زندگانی کامل امام علی (ع)

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

زندگانی کامل امام علی (ع)

بازديد: 191

 

نام: علي (ع)

القاب: امير المؤمنين، مرتضي، وصي، حيدره، يعسوب المؤمنين، يعسوب الدين.

كنيه ها: ابوالحسن، ابولحسين، ابوالسبطين،ابوالريحانتين، ابوتراب.

نام پدر و مادر: ابوطالب- فاطمه بنت اسد.

زمان ومحل تولد: سيزدهم رجب ده سال قبل از بعثت داخل كعبه معظمه متولد شد.

دوران امامت: 30 سال كه چهار سال و نه ماه آن را عهده دار خلافت بود.

زمان و محل شهادت: صبح روز 19 رمضان سال چهل هجري در محراب عبادت، در مسجد كوفه توسط ابن ملجم مرادي ضربت خورد و در شب 21 ماه رمضان در سن 63 سالگي به شهادت رسيد.

مرقد شريفش: در نجف اشرف در كشور عراق است.


جراحات سخت علي (ع)

علي در جنگ احد شصت و يك زخم برداشت و حضرت فاطمه زهرا (ص) به معالجه آن حضرت پرداخت اما چيزي نگذشت كه با نگراني به خدمت پيامبر رسيده و عرضه داشتند كه وضع بدن علي طوري است كه هر زخمي را مي بنديم ديگري گشوده مي شود و زخمهاي تن او آنچنان زياد و خطر ناك است كه نگرانيم.

پيامبر )ص( و جمعي از مسلمانان به عنوان عيادت به منزل علي )ع( وارد شدند، در حاليكه بدن او يك پارچه زخم و جراحت بود. پيامبر با دست مبارك خود بدن او را مسح مي كرد و مي فرمود: كسي كه در راه خدا اين چنين ببيند آخرين درجه مسئوليت خود را انجام داده است. و زخم هايي كه پيامبر دست روي آنها مي كشيد به زودي التيام مي يافت.

علي )ع( در اين هنگام گفت: الحمد الله كه با اين همه، فرار نكردم و پشت به دشمن ننمودم. خداوند در آياتي از قرآن مجيد به كوششهاي او و فداكاريهاي مجاهدان ديگر اشاره كرده است.

 

مقام و منزلت علي عليه سلام

جابربن عبدااله انصاري گفت: ما در كنارخانه خدا  در خدمت رسول خدا ()ص() نشسته بوديم كه علي به سوي ما آمد. هنگامي كه چشم پيامبر )ص( به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما مي آيد. و سپس رو به كعبه كرد و گفت: به خداي اين كعبه قسم كه اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگارند.

بعد رو به كرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ايمان آورد، و قيام او به فرمان خدا بيش از همه شماست، وفايش به عهد الهي از همه بيشتر، قضاوتش به حكم الله نزديكتر مساواتش در تقسيم بيت المال از همه زيادتر، عدالتش درباره رعيت از همه فزون تر، و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است.

جابر گفت در اينجا آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه نازل شد و پس از آن هنگامي كه علي )ع( مي آمد اصحاب پيامبر )ص( مي گفتند: بهترين مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد.

 

زهد علي عليه السلام

سويد بن غفله گفت: بعد از آنكه امام علي )ع( به خلافت رسيد، به محضر ايشان وارد شدم، ديدم امام )ع( روي حصير كوچكي نشسته اند و در خانه ايشان جز حصير چيز ديگري نديدم. عرض كردم يا امير المومنين بيت المال در دست شماست ولي از مايحتاج چيزي در اين منزل نمي بينم!

فرمود: اي سويد شخص عاقل در خانه اي كه از آنجا كوچ خواهد كرد اثاث تهيه نمي كند، براي ما خانه امني است(آخرت) كه بهترين مطاع و اثاث و كالاي خود را به آنجا فرستاديم و ما هم به همين زودي به آنجا رهسپار خواهيم شد.

رشوه يا هديه ؟

اشعث بن قيس براي پيروزي بر طرف دعواي خود در محكمه عدل علي (ع) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفي پر از حلواي لذيذ به در خانه علي ()ع() آورد و نام آن را هديه گذاشت علي (ع) برآشفت و فرمود: سوگواران بر عزايت اشك بريزند، آيا با اين عنوان آده اي كه مرا فريب دهي و از آئين حق بازداري؟ بخدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنجه  در زير آسمانهاي آنهااست به من دهند كه پوست جوي به ظلم از دهان مورچه اي برگيرم، هرگز نخواهم كرد، دنياي شما از برگ جويده اي در دهان ملخ براي من كم ارزش تر است، علي را با نعمتهاي فاني و لذتهاي زودگذر چه كار؟

نهج البلاغه

كتاب شريف و ارزشمند نهج البلاغه، مجموعه سخنان برجسته امام علي )ع( است كه سيد رضي متولد 359 هجري قمري از دانشمندان بزرگ شيعي مي باشد آنها را انتخاب و جمع آوري نموده است و به آن نام نهج البلاغه يعني راه و روش بلاغت داده است. نهج البلاغه را اخ القران گفته اند. كتاب نهج البلاغه داراي سه بخش مي باشد كه عبارتند از:

1-         بخش خطبه ها: در اين بخش علاوه بر خطبه ها، قسمت هاي مهمي از سخنان برگزيده آن حضرت كه به منزله خطبه است گرد آوري شده است. تعداد اين خطبه ها را طبق تنظيم سيد رضي 239 و طبق شماره گذاري ديگر 241 خطبه نوشته اند.

2-         نامه ها: در اين بخش نامه هاي امام علي عليه السلام به فرمانداران و استانداران و بعضي اشخاص گرد آوري شده است. تعداد نامه ها و عهد نامه هاي نهج البلاغه 79 عدد مي باشد.

3-         كلمات قصار(كوتاه و حكمت آميز): در اين قسمت 480 جمله كوتاه و حكمت آميز درباره موضوعان مختلف گرد آوري شده است.


                                    ·        مصدر روايت: پيامبر اسلام (ص)

                                    ·        راوي: ابان از سليم

                                    ·        زمان: سالهاي سكوت

                                    ·        مكان: مدينه

                                    ·        موضوع: فضائل علي (ع)

                                    ·        فضايل علي: مقام و منزلت او نزد خدا و رسول و امت اسلامي

                                    ·        ولايت علي متمم و مكمل ايمان است، ايمان در ظرف ولايت قوام و دوام مي يابد.

متن

ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه علي )ع( مي گويد: از رسول خدا مرا ده مقام و منزلت است كه هر كدام شان مرا بي نهايت خوشحال مي سازد.

به حضرتش گفته شد: اي امير مؤمنان! آنها را براي ما بيان كن!

فرمود: رسول خدا )ص( به من فرمود:ّ اي علي! تو برادري، دوست همدمي، تو وصي تو وزيري، تو جانشين من در خاندان و مالي و در هر چه و هر جا كه نباشم هستي. مقام تو نزد من مانند مقام من نزد پروردگارم است، تو جانشينم در ميان امتم هستي، دوست تو دوستم است و دشمن تو دشمنم، تو امير مؤمنان و سرور مسلمانان پس از من هستيّ . سپس علي )ع( به اصحابش رو كرد و فرمود: اي گروه ياران! به خدا سوگند در هيچ كاري پا جلو ننهادم مگر به آنچه رسول خدا در آن با من عهد بسته بود. خوشا به حال كسي كه دوستي ما خاندان در قلبش جاي يافته است تا با دوستي ما ايمان در قلبش همچون كوه احد پا برجا و استوار شود و هر كس دوستي ما را در دل نداشته باشد ايمان در دلش محو مي شود آن گونه كه نمك در آب حل مي گردد.

به خدا سوگند و باز هم به خدا سوگند! در ميان جهانيان يادي از ياد من براي رسول خدا دوست داشتني تر نيست و نماز بر دو قبله چون نماز من نيست چرا كه هنوز كودك و نابالغ بودم كه نماز مي خواندم، و فاطمه پاره تن رسول خدا )ص( همسرم است، فاطمه اي كه در زمان خويش چون مريم دختر عمران در زمان او است. و نكته سوم را به شما بگويم كه : حسن و حسين فرزندان اين امت هستند، آن دو نسبت به محمد )ص( مانند دو چشم نسبت به سر مي باشند و من جاي دو دست براي بدن را دارم و فاطمه جاي قلب را در بدن دارد. ما همانند كشتي نوح هستيم كه هر كس بر آن درآيد نجات يابد و هر كس از آن عقب ماند غرق گردد.

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

صدوق/خصال. باب 10،ح6،7،8+ صدوق/امالي48+ طوسي/ امالي 85+ بحار39/352،337،338

 

 


                             ·               مصدر روايت: پيامبر اسلام (ص)

                             ·               راوي: ابان از سليم از سلمان، ابوذر و مقداد

                             ·               زمان نقل: سالهاي سكوت (سال 16ه)

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

                             ·               قلمر و آگاهي و دانش رسول خدا

                             ·               خويشاوندي پيامبر و علي

                             ·               فضائل علي

                             ·               مباني امامت علي و آل (ع)

متن

ابان بن ابي عياش از سليم بن قيس و او از سلمان و ابوذر و مقداد نقل كند كه : گروهي از منافقان گرد هم آمدند و گفتند : محمد دارد ما را از بهشت و نعمتهايي كه خداوند براي دوستان و بندگان فرمانبردارش آماده كرده و از دوزخ و خفت و خواري كه خداوند براي دشمنان و بندگان نافرمانش فراهم ساخته خبر مي دهد، اگر راست مي گويد ما را از پدران و مادران ما خبر دهد و بگويد كه بهشتي هستيم، يا دوزخي و از آنچه كه دير يا زود در همين دنيا روي خواهد داد.

اين سخن به رسول خدا )ص( رسيد، به بلال فرمود كه نداي نماز جماعت دهد، مردم بسيار گرد آمدند تا كه مسجد انباشته شد و جا بر آنان تنگ آمد. رسول خدا )ص( خشمناك بيرون شد و در حالي كه دستها و پاهايش از پيراهن برون زده بود بر منبر شد، سپاس و ستايش خداي گفت و فرمود: اي مردم! من هم آدمي مانند شما هستم كه فقط پروردگارم به من وحي مي كند و مرا به آنجام رساندن پيامش مخصوص گردانيده و به نبوتش برگزيده و بدين سان مرا بر همه فرزندان آدم برتري داده و مرا هر آنچه بخواهد از غيب آگاه مي كند، پس هر چه مي خواهيد از من بپرسيد.

مردي مؤمن و خدا و رسول دوست، برخاست و گفت: اي پيامبر خدا! من كه هستم؟ فرمود: تو عبدالله بن جعفر هستي، رسول خدا ))ص(( او را فرزند پدرانش دانست. آن مرد خوشحال برجايش نشست.

سپس مردي منافق و بيمار دل و دشمن خدا و رسولش برخاست و گفت: اي رسول خدا! من چه كسي هستم؟

فرمود: تو فلاني پسر فلاني، چوپان بنوعصمه كه بدترين شاخه قبيله ثقيف هستند مي باشي. آنان نافرماني خدا كردند، خداوند هم خوارشان نمود. آن مرد نشست و بدين سان خداي خوارش نمود و در برابر چشم همه رسوايش كرد، چرا كه مردي پيش از اين شكي نداشتندكه وي از دلاوران و بزرگان قريش است.

سپس فرد سومي برخاست كه منافق و بيماردل بود گفت: اي رسول خدا! بهشتي ام يا دوزخي؟ فرمود: دوزخي هستي! آن مرد نشست و خداوند خوارش نمود و در برابر همه رسوايش كرد.

عمر بن خطاب برخاست و گفت: ما خوشنوديم كه خداوند پروردگار ما و اسلام دين ما و تو اي رسول خدا پيامبر ما هستي، و به خدا پناه مي بريم از خشم او و رسولش، از ما در گذر اي رسول خدا خداي از تو در گذرد، عيب ما را بپوشان خداي تو را بپوشاند. رسول خدا فرمود: خوب! بعد از اين حرفها، سئوالي هم داري؟ عمر گفت: اي رسول خدا! خواهان عفو امت هستم.

علي بن ابي طالب ))ع(( برخاست و گفت: اي رسول خدا! نسبم را بفرما كه من چه كسي هستم تا مردم خويشاوندي مرا با تو بدانند.

فرمود: اي علي! تو و من از دو شط نور خلق شديم كه از زير عرش تابيده بودند و تقديس خداي مي كردند، و اين دو هزار سال پيش از آفرينش خلق بود، سپس از آن دو شط نور دو قطره آب زلال سپيد به هم پيچيده پديد آمد و سپس آن دو قطره آب زلال در اصلاب بزرگوار و ارحام پاكيزه و پاك منتقل گرديد تا كه نيمي از آن در صلب عبدالله و نيمي در صلب ابوطالب قرار گرفت و من شدم و تو شدي و اين فرموده خداوند است كه :ّ او است خدايي كه آفريد از آب بشري را، و او را داراي سبب و نسب كرد، پروردگارت توانا استّ. اي علي! تو از مني و من از تو، گوشت تو با گوشتم، خون تو با خونم در آميخته، تويي رابطه ميان خدا و خلقش پس از من هر كس ولايت تو را انكار كند رابطه ميان خويش و خدا را بريده است و از دوزخيان است، اي علي! خداوندجز به وسيله من و سپس به وسيله تو شناخته نشود، هر كس ولايت تو را انكار كند پروردگاري خداوند را انكار كرده است، اي علي! تو پس از من نشانه بزرگ خداوند در زمين هستي، تو ركن اكبري در قيامت، هر كس در سايه تو پناه گيرده رستگار است، زيرا بندگان خدا را تو حساب رسي، ميزان ميزان تو است، صراط صراط تو است، جايگاه جايگاه تو است، حساب حساب تو است، هر كس به تو رو كند نجات يابد و هر كس با تو مخالفت كند تباه و هلاك شود، خدايا گواه باش، خدايا گواه باش. سپس حضرتش از منبر به زير آمد.

- اين روايت در منبع زير نيز آمده است:

بحار22/147

 

                             ·               مصدر روايت: پيامبر اسلام (ص)

                             ·               راوي: ابان از سليم از ابوذر

                             ·               زمان نقل: سالهاي سكوت

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

                             ·               كيفيت: روايت تبليغاتي راديكاليزم دوره حضور

متن

ابان بن ابي عياش از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: به ابوذر گفتم: خداي بيامرزدت، شگفت انگيزترين سخناني را كه از رسول خدا درباره علي بن ابي طالب شنيده اي برايم تعريف كن. گفت: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: ّ پيرامون عرش نود هزار فرشته اند كه تسبيح و عبادتي جز فرمانبري از علي بن ابي طالب و بيزاري از دشمنانش و طلب آمرزش براي پيروانش ندارند.ّ

گفتم: خداي بيامرزدت، جز اين، گفت: شنيدم كه مي فرمود: خداي جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را به اطاعت از علي و بيزاري از دشمنانش و آمرزش براي پيروانش، مخصوص گردانيده استّ

گفتم: خداي بيامرزدت جز اين، گفت: شنيدم كه رسول خدا مي فرمود:ّ خداوند هماره در هر امتي كه پيامبري مرسل داشته، بر آنان به حقانيت علي احتجاج مي كند، هر كدام شان كه علي شناس تر باشند، بزرگترين مقام را نزد خداوند دارندّ
گفتم: خداي بيامرزدت، جز اين، گفت: چرا، شنديم كه رسول خدا
)ص( مي فرمود: اگر من و علي نبوديم، خداوند شناخته نمي شد، اگر من و علي نبوديم خداوند عبادت نمي شد، اگر من و علي نبوديم ثواب و عقابي نبود، ميان خدا و علي پرده و پوششي در كار نيست، علي پرده و پوشش ميان خدا و خلقش استّ.

سليم گفت: سپس از مقداد پرسيدم و گفتم: خداي بيامرزدت، برترين سخني را كه از رسول خدا درباره علي بن ابي طالب )ع( شنيده اي برايم تعريف كن. گفت: شنيدم از رسول خدا )ص( كه مي فرمود: خداوند در قلمرو قدرت و حكومت خويش يكي است، انوارش را كه پيشوايان معصوم باشند به بندگانش مي شناساند، سپس امر خويش را به آنان واگذار مي كند و بهشت خويش را بر آنان مباح ساخته است. هر كس از انس و جن را كه بخواهد قلبش را پا گرداند ولايت علي بن ابي طالب را به وي مي شناساند، و هر كس را كه بخواهد قلبش را تيره و تار گرداند او را از شناخت ولايت علي بن ابي طالب محروم مي سازد، به آن كه جان به دست او است سوگند! آنچه باعث شد  تا خداوند آدم را بيافريند و در او از روح خويش بدمد و توبه اش را بپذيرد، و او را به بهشتش بازگرداند، فقط نبوت من و ولايت علي بن ابي طالب بود. به آن كه جانم به دست او است. به خاطر نبوت من و اقرار به ولايت علي پس از من، ملكوت آسمانها و زمين به ابراهيم نشان داده شد. به آن كه جانم به دست او است سوگند. به خاطر نبوت من و شناخت علي پس از من بود كه موسي در گهواره سخن گفت و عيسي بر جهانيان معجزه نشان داد. به آن كه جانم به دست او است سوگند! هيچ پيامبري به نبوت نرسيد مگر بر اثر شناخت خداوند و اقرار به ولايت ما و هيچ آفريده اي شايستگي شناخت خدا را نيافت مگر با اعتراف و اقرار به عبوديت براي خدا و اقرار به ولايت علي پس از من!.

مقداد خاموش شد، گفتم: خداي بيامرزدت، جز اين؟ گفت: چرا، شنيدم كه رسول خدا ))ص(( مي فرمود: علي معيار ديانت اين امت وگواه بر آن وسرپرست حساب رسي آن است. علي است آن قله بزرگ و شاهراه روشن حق و راه راست خداوند پس از من، به وسيله او از گمراهي راه يابند و از ناداني آگاه شوند و نجات يابند و به هنگام مرگ آرام گيرند و از هراس بياسايند و بديها پاك شود و عذاب برطرف گردد و رحمت نازل شود. او چشم بينا و گوش شنوا و زبان گوياي خدا در ميان خلقتش است، دست گسترده رحمت خدا بر سر بندگانش است، جلوه او بر گستره آسمانها و زمين است، ريسمان نيرومند و استوار او است، عروه الوثقاي ناگسستني او است، دروازه او است  كه از آن درآيند، خانه او است كه هر كه درآيد در امام باشد. در رستاخيز نشانه او برصراط است، هر كس او را شناسد به بهشت درآيد و هر كس او را انكار كند به دوزخ درافتد.

- اين روايت در منبع زير نيز آمده است:    بحار 40/95

 

                             ·               مصدر روايت: سلمان فارسي

                             ·               راوي: ابان از سليم از سلمان

                             ·               زمان نقل: سالهاي سكوت (سال 15ه)

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

                             ·               كيفيت: رويات تبليغاتي راديكاليزم دوره حضور

متن:

ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه سلمان فارسي مي گويد:

ّ همانا كه علي دري است كه خداوند آن را گشوده است، هر كه در ان درآيد در امان باشد و هر كه از آن در شود كافر باشد.ّ

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

كليني/كافي 2/388،389+ارشاد القلوب 179+ بحار 40/97،76


                             ·               مصدر روايت: پيامبر اسلام (ص)

                             ·               راوي: سليم از جابر بن عبدالله

                             ·               زمان حادثه: سالهاي حيات رسول در مدينه

                             ·               مكان حادثه: مدينه، مسجد پيامبر

                             ·               زمان نقل: سالهاي سكوت

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

متن

سليم از جابر بن عبدالله انصاري نقل كند كه گفت: روزي در مسجد پيامبر بوديم كه رسول خدا )ص( در حالي كه در دستش طنابي از ليف خرما بود، از خانه در آمد و بر ما گذشت. آن را بر ما مي نواخت و مي فرمود: در مسجد نخوابيد. جابر گفت: از مسجد در آمديم و علي )ع( خواست كه با ما بيرون رود. رسول خدا )ص( فرمود: اي برادر كجا مي روي؟ آنچه براي من در مسجد حلال است براي تو نيز حلال است، تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي هستي، همانا كه خداوند به موسي فرمود: تا مسجدي پاك و پاكيزه بنا كند كه در آن جز او و هارون و دو پسرش شبر و شبير نباشند. اي برادر! به آن كه جانم  به دست اوست نگهباني حوضم در دست تو است و آن گونه كه مرد از شترش در مقابل شتر گر نگهداري مي كند، تو را مي بينم كه نگهبان حوضم هستي و در دست تو عصايي از چوب درخت عوسج است.

 

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

ابن شهر آشوب/ مناقب2/194. خوارزمي/ مناقب 60.+ الحلي/كشف اليقين 60.+ كشف الغمه 1/151.+ الحاكم/ مسترك 3/138.+ بحار 32/260+ 39/30+ 2/322.

 

                             ·               مصدر روايت: امام علي (ع)

                             ·               راوي: سليم

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

                             ·               فضائل علي (ع)

متن:

سليم بن قيس گفت: شنيدم كه امر مؤمنان مي فرمايد: گويي رسول خدا )ص( را در صحن مسجدش مي بينم كه مي فرمايد: بدانيد! مسجدم بر هر فرد جنب و حائضي جز من و برادرم علي و دخترم و زنان و خدم و حشمم، حرام است، آيا شنيديد، آيا براي شما روشن كردم، بدانيد و گمراه نشويد. به اين سخنان همچنان ندا داده مي شد.

-اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

ابن شهر آشوب/ مناقب 2/194+ بيهقي/سخنان7/65.+ حلبي/السيره/375.+ بحار 39/30.+ الغدير 3/212.

 

 

                             ·               مصدر روايت: پيامبر اسلام (ص)

                             ·               راوي: ابان از سليم از سلمان

                             ·               زمان نقل: سالهاي سكوت (سال15ه)

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: فضائل علي (ع)

                             ·               كيفيت: روايت تبليغاتي راديكاليزم دوره حضور

                             ·               فضائل علي

                             ·               مباني امامت علي و آل

متن

ابان از سليم و او از سلمان نقل كند كه گفت: قرشيان هر گاه نشستي داشتند و فردي از اهل بيت را مي ديدند، سخنشان را قطع مي كردند. يك روز مردي از آنان گفت: محمد در ميان خاندانش مانند درخت خرمايي است در خاكروبهّ
اين سخن به رسول خدا
)ص( رسيد، حضرتش خشمگين شد و از خانه درآمد و به منبر شد و بر آن نشست تا كه مردم جمع شدند، سپس ايستاد و سپاس و ستايش خداي گفت و فرمود: اي مردم! من كي هستم؟ گفتند: فرستاده خدا هستي. فرمود: من فرستاده خدا هستم، محمد پس عبدالله پسر عبدالمطلب پسر هاشم هستم. و همچنان نسبش را برشمرد تا كه به نزار رساند. سپس فرمود: بدانيد كه من و اهل بيتم نوري بوديم در محضر خداوند، دو هزار سال پيش از آنكه آدم را بيافريند، و آن نور هر گاه تسبيح مي گفت، فرشتگان در پي تسبيح آن، تسبيح خداي مي گفتند. پس از آنكه آدم را آفريد آن نور را در صلب او نهاد و سپس آن نور در صلب آدم به زمين هبوط كرد، سپس در صلب نوح به كشتي در آمد، سپس در صلب ابراهيم در آتش نمرود افكنده شد و هماره همچنان در اصلاب بزرگوار مي چرخيد تا كه ما خاندان، از برترين و خالص ترين جايگاه و گرامي ترين رستنگاهها در ميان پدران و مادران بيرون آمديم، هيچ يك از آنان را پليدي زنا نيالوده است.

بدانيد كه ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهم بهشت هستيم من و علي و جعفر و حمزه و حسن و حسين و فاطمه و مهدي.

بدانيد كه خداوند به زمينيان نگاهي انداخت و از ميانشان دو فرد را برگزيد: يكي مرا كه فرستاده و پيامبر برانگيخت و ديگري علي بن ابي طالب را  و به من وحي كرد كه او را برادر و دوست و وزير و وصي و جانشين بگيرم.

بدانيد كه پس از من علي ولي هر مؤمني است، هر كس او را دوست بدارد، خداي او را دوست دارد، و هر كس او را دشمن دارد خداي او را دشمن دارد،‌تنها مؤمن او را دوست دارد و تنها كافر او را دشمني ورزد، او پس از من محور زمين و مايه آرامش آن است، او كلمه تقواي خداوند و عروه الوثقاي او است كه ّ ميخواهند نور خدا را با دهن هاشان خاموش كنند، حال آنكه خداوند نور خويش را به آسمان رساند، هر چند كه كافران ناخوش دارند. بدانيد كه خداوند بار ديگر به زمينيان نگاهي انداخت و پس از من دروازه وصي از خاندانم برگزيد و آنان را بهترين امتم يكي پس از ديگري قرارد داد، آنان مانند ستارگان آسمانند كه هرگاه يكي غروب كند ديگري طلوع نمايد، آنان پيشوايان هدايتند و هدايت شده، نيرنگ نيرنگبازي زيان شان نزند و خواري خوار كننده اي خوارشان نسازد، آنان حجت هاي خداوند در زمين و گواهان او بر خلقش و خزانه داران دانشش و مفسران و حبش و جايگاههاي حكمتش مي باشند، هر كس اطاعت شان كند خداي را اطاعت كرده و هر كس نافرماني شان كند خداي را نافرماني كرده است، آنان با قرآن هستند و قرآن با آنان، از قرآن جدا نشوند تا در كنار حوض بر من درآيند. بايد كه اين حقيقت را حاضران به غايبان برسانند. سپس سه مرتبه فرمود: خدايا گواه باش، خدايا گواه باش، خدايا گواه باشد.

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

نعماني/الغيبه 52+شاذان بن جبريل/الفضايل134

 

                             ·               مصدر روايت: امام علي (ع)

                             ·               راوي: ابان از سليم

                             ·               زمان: سال 40 هجري

                             ·               مكان: مسجد كوفه

                             ·               موضوع: دانش علي (ع)

                             ·               گسترده دانش بي كران علي(ع)

متن

ابان از سليم نقل كند كه گفت: روزي در مسجد كوفه در محضر علي (ع) نشسته بودم و مردم پيرامون حضرتش بودند، فرمود: پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد، از كتاب خدا بپرسيد، به خدا سوگند! آيه اي نيست كه نازل شده باشد و رسول خدا (ص) آن را بر من نخوانده و تأويلش را به من نياموخته باشد.

ابن كوّا گفت: آن آياتي كه بر حضرتش نازل شده و تو غايب بوده اي چه؟ فرمود: آري! هر آيه اي كه بر حضرتش نازل مي شد و من نبودم وقتي خدمتش مي رسيدم مي فرمود: اي علي! خداوند پس از تو اين و آن آيه را نازل كرد، و برايم مي خواند و مي فرمود: تأويلش اين است و آن، و مرا مي آموخت.

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

طوسي/امالي 2/136.+ بجار 40/186.

                             ·               مصدر روايت: امام علي(ع)

                             ·               راوي: ابان از سليم

                             ·               زمان: سال چهل هجري

                             ·               مكان: كوفه

                             ·               موضوع: دانش علي (ع)

                             ·               گسترده دانش بي كران علي (ع)

                             ·               اديان شناسي علي (ع)

متن:

ابان گويد سليم گفت: شنيدم كه علي (ع) خطاب به پيشواي بزرگ يهوديان مي فرمود: شما چند فرقه شديد؟ گفت: اين تعداد فرقه. علي(ع)فرمود: دروغ مي گويي! سپس رو كرد به مردم و فرمود: به خدا سوگند! اگر برايم كرسي نهند، ميان يهوديان بر اساس تورات شان و ميان مسيحيان بر اساس انجيل شان و ميان مسلمانان بر اساس قرآن شان قضاوت كنم. يهوديان به هفتاد و يك فرقه تقسيم شدند، هفتاد تاي آنها در دوزخ اند و يك فرقه شان بهشتي است و آن فرقه اي است كه از يوشع بن نون وصي موسي علي(ع) پيروي كردند. مسيحيان به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند. هفتاد و يك فرقه شان در دوزخ اند و يك فرقه در بهشت و آن فرقه اي است كه شمعون وصي عيسي (ع) را پيروي كردند. و امت اسلام به هفتاد و سه فرقه تقسيم شوند كه هفتاد و دو فرقه دو دوزخ اند و يك فرقه در بهشت وآن فرقه اي است كه وصي محمد (ص) را پيروي كنند، و حضرتش با دستش بر سينه اش زد. سپس فرمود: سيزده فرقه از هفتاد و سه فرقه، همه شان مدعي ارادت و دوستي من هستند يك فرقه شان در بهشت است و دوازده فرقه شان در دوزخ جاي دارند.

 

- اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

طوسي/ امالي 2/137.+ طبرسي/ ا حتجاج 1/391.+ صدوق/ خصال 2/585.+ بخار 28/5،7،4.+ قزويني / الصوارم47


                      ·   مصدر روايت: امام علي(ع) عبدالله بن عباس

                             ·               راوي: ابان از سليم

                             ·               زمان: دهه چهل هجري

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: دانش علي(ع)

                             ·               گستره دانش بي كران علي(ع)

متن

ابان گويد كه سليم گفت: به ابن عباس گفتم: مهمترين و برجسته ترين چيزي را كه از علي بن ابي طالب(ع) شنيده اي، به من بگو كه آن چيست؟

سليم گفت: ابن عباس برايم  سخني گفت كه آن را از علي (ع) نيز شنيده بودم، علي (ع) فرمود: رسول خدا ))ص(( در دستش كتابي بود و مرا فرا خواند و فرمود: اي علي! اين كتاب نزد تو باشد. گفتم: اي پيامبر خدا! اين چه كتابي است؟! فرمود: كتابي كه خداوند نوشته و در آن نام سعادتمندان و شقاوتمندان امت من تا روز قيامت آمده است. پروردگارم مرا فرمود كه آن را به تو دهم.

 

-اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

بصائر 191،192.+ محاسن 280.+ قرب الاسناد 13.+ بحار 40/187

 

                             ·               مصدر روايت: سعد بن ابي و قاص

                             ·               راوي: سليم از سعد

                             ·               زمان: پس از نبرد صفين

                             ·               مكان: مدينه

                             ·               موضوع: علي از زبان دشمنانش

                             ·               علي )ع( از زبان دشمنانش، سعد بن ابي و قاص به حقانيت علي و فضايلش اعتراف مي كند و

متن

سليم بن قيس گفت: سعد بن ابي و قاص را ملاقات كردم و به او گفتم: از علي )ع( شنيدم كه گفت: از رسول خدا )ص( شنيدم كه مي فرمود:“ از فتنه اي كه در پيش است بپرهيزيد، از فتنه سعد بپرهيزيد، او به خوار ساختن حق و اهل حق فرا خواهدخواندّ سعد گفت: پروردگارا! به تو پناه مي برم از اينكه به علي كينه ورزم يا با او بجنگم يا دشمني نمايم يا او به من كينه ورزد و يا بجنگد و يا دشمني نمايد. علي را فضايلي است كه احدي از مردم را مانند آنها نيست. او كسي است كه آيات برائت را بر مشركان خواند، آنك كه رسول خدا )ص( فرمود : اين پيام خداوند را كسي جز من و يا مردي از من نرساند. و در نبرد تبوك فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي هستي به جز نبوت، چرا كه پس از من پيامبري نيست و فرمان رسول خدا )ص( مبني بر بستن هر دري كه به مسجد باز مي شد به جز در خانه علي عمر كوشيد كه به اندازه روزنه اي و نگاه چشمي هم كه شده خانه اش به مسجد را ه داشته باشد، رسول خدا )ص( نپذيرفت، حمزه و عباس و جعفر گله كردند كه در خانه هامان را بستي و در خانه علي را بازگذاشتي؟ فرمود: شخص من در خانه تان را نبستم و در خانه اش را باز نگذاشتم، اين خداوند بود كه در خانه هاتان را بست و در خانه اش را گشود. رسول خدا ))ص(( ميان هر دو نفر از يارانش پيمان برادري برقرار كرد، علي ))ع(( گفت: ميان يارانش پيمان برادري بستي و مرا رها كردي؟

رسول خدا ))ص() فرمود: تو برادرم و من برادرت در دنيا و آخرت هستم. در نبرد خيبر هنگامي كه ابوبكر و عمر از عرصه جنگ فرار كردند، رسول خدا خشمگين شد و فرمود: با كساني كه مشركان را مي بينند و فرا مي كنند چه مي شود كرد! فردا پرچم را به دست كسي دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد وخدا و رسولش او را دوست دارند كه نه بترسد و نه فرار كند و برنگردد تا خداوند به دست او خيبر را بگشايد. چون صبح شد نزد رسول خدا )))ص(( شديم، فرمود:“ برادرم كجاست، علي را برايم صدا زنيد“ علي را آوردند، چشم درد داشت، بر او بالا پوشي بود كه گرد آرد بر آن نشسته بود، پيدا بود كه داشته براي همسرش گندم آرد مي كرده، رسول خدا به او گفت كه سرش را در دامن حضرتش گذراد، آنگاه رسول خدا در چشمش آب دهان انداخت، سپس برايش پرچمي بست و در حقش دعا كرد.

علي به نبرد شتافت و برنگشت تا كه خداوند به دستش خيبر را گشود و صفيه دختر حيي بن اخطب را اسير كرد و نزد رسول آورد. پيامبر او را آزاد كرد و با وي ازدواج نمود و آزاديش را مهرش قرار داد. اي سليم! مهمتر از ان، جريان روز غدير خم است كه رسول خدا )ص( دستش را گرفت و بالا برد و فرمود: آيا من سزاوارتر به شما از خودتان نيستم؟ گفتند: آري! فرمود: آيا من سزاوارتر به شما از خودتان نيستم؟ گفتند: آري! فرمود: هر كه را من مولاي اويم اين علي مولاي او است، پروارگارا! دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه او را دشمني ورزد، و بايد كه حاضران به غايبان برسانند. سليم گفت: سعد رو كرد به من و گفت: من در ياري علي شك كردم و از طرفي نمي خواستم خودم را به كشتن بدهم، و اگر علي را فضيلتي بوده كه من از آن خبر نداشتم خودم را خطا كار و گناهكار نمي دانم! بلكه او را بر حق مي دانم.

 

 

-اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

اثبات الهداه 2/36، 185.+ بحار 42/155


                             ·               درآمد روايت: سليم از سلمان (سال 15ه)

                             ·               مصدر روايت: حسن بصري

                             ·               راوي: ابان از حسن بصري

                             ·               زمان: نيمه اول قرن اول هجري

                             ·               مكان: بصره

                             ·               موضوع: حقانيت علي (ع)

                             ·               كيفيت: حقانيت علي (ع)

                             ·               حقانيت و مباني امامت علي (ع) از زبان حصن بصري

متن

سليم بن قيس گفت: از سليمان شنيدم كه مي گفت: رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود: اگر گروههايي از امت من آنچه را كه مسيحيان درباره عيسي بن مريم مي گويند نمي گفتند، درباره تو سخن مي گفتم كه امتم جاي پايت را در خاك بجويند و بر آن بوسه زنند.

ابان گويد: اين حديث را از قول سليم و به نقل از سلمان براي حسن بن ابي الحسن بصري كه در خانه ابو خليفه بود خواندم. حسن گفت: به خدا سوگند! درباره علي دو حديث شنيده ام كه آن را به احدي نگفته ام. حسن حديث تسليم فرشتگان به علي و حديث روز احد را برايم خواند كه بعد آن دو را در كتاب سليم يافتم، وي آن دو حديث را از قول علي (ع) روايت كرده و گفته بود كه آن دو حديث را از حضرتش شنيده است.

ابان گويد: وقتي حسن اين دو حديث را براي ما خواند، پس از اينكه حاضران رفتند و كسي جز من و ابوخليفه نماند با وي خلوت كردم و آن شب را نزد او ماندم.

در آن شب حسن گفت: اگر آن روايتي كه مردم از پيامبر نقل مي كنند نبود، بر اين باور بودم كه پس از درگذشت رسول خدا همه مردم جز علي و پيروانش هلاك شده اند. گفتم: اي ابوسعيد! ابوبكر و عمر هم؟ گفت: آري! گفتم: آن روايت چيست اي ابوسعيد؟ گفت: سخن حذيفه كه:گروهي نجات يابند و پيروان شان هلاك شوند. گفته شد: چنين چيزي چگونه ممكن است اي حذيفه؟! گفت: گروهي كه داراي سوابقي در اسلام بودند و بعد كارهاي ناروا و بدعتهايي پديد آوردند و گروهي كه داراي سوابقي نبودند و از كارهاي نارواي آنان پيروي كردند، گروه اول به خاطر سوابق شان در اسلام نجات يافتند و گروه دوم به خاطر پيروي از بدعتهاي شان هلاك گرديدند. و فرموده رسول خدا به عمر هنگامي كه از حضرتش در مورد كشتن حاطب بن ابي بلتعه اجازه مي خواست، رسول خدا فرمود: تو چه مي داني اي عمر! شايد خداوند بر گروهي از مجاهدان بدر نظر خاصي داشته باشد و فرشتگانش را گواه گرفته باشد كه : من آنان را آمرزيده ام هرچه مي خواهند بكنندا!!. و حديث جابر بن عبدالله انصاري كه گفت: رسول خدا (ص) از دو موجب ياد كرد، اصحاب گفتند: اي رسول خدا! منظور از دو موجب چيست؟ فرمود: هر كس خدا را ملاقات كند و به او شرك نورزيده باشد به بهشت درآيد و هر كس به او شرك ورزيده باشد به دوزخ در آيد. من براي ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير اميد نجات و رستگاري ندارم.

گفتم: آيا اگر خلافت از رسول خدا و رسولش فقط از آن علي (ع) مي بود و نه آنان باز هم بدكاري ابوبكر را مانند بدكاري عثمان و طلحه و زبير مي دانستي؟

گفت: اي نادان! نگو“اگر مي بود“ به خدا سوگند! خلافت از آن علي است نه آنان و چگونه خلافت از آن علي پس از اين چهار خصلت نباشد؟ در اين باره راويان ثقه اي مرا از رسول خدا احاديث بسياري حديث كرده اند كه نمي شود شمرد.

گفتم: اين چهار خصلت چيست؟

گفت: سخن رسول خدا درباره او، و انتصاب وي به امامت امت در روز غير خم، و سخن رسول خدا درباره او در نبرد تبوك كه فرمود: تونسبت به من مانند هارون نسبت به موسي هستي به جز نبوت، و اگر جز نبوت بود باز هم استثنا مي كرد و ما به يقين مي دانيم كه خلافت غير از نبوت است. و در آخرين خطبه اش كه حضرتش براي مردم ايراد كرد و ديگر پس از آن خطبه اي نخواند تا كه در گذشت كه در آن فرمود: اي مردم! من در ميان شما دو چيز مهم بر جاي مي نهم تا زماني كه به آن دو چنگ آويزيد هرگز گمراه نشويد و آن دو، كتاب خدا و اهل بيت من است، هماناكه خداوند با من پيمان بسته كه ان دو از هم جدا نشوند تا كه در كنار حوض بر من در آيند، درست مانند اين دو انگشت و نه اين دو انگشت (انگشت مياني وانگشت سبابه اش را نشان داد) زيرا هر كي در كنار ديگري است، پس به اين دو چنگ آويزيد تا هرگز گمراه نشويد، بر آنان پيشي نگيريد كه هلاك شويد، آنان را چيزي نياموزيد تا هرگز گمراه نشويد، بر آنان پيشي نگيريد كه هلاك شويد، آنان را چيزي نياموزيد كه از شما داناترند. رسول خدا ابوبكر و عمر را كه ششمين و هفتميم از آن هفت نفر بودند فرمود كه بر علي به امارت مؤمنان سلام دهند. به جانم سوگند اي ابان! اگر روا باشد كه براي عثمان و طلحه و زبير آمرزش بخواهيم چرا كه بدكاريهاي آنان بر ما پوشيده نمانده، بر ما است كه اگر بتوانيم براي آن دو هم آمرزش بخواهيم، زيرا طلحه و زبير با علي بيعت كردند و من شاهد بودم، بيعت به رضا و رغبت نه از روي فشار  اكراه، سپس به خاطر دنيا دوستي و قدرت طلبي بيعت شان را شكستند و خونهاي محترمه را ريختند و پس از شرك به خدا گناهي بالاتر از ريختن خونهاي محترمه نيست. اما عثمان، افراد نادان و سفيه را به خود نزديك كرد، پرهيزكاران را دور ساخت، رانده شده رسول خدا را به مدينه راه داد و به خود پناه داد، دوستان خدا و صالحان را تبعيد كرد و راند، بيت المال را سرمايه ثروتمندان ساخت، بر خلاف كتاب خدا حكم كرد، بدكاريهاي او بيشتر از آن است كه شمرده شود، بزرگترين بدكاري او سوختن قرآن بود و زشت ترين آنها اقامه نماز چهار ركعتي در مني بر خلاف سنت رسول خدا.

گفتم: پس چرا بر او رحمت مي فرستي و او را برتر مي داني!؟

گفت: چنين مي كنم تا به گوش دوستان و طرفداران ستمكارش حجاج و ابن زياد و پدرش برسد، آيا نمي داني كه آنان كسي را كه متهم به دشمني با عثمان و دوستي علي و اهل بيتش مي كنند، تبعيدش نمايند و او را بكشند؟ و رسول خدا فرمود: مؤمن نبايد خود را خوار و ذليل كند. گفتم : چه خواري و ذلتي است اين؟!  گفت: همين كه خود را در معرض بلا قرار دهد و سخني گويد كه برآن اثري بار نيست. روزي كه عثمان كشته شد از علي (ع) شنيدم كه از رسول خدا (ص) روايت مي كرد و مي گفت: رسول خدا فرمود: همانا كه تقيه بخشي از دين خدا است آن كه تقيه ندارد دين ندارد، به خدا اگر تقيه نبود، در دولت شيطان خداوند در زمين پرستيده نمي شد. مردي به وي گفت: دولت شيطان چيست؟ فرمود: آنك كه پيشواي گمراهي بر مردم حكومت كند، آنان دولت شيطان بر آدم است و هر گاه پيشواي هدايتي بر مردم حكم راند آن دولت آدم بر ابليس است.

سپس حضرتش با عمار و محمد بن ابي بكر آهسته سخن مي گفت و من گوش مي كردم، مي فرمود: از روزي كه پيامبرتان در گذشت شما هماره در دولت شيطان بسر برده ايد چرا كه مرا رها كرديد و جز من را پيروي نموديد. سپس حضرتش سه روز از مردم گريخت، او را در كلبه چوبي بنونجار يافتند و آوردند و گفتند: ما در امر خلافت سه روز مشورت كرديم، از ميان مردم كسي جز تو را سزاوار اين مهم نيافتيم، تو را به خدا سوگند مي دهيم كه امت محمد را رها نكني تا بيچاره شود و سرنوشت آن را ديگري غير از تو برعهده گيرد. با حضرت بيعت كردند. نخستين كساني كه با وي بيعت كردند طلحه و زبير بودند، سپس به بصره آمدند و پنداشتند كه از روي اكراه بيعت كرده اند و دروغ مي گفتند. سپس مردي از مهره  خدمت حضرتش آمد، محمد بن ابي بكر در كنار علي نشسته بود، حضرت به او گفت و من گوش مي كردم، اي برادر مهره اي! آيا آمده اي كه بيعت كني؟ گفت: آري! فرمود با من بيعت مي كني مبني بر اينكه رسول خدا در گذشت و خلافت از آن من بود و پس ابوقحافه به دشمني و ستم آن را از ما ستاند و سپس عمر آن را از ما ستاند؟ گفت: آري! او با حضرتش بر اين اساس و از روي رضا و رغبت بيعت كرد.

ابان گويد: به حسن گفتم: آيا با همه مردم بر همين اساس بيعت كرد؟ گفت: نه، فقط با كساني بر اين اساس بيعت كرد كه به اين حقايق كاملا آگاه بودند و حضرتش به آنان اعتماد داشت.

اي ابان! اگر روا باشد كه براي عثمان كه گناهان كبيره و كارهاي زشتي مرتكب شد آمرزش بخواهيم، روا خواهد بود كه براي ابوبكر و عمر هم آمرزش بخواهيم، زيرا با وجودي كه از خون ريزي گذشتند و در دوران خلافت خود با گذشت بودند و كفايت داشتند وسيره و سنت پسنديده اي داشتند و مانند عثمان به بدعت وستم رفتار نكردند و مانند طلحه و زبير به خاطر دنيا دوستي و قدرت طلبي پيمان نشكستند و خون نريختند، اما از رسول خدا(ص) شنيده بودند كه آنان را از كاري كه كردند برحذر داشته بود، اما با وجود دليل فرمان خدا و رسولش را ناديده انگاشتند و با آنچه كردند فرمان خدا و رسول خدا را ناچيز و سبك نمودند.

اي ابان! اگر بگويي كه ابوبكر و عمر آنچه را كه رسول خدا درباره حقانيت و خلافت علي گفته بود شنيدند، خوب عثمان و طلحه و زبير هم آن را شنيده بودند و چنان كردند و جنگ افروختند و خون ريختند، و اگر بگويي كه “ ابوبكر و عمر بنيانگذار آن توطئه بودند و امت را با گرفتن خلافت از علي دچار فتنه و بدبختي ساختند، با وجودي كه به يقين مي دانستند آنان را در خلافت حقي نيست و خداوند آن را براي غيرشان قرار داده بود، و اين دو تا بر علي به امارت مؤمنان سلام كردند و حتي از رسول خدا پرسيدند كه : آيا اين به فرمان خدا و رسولش است؟ كه فرمود: آري به فرمان خدا و رسولش است“ كه البته اين حرفها سرجاي خود است و در آن بحثي نيست. ابوذر هنگامي كه داشت جريان سلام اين دو و خودش و مقداد و سلمان را به علي بر امارت مؤمنان، برايم تعريف مي كرد گفت: از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: هيچ امتي نبوده و نيست كه سرنوشت و حكومت خود را به فردي واگذارد كه در ميان امت فردي داناتر از او باشد و به قهقرا نرود مگر به آنچه ترك كرده است باز گردد. اي ابان! ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه وزبير و همه اصحاب پيامبر در اين حقيقت شكي، اختلاف نظر و نزاعي نداشتند كه علي بن ابي طالب. نخستين شان بود كه اسلام آورد و داناترين شان است و بيش از همه شان در راه اسلام رنج كشيده و در راه خدا جهاد كرده و با پهلوانان شرك و كفر جنگيده و جان خويش را سپر بلاي رسول خدا ساخته است و مشكلي براي رسول خدا پيش نيامده كه علي را به خاطر اعتماد و شناخت وي جلو نينداخته باشد، و دژي نبوده كه علي نگشوده باشد و اينكه علي داناترين شان به كتاب خدا و سنت پيامبرش است و اينكه او را رسول خدا بيشتر از همه شان دوست دارد، و اينكه او وصي رسول خدا است و اينكه در هر شب و روز گاه و بيگاه بر رسول خدا وارد مي شده و با حضرتش خلوت مي كرده و هر چه مي پرسيده رسول خدا پاسخش مي داده و هرگاه خاموش مي شده رسول برايش شروع مي كرده، و اينكه علي پس از رسول خدا در فقه و علم به احدي نياز نداشته و همه شان به او نياز داشتند و او به كسي نيازمند نيست و اينكه داراي سوابق و مناقب است و آنچه درباره او در قرآن نازل شده، براي ديگري نشده است و اينكه علي بخشنده ترين ايثار كننده ترين و شجاع ترين شان است، خصلت خوبي نيست كه در او نباشد و در اين مورد مثل  و مانندي ندارد، در پارسايي در دنيا و در اجتهادش هموزني ندارد و در فضايلي كه خداوند به او اختصاص داده پس از رسول خدا، احدي از مردم به او نمي رسد، بنابر اين هيچ يك از اصحاب در خير و خوبي بر او پيش نگرفته است و جز او احدي را رسول خدا امارت نداده است و جز او احدي را اجازه امامت نماز جماعت نداده است.

ابان گويد: گفتم: اي ابوسعيد! آيا رسول خدا(ص) به ابوبكر نفرمود كه با مردم نماز گزارد؟ گفت: كجايي ابان؟! مگر علي نبود كه پيامبر به ابوبكر بگويد با مردم نماز بخواند؟! علي در تمام لحظات بيماري در كنار رسول خدا بود و به جاي حضرتش با مردم نماز مي خواند. و از طرفي ابوبكر هنوز نماز را به پاپان نرسانده بود كه رسول خدا خودش آمد و ابوبكر را كنار زد و با مردم نماز خواند! به خدا از علي شنيدم كه مي گويد: رسول خدا در بيماريش برايم هزار دروازه از دانش را گشود كه هر بابي هزار باب ديگر گشايد. علي در پايداري عليه ستم كوشيده، وقتي ياراني يافت بر اساس تأويل قرآن جنگيد آن گونه كه رسول خدا بر اساس تنزيل آن جنگيد. امر به معروف كرد و نهي از منكر نمود، در راه خدا جهاد كرد تا كه شهيد شد و خداوند را پاك و پاكيزه ملاقات كرد، با ناكثين و قاسطين و مارقين كه خدا و رسولش او را به قتال آنان فرموده بودند، جنگيد.

ابان گويد: حسن اين سخنان را در جواني و هنگامي كه از ترس حجاح متواري بود، در خانه ابوخليفه كه در آن روز شيعه بود، بر زبان آورد، وقتي پا به سن گذاشت و مشهور شد و سخناني از او عليه امام علي شنيدم، با وي خلوت كردم و اين سخنان را به يادش آوردم. گفت: بر من پوشيده دار، آنچه مي گويم براي حفظ جانم است، اگر اين سخنان نباشد، مرا چوب مي زنند.

 

-اين روايت در منابع زير نيز آمده است:

ابن شهر آشوب/مناقب 1/246.+ بحراني/ اللوامع272.+ بحار 40/81 به نقل از مسند احمد بن حنبل.

 

نص و وصيت پيامبر

امام علي (ع) در موارد زيادي واقعه غدير خم را يادآور مي شد. روزي كه در آن پيامبر ايشان را به عنوان رهبر بعد ازخود نصب كردند. امام (ع) در ميان جمعي از اصحاب پيامبر كه خلفا نيز در بين آنها بودند جريان غدير را يادآور شده و فرمودند:

لذلك اقامني لهم اماما                         و اخبر هم به بغدير خم

“رسول خدا در روز غدير خم مرا رهبر و امام مردم معين نمود. واي!واي! واي بر آنكس كه در قيامت خدا را در حاليكه كه دامنش آلوده به ظلم بر من باشد ملاقات كند”

هنگامي كه خواستند به زور از امام (ع) براي ابي بكر بيعت بگيرند جريان غدير را يادآور شد و در اين باره از مردم اعتراف گرفت. همانگونه كه در جريان شورائي كه از طرف عمر براي جانشيني بعد از وي تشكيل شد و نيز در زمان عثمان به حديث غدير استدلال فرمود.

ايشان در نهج البلاغه مي فرمايد:“ و فيهم الوصيه”“وصيت رسول خدا(ص) درباره آنان(اهل بيت پيامبر) مي باشد” مراد از وصيت در اين خطبه چيست؟ آيا مراد اين است كه پيامبر اهل بيت خويش را وصي قرار داده يا اينكه در مورد رعايت حال اهل بيت به مردم توصيه كرده و يا اينكه مراد، سفارش پيامبر به رهبري امام علي بعد از خود مي باشد؟ با دقت در همين خطبه مي توان به مطلب بالا پي برد. در جملات قبلي امام(ع) اهل بيت را بر تمام امت برتري داده و رهبري را حق ايشان دانسته و تنها آنها را شايسته رهبري امت اسلام مي داند. در جمله بعدي مي فرمايد:“ الان حق به اهلش برگشته و به جايگاه اصلي اش كه از آن خارج شده بود باز گرديد.” اين خطبه در زمان حكومت امام، پس از دوران خلفا بيان گرديده است. اما در اين خطبه و نيز در موارد ديگر حكومت اسلامي را حق مسلم و بالفعل خود مي داند و تأكيد مي كند كه خلفاي قبلي حق قطعي وي را ربوده اند. زماني حكومت اسلامي حق امام است كه از ناحيه پيامبر نصي در زمينه رهبري ايشان وجود داشته باشد.

در اينجا به برخي از سخنان حضرت علي كه رهبري پس از پيامبر را حق بالفعل خود دانسته و غصب آنرا ظلم به خويش مي داند اشاره مي كنيم:“فو الله ما زلت مدفوعا عن حقي مستاثرا علي منذ قبض الله نبيه” از زمان رحلت رسول اكرم همواره حق مسلم من، از من سلب شده است.

شخصي در حضور جمعي به امام (ع) گفت: اي پسر ابوطالب! تو بر امر خلافت حريصي! حضرت در جواب فرمود:“ بل انتم و الله لا حرص و ابعد و انا اخص و اقرب و انما طلبت حقالي و انتم تحولون بيني و بينه فلما قرعته بالحجه في الملا الحاضرين هب لا يدري ما يجيبني به: بلكه شما از من به خلافت حريص تريد در حاليكه از نظر شرايط و موقعيت، بسيار از آن دورتريد و من براي خلافت سزاوارتر و نزديك ترم. من حق خود را مي طلبم كه شما ميان من و آن مانع هستيد و مي خواهيد مرا از آن منصرف سازيد”

آنگاه امام مي فرمايد: “چون فرد معترض را با استدلال مغلوب ساختم به خود آمد و زبانش سست شد بطوريكه نمي دانست در جواب من چه بگويد”

در ذيل همين خطبه امام (ع) از قريش به درگاه ايزد متعال شكوه برد و مي فرمايد: خدايا! از ظلم قريش و همدستان آنها به تو شكايت مي كنم. اينان با من قطع رحم نمودند و مقام و منزلت بزرگ مرا تحقير كردند و با هم اتفاق نمودند تا عليه امري كه حق خاص من است، قيام كنند.

همچنين در روز شوري امام به حاضرين گوشزد نمود: حكومت اسلامي حق من است كه اگر به من واگذار شود خواهم گفت.

ابن ابي الحديد جمله ديگري از امام در اين زمينه نقل مي كند كه امام مي فرمايد: خدايا! قريش را رسوا گردان كه حق مرا گرفته و آن را غصب كردند. و هنگامي كه مي شنود شخص مظلومي فرياد مي كشد به او مي گويد: بيا با هم فرياد بزنيم كه من هم دائما مظلوم واقع شده ام.

پس امام (ع)‌خلافت را حق مسلم خود دانسته و حكومت خلفاي ثلاثه را غصب حق قطعي خود مي داند. اين ادعا بدون وجود نصّ از پيامبر سخني گزاف خواهد بود. برخي از شارحين نهج البلاغه چون به اين سخنان مي رسند مي گويند: مقصود امام اين است كه او از همه اصحاب پيامبر افضل و برتر است، لذا خلافت فقط زيبنده و شايسته اوست نه اينكه نصي از پيامبر در اين زمينه وارد شده است. اين سخن صحيح نيست، زيرا تنها داشتن برتري و شايستگي حق باقوه ايجاد مي كند نه حق بالفعل. ولي امام (ع) خلافت را حق بالفعل خود دانسته بطوريكه رد رهبري خود را ظلم قريش به ايشان برشمرده و غصب حق خويش قلمداد مي نمايد. همانطور كه عمر نيز بعدها به اين حقيقت اعتراف نمود كه به علي(غ) ظلم شده است. و تنها در صورتي حكومت اسلامي حق مسلم و بالفعل امام مي شود و خلافت ديگران غصب و ظلم خواهد بود كه از طرف پيامبر نصي در اين زمينه وجود داشته باشد. سخن امام اين نيست كه چرا مرا با تمام شايستگي كنار گذاشتند و ديگران را برگزيدند. بلكه سخن اين است كه حق قطعي و مسلم مرا ربوده اند. اين مطلب كاملا از سخنان امام عليه خلفا به حديث غدير تمسك مي نمود، مشهود و معلوم است. امام (ع) خود و اهل بيت پيامبر را پرچمدار حق مي داند، حقي كه پيامبر در ميان آنان باقي گذارده و هرگونه سبقت بر اهل بيت يا جدائي از آنان را سبب خروج از دين و انحراف از آن قلمداد مي كند. اگر نصي از پيامبر نرسيده بود پيشي گرفتن برخي باعث خروج از دين نخواهد بود.

 

شايستگي و لياقت اهل بيت به ويژه شخص امام (ع)

در اين قسمت سعي شده تا سخنان امام درباره مقام ممتاز اهل بيت بيان گشته و روشن گردد كه علوم و معارف ايشان از يك منبع الهي سرچشمه مي گيرد و ساير انسانها قابل مقايسه با آنان نيستند، لذا ديگران بايد از اهل بيت تبعيت كنند. حضرت علي. اهل بيت را چنين معرفي مي كند:“ اهل بيت جايگاه راز خدا، پناهگاه دين او، صندوق علم او، مرجع حكم او،گنجينه كتابهاي او و كوههاي دين اويند. خداوند به وسيله اهل بيت پشت دين را راست كرده و تزلزلش را رفع نمود. هيچ يك از امت اسلامي با آل محمد(ص) قابل قياس نيست. كساني كه از نعمت اهل بيت برخوردارند با خود آنها نتوان برابر دانست. آنها ستوند دين و پايه يقين هستند. تندروها بايد به سوي آنها برگشته و دست از تندروي بردارند و كندروها بايد خود را به آنها برسانند. شرايط رهبري مسلمين در آنها جمع است” امام هنگامي كه به خلافت رسيد مي فرمايد: “ الان حكومت به اهلش بازگشته است”

امام در جاي ديگر خود و اهل بيت را درخت نبوت و منزلگاه نزول رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معادن علوم و سرچشمه هاي حكمت معرفي مي نمايد. آنها را مايه حيات عليم و مرگ جهل مي نامد كه بردباري شان حكايت از ميزان علم آنها مي نمايد و سكوتشان نشان دهنده همراهي حكمت با منطق آنهاست؛ از اين رو نه با حق مخالفت مي روزند و نه در آن اختلاف مي كنند. آنها را پايه هاي اسلام و پناهگاه مردم مي نامد كه به وسيله آنان حق به جايگاه خود بازگشته و باطل نابود مي گردد. اينان دين را از روي فهم و بصيرت و براي عمل فرا گرفته اند، نه آنكه طوطي وار شنيده و ضبط كرده باشند. آنها را جامه زرين (پيامبر(ص)) و ياران واقعي گنجينه ها و دروازه هاي اسلام مي نامد كه براي شناخت اسلام از راه آنان بايد وارد شد.

در خطبه شقشقيه امام علي (ع) لياقت و شايستگي خود را براي مردم بيان مي كند. در همان روزهاي اوليه حكومتش، هنگامي كه شخصي از امام (ع) مي پرسد: چه شد كه در اين مدت خانه نشين شديد و بعد از 25 سال به خلافت رسيديد؟ امام در جواب فرمود: و الله اقد تقمصها ابن ابي قخافه و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحا ينحدر عني السيل و لايرقي الي الطير؛ به خدا سوگند فرزند ابيقحافه( ابوبكر) پيراهن خلافت را بر تن كرد در حالي كه مي دانست جايگاه من نسبت به خلافت بسان محور است براي سنگ آسيا و ازكوهسار وجود من، سيل علوم سرازير مي شود و انديشه هيچ كس به قله افكار من نمي رسد.

امام (ع) ضمن اشعاري به اين حقيقت اشاره مي كند كه نقش او در پيشرفت اسلام از همه بيشتر بوده و اوست كه مردم را به سمت اسلام راهنمائي مي كند.

گاهي امام با جمله “ سلوني قبل ان تفقدوني” علم بي پايان خود را به مردم ارائه مي نمود. خلافين ايشان نيز منكر برتريهاي حضرت نبودند و تنها دستاويزشان جهت ناتوان شمردن ايشان براي رهبري، جواني حضرت بود كه آن را مانع احراز حكومت مي دانستند. هنگامي كه امام از بيعت با ابابكر امتناع ورزيد و فرمود: من براي خلافت از شما سزاوارترم، ابوعبيده جراح به ايشان گفت: تو به خاطر علم و فضل و دين و فهم و سابقه ات در اسلام و خويشاوندي ات با پيامبر براي خلافت سزاواري، ولي فعلا جوان هستي و اينها (ابابكر و ) پيران قوم تو هستند. تو زنده مي ماني و در آينده به حكومت مي رسد. امام علي (ع