راستي اين گروه از كار خود پشيمان شدند و در برنامه خويش تجديد نظر كردند و تصميم قاطع گرفتند كه اگر در آينده مشمول نعمت الهي شوند .‌تحق شكر آن را اداء كنند ؟ ويا مانند بسياري از ظالمان كه وقتي گرفتار طوفان عذاب مي شوند ،‌موقتا بيدار مي گردند اما همين كه طفان فرويشست ،‌باز همان برنامه ها تكرار مي گردد. ؟‌

در اين زمينه در ميان مفسران گفتگوست ،‌آن چه از لحن آيه بعد احتمالا استفاده مي شود .،‌اين است كه توبه آن ها به تنخاطر اين كه شرايطش جمع نبود ، پذيرفته نشد ،‌ولي در بعضي از روايات مي خوانيم كه آن ها از روي خلوص نيت توبه كردند و خداوند توبه آن ها را قبول كرد و باغي بهتر به آ“ ها عنايت فرمود كه خصوصا دختان انگور پر با خوشه هاي بسيار بزرگ داشت .

 

33 ـ كذلك العذاب ولعذاب الاخره اكبر لو كانوا يعلمون

ـ اين گونه است عذاب خداوند و عذاب آهرت از آن هم بزرگ تر است ،‌اگر مي دانستند .

شما نيز اگر به خاطر مال و ثروت و امكانات مادي مست و مغرور شويد و روح انحصار طلبي بر شما چيره گردد ،‌همه چيز را براي خود بخواهيد و نيازمندان را محروم كنيد ،‌سرنوشتي بهتر از اين نخواهيد داشت ،‌منتها يك روز ( صاعقه ) آمد و آ“ باغ را آتش زد ،‌امروز ممن است آفت هاي ديگر و حتي جنگ هاي خنمان سوز جهاني و منطقه اين اين نعمت ها  را بر باد دهد .

 

انحصار طلبي بلاي بزرگ ثروتمندان

انسان خواه نا خواه علاقه به مال دنيا دارد .‌چرا كه گذران زندگي او به وسيله آن مي باشد و اين علاقه در حد اعتدال مذموم نيست ،‌مهم آن است كه نيازمندان را هم در اموال خود سهيم كند .‌نه تنها حقوق واجب الهي را بپردازد ،‌بلكه از انفاق هاي مستحب نيز خود داري نكند .

مخصوصا در مورد باغ و زراعت در روايات اسلامي دستور داده شده كه به نيازمندان حاضر سهمي بدهند كه با اقتباس از آيه شريفه ( و اتوا حقه يوم حصده : حق آن را به هنگام درو بپردازيد ) به عنوان ( حق الحصاد ) معروف شده است و آن حقي است غير از زكات معروف و منظور چيزي است كه هنگام حضور مستمندان در موقع چيدن ميوه ،‌يا درو كردن زراعت به آن ها پرداخته مي شود و حد معيني ندارد .

ولي هنگامي كه علاقه به مال و ثروت در شكل افراطي و انحرافي ظاهر مي شود ،‌صورت انحصلر طلبي به خود مي گيرد و حتي گاهي بي آن كه خود نياز به چيزي داشته باشد ،‌ دوست دارد ديگران از آن محروم باشند و به تعبير ديگر از منحصر بودن مواهب الهي به خودش لذت مي برد و اين بلاي بزرگي است كه مخصوصا امروز هم در جوامع انساني نمون هاي بسيار دارد و مي توان آن را يك نوع بيماري خطرناك شمرد .

داستان ( اصحاب الجنه ) و صاحبان باغستان كه در آيات فوق آمده ،‌ترسيم روشني از روحيه انحصار طلبي گروهي از ثروتمندان است كه چگونه دست به دست هم مي دهند و براي محروم ساختن نيازمندان نقشه مي كشند و دور از چشم آن ها به برداشتن محصول و استفاده هاي كلان مي پردازند ،‌ولي بسيار مي شود كه آن اين محرومان به صاعقه هاي سوزاني تبديل مي گردد و خرمن زندگي اين ثروتمندان انحصار طلب را به آتش مي كشد و بسيار ديده شده است كه اين صاعقه ها در شكل انقلاب ها ظاهر مي شوند و آن  چه را آن ها باور نمي كردند،‌با چشم خود مي بينند ،‌آه و فرياد شان به آسمان بلند مي شود و دم از توبه مي زنند ،‌اما ديگر كار از كار گذشته است .

 

 

رابطه ميان ( گناه ) و ( قطع روزي )

از داستان فوق ضمنا استفاده مي شود كه بين ( گناه ) و (‌قطع روزي ) رابطه نزديكي است ،‌اذا در حديثي از امام باقر ( ص ) مي خوانيم :‌ گاه انسان گناهي مي كند و روزي او قطع مي شود ،‌سپس امام اين آيات را تلاوت فرمود :‌هنگامي كه صاحبان باغ سوگند ياد كردند كه صبحگاهان ميوه ها را بچينند و اجاز ه ندهند تحتي يك نفر غير از آن ها استفاده كند ،‌اما بلايي از سوي پروردگارت در حالي كه آن ها در خواب بودند ،‌بر آ“ باغمسلط شد و آن را نابود كرد .

از ( ابن عباس ) نقل شده : ( رابطه بين گناه و قطع روزي از آفتاب هم روشن تر است ،‌چنان كه خداوند آن را در اين سوره بيان فرموده ) .

 

34 ـ ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم

 ـ براي پرهيزكاران نزد پروردگارشان باغهاي پرنعمت بهشت است .

 

بازپرسي كامل

مي دانيم روش قرآن اين است كه شرح حال زندگي بدان و خوبان را در مقابل هم قرار مي دهد تا در مقايسه با يكديگر بهتر شناخته شوند و اين روش از نظر تربيتي بسيار موثر است .

بر طبق همين روش بهد از ذكر سرنوشت دردناك ( اصحاب الجنه ) در آيات گذشته ،‌به ذكر حال پرهيزكاران پرداخته و مي گويد :‌( براي پرهيزكاران باغ هايي از بهشت است كه هر نعمتي تصور شود ،‌كامل ترين نوع آن در آن جا است ،‌علاوه بر نعمت هايي كه به فكر هيچ انساني نرسيده است . )

 

35 ـ افنجعل المسلمين كالمجرمين

 ـ آيا مومنان را همچون مجرمان قرار دهيم ؟

از آن تجا كه حمعي از مشركان و ثروتمندان خود خواه بودند كه ادعا مي كردند همان طور كه د ردنيا وضع ما عاغلي است ،‌در قيامت نيز بسيار خوب است ،‌خداوند در اين آيه شديدا آن ها   را مورد مواخذه قرار داده بلكه محاكمه مي كند ،‌مي فرمايد: ( آيا ما مومناني راكه در برابر حق وعدالت تسليمند ،‌همچون مشركان و مجرمان قرار دهيم ) ؟

 

36 ـ ما لكم كيف تحكمون

 ـ شما را چه مي شود ؟ چگونه داوري مي كنيد ؟

هيچ انسان عقلي باور نم كند كه سرنوشت عادل و ظالم مطيع و مجرم ،‌ ايثرگر و انحصر طلب ،‌ يكسان باشد ،‌ آن هم در پيشگاه خدايي كه كارهايش روي حساب و برنامه حكيمانه است .

آري اين گروه مغرور و از خود راضي دنيا و آخرت را متعلق به خودشان مي دانند.

 

38 ـ ان لكم فيه لما تخيرون

كه آن چه را شما انتخاب مي كنيد ،‌از آن شماست ؟

شما انتظار داريد مجرماني همچون خودتان همطر از مسلمين باشند ؟ اين سخني است كه نه عقل به آن حكم مي كند و نه در هيچ كتاب معتبري آمده است .

 

39 ـ ام لكم ايمان علينا با لغه الي يوم القيامه ان لكم لما تحكمون

يا لين كه عهد وپيمان موكد و مستمري تا روز قيامت بر ما داريد كه هر چه را به نفع خود اختيار مي كنيد ،‌ براي شما قرار مي دهد ؟

واژه ( بالغه ) را بعضي در اين جا به معني موكد و بعضي به معني مستمر تفسير كرده اند ، چه كسي مي تواند ادعا كند كه از خدا عهد و پيمان گرفته است كه تسليم تمايلات او گردد و هر امتياز و مقامي مي خواهد بي چون و چرا به او بدهد ،‌ تا آن جا كه مجرمان همرديف مومنان شوند .

 

 

 

40 ـ سلهم ايهم بذلك زعيم

از آن ها بپرس كدام يك از آنان چنين چيزي را تضمين مي كند ؟

باز در ادامه اين پرسش ها كه راه ها را از هر سو به روي آنان مي بندد ،‌مي افزايد: ( از آن ها بپرس كدام يك از آنان تضمين مي كنند كه مجرمان و مومنان يكسان باشند يا هر چه آن ها مي خواهند خدا در اختيارشان بگذارد ، )‌

 

41 ـ ام لهم شركاء فلياتوا بشركائهم ان كانوا صدقين

يا اينكه معبوداني دارند ( كه آن ها راشريك خدا قرار داده اند و براي آنان شفاعت مي كنند ‌) اگر راست مي گويند ،‌معبودان خود را ارائه دهند .

و در آخرين مرحله از اين باز پرسي عجيب مي فرمايد : ( آيا آن ها كمترين دليلي دارند بر اين كه بت ها اين جماداتكم ارزش و بي شعور شريك خدا و شفيع درگاه اويند  )‌ ؟

به اين ترتيب بعد از يك جمع بندي از مجموع آيات فوق ،‌مي توان چنين نتيجه گرفت كه آن ها براي اثبات مدعاي خود همرديف مومنان ،  بلكه از آن ها برترند ،  بايد به يكي از چها ر وسيلهمتشبث شوند ،‌يا دليلي از عقل ،‌ يا كتابي از كتب آسماني ، يا عهد و پيماني از خداوند و يا شفاعت شفيعان و گواهي گواهان و چون پاسخ همه اين سوالات منفي است،‌ بنابر اين ادعاي مزبور به كلي بي اساس و بي ارزش است .

 

42 ـ يوم يكشف عن ساق و يدعون الي السجود فلا يستطيعون

به خاطر بياوريد روزي را كه ساق پاها از وحشت ،  برهنه مي گردد و دعوت ب سجود مي شوند ،  اما قادر بر آن نيستند .

 

آن روز مي خواهند سجده كنند ،‌ اما قادر نيستند

در تعقيب آيات گذشته كه مشركان و مجرمان را در برابر يك باز پرسي كوبنده قرار مي دهد ،‌در اين آيات گوشه اي از سرنوشت آن ها را در قيامت نشان مي دهد تا روشن شود اين گروه خود خواه و پر اعا در آن روز چقدر ذليل و خوارند .

جمله ( يكشف عن ساق ) به گفته جمعي از مفسرين ، كنايه از شدت هول و وحشت و وخامت كار كار مشكلي قرار مي گرفت ،‌داغمن را به كمر مي زد و ساق پاها را برهنه مي كرد ،‌اذامي خوانيم هنگامي كه از ( ابن عباس ) مفسر معروف از تفسير اين آيه سوال كردند ،‌ گفت : (‌هر گاه چيزي از قرآن بر شما مخفي شد ،‌ به تعبيرا عرب در اشعار مراجعه كنيد ،‌ آيا نشنيده ايد كه شاعر مي گويد : و قامت الحرب بنا علي ساق ( جنگ ما را بر ساق پا نگهداشت ) كنايه از شدت بحران جنگ است  ،

آري در آنروز همگان به سجده و خضوع در برابر پروردگار دعوت مي شوند ‌،‌ مومنان به سجه مي افتند ،‌ولي مجرمان قدرت سجده را ندارند زيرا روحيات زشتي كه در دنيا در وجود آن ها راسخ بود ‌در آن روز بروز مي كند و مانع  مي شود كه در برابر ذات پاك خدا كمر خم كنند .

در اين جا سوالي پيش مي آيد كه روز قيامت ،‌ روز تكليف نيست، پس دعوت به سجود براي چيست ؟

پاسخ اين سوال را مي توان از تعبيري كه در احاديث آمده ،‌به دست آورد ، در حديثي مي خوانيم :‌( در قيامت ،‌حجابي از نور الهي برداشته مي شود و مومنان به خاطر عظمت آن به سجده ي افتند ،  ولي پشت منافقان آن چنان خشك مي شود كه قدرت بر سجده را ندارند .

و به تعبير ديگر در آن روز عظمت خدا آشكار مي گردد‌،‌اين عظمت مومنان را به سجده دعوت مي كند و آن ها به سجده مي افتند ولي كافران از اين سعادت محرومند .

 

43 ـ خشعه ابصرهم ترهقهم ذله و هد كانل يدعون الي اسجود و هم سالمون

اين در حالي است كه چشم هاي آن ها ( از شدت ندامت و شرمساري ) به زير افتاده و ذلت و خواري وجود آن ها را فرا گرفته ،‌آن ها پيش از اين دعوت به سجود مي شدند ،‌در حالي  كه سالم بودند

افراد مجرم وقتي د ردادگاه محكوم مي شوند ،‌معمولا سر خود را به زير مي افكنند و ذلت ،‌تمام وجودشان را فرامي گيرد . در فراز دوم آيه به دعوت براي سجده در دنيا اشاره مي كند .‌موقع نماز و هم اجتماعات نماز جماعت وهم از سوي آيات قرآن و احديث پيامبر ( ص ) و پيشوايان معصوم ( ص ) صورت مي گرفت ،  اين دعوت مفهوم وسيع و گسترده اي دارد كه همه اينها را شامل مي شود .

 

44 ـ فذرني و من يكذب بهذا الحديث سنستدر جهم من حيث لا يعلمون

اكنون مرا با آن ها كه اين سخن را تكذيب مي كنند ، رها كن و ما آن ها را از آن جا كه نمي دانند ، تدريجا به سوي عذاب پيش مي بريم .

 

45 ـ ‌و املي لهم ان كيدي متين

و به آن ها مهلت مي دهم ، زيرا نقشه هاي من محكم و دقيق است .

اين تهديدي شديد از ناحيه خداوند قادر قهار است كه به پيامبر ( ص )  مي گويد :‌( نمي خواهد تو دخالت كني ، مرا با اين تكذيب كنندگان لجوج و سركش رها كن ،‌تا آن چه را مستحقند ،‌به آن ها بدهم )

در مورد ( مجازات استدراجي ) كه در اين آيه به آن اشاره شده است و از آيات ديگر قرآن و احاديث استفاده مي شود ،‌ چنين است كه خداوند گناهكاران و طغيانگران جسور وزورمند را طبق يك سنت ،‌فورا گرفتار مجزات نمي كند،‌بلكه درهاي نعمت ها را به روي آن ها مي گشايند ، هر چه بيشتر در مسير طغيان گام برمي دارند ،‌نعمت خود را بيشتر مي كند و اين از دو حا ل خارج نيست ،‌يا اين نعمت ها باعق تنبه و بيدار يشان مي شود كه در اين حال برنامه ( هدايت الهي)‌ عملي شدهاست و يا اين كه بر غرور و بي خبريشان مي افزايد كه در اين صورت مجازاتشان به هنگام رسيدن به آخرين مرحله ،‌دردناك تر است ، زيرا به هنگامي كه غرق انواع ناز ونعمت ها مي شوند .‌خداوند همه را از آن ها مي گيرد و طومار زندگي آن ها را در هم مي پيچد و اين گونه مجازات بسيار سخت تر است .

البته اين معني با تمام خصوصياتش در كلمه ( استدراج ) به تنهايي نيفتاده ،  بلكه با توجه به قير ( من حيث لا يعلمون ) اين معني استفاده مي شود .

به هر حال اين آيه بهت تمام گنهكاران هشدار مي دهد كه تاهير كيفر الهي را دليل بر پاكي و درستي خود و يا ضعف و ناتواني پروردگار نگيرند و ناز ونعمت هايي را كه در آن  غرقند ،‌ نشانه تقربشان به خدا ندانند ،‌چه بسا اين پيروزي ها و نعمت هايي كه به آن ها مي رسد ،  مقدمه مجازات استداراجي پروردگار باشد خدا آن ها را غرق نعمت مي كند و به آن ها مهلت مي دهد و بالا و بالاتر مي برد ،‌ اما سرانجام چنان بر زمين مي كوبد كه اثري از آنه8ا باقي نماند و تمام هستي و تاريخشان را در هم مي پيچد .

امير مومنان علي (‌ع ) در نهج البلاغه مي فرمايد : ( انه من وسع عليه في ذات يده فلم يره ذللك استراجا فقد امن مخوفا : كسي كه خداوند به مواهب و امكاناتش وسعت بخشد و آ“ را مجازات استدراجي نداند ،‌ازنشانه خطر ،  غافل مانده است .

از همان امام ( ع ) در كتاب ( روضه كافي ) نيز نقل شده كه : زماني مي رسدكه هيچ چيز در آن زمان ، پنهان تر از حق و آشكارتراز باطل و فزون تر از دروغ بر خدا و پيامبر ( ص ) نيست  ـ تا آن جا كه مي گويد :‌ ـ در آن زمان افرادي هستند بهمجرد اين كه آيه اي از قرآن را مي شنوند ( آن را تحريف كرده ) و از آيين خدا خارج مي شوند و پيوسته از آيين اين زمامدار به آيين زمامدار ديگر و از دوستي يكي به ديگري و از اطاعت سلطاني به اطالعت سلطان ديگر و از پيمان يكي به ديگري منتقل مي گردند و سرانجام از راهي كه متوجه نيستند ،‌ گرفتار مجازات استدراجي پروردگار مي شوند .

امام صادق ( ع ) مي فرمايد : ( كم من مغرور بما قد انعم الله عليه و كم من مستدرج يستر الله عليه و كم من مفتون بثناء الناس عليه : چه بسيارندكساني كه بر اثرنعمت هاي پروردگار ،  مغرور مي شوند و چه بسيارند گنهكاراني كه خداوند بر گناهانشان پرده افكنده ولي با ادامه گناه به سوي مجازات پيش مي روند و چه بسيارند كساني كه از ثنا خوتني مردم فريب مي خورند ) .

و نيز از همان امام ( ع ) در تفسير آيه فوق چنين نقل شده كه فرمود : ( هو العبد يذنب الذنب فتجدد له النعمه معه تلهيه بلك النعمه عن ال ستعفار عن ذللك الذنب : منظور از اين آيه ، بنده گنهكاري استكه پس از انجام گناه ،‌ خداوند او را مشمول نعمتي قرار مي دهد ،‌ ولي او نعمت را به حسال خوبي خودش گذاشته و از استغفار در برابر گناه غفلش مي سازد . )

و باز هم از همان امام ( ع )‌در كتاب ( كافي ) چنين نقل شده كه فرمود : ( ان الله اذا اراد بعبد خيرا فاذنب ذيبا اتبعه بنقمه و يذكره الا ستغفار و اذا اراد بعبد شرا فاذنب ذنبا اتبعه بنعمه لينسيه الا ستغفار و يتمادي بها و هو قوله عزوجل سنستدرجهم من حيث لا يعلمون بالنعم عند المعاصي : موقعي كه خداوند خير بنده اي را بخواهد ،‌ به هنگامي كه گناهي انجام مي دهد ،  او را گوشمالي مي دهد تا به ياد توبه بيفتد و هنگامي كه شر بنده اي را ( بر اثر اعمالش ) بخواهد ،‌ موقعي كه گناهي مي كند .‌نعمتي به او مي بخشد تا استغفار را فراموش نمايد و به آن ادامه دهد ،‌اين همان استكه خداوند عز وجل فرموده : سيستدر جهم من حيث لا يعلمون يعني از طريق نعمت ها به هنگام معصيت ها آن ها را تدريجا از راهي كه نمي دانند ،  گرفتار مي سازيم .

به تعبير ديگر هنگامي كه انسان گناه مي كند ، از سه حال بيرون نيست :‌يا خودش متوجه مشود و باز مي گردد،‌يا خداوند تازيانه ( بلا ) بر او مي نوازد تا بيدار شود و يا شايستگي هيچ يك از اين دورا ندارد و خداوند به جاي بلا ،‌ ( نعمت ) به او مي بخشد كه اين همان ( عذاب استدراج ) است كه در آيات قرآن مجيد يا به همين تعبير و يا به تعبيرات ديگر به آن اشاره شده است .

لذا انسان بايد به هنگام روي آوردن نعمت هاي الهي مراقب باشد نكند اين امر كه ظاهرا نعمت است ،  ( عذاب استدراج ) گردد ،‌به همين دليل مسلمانان بيدار در اينگونه مواقع در فكر فرو مي رفتند و به بازنگري اعمال خود مي پرداختند ،‌چنان كه د رحديثي آمده استكه يكي از ياران امام صادق ( ع ) عرض كرد : ( من از خداوند مالي طلب كردم ،‌ به من روزي فرمود ،  فرزندي خواستم ،‌ به من بخشيد ،  خانه اي طلب كردم ،  به من مرحمت كرد ،  من از اين مي ترم نكند اين استدراج باشد ) امام فرمود : ( اگر اين ها توام با حمد و شكر الهي است ،‌ استدراج نيست ( نعمت است ) .

 

46 ـ ام تسئلهم اجرا فهم من مغرم مثقلون

يا يان كه تو از آن ها مطالبه مزدي مي كني كه پرداخت آن براي آن ها سنگين است؟

( مغرم ) از ماده ( غرامت ) به معني ضرري است كه به انسان مي رسد ،‌ بي آن كه جنايت و خيانتي كرده باشد و ( مثقل ) از ماده ( ثقل ) به معني سنگيني است .

 

47 ـ ام عندهم الغيب فهم يكتبون

يا اسرار غيب نزد آن ها است و آن را مي نويسند ( وبه يكديگر مي دهند ) ؟

اين در حقيقت يكي از احتمالات بعيدي است كه ممكن استكفار به آن متشبث شوند و قرآن نيز آن را فروگذار نكرده است و آن اين كه ادعا كنند از طريق كاهنان و مانند آ ها به عالم غيب مربوطند و اسرار غيب را بدين وسيله دريافت مي دارند و مي نويسند و به يكديگر مي دهند و از اين طريق امتياز خود را بر مسلمين و يا لااقل مساواتشان با آن هارا دريافته اند .

مسلما آنها دليلي بر چنين ادعايي نيز نداشتند و اين جمله معني استفهام انكاري را دارد .

48 ـ فاصبر لحكم ربك و لا تكن حصاحب الحوت اذ نادي و هو مكظوم

اكنون كه چنين است ،‌صبركن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهي ( يونس ) نباش ( كه در تقاضاي مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولي شد ) در آن زمان كه خدا را خواند ،‌ در حالي كه مملو از اندوه ( يا محبوس در شكم ماهي ) بود .

 

در تقاضاي مجازات عجله مكن !

و از آن جا كه سرسختي و بي منطقي مشركان و دشمنان اسلام گاه چنان قلب پيامبر ( ع ) را مي فشرد كه امكان داشت در مورد آنها نفرين كند ،‌ خداوند در اين آيه پيامبرش را دلداري داده و امر به صبر و شكيبايي مي كند .

مي فرمايد : ( منتظر باش تا خداوند وسايل پيروزي تو و يارانت و شكست دشمنانت را فراهم سازد ،‌هرگز براي عذاب آن ها عجله مكن و بدان اين مهلت ها كه به آن ها داده مي شود ،‌ يك نوع عذاب استدراج است ) .

بنابراين منظور از ( حكم ربك ) ، فرمان نهايي خدا درباره پيروزي مسلمين است .

سپس مي افزايد : ( و مانند خاحب داستان ماهي ( حضرت يونس ) نباش كه براي مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولي شد ) .

( در آن زمان كه خدا را از درون شكم ماهي خواند ،‌در حالي كه محبوس بود و سينه اش مملو از غم و اندوه ) .

منظور از اين ندا،‌همان است كه در آيه 87 سوره انبياء آمده است : ( فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين )‌ : او در ميان ظلمت ها صدا زد كه معبودي جز تو نيست ،‌ منزهي تو ، من از ستمكاران بودم و به اين ترتيب به ترك اولاي خود اعتراف كرد و از خدا تقاضاي عفو و بخشش نمود .

به هر حال ( مكظوم ) از ماده ( كظم ) به معني گلوگاه است و به همين مناسبت به كساني كه بسيار خشمگين يا غمناك مي شوند و خويشتن داري مي كنند ،‌ كاظم گفته مي شود و باز به همين مناسبت اين واژه در معناي حبس نيز به كار رفته است ،‌ بنابراين مكظوم در آيه فوق دو معني مي تواند داشته باشد ،‌مملو بودن از خشم و اندوه و يا محبوس بودن در شكم ماهي .

 

49 ـ لو لا ان تداركه نعمه من ربه لنلذ بالعراء و هو مذموم

و اگر رحمت خدا به ياريش نيامده بود ،‌بيرون افكنده مي شد ،‌ در حالي كه مذموم بود .

مي دانيم سرانجام يونس از شكم ماهي به بياباني خشك كه قرآن از آن تعبير به ( عراء ) كرده است ،‌ افكنده شد ولي اين در حالي بود كه خدا توبه او را پذيرفته و مشمول رحمتش قرار داده بود و هرگز شايسته مذمت نبود .

دو مجازات مختلف ،‌يكي شديدتر و ديگري خفيف تر ،  در انتظار يونس بوده است ، نخست اين كه تغا پايان دنيا در شكم ماهي بماند واين بهبركت تسبيح و حمد الهي بر طرف شد و ديگر ان كه هنگامي كه از شكم ماهي بيرون مي آمد ،‌مذموم و دور از لطف خا باشد ، آن هم به بركت نعمت پروردگار و رحمت خاص او بر طرف گرديد .

زيرا اين ملامت مربوط به زماني است كه تازه در شكم ماهي قرار گرفته بود ولي رفع مذمت مربوط به زماني است كه توبه او را پذيرفت و از شكم ماهي رها يي يافت .

 

50 ـ فاجتبيه ربه فجعله من اصلحين

ولي پروردگارش او را برگزيد و از صالحان قرار داد .

و به دنيال آن مامريت هدايت قومش را مجددا بر عهده او گذارد و او به سراغ آن ها آمد و همگي ايمان آوردندو خداوند تا مدت زيادي آنان را از مواهب زندگي بهره مند ساخت .

 

51 ـ و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصرهم لما سمعوا الذكر و يقلون انه لمجنون

نزديك است كافران هنگامي كه آيات قرآن را مي شنوند ،‌ تو را با چشمان خود هلاك كنند و مي گويند او ديوانه است .

( ليزلقونك ) از ماده زلق به معني لغزيدن و بر زمين افتادن است و كنايه از هلاكت و نابودي مي باشد .

قرآن مي خواهد تضاد عجيبي را كه در ميان گفته هاي دشمنان اسلام وجود داشت ،  با اين بيان ظاهر سازد و آن اين كه آن ها وقتي آيات قرآن را مي شنوند ،‌ آن قدر مجذوب مي شوند و در برابر آن اعجاب مي كنند كه مي خواهند تو را باچشم بزنند ( زيرا چشم زدن معمولا در براب راموري است كه بسيار اعجاب انگيز مي باشد ) اما در عين حال مي گويند :‌توديوانه اي و اين راستي شگفت آور است ،  ديوانگي و پريشان گويي كجا و اين آيات اعجاب انگيز جذاب و پرنفوذ كجا ؟

اين سبك مغزان نمي دانند چه مي گويند و چه نسبت هاي ضد و نقيضي به تو مي دهند .

 

آيا چشم زدن وا قعيت دارد ؟

بسياري مردم معتقدند در بعظي چشم ها اثر مخصوصي است كه وقتي از روي اعجاب به چيزي بنگرند ،‌ ممكن است آن را از بين ببرد يا در هم بشكند و اگر انسان است ، او را بيمار يا ديوانه كند .

اين مساله از نظر عقلي امر محلي نيست ،‌چرا كه بسياري از دانشمندان امروز معتقدند در بعضي از چشم ها نيروي مغناطيسي خاصي نهفته شده كه كارايي زيادي دارد ،‌ حتي با تمرين و ممارست مي توان آن را پرورش داد ،  خواب مغناطيسي از طريق همين نيروي مغناطيسي چشم ها است .

در دنيايي كه اشعه ليزر كه شعاعي نامريي است ،‌ مي تواند كاري كند كه از هيچ سلاح مخربي ساخته نيست .‌پذيرش وجود طف مقابل اثر بگذارد ، چيز عجيبي نخواهد بود .

بسياري نقل مي كنند كه با چشم خود افرادي را ديده اند كه داراي اين نيروي مرموز چشم بوده اند و افراد يا حيوانات يا اشيايي را از طريق چشم زدن ،‌ از كار انداخته اند .

لذا نه تنها نبايد اصراري در انكار اين امور داشت ،  بلكه بايد امكان وجود آن از نظر عقل و علم را نيز پذيرفت .

در روايات اسلامي نيز تعبيرات مختلفي ديده مي شود كه وجود چنين امري را اجمالا تاييد مي كند .

در حديثي آمده اسماء بيت عميس خدمت پيامبر ( ع ) عرض كرد : ( گاه به فرزاندان جعفر چم مي زنند ،‌ آيا رقيه اي براي آن ها بگيرم ؟ ( منظور از رقيه عاقايي است كه مي نويسند و افراد براي جلوگيري از چشم زخم با خود نگه مي دارند وآن را تعويض نيز مي گويند .) پيامبر ( ع‌ ) فرمود :‌( نعم ،  فلو كنان شيء يسبق القدر لسبقه العين : آري ،  مانعي ندارد اگر چيزي مي توانست بر قضا و قدر پيشي گيرد ،‌چشم زدن بود ) .

و در حديث ديگري آ,ده است كه امير مومنان ( ع ) فرمود :‌پيامبر ( ع ) براي امام حسن و امام حسين ( رقيه ) گرفت و اين دعا را خواند :‌( اعيذكما بكلمات التامه و اشماء الله الحسني كلها عامه ،‌ من شر السامه و الهامه و الهمه و من شر كل عين لامه و من شر حاسد اذا حسد :‌شما را به تمام كلمات و اسماء حسناي خداوند از شر مرگ و حيوانات موذي و هر چشم بد و حسود آنگاه كه حسد ورزد ،‌ مي سپارم ) سپس پيامبر ( ع‌ ) نگاهي به ما كرد و فرمود :‌اين چنين حضرت ابراهيم ( ع) براي اسماعيل و اسحاق تويذ نمود .

در نهج البلاغه نيز آمده است ‌: (‌العين حق و الرقي حق : چشم زخم حق است و توسل به دعا براي رفع آن نيز حق است ) .

ذكر اين نكته لازم است كه هيچ مانعي ندارد اين دعاها و توسل ها به فرمان خداوند جلوي تاثير نيروي مرموز مغنا طيسي چشم ها را بگيرد ،‌ همان گونه كه دعا ها در بسياري از عوامل مخرب ديگر اثر مي گذارد و آ“ ها را به فرمان خدا خنثي مي كند .

اين نيز لازم به ياد آوري است كه قبول چشم طخم به طور اجمال به اين معني نيست كه به كارهاي خرافي و اعمال عوامانه در اين گونه موارد پناه برده شود كه هم بر خلاف دستورهاي شرع است و هم سبب شك و ترديد افراد نا آگاه در اصل موضوع است .‌ همان گونه كه آلوده شدن بسياري از حقايق باخرافات اين تاثير نامطلوب را در اذهان گذارده است .

 

52 ـ و ما هو الا ذكر للعالمين

در حالي كه اين ( قرآن ) جز مايه بيداري براي جهانيان نيست .

( ذكر ) بر وزن فكر در اين جا به معني ياد آوري است . معارف قرآن روشنگر ، انذارهايش آگاه كننده ،‌ مثال ها پيش پرمعني ،  تشويق ها و بشارت هايش روح پرور و در مجموع ما به بيداري خفتگان و ياد آموري غافلان است ،‌ با اين حال چگونه مي توان نسبت جنون به آورنده آن داد ؟

 

                                                                                                           

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1393 ساعت: 10:35 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات(0)

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس