تفسیر نمونه سوره نبا

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

تفسیر نمونه سوره نبا

بازديد: 935

 

تفسیر نمونه سوره نبا

آيه و ترجمه

بسم الله الرحمن الرحيم


عم يتساءلون (1)
عن النبإ العظيم (2)
الذى هم فيه مختلفون (3)
كلا سيعلمون (4)
ثم كلا سيعلمون (5)

ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 -
آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟!
2 -
از خبر بزرگ و پر اهميت (رستاخيز).
3 -
همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند.
4 -
چنين نيست كه آنها فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند.
5 -
باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى مى فهمند.
تفسير:
خبر مهم !
در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد:
(آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟) (عم يتساءلون ).
سـپـس بـى آنـكـه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد(آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند) (عن النبا العظيم ).
(همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند) (الذى هم فيه مختلفون ).
در ايـنـكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گـروهـى آن را اشـاره بـه روز رسـتـاخـيـز، و بـعـضـى اشـاره بـه نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد.
دقـت در مـجـمـوع آيـات ايـن سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله (معاد) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند.
(نـبـا) به گفته (راغب ) در (مفردات ) به معنى خبرى است كه (مهم ) باشد و داراى (فايده ) و انسان نسبت به آن (علم ) يا (ظن غالب ) پيدا كند، و اين امور
سه گانه در معنى نبا شرط است .
بـنابراين توصيف به (عظيم ) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد.
جمله (يتساءلون ) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنـهـا هـمـواره دربـاره مـعـاد از يـكـديـگـر سـؤ ال مـى كـردنـد، نـه سـؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت .
ايـن احـتـمـال نـيـز وجـود دارد كـه مـنـظـور از آن سـؤ ال از مـؤ مـنـان بـاشـد، و يـا سـؤ ال از شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ).
در ايـنـجـا سـؤ الى مـطـرح شـده كـه اگر منظور از (نبا عظيم ) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد(آنها در آن اختلاف دارند)؟
در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چـه ايـنـكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند.
اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سـلم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانـسـتـنـد (سـبـا 7 و 8) و بـه ايـن تـرتـيـب اخـتـلاف آنـهـا در مـسـاءله مـعـاد قابل انكار نيست .
سـپـس مـى افزايد(اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند) (كلا سيعلمون ).
باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ).
(آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خـود سخت پشيمان مى شوند) (ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ) (زمر - 56).
آن روز كـه امـواج عـذاب گـرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند (هل الى مرد من سبيل )(آيا راهى به بازگشت وجود دارد) (شورى - 44).
حـتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در بـرابـر او آشـكـار مـى شـود، و بـه بـرزخ و مـعـاد يـقـيـن پيدا مى كند در همان لحظه نيز فـريـادش بـلنـد مـى شـود كـه مـرا بـاز گـردانـيـد تـا عـمـل صـالحـى انـجـام دهـم (رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت ) (مؤ منون 99 - 100).
تـعـبـير به (سيعلمون ) (با (س ) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست !
در ايـنـكـه دو آيـه فـوق كـه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به ايـن است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بـعـد از آن خـواهـنـد ديـد) مـفـسـران دو احـتـمـال داده انـد، ولى تـفـسـيـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
ايـن احـتـمـال نـيـز داده شـده كـه مـنـظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش بشر شواهد و دلائل بـر وجـود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند.
ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه بـراى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد.
نكته ها:
1 - مساءله (ولايت ) و (نبا عظيم ):
چـنـانـكـه گـفـتـيـم نـبـا عـظـيـم بـه چـنـد مـعـنـى تـفـسـيـر شـده : قـيـامـت ، قـرآن ، تـمـام اصول عقائد دينى اعم از مبدا و معاد، ولى قرائن موجود در مجموعه آيات اين سوره نشان مى دهد كه تفسير آن به معاد از همه برترى دارد.
ولى در روايـات زيـادى كـه از طـرق اهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) و بـعـضـى از طـرق اهـل سـنـت نـقـل شده ، (نبا عظيم ) (خبر بزرگ ) به مساءله ولايت و امامت امير مؤ منان على (عليه السلام ) كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، يا به مساءله (ولايت به طور اعم )تفسير شده است .
ايـن روايـات گـاه از خـود عـلى (عـليـه السـلام )، و گـاه از امـامـان ديگر (عليهم السلام ) نقل شده كه به عنوان نمونه سه روايت را در اينجا مى آوريم :
1 -
روايـتـى اسـت كـه حـافـظ مـحـمـد بـن مـؤ مـن شـيـرازى كـه از عـلمـاى اهـل سـنـت اسـت نـقـل كـرده كـه رسـول الله (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) در تـفسير عم يـتساءلون عن النبا العظيم فرمود: منظور ولايت على است كه از آنها درباره آن در قبر سؤ ال مـى شـود، و هـيـچـكـس در شـرق و غرب عالم ، در بر و بحر از دنيا نمى رود مگر اينكه فـرشتگان از او درباره ولايت امير مؤ منان (عليه السلام ) بعد از مرگ پرسش مى كنند، و به او مى گويند: دينت چيست ؟ پيامبرت كيست ؟ و امامت كيست ؟.
2 -
در حديث ديگرى آمده است كه روز جنگ صفين مردى از لشكر شام در حالى كه سلاح بر تـن پـوشـيـده ، و قـرآنـى حمايل كرده بود، وارد ميدان شد، و سوره عم يتساءلون عن النبا العـظـيـم را تـلاوت مـى كرد، على (عليه السلام ) شخصا به ميدان او آمد و به او فرمود: اتـعـرف النـبـا العـظيم الذى هم فيه مختلفون (آيا مى دانى نبا عظيمى كه در آن اختلاف دارند چيست ؟!)
آن مرد در جواب گفت : نه ، نمى دانم !
امام فرمود: انا و الله النبا العظيم الذى فيه اختلفتم و على ولايته تنازعتم ، و عن ولايتى رجعتم بعد ما قبلتم ... و يوم القيامة تعلمون ما علمتم
(منم آن نبا عظيم كه درباره آن اختلاف داريد! و در ولايت او به نزاع برخاسته ايد، شما از ولايـت مـن باز گشتيد بعد از آنكه پذيرفتيد، و در قيامت بار ديگر آنچه را قبلا در اين زمينه دانسته ايد خواهيد دانست !).
3 -
در روايـتـى از امـام صـادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: النبا العظيم الولاية(نبا عظيم همان مساءله ولايت است ).
جـمـع ميان محتواى اين روايات و آنچه در مورد تفسير آيه به مساءله معاد ذكر كرديم از دو راه مـمـكـن اسـت : نخست اينكه (نبا عظيم ) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه اينها را شـامـل مـى شـود هـر چند به هنگام نزول اين آيات تكيه قرآن بيش از همه در بيان اين جمله روى مساءله معاد بود، ولى اين مانع نمى شود كه آيه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد ديگر اينكه همانگونه كه مى دانيم و بارها نيز گفته ايم قرآن داراى بطون مختلفى است ، يـعـنى يك آيه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظاهر است ، و مـعانى ديگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود، و يا به تعبير ديگر نوعى دلالت التزامى است كه براى همه كس جز خاصان روشن نيست .
تـنها اين آيه نيست كه داراى ظاهر و باطنى است ، آيات زياد ديگرى در قرآن كريم داريم كـه در روايـات اسـلامـى تفسيرهاى گوناگونى براى آن آمده كه بعضى هماهنگ با ظاهر است ، و بعضى معنى باطن را بيان مى كند.
ولى ايـن نـكـته را مؤ كدا يادآور مى شويم كه فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، يا تفسيرهايى كه از شخص پيغمبر و امامان معصوم (عليهم السلام ) رسيده است جائز نيست ، و وجود بطون براى قرآن نبايد دستاويزى براى هوسبازان
و مـنـحـرفـان شـود كـه آيـات قـرآن را هـرگـونـه بـخـواهـنـد بـه ميل خود تفسير كنند.
2 - اين همه تكيه بر معاد براى چيست ؟
گـفتيم از مهم ترين مسائلى كه در جزء سيام قرآن مجيد كه اكثريت قريب به اتفاق سوره هـاى آن مـكـى اسـت روى آن تـكـيـه شـده مـسـاءله (مـعـاد) و شـرح احوال انسان در روز رستاخيز است .
ايـن بـه خـاطـر آن اسـت كـه بـراى اصـلاح انـسان نخستين گام اين است كه بداند حساب و كتابى در كار است .
دادگاهى وجود دارد كه چيزى بر دادرسان آن مخفى نمى ماند.
محكمه اى كه نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه .
نـه تـوصـيـه و رشـوه در آن كـارسـاز است ، و نه امكان دروغ و انكار و بالاخره هيچ راهى براى فرار از چنگال مجازات در آنجا نيست ، تنها راه ترك گناه در اينجاست .
ايـمـان بـه وجـود چـنـين محكمه و دادگاهى انسان را تكان مى دهد، و ارواح خفته را بيدار مى كـنـد، روح تـقـوى و تـعهد و احساس ‍ مسؤ وليت را زنده مى كند، و او را به وظيفه شناسى دعوت مى نمايد.
اصـولا در هـر محيطى فساد رخنه كند عامل آن يكى از دو چيز است : ضعف نيروى مراقبت ، يا ضـعـف تـشـكـيـلات قـضـايـى اگـر مراقبين تيزبين اعمال انسانها را زير نظر بگيرند، و دادگـاه ها دقيقا به جرائم متخلفان برسند، و هيچ (جرمى ) بدون (جريمه ) نماند، در چـنـيـن مـحـيـطـى مـسـلمـا فـسـاد و گـنـاه و تـجـاوز و تـعـدى و طـغـيـان بـه حداقل خواهد رسيد
جـايـى كـه زنـدگـى مـادى در پـرتـو مـراقبين و دادگاه هاى آن چنين باشد تكليف زندگى معنوى و الهى انسان روشن است . ايمان به وجود مبديى كه همه جا با او است لا يعزب عنه مـثـقـال ذرة(بـه انـدازه سـنگينى ذره اى چيزى از علم او مخفى نمى گردد) (سبا - 3) و ايمان به وجود معادى كه به مصداق فمن يعمل مـثـقـال ذرة خـيـرا يـره و مـن يـعـمـل مـثـقـال ذرة شـرا يـره (زلزال - 7 و 8) ذره اى كار خوب و بد به دست فراموشى سپرده نمى شود، و در آنجا در برابر او قرار مى گيرد، چنين ايمانى ، چنان تقوايى در انسان ايجاد مى كند كه در تمام زندگى مى تواند راهنماى او در مسير خير باشد.
آيه و ترجمه


اءلم نجعل الا رض مهدا (6)
و الجبال اءوتادا (7)
و خلقنكم اءزوجا (8)
و جعلنا نومكم سباتا (9)
و جعلنا اليل لباسا (10)
و جعلنا النهار معاشا (11)
و بنينا فوقكم سبعا شدادا (12)
و جعلنا سراجا وهاجا (13)
و اءنزلنا من المعصرت ماء ثجاجا (14)
لنخرج به حبا و نباتا (15)
و جنات الفافا (16)
 


ترجمه :

6 -
آيا ما زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم ؟
7 -
و كوهها را ميخهاى زمين ؟
8 -
و شما را به صورت زوجها آفريديم .
9 -
و خواب شما را مايه آرامشتان قرار داديم .
10 -
و شب را پوششى (براى شما).
11 -
و روز را وسيله اى براى زندگى و معاش .
12 -
و بر فراز شما هفت (آسمان ) محكم بنا كرديم .
13 -
و چراغى روشن و حرارت بخش آفريديم .
14 -
و از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم .
15 -
تا به وسيله آن دانه و گياه بسيار برويانيم .
16 -
و باغهايى پر درخت .
تفسير:
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...
ايـن آيـات در حـقـيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نـبـا عـظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حـسـاب شـده اى كـه نـقـش بـسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يـكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سـوى ديـگـر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حـالى كـه اگـر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود.
و بـه ايـن تـرتـيـب از دو جـهـت ، اسـتـدلال بـراى مـسـاءله مـعـاد مـحسوب مى شود، از طريق(برهان قدرت ) و (برهان حكمت ).
در ايـن آيـات يـازده گـانـه بـه دوازده نـعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است .
نـخـسـت از زمـيـن شـروع كـرده ، مـى فـرمـايـد(آيـا زمـيـن را گـاهـواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!) (الم نجعل الارض ‍ مهادا).
(مهاد) به طورى كه (راغب ) در (مفردات ) مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مـرتـب اسـت ، و در اصل از (مهد) به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعـم از گـاهـواره و يـا بـسـتـر) گـرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش يعنى(بستر) تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت .
انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمـيـن آنـچـنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد.
از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است .
و از سـوى سـوم مـواد زائد او را بـه خـود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تـجـزيـه و مـتـلاشـى مـى شـونـد، و انـواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد.
و از سـوى چـهـارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند.
از سـوى پـنـجـم قـسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد.
خـلاصـه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هـنـگـامـى اهـمـيـت ايـن نـعـمـت آشـكـارتـر مـى گـردد كـه مـخـتـصـر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد.
و از آنـجـا كـه مـمـكـن اسـت در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد(آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟) (و الجبال اوتادا)
كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و هـمـچـون زرهـى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سـخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ناآرامى بود.
و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها.
عـلاوه بـر هـمـه ايـنـهـا در اطـراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كـوهـهـا كـه بـه صـورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حـركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمـيـن روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند.
بـعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد(ما شما را زوجها آفريديم ) (و خلقناكم ازواجا).
(ازواج ) جـمـع زوج بـه معنى جفت ، و جنس (مذكر و مؤ نث ) است ، و آفرينش انسان از ايـن دو جـنـس عـلاوه بـر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شـود، چـنـانـكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتـسـكـنـوا اليـهـا و جـعـل بينكم مودة و رحمة(از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه هـمسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد).
و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد.
و از آنجا كه (ازواج ) در لغت به معنى (اصناف و انواع ) نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشـاره بـه اصـنـاف مـخـتـلف انـسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحـيـات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است .
سـپـس بـه پـديـده (خـواب ) كـه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد:(ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم ) (و جعلنا نومكم سباتا)
(سـبـات ) از مـاده سـبـت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به مـعـنـى تـعـطـيـل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه (روز شنبه ) در لغت عرب (يوم السـبـت) نـامـيـده شـده ، بـه خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند.
تـعـبـيـر بـه (سـبـات ) اشـاره لطـيـفـى بـه تـعـطـيـل قـسـمـتـهـاى قـابـل تـوجـهـى از فـعـاليـتـهـاى جـسـمـى و روحـى انـسـان در حـال خـواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جـسـم ، و تـجـديـد نـشـاط انـسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود.
بـا ايـنـكـه يـك سـوم زنـدگى انسان را (خواب ) فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مـسـاءله مـواجـه بـوده ، هـنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عـامـل سـبـب مـى شـود كـه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پـلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست !
ولى ايـن مـسـاءله روشـن اسـت كـه خـواب نـقـش عـظـيـمـى در سـلامـت انـسان دارد، و به همين دليـل پـزشـكـان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست .
افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و نـاراحـتـنـد، و بـه عـكـس كـسـانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند.
مـطـالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بـعـد از چـنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است .
كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه (بى خوابى اجبارى و اضطرارى )
دردنـاك و جـانـكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود.
البـتـه آنـچـه دربـاره اهـمـيـت خـواب گـفـتـه شـد، مـنـظـور از آن يـك خـواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است .
و عـجـب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نـمـى تـوان در نـظـر گـرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد.
و عـجـيـب تـر ايـنـكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گـاه بـه حـداقـل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود بـه هـنـگـام عـادى شـدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!.
البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى هـمـراه آنـها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند.
خـلاصـه ايـن تـحول و دگرگونى عجيبى كه به نام (خواب ) در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك (معجزه ) مى كند.
گـرچـه آيـه فـوق نـاظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شـبـاهتى به (مرگ ) و (بيدارى ) شباهتى به (رستاخيز) دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد.
سپس در رابطه با مساءله (خواب ) سخن از موهبت (شب ) به ميان آورده ، مى فرمايد(مـا شـب را پـوشـشـى قـرار داديـم ) (و جـعـلنـا الليل لباسا).
و بـلافـاصـله مـى افـزايد(و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم ) (و جعلنا النهار معاشا)
به عكس آنچه (ثنويين ) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مـى پـنـداشـتـند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و بـراى هـر كـدام خـالقـى قـائل بـودنـد، يكى را از (يزدان ) و ديگرى را از اهريمن مى دانـستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر.
مـطـابـق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام موجودات زنده اى كـه روى آن زيـسـت مـى كـنـنـد، فـعـاليـتـهـاى خـسـتـه كـنـنـده زنـدگى را به حكم اجبار تـعـطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سـازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست .
از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به هـمـيـن دليـل قـرآن مـجـيـد كـرارا روى ايـن مـسـاءله تـكـيـه كـرده ، در يـك جـا مـى فـرمـايد: قـل اءراءيـتـم ان جـعـل الله عـليـكـم النـهـار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه(بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كـنـد، چـه كـسـى غـيـر از خـدا است كه (شب ) براى شما آورد تا در آن آرامش يابيد)؟! (قـصـص 72) و بـه دنـبـال آن مـى فـرمـايـد: و مـن رحـمـتـه جـعـل لكـم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله(از رحمت او است كه براى شـمـا شـب و روز قـرار داد تـا هـم در آن آرامـش يـابـيـد، و هـم بـراى بـهـره گـيـرى از فضل خدا تلاش كنيد) (قصص 73).
قـابـل تـوجـه ايـنكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حـالى كـه بـه (شـب ) هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است .
آنها كه (شب ) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند.
شـب مـنـافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز و نياز به درگاه مـحـبـوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پـرهـيـزگـاران مـى گـويـد: و بـالاسحار هم يستغفرون (آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند) (ذاريات - 18).
روشـنـايـى روز نـيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پـرتـو آن رشـد مـى كـنـنـد، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد(روز را وسيله معاش و زنـدگـى شـمـا قـرار داديـم تـعـبـيـرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد).
آخـريـن سـخـن ايـنكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.
سـپس از زمين به (آسمان ) پرداخته ، مى فرمايد(ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم ) (و بنينا فوقكم سبعا شدادا).
عدد (هفت ) در اينجا ممكن است عدد (تكثير)، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هـاى مـنـظـومـه هـا و كـهـكـشـانـهـا و عـوالم مـتعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و سـاخـتـمـانـى عـظـيـم و قـوى هـسـتـنـد، و يـا عـدد (تـعداد) به اين ترتيب كه آنچه ما از سـتـارگـان مـى بـيـنـيـم هـمه به حكم (آيه 6 سوره صافات ) انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب(ما آسمان پايين را با ستارگان زينت
بـخشيديم ) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است .
ايـن احـتـمـال نـيـز وجـود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بـودن ظـاهـرى ، از چـنـان اسـتـحـكـامـى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سـنـگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تـصـادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت .
بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كـيـلومـتـر ضـخامت دارد به اندازه يك (سقف پولادين به ضخامت ده متر) است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند.
بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد(ما چراغى نورانى و حرارتبخش آفريديم ) (و جعلنا سراجا وهاجا).
(وهـاج ) از مـاده (وهـج ) (بـر وزن كـرج ) بـه معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است (نور) و (حرارت ).
نـور خـورشـيـد نـه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد.
حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است .
خـورشـيد به خاطر اشعه مخصوص (ماوراء بنفش ) تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كـه اگـر نـبـود كـره زمـيـن بـه بـيـمـارسـتـان عـظـيـمـى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت .
خـورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد.
اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پـرورش دهـيـم قـيـمـت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين (سراج وهاج ) عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد.
جـرم خـورشـيـد كـه حدود (يك ميليون و سيصد هزار) برابر كره زمين است و فاصله آن حدود(يكصد و پنجاه ميليون ) كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تـخـمـيـن زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد.
و بـه دنـبـال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خـورشـيـد دارد سـخن به ميان آورده ، مى افزايد(و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم ) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).
(مـعـصـرات ) جـمـع مـعـصـر از مـاده (عـصـر) بـه مـعـنـى فـشار است ، كه اشاره به (ابـرهـاى بـاران زا) اسـت ، گـويـى خـودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه(معصرات ) اسم فاعل است ).
بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند.
زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد.
بعضى نيز گفته اند (معصرات ) صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد.
و (ثـجاج ) از ماده (ثج ) (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پـى و فـراوان اسـت ، و بـا تـوجـه به اينكه (ثجاج ) صيغه مبالغه است كثرت و فـزونـى بـيـشـتـرى را بـيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم .
گـرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مـى شـويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيـات بـعـد بـه سـه فـايـده مـهـم آن اشـاره كـرده ، مـى فـرمـايـد(هـدف از نـزول بـاران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم ) (لنخرج به حبا و نباتا).
(و باغهايى پر درخت ) (و جنات الفافا).
(الفـاف ) بـه گـفـتـه راغـب در (مـفردات ) اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده .
در حـقـيـقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمـيـن رويـد، اشـاره شـده اسـت ، زيـرا قـسـمـت مـهـمـى از آنـهـا را دانـه هـاى غـذايـى تـشـكـيـل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ‍ ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ).
درسـت اسـت كـه در ايـن دو آيـه تـنـهـا هـمـيـن سـه مـنـفـعـت بـزرگ بـراى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هـفـتـاد درصـد بـدن انـسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صـريـح قـرآن آب اسـت : و جـعـلنـا مـن الماء كل شى ء حى (انبياء - 30) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.
نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد
زيـبـايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد.
نكته :
پيوند اين آيات با مساءله (معاد)
در يـازده آيه فوق به مهم ترين مواهب الهى ، و اساسيترين اركان زندگى انسان ، يعنى (نور) و(ظلمت ) و (حرارت ) و (آب ) و (خاك ) و (گياهان ) اشاره شده است .
بـيـان اين نظام دقيق از يكسو دليل روشنى است بر قدرت خداوند بر همه چيز، بنابراين جـايـى بـراى اين سخن باقى نمى ماند كه چگونه ممكن است خداوند بار ديگر مردگان را به زندگى و حيات باز گرداند همانگونه كه در پاسخ
مـنـكـران مـعـاد در آيـات آخـر سـوره (يـس ) نـيـز بـا كـمـال وضـوح بـيـان شـده اسـت كه مى فرمايد(آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده قادر نيست همانند آن را بيافريند) (يس - 81).
از سـوى ديگر اين تشكيلات عظيم حتما هدفى دارد، و اين هدف مسلما زندگى چند روزه دنيا نـمى تواند باشد، و به همين خوردنها و آشاميدنها و خواب و بيداريها اكتفاء شود، بلكه حكمت خداوند ايجاب مى كند كه هدفى والاتر براى آن باشد يا به تعبير ديگر (نشاءه اولى ) تـذكـرى اسـت بـراى (نـشـاءه آخـرت ) و مـنزلگاهى است براى سير طولانى بـشـر، همانگونه كه در آيه 115 سوره مؤ منون مى فرمايد: افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون (آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما باز نمى گرديد؟!)
و از سـوى سـوم مـسـاءله خـواب و بـيدارى كه خود نمونه اى از مرگ و حيات مجدد است ، و مـسـاءله زنـده شـدن زمـيـنـهـاى مـرده بـر اثـر نـزول بـاران كـه صـحـنـه مـعـاد را هـمـه سـال در بـرابـر چـشـمـان انـسـانـها جلوه گر مى كند، اشاراتى است پر معنى به مساءله رستاخيز و زندگى پس از مرگ ، همانگونه كه در آيه 9 سوره فاطر بعد از ذكر تجديد حـيـات زمـينهاى مرده با نزول باران مى فرمايد: كذلك النشور(رستاخيز نيز چنين است ).
آيه و ترجمه


إ ن يوم الفصل كان ميقتا (17)
يوم ينفخ فى الصور فتاءتون اءفواجا (18)
و فتحت السماء فكانت اءبوبا (19)
و سيرت الجبال فكانت سرابا (20)
 


ترجمه :

17 -
روز جدايى ميعاد همگان است .
18 -
روزى كه در (صور) دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد.
19 -
و آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد
20 -
و كوهها به حركت در مى آيد و به صورت سرابى مى شود!
تفسير:
سـرانـجـام روز مـوعـود فـرا مـى رسـد در آيـات قـبـل اشـاراتـى بـه دلائل مـخـتـلف مـعـاد آمـده بـود، در نـخـسـتـين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فـرمـايـد(روز جـدايـى (روز رسـتـاخـيـز) روز وعـده هـمـگـان اسـت ) (ان يـوم الفصل كان ميقاتا).
تعبير به (يوم الفصل ) تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم
جدايى حق از باطل .
جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار.
جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر.
(مـيـقات ) از ماده (وقت ) مانند (ميعاد) و (وعد) به معنى وقت معين و مقرر است ، و ايـنكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند.
سـپـس بـه شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد (همان روزى كـه در صـور دمـيـده مـى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد) (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا).
از آيـات قـرآن بـه خـوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان (نفخ صور) واقـع مـى شـود، در حـادثـه اول نـظـام جـهـان هـسـتـى بـه هـم مـى ريـزد، و تـمـام اهـل زمـيـن و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد.
(نـفـخ ) به معنى (دميدن ) و (صور) به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى تـوقـف قـافـله و لشـكـر، يـا بـراى حـركـت آن بـه صـدا در مـى آورنـد، و اهـل قـافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند.
اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به(نفخ صور دوم ) است كه (نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز) مى باشد.
(
دربـاره نـفـخ صـور و نـكـات مـربـوط بـه آن بـه طـور مـشـروح در جـلد 19، ذيـل آيـه 68 زمـر، صـفحه 534 تا 542 بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فـوج فـوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه 95 مريم مى گويد(هر كس در آن روز تـنـهـاسـت ) و كـلهـم آتـيـه يـوم القـيامة فردا و آيه 71 اسراء مى گويد(هر گـروهـى بـا پـيـشـواى خـودشـان وارد عـرصـه مـحـشـر مـى شـونـد) يـوم نـدعـوا كل اناس بامامهم .
جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج بـا رهـبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، مـمـكـن اسـت در مـواقـف نـخـسـتـيـن مـردم گـروه گـروه بـا رهـبـران هـدايـت و ضـلال وارد مـحـشـر شـونـد، امـا بـه هـنـگـام قـرار گـرفـتـن در پـاى مـحـكـمـه عـدل الهـى فـرد فـرد بـاشند، و به تعبير قرآن در آيه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر مـاءمـور و يـك گـواه در آنـجـا حـاضـر مـى گـردنـد (و جـائت كل نفس معها سائق و شهيد).
ايـن احـتـمـال نـيـز وجـود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و يـاور بـاشـد، چـرا كـه انـسـان در آنـجـا خـودش ‍ هـسـت و عـمـلش . و بـه دنـبـال آن مى افزايد:(آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد) (و فتحت السماء فكانت ابوابا).
منظور از اين (درها) چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟
بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم (غيب ) به عالم (شهود) گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد.
ولى جـمـعـى ايـن آيـه را اشـاره بـه چـيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد:(در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1).
در حـقـيـقـت آنـقـدر در كـرات آسـمـانـى شـكـافـهـا ظـاهـر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است .
ايـن احـتـمـال نـيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نـيـسـت ، و اگـر هـم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد.
بـه تـعـبـيـر ديـگـر: در آن روز نـخـسـت آسـمـانـهـا از هـم مـتـلاشـى مـى شـونـد، و بـه دنبال آن طبق آيه 48 سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تـبـدل الارض غـيـر الارض و السـمـوات و در ايـن حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گـردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حـتـى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم :(تا زمانى كه بهشتيان بـه سـوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما) (زمر - 73).
و در هـمـيـن جـا اسـت كـه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - 23).
و درهـاى دوزخ نـيـز بـه روى كـافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71).
و بـه اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كـنـونـى اسـت : و جـنـة عـرضـهـا السـمـوات و الارض (آل عمران - 133).
و بـالاخـره در آخـريـن آيـه مـورد بـحـث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس كرده مى فرمايد:(كـوهـهـا بـه حـركـت در آورده مـى شـود و سـرانـجـام سـرابـى مـى گـردد) (و سـيـرت الجبال فكانت سرابا).
بـه طـورى كـه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مـى آيـد، كـوهـهـا مـراحـلى را طـى مـى كـنـد، نـخـسـت كـوهـهـا بـه حـركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - 10).
سـپـس از جـا كـنـده مـى شـود، و سـخـت درهـم كـوفـتـه خـواهـد شـد و حـمـلت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14).
و بـعـدا بـه صـورت (تـوده اى از شـنـهـاى مـتـراكـم ) در مـى آيـد: و كـانـت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14).
و بـعـد بـه صـورت (پشم زده شده ) در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5).
و سـپـس بـه صـورت (گـرد و غـبـار) در مـى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ).
و بـالاخـره چـنـانـكـه در آيـه مـورد بـحـث آمـده تـنـهـا اثـرى از آن بـاقى مى ماند و همچون(سرابى ) از دور نمايان خواهد شد.
و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يـسـئلونـك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مـى كـنـند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106).
(سراب ) از ماده (سرب ) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تـلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز (شـكـسـت نـور)نـيـسـت ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گـفـتـه مـى شـود. بـه ايـن تـرتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است .
در حـقـيـقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه بـا آن عـظـمـت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان بـه مـوازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود!
در ايـنـجـا ايـن سـؤ ال پـيش مى آيد كه آيا اين حوادث در (نفخه اولى ) كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در (نفخه ثانيه ) كه آغاز رستاخيز است ؟
ولى بـا تـوجـه به اينكه آيه (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا) مسلما مربوط بـه (نـفـخـه ثـانـيه )است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شـونـد ايـن آيـه نـيـز قـاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حـركـت كـوهـهـا) در (نـفـخـه نـخـسـت ) صـورت گـيـرد، و پـايـان آن (تبديل به سراب شدن ) در (نفخه ثانيه ) باشد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط به نفخه اولى باشد مـنتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديـگـر از آيـات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد).
قـابـل تـوجـه ايـن كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شـود آن گـهـواره بـه هـم مـى خـورد، و ايـن مـيـخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود.

آیات 21 - 40 نبأ

آيه و ترجمه


إ ن جهنم كانت مرصادا (21)
للطغين مابا (22)
لبثين فيها اءحقابا (23)
لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا (24)
إ لا حميما و غساقا (25)
جزاء وفاقا (26)
إ نهم كانوا لا يرجون حسابا (27)
و كذبوا بايتنا كذابا (28)
و كل شى ء اءحصينه كتبا (29)
فذوقوا فلن نزيدكم إ لا عذابا (30)
 


ترجمه :

21 -
جهنم كمين گاهى است بزرگ !
22 -
و محل بازگشتى براى طغيانگران !
23 -
مدتهاى طولانى در آن مى مانند.
24 -
در آنجا نه چيز خنكى مى چشند، و نه نوشيدنى گوارايى .
25 -
جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون !
26 -
اين مجازاتى است موافق و مناسب (اعمال آنها).
27 -
چرا كه اميدى به حساب نداشتند.
28 -
و آيات ما را به كلى تكذيب كردند.
29 -
و ما همه چيز را احصا و ثبت كرده ايم .
30 -
پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم .
تفسير:
جهنم كمين گاه بزرگ !
بـعـد از بـيـان بـعـضـى از دلائل مـعـاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از (دوزخيان ) شروع كرده ، مى فرمايد(جهنم كمين گاهى است ) (ان جهنم كانت مرصادا).
(و محل بازگشت طغيانگران !) (للطاغين مابا).
(مدتهاى طولانى در آن مى مانند) (لابثين فيها احقابا).
(مـرصـاد) اسـم مـكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گـويـد(مـرصـد) (بر وزن مرقد) و (مرصاد) هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه (مرصاد) به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است .
بـعـضـى نـيـز گفته اند (صيغه مبالغه ) است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند(معمار) كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند.
البـتـه مـعـنـى اول هـم مـشـهـورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعـم از نـيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربـك حـتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند!
و اگـر بـه مـعـنـى (صيغه مبالغه ) تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كـدام از طـغـيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم .

(مـآب ) بـه مـعـنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است .
و امـا (احـقـاب ) جـمـع (حـقـب ) (بـر وزن قـفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بـعـضـى آن را بـه هـشـتـاد سـال ، و بـعـضـى هـفـتـاد، و بـعـضـى چـهـل سـال تـفـسـيـر كـرده انـد، و چـون از ايـن تـعـبـيـر بـه هـر حـال اسـتشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مـى يـابـد، و ايـن بـا آيـات خـلود و عـذاب دائم تـضـاد دارد، هـر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند.
مـعـروف مـيـان مـفـسـران ايـن اسـت كـه مـنظور از (احقاب ) در اينجا اين است كه مدتهايى طـولانـى و سـاليـان دراز پـى در پـى مـى آيـد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود.
در بـعـضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند.
سـپـس بـه گـوشـه كـوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد(آنها در آنـجـا نـه چـيـز خـنـكـى مـى چـشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد) (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا).
(جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون ) (الا حميما و غساقا).
و جـز سـايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است (و ظل من يحموم ).
(حـمـيـم ) بـه معنى آب بسيار داغ و (غساق ) به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند.
ايـن در حـالى اسـت كـه بـهـشـتـيـان از چـشـمـه هـاى گـواراى شـراب طـهـور بـه وسـيـله پـروردگـارشـان سـيـراب مـى شـونـد (و سـقـاهـم ربـهم شرابا طهورا) (دهر - 21) و نـوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است (ختامه مسك ) (مطففين - 26) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن اسـت وجـود ايـن كـيـفـرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد:(اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)
(
جزاء وفاقا).
چـرا چـنـيـن نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنـهـا را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين !
اصـولا هـمـانـگـونـه كـه بـارهـا تـاءكـيـد كـرده ايـم از آيـات قـرآن اسـتـفاده مى شود كه حـداقـل بـسـيـارى از كـيـفـرهـاى قـيـامـت تـجـسـمـى اسـت از اعـمـال دنـيـاى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه 7 مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تـعـتـذروا اليـوم انـمـا تجزون ما كنتم تعملون(اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جـزاى شـمـا تـنها اعمالى است كه انجام مى داديد) (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ).
سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد(اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند) (انهم كانوا لا يرجون حسابا).
و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت .
در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت .
تـوجـه داشـتـه باشيد كه (لا يرجون ) از ماده رجاء هم به معنى (اميد) است و هم به مـعـنـى عـدم تـرس و وحـشـت اصـولا انـسـان وقـتـى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى تـرسـد، و اگـر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند.
تعبير به (ان ) كه براى تاءكيد است و (كانوا) كه استمرار در ماضى را بيان مى كـنـد و (حسابا)كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زنـدگـى خـود كـاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك .
و لذا بـلافـاصـله مـى افـزايـد(آنـهـا آيـات مـا را بـه كلى تكذيب كردند) (و كذبوا باياتنا كذابا).
هـواى نـفـس آنـچـنـان بـر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كـردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند.
پـيـداسـت كـه آيـات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تـشـريـع و تـكـويـن ، و مـعـجـزات انـبـيـا و احـكـام و سـنـن را شـامـل مـى شـود، و بـا توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر
كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است .
سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان(جـرم ) و (جـريـمـه ) و حـاكـمـيـت (جزاى وفاق ) مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا).
تـا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است .
اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است .
در يـكـجـا مـى فـرمـايـد: و كـل شـى ء فـعـلوه فـى الزبـر و كل صغير و كبير مستطر(هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)(قمر - 52 و 53).
و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون(رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند) (يونس - 21).
و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم(ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم ) (يس - 12).
و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گـويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها(اى واى بر ما! ايـن چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!)(كهف - 49).
بـدون شـك كـسـى كـه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حـسـابـگـر خـواهـد بـود، و هـمـين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود.
در آخـريـن آيـه مـورد بـحـث لحـن سـخـن را تـغـيـيـر داده ، و از غـيـبـت بـه خـطـاب مـبـدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فـرمـايـد:(پـس بـچـشـيـد كـه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !) (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا).
هـر چـه فـريـاد كـنـيـد، يـا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.
ايـن جـزاى كـسـانـى اسـت كـه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تـقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين(براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !) (شعراء - 136).
و ايـن جـزاى كـسـى اسـت كـه وقـتـى آيات الهى براى او خوانده مى شد (جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،) (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - 41).
و بـالاخـره ايـن اسـت سـزاى كـسـى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت .
در حـديـثـى از پـيـغـمـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت كـه فـرمـود: هـذه الايـة اشـد مـا فـى القـرآن عـلى اهل النار(اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !).
چـگـونـه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنـهـا را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد.
آيه و ترجمه

 


إ ن للمتقين مفازا (31)
حدائق و اءعنبا (32)
و كواعب اءترابا (33)
و كاءسا دهاقا (34)
لا يسمعون فيها لغوا و لا كذبا (35)
جزاء من ربك عطاء حسابا (36)
رب السموت و الا رض و ما بينهما الرحمن لا يملكون منه خطابا (37)
 


ترجمه :

31 -
براى پرهيزگاران مسلما پيروزى بزرگى است .
32 -
باغهايى سرسبز، و انواعى از انگورها.
33 -
و حوريانى بسيار جوان و هم سن و سال .
34 -
و جامهايى لبريز و پياپى (از شراب طهور)
35 -
در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند و نه دروغى .
36 -
اين جزايى است از سوى پروردگارت و عطيه اى است كافى .
37 -
هـمـان پـروردگـار آسـمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است ، پروردگار رحمان ، و هيچ كس حق ندارد بى اجازه او سخنى بگويد (يا شفاعتى كند).
تفسير:
بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران
در آيـات پـيـشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بـدبـخـتـى بـود، در آيـات مـورد بـحـث بـه شـرح نـقـطـه مـقـابـل آنـهـا پـرداخـته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سـخـن مـى گـويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كـه سـيـره قـرآن مـجـيـد در سـوره هـاى ديـگـر مـى بـاشـد كـه اضـداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند.
نـخـست مى فرمايد(براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است ) (ان للمتقين مفازا).
(مـفـاز) (اسـم مـكـان ) يا (مصدر ميمى ) از ماده (فوز) به معنى (رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت ) است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نـيـز آمـده ، و بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه (مـفـازا) بـه صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است .
سـپـس بـه شـرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد(باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها) (حدائق و اعنابا).
(حـدائق ) جـمـع (حديقه ) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، (راغب ) در مفردات مى گويد(حديقه ) در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب است
هـمـچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انـگـور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيـرا بـه گـفـتـه دانـشـمـنـدان غـذاشـنـاس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بـدن ايـجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است
(انـگـور) داراى خـاصـيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است .
اضـافـه بـر ايـنـهـا انـگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد.
اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب(بهترين ميوه هاى شما انگور است ).
سـپـس بـه هـمـسـران بـهـشـتـى كـه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد(براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند) (و كواعب اترابا).
(كـواعـب ) جمع (كاعب ) به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و (اتراب ) جمع (ترب ) (بر وزن حزب ) به مـعـنـى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته شده كه شباهت زيادى با هم دارند.
ايـن هـم سـن و سـال بـودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و هـمـسـان در زيـبـايـى و حـسـن و جـمـال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه تـوافـق سـنـى مـيـان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.
سـپـس چـهـارمـيـن نـعـمـت بـهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد(و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!) (و كاسا دهاقا).
امـا نـه شـرابـى هـمـچـون شـرابـهـاى آلوده دنـيـا كـه عـقـل را مـى زدايـد، و انـسـان را تـا سـر حـد يـك حـيـوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است .
(كـاءس ) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود.
(دهـاق ) را بـسـيـارى از مـفـسران و اهل لغت به معنى (لبريز) تفسير كرده اند ولى (ابـن مـنـظـور) در (لسـان العـرب ) دو مـعـنـى ديـگـر نـيـز بـراى آن نقل كرده(پى درپى ) و (صاف و زلال ).
بـنـابـرايـن اگـر مـجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند.
و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شـراب بـهـشـتـى درسـت نـقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است بلافاصله مى افزايد:(بـهـشـتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را) (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا).
شـراب دنـيـا عـقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سـخـنـان نـامـوزون وا مـى دارد، امـا شـراب طـهـور بـهـشـتـى بـه انـسـان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد.
در اينكه مرجع ضمير (فيها) چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به (بهشت ) باز مى گردد، و ديگر اينكه به (كاءس ) (جام ).
بـنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مـانـنـد آنـچـه در آيـه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية :(آنـهـا در بـهـشـت عـالى جـاى خـواهـنـد داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد).
و بـنـا بـر تـفـسـيـر دوم مـفـهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه 23 طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فـيـهـا و لا تاثيم(آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه ).
بـه هـر حـال يـكـى از مـواهـب بـزرگ مـعـنـوى بـهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پـردازيـهـا، بـيـهـوده گـويـيـهـا، تـهـمـتـهـا و افـتـراهـا، تـكـذيـب حـق ، و تـوجـيـه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجـود نـدارد، و طـبـق آيـه 62 مـريم (جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند) (لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما).
و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد(اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى ) (جزاء من ربك عطاء حسابا).
چـه بـشـارت و نـعـمـتـى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و مـحـبـتـهـاى مـولاى كـريـم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين تـوجـه و عـنـايـت ، و ايـن لطـف و مـحـبـت ، چـنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست .
و به گفته شاعر:

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم

 

لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم


تـعـبـيـر بـه (رب ) (پـروردگـار) هـمراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه (عطاء) همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است .
واژه (حـسـابـا) بـه عـقـيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى (كافيا) مى باشد، چـنـانـكـه گـاه گفته مى شود (احسبت ) يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت (حسبى ) (كافى است ).
در حـديـثـى از امـام امـير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ مـنـان را حـسـاب مـى كـند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا.
از ايـن روايـت ، اسـتـفـاده مـى شـود كـه عـطـايـاى الهـى بـا آنـكـه جـنـبـه تـفـضـل دارد، در عـيـن حـال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعـمـال صـالحـه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان (حسابا) را در آيه فوق به هـمـان مـعـنـى معروف(محاسبه ) تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد).
سـپـس در آخـريـن آيه مورد بحث مى افزايد(اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده ) (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ).
آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است .
در حـقـيـقـت ، آيـه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به مـتـقـيـن مـى دهـد گـوشـه اى از آن را در ايـن دنـيـا، بـه صـورت رحـمـت عـامـش ، بـه اهل آسمانها و زمين نشان داده است .
و در پايان آيه مى فرمايد(و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند) (لا يملكون منه خطابا).
ضـمـيـر در (لا يملكون ) ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طـاغـيـان كـه در عـرصـه مـحـشـر بـراى حـسـاب و جـزاء جـمـع مـى شـونـد، و در هـر حـال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند.
عـلاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او (من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه ) (بقره - 255).
نكته ها:
1 -
عطاياى متقين و كيفرهاى طغيانگران
در آيـات فـوق ، كـه پـيـرامـون مـواهـب پـرهيزگاران سخن مى گويد با مقايسه به آيات گذشته كه از كيفرهاى طغيانگران بحث مى كند، مقابله جالبى ديده مى شود.
در اينجا سخن از (مفاز) (محل نجات ) است ، و در آنجا سخن از (مرصاد) (كمينگاه ).
در اينجا سخن از باغهاى پر ميوه و (حدائق و اعناب ) است ، و در آنجا غوطه ور بودن در آتش به مدت نامحدود (احقاب ).
در ايـنـجـا سـخـن از جـامه اى لبريز و دمادم (شراب طهور) است ، و در آنجا سخن از آب سوزان و (حميم و غساق ).
در ايـنـجـا سـخـن از عـطـايـاى گـسـتـرده خداوند (رحمان ) است ، و در آنجا سخن از كيفر عادلانه و (جزاء وفاق ).
در اينجا سخن از افزايش (نعمت ) الهى است ، و در آنجا سخن از افزايش (عذاب ).
خـلاصـه ايـن دو گـروه از هـر نظر در دو قطب مخالف قرار دارند، چرا كه از نظر ايمان و عمل نيز دو قطب مخالف بودند.
2 -
شرابهاى بهشتى !
در آيـات مـخـتـلف قـرآن مـجـيـد، تـوصـيـفـهـاى زيـادى از شرابهاى بهشتى شده است ، كه بـررسـى آنـها نشان مى دهد، نوشندگان آنها در چنان لذت روحانى فرو مى روند كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست .
در يـك جـا آن را به عنوان شراب طهور توصيف مى كند (و سقاهم ربهم شرابا طهورا) (دهر - 21).
و در جـاى ديـگـر تـاءكـيـد مـى كـنـد كـه ايـن شـراب زلال و بـيـغـش و لذت بـخـش نـه دردسـر مـى آفـريـنـد، و نـه مـسـتـى مـى آورد و نه فساد عـقـل ، (يـطـاف عـليـهـم بـكـاس مـن مـعـيـن بـيـضـاء لذة للشـاربـيـن فـيـهـا لا غول و لا هم عنها ينزفون ) (صافات - 45 تا 47)
در يـك جـا مى فرمايد: از جامى مى نوشند كه با (كافور) آميخته شده (خنك و آرام كننده است(يشربون من كاس كان مزاجها كافورا) (دهر - 5).
و در جـاى ديـگـر مـى افـزايـد: از جـامـى بـه آنـهـا مـى نـوشـانـنـد كـه آمـيـخـتـه بـا زنـجـبيل است ، (گرم كننده و نشاط آفرين(و يسقون فيها كاءسا كان مزاجها زنجبيلا) (دهر - 17).
در آيـات مـورد بـحـث نـيـز خـوانـديـم : جـامـهـايـى لبـالب و زلال و دمادم دارند (و كاءسا دهاقا).
و از هـمـه مـهـم تـر اينكه (ساقى ) اين بزم روحانى ، خدا است !! از دست قدرت او و از بـساط لطف و مرحمتش بر مى گيرند و مى نوشند و مست جذبه عشق و معرفت او مى شوند و سقاهم ربهم ... (دهر - 21).
خداوندا به ما هم از آن شراب طهور مرحمت كن .
آيه و ترجمه


يـوم يـقـوم الروح و المـلئكـة صـفـا لا يـتـكـلمـون إ لا مـن اءذن له الرحـمـن و قال صوابا (38)
ذلك اليوم الحق فمن شاء اتخذ إ لى ربه مابا (39)
إ نـا اءنـذرنـكـم عـذابـا قـريـبـا يـوم يـنـظـر المـرء مـا قـدمـت يـداه و يقول الكافر يليتنى كنت تربا(40)
 


ترجمه :

38 -
اينها در آن روز واقع مى شود كه (روح ) و (ملائكه ) در يك صف قيام مى كنند، و هـيـچـيـك جـز بـه اذن خداوند رحمان سخن نمى گويند: و آنگاه كه مى گويند صواب مى گويند.
39 -
آن روز حق است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند.
40 -
و مـا شـما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم ، اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنـچـه را از قـبـل بـا دسـتـهـاى خود فرستاده مى بيند، و كافر مى گويد(اى كاش خاك بودم !)
تفسير:
كافران مى گويند اى كاش خاك بوديم !
در آيـات گـذشـتـه قـسـمـتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزگاران در روز رستاخيز بيان شد.
در آيـات مـورد بـحـث بـه مـعـرفـى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرمايد:
(ايـنـهـا هـمه در روزى واقع مى شود كه روح و تمام ملائكه در يك صف بپا مى خيزند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گويند، و آن كس كه سخن مى گويد جز صواب و حـق نـمـى گـويـد) (يـوم يـقـوم الروح و المـلائكـة صـفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا).
بـدون شك قيام (روح ) و (فرشتگان ) در آن روز در يك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در اين جهان نيز (مدبرات امر) و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود.
در ايـنـكـه مراد از (روح ) در اينجا چيست ؟ مفسران تفسيرهاى زيادى ذكر كرده اند كه در بعضى از تفاسير به هشت احتمال بالغ مى شود كه مهم تر از همه تفسيرهاى زير است :
1 -
منظور مخلوقى است غير از فرشتگان و برتر از همه آنها.
2 -
مـنـظـور جـبـريـيـل امين پيك وحى خدا و واسطه ميان او و پيامبران است ، كه بزرگترين فرشتگان مى باشد.
3 -
منظور (ارواح انسانها) است كه همراه فرشتگان بپا مى خيزند.
4 -
فـرشـتـه اى اسـت بـالاتـر از هـمـه فـرشـتـگـان و بـرتـر از جبرييل ، و هم او بود كه با انبياء و امامان معصوم همراه بوده و هست .
قـابل توجه اينكه روح در قرآن مجيد گاه به صورت مطلق ، و بدون هيچ قيد ذكر شده ، و در اين حال غالبا در برابر (ملائكه ) قرار گرفته مانند: تعرج الملائكة و الروح اليه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - 4).
تـنـزل المـلائكـة و الروح فـيـهـا بـاذن ربـهـم من كل امر(در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چيزى نازل مى شوند) (قدر - 4 ).
در ايـن دو آيـه روح بـعـد از مـلائكـه ذكـر شـده ، و در آيـه مـورد بـحـث قـبـل از مـلائكـه ، البـتـه مـمكن است اين جدا شدن به عنوان يك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص يا ذكر خاص بعد از عام است .
امـا در بـسيارى از آيات ، (روح ) با اضافه يا وصفى آمده است ، مانند (روح القدس ) در آيه قل نزله روح القدس من ربك بالحق(بگو روح القدس اين قرآن را از سوى پـروردگـارت بـه حـق نـازل كـرد) (نـحـل - 102) يـا آيـه نـزل بـه الروح الامـيـن قـرآن را (روح الامـيـن ) نازل كرده (شعرا - 193).
در بعضى از آيات خداوند (روح ) را به خودش اضافه فرمود، مى فرمايد(و نفخت فـيـه من روحى :) (در آدم از روح خودم دميدم ) (روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر 29) و در جاى ديگر مى فرمايد: فارسلنا اليها روحنا(ما به سوى مريم روح خود را فرستاديم ) (مريم - 17)
بـه نـظـر مـى رسـد كـه (روح ) در ايـن آيـات كـه به صورتهاى متفاوتى بيان شده مـعـنـاهـاى مـتـفـاوتـى داشـتـه بـاشـد كـه شـرح هـر كـدام در ذيل همان آيات بيان شده است .
ولى آنـچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آيه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد اين است كه ، منظور از روح در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى
اسـت كـه بـر طـبق بعضى از روايات حتى از جبرييل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صـادق (عـليـه السـلام ) مـى خـوانـيـم : هـو مـلك اعـظـم مـن جـبـريـيـل و مـيـكـايـيـل(او فـرشـتـه اى اسـت بـزرگـتـر از جبرييل و ميكاييل ).
و در تـفـسـيـر (عـلى بـن ابـراهـيـم ) نـيـز آمـده اسـت : الروح مـلك اعـظـم مـن جـبرييل و ميكاييل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (عليهم السلام ): (روح فرشته اى اسـت بـرتـر از جـبـرييل و ميكاييل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نيز همراه است ).
هـر چـند در بعضى از روايات در تفاسير اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سـلم ) نـقـل شـده كـه فـرمود: الروح جند من جنود الله ليسوا بملائكة لهم رؤ س و ايدى و ارجـل ، ثـم قـرا يـوم يـقـوم الروح و المـلائكـة صـفـا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند:
(روح لشـكـرى از لشـكـريـان خدا است كه ملائكه نيستند، آنها داراى سر و دست و پا مى بـاشـند، سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين آيه را تلاوت فرمود: يوم يقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود: اينها لشكرى هستند و آنها لشكر ديگرى ).
دربـاره روح انـسـان و تـجـرد و اسـتـقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 (ذيل آيه 85 سوره اسراء) آورده ايم .
بـه هـر حال همانگونه كه اشاره شد اين مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، يا مـوجـود ديـگـرى ، در قـيـامـت هـمـراه مـلائكـه آمـاده اطـاعـت فـرمـان او هـسـتـنـد، و چـنـان هـول و اضـطراب محشر همه را فرا گرفته كه هيچكس را ياراى سخن گفتن نيست ، و آنگاه كـه ذكـرى يا سخنى بگويند يا شفاعتى كنند تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گويند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند.
در حـديـثـى آمـده اسـت از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) دربـاره ايـن آيـه سـؤ ال كردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم يوم القيامة و القائلون(به خدا سوگند در روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوييم ).
راوى سـؤ ال مـى كـنـد در آن روز شـمـا چـه مـى گوييد؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبينا، و نشفع لشيعتنا، فلا يردنا ربنا(تمجيد و ستايش پروردگارمان را مى كنيم ، و بر پيامبرمان درود مى فرستيم ، و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى كند).
از ايـن روايـت استفاده مى شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند.
تـعـبـيـر (صـوابـا) دليل بر اين است كه اگر ملائكه و روح يا انبياء و اولياء براى كـسـانـى شـفـاعـت كـنـنـد آن هـم روى حـسـاب اسـت و بـى دليل نيست .
سـپـس اشـاره بـه ايـن روز بـزرگ كـه هـم روز قـيـام انـسـانها و هم فرشتگان ، و هم يوم الفـصـل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است كرده مى فرمايد(آن روز حق است ) (ذلك اليوم الحق ).
حـق بـه مـعـنـى چيزى است كه ثابت است ، واقعيت دارد و تحقق مى يابد، و اين معنى درباره قيامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس
بـه او داده مـى شـود، حـقـوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و (حقايق ) و اسرار درون به ظهور مى پيوندد، بنابراين روزى است به تمام معنى حق .
و چـون تـوجـه به اين واقعيت مى تواند مؤ ثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پـروردگـار، و اطـاعـت فـرمـان او گـردد، بلافاصله مى افزايد(پس هر كسى بخواهد راهـى بـه سـوى پـروردگـارش مـى گـزيند، و به سوى او باز مى گردد) (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا).
يـعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند، عقل انسانى نيز كه پيامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پـرهيزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و (دادگاه ) و (دادخواه ) و (دادرس ) نـيـز تعيين گرديده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود.
ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى (طريق و راه ) نيز آمده است .
سـپـس به عنوان تاءكيد روى مساءله مجازات مجرمان ، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در بـرابـر كـسـانـى كه آن را دور، يا نسيه اش ‍ مى پندارند، مى افزايد(ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم ) (انا انذرناكم عذابا قريبا).
چرا كه عمر دنيا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بيش نيست ، و نيز طبق ضرب المـثـل مـعـروف عـرب (هـر چـه قـطـعـا مـى آيـد نـزديـك اسـت ) كـل ما هو آت قريب ! و لذا در آيه 5 تا 7 معارج خداوند به پيامبرش مى فرمايد: فاصبر صـبـرا جـمـيـلا انـهـم يـرونـه بـعـيـدا و نـراه قـريـبـا(صـبـر كـن صـبـرى جـميل و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم ).
امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (عـليـه السـلام ) نـيـز در ايـن زمـيـنـه ، مـى فـرمـايـد: كل آت قريب دان(هر چيزى كه مى آيد قريب و نزديك است ).
چـرا نـزديـك نـبـاشـد در حـالى كـه مـايـه اصـلى عـذاب الهـى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنها است (و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده ) و ان جهنم لمحيطة بالكافرين (عنكبوت - 54).
و از آنـجـا كـه در آن روز گـروه عـظـيـمـى غـرق حـسـرت و انـدوه شـده ، نادم و پشيمان مى گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشيمانى كه نتيجه اى ندارد، به دنـبال اين هشدار مى افزايد(اين عذاب روزى واقع مى شود كه انسان آنچه با دست خود از قـبـل فـرسـتـاده همه را مى بيند، و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم :) (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا).
جمعى از مفسران جمله (ينظر) را در اين آيه به معنى (ينتظر) تفسير كرده ، و گفته انـد مـنـظـور ايـن اسـت كـه انـسـان در آن روز در انـتـظـار جـزاى اعمال خويش است .
و بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى (نـگـريـسـتـن بـه نـامـه اعمال و ملاحظه حسنات و سيئات )دانسته اند.
و نـيـز احـتـمـال داده شـده كـه مـنـظـور مـشـاهـده پـاداش و كـيـفـر اعمال است .
ايـن تـفـسـيـرهـا هـمـه از ايـنـجـا نـاشـى شـده كـه آنـهـا بـه مـسـاءله حـضـور و تـجـسـم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آيه روشن است و نياز به هيچگونه تقدير و تاويلى ندارد.
تـوضـيـح ايـنـكـه از آيـات مـخـتـلف قـرآن و روايـات اسـلامـى اسـتـفـاده مـى شـود كـه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او بـه راسـتـى اعـمـال خـويـش را مـى بـيـنـد، و از مـشـاهـده مـنـظـره اعـمـال بـدش در وحـشـت و نـدامـت و حـسـرت فـرو مـى رود، و از ديـدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران ، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود.
در آيـه 49 سـوره كـهـف مـى خـوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا(آنچه را انجام داده بودند حـاضـر مـى بـيـنـنـد) و در آخـريـن آيـات سـوره زلزال آمـده اسـت : فـمـن يـعـمـل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره(هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كـرده بـاشـد آن را مـى بـيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را نيز مى بيند).
و ايـن از شـگـفـتـيـهـاى عـالم قـيـامـت اسـت كـه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژيها تبديل به ماده شده جان مى گيرد.
تعبير به (قدمت يداه ) (دو دست او آن را از پيش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غـالب كـارهـا را بـا دسـت انـجـام مـى دهـد، ولى مـسـلمـا مـنـحـصـر بـه اعـمـال دسـت نـيـسـت ، بـلكـه آنـچـه بـا زبـان و چـشـم و گـوش نـيـز انـجـام مـى دهـد هـمـه مشمول اين قانون است .
قـرآن قـبـل از رسيدن آن روز به ما هشدار داده مى گويد: بايد هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ (و لتنظر نفس ‍ ما قدمت لغد) (حشر - 18).
به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خويش حاضر مى بينند آنـچـنـان در اندوه و حسرت فرو مى روند كه مى گويند اى كاش خاك بوديم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى رفتيم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حيوان و از حيوان سر از انسان بيرون نمى آورديم .
و اى كاش بعد از آنكه انسان شديم و مرديم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه اى در رسـتـاخـيز نمى يافتيم ! البته آنها مى دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خـاك يـكدانه مى گيرد و گاه صدها دانه پس مى دهد، خاك منبع انواع مواد غذايى و معادن و سـايـر بـركـات اسـت ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنكه كمترين ضـررى داشـتـه بـاشـد آنهمه فايده دارد، اما آنها يكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسيارند.
آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جايى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد.
در آيات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى كند.
گاه مى گويند(واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم :) يا حـسـرتـى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - 56) و گاه مى گويند: خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنيم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - 12).
و گـاه مـى گويند(اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم ) همانگونه كه در آيات مورد بحث آمده است .
نكته :
راه حل روشن براى مساءله (جبر و اختيار)
اين مساءله از قديمى ترين مسائلى است كه در ميان دانشمندان مطرح بوده گروهى طرفدار آزادى اراده انـسـان ، و گـروهى طرفدار جبر بوده اند و هر كدام دلائلى براى اثبات مقصد خود ذكر كرده اند.
ولى جـالب ايـن اسـت كـه هـم (جـبـريـيـن ) و هـم (طـرفـداران اخـتـيـار) در عـمـل اصل اختيار و آزادى اراده را به رسميت شناخته ، و پذيرفته اند، يا به تعبير ديگر تـمـام ايـن جـر و بـحـثـهـا در دائره مـبـاحـث عـلمـى بـوده نـه در مـقـام عـمل ، و اين به خوبى نشان مى دهد كه اصل آزادى اراده و اختيار فطرى همه انسانها است ، و اگـر پـاى وسـوسـه هـاى مـخـتـلف پـيـش نـيـايـد هـمـه طـرفـدار اصل آزادى اراده اند.
ايـن وجـدان عـمـومـى و فـطـرت هـمـگـانـى كـه يـكـى از روشـن تـريـن دلائل اختيار است به صورتهاى گوناگونى در زندگى انسان تجلى مى كند زيرا اگر انـسـان خـود را در اعـمـالش مـجـبـور مـى دانـسـت و اخـتـيـارى بـراى خـود قائل نبود چرا:
1 -
گـاه بـه خاطر اعمالى كه انجام داده و يا به خاطر اعمالى كه انجام نداده پشيمان مى شـود، و تصميم مى گيرد در آينده از تجربه گذشته استفاده كند، اين حالت ندامت براى طرفداران عقيده جبر فراوان است ، اگر اختيارى در كار نيست ندامت چرا؟!
2 -
بدكاران را همه ملامت و سرزنش مى كنند، اگر جبر است سرزنش چرا؟.
3 -
نيكوكاران را مدح و تمجيد و ستايش مى نمايند.
4 -
در تـربـيـت و تـعـليـم فـرزنـدان مـى كـوشـنـد تـا آنها سعادتمند شوند، و اگر همه مجبورند تعليم چه مفهومى دارد؟
5 -
براى بالا بردن سطح اخلاق جامعه همه دانشمندان بدون استثنا تلاش دارند.
6 -
انسان از خطاهاى خود توبه مى كند، با قبول اصل جبر توبه معنى ندارد.
7 -
انسان بر كوتاهى هايى كه كرده حسرت مى خورد، چرا؟
8 -
در تـمـام دنـيـا بدكاران و مجرمان را محاكمه مى كنند و آنها را تحت بازپرسى شديد قرار مى دهند، كارى كه از اختيار بيرون است بازپرسى و محاكمه ندارد.
9 -
در همه دنيا و ميان تمام اقوام اعم از خداپرستان و ماديين براى مجرمان مجازات قائلند، مجازات بر كارى كه مجبور بوده ؟!
10 -
حـتـى طـرفداران مكتب جبر هنگامى كه كسى به منافع و حيثيت آنها تجاوز كند فرياد مى كشند و او را مقصر مى شمارند و به دادگاه مى كشانند! خلاصه اگر راستى انسان از خود اختيارى ندارد، پشيمانى چه معنى دارد؟ ملامت و سرزنش براى چيست ؟ آيا مى شود كسى را كه دستش بى اختيار مرتعش و لرزان است ملامت كرد؟ چرا نيكوكاران را مدح و تشويق مى كـنـنـد، مـگـر از خـود اخـتـيـارى داشـته اند كه با تشويق به كار نيك ادامه دهند؟ اصولا با پـذيـرش تـاءثـيـر تـعـليـم و تربيت جبر مفهوم خود را از دست خواهد داد و از اين گذشته مسائل اخلاقى بدون قبول آزادى اراده ابدا مفهومى ندارد.
اگـر مـا در كـارهـا مجبوريم توبه يعنى چه ؟ حسرت خوردن چرا؟ محاكمه شخص مجبور از ظالمانه ترين كارها است ، و مجازات او از محاكمه اش بدتر.
هـمـه ايـنـهـا نـشـان مـى دهد كه اصل آزادى اراده ، فطرى همه انسانها و موافق وجدان عمومى بـشـر اسـت ، نـه تـنـهـا عـوام كـه هـمـه خـواص و هـمـه فـلاسـفـه در عمل چنينند و حتى جبريها در عمل اختيارى هستند (الجبريون اختياريون من حيث لا يعلمون !)
و جـالب ايـنـكـه قـرآن مـجـيد نيز كرارا روى همين مساءله تكيه كرده نه تنها در آيات مورد بـحث مى فرمايد: فمن شاء اتخذ الى ربه مابا(هر كس بخواهد مى تواند راهى را به سوى پروردگارش برگزيند).
بـلكـه در آيـات ديگر نيز روى مشيت و اراده انسان بسيار تكيه كرده است كه ذكر همه آنها طـولانـى مـى شـود تـنـهـا بـه سـه آيـه زيـر اكـتـفـا مـى كـنـيـم : انـا هـديـنـاه السـبـيـل امـا شـاكـرا و امـا كـفـورا(مـا راه را بـه انـسـان نـشان داديم خواه پذيرا شود و شكرگزار گردد يا مخالفت كند و كفران نمايد) (دهر - 3).
و در آيـه 29 سـوره كـهـف مـى فـرمايد فمن شاء فليؤ من و من يشاء فليكفر(هر كس مى خـواهـد ايـمـان بـيـاورد و هـر كـس نـمـى خواهد راه كفر پيش گيرد) (ولى بدانند ما براى كافران آتش عظيمى فراهم ساخته ايم ).
و نـيـز در آيـه 29 دهـر مى خوانيم : ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا(اين تذكرى است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى كند).
سـخـن دربـاره مـساءله جبر و تفويض بسيار طولانى است و در اين زمينه كتابها يا مقاله ها نـوشـته شده ، آنچه در بالا گفته شد تنها نگاهى به اين مساءله از زاويه (قرآن ) و (وجدان )بود، و اين كلام را با يادآورى يك (نكته مهم ) پايان مى دهيم :
طـرفـدارى گروهى از مساءله جبر تنها به خاطر پاره اى از مشكلات فلسفى و استدلالى نـبـوده بـلكـه عـوامـل مـهـم روانـى و اجتماعى ديگرى بدون شك در پيدايش و ادامه اين عقيده دخالت داشته است .
بـسـيـارى از افـراد عـقيده به (جبر) يا (سرنوشت جبرى ) يا (قضا و قدر) به معنى جبرى آن را كه همه ريشه هاى مشتركى دارند به خاطر فرار از زير بار مسؤ وليتها پـذيـرفـتـه انـد يـا ايـن عـقـيـده را پـوشـشى براى شكستها و ناكاميهاى خود كه بر اثر كوتاهى و سهل انگارى حاصل شده قرار داده اند.
و يـا پـوشـشـى بـراى هـوسـهـاى سـركـش خـويـش كـه (مـى خـوردن مـا را حـق ز ازل مـى دانـسـتـه و مـا بـراى ايـن مـى مـى خـوريـم كـه عـلم خـداونـد جهل نشود!)
گـاه اسـتـعـمـارگـران براى درهم كوبيدن مقاومت مردم ، و خاموش كردن آتش قهر ملتها با تـوسـل بـه ايـن عـقـيـده خـود را بـر هـمـه تـحـمـيـل مـى كـردنـد كـه سـرنـوشـت شـمـا از اول همين بوده و غير تسليم و رضا كوچارهاى ؟!
بـا قبول اين مكتب اعمال همه جنايتكاران موجه مى شود، و گناه همه گنهكاران توجيه منطقى مى يابد، و فرقى ميان مطيع و مجرم باقى نخواهد ماند.
خداوندا! ما را از اين عقايد انحرافى و پى آمدهاى آن حفظ فرما.
پروردگارا! آن روز كه جهنم مرصاد طاغين ، و بهشت مفاز متقين مى شود، چشم اميد همه ما به لطف تو دوخته است .
بارالها! آن روز كه همه اعمالمان را با چشم خود مى بينيم ما را شرمنده و شرمسار مفرما آمين يا رب العالمين

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت: 10:08 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس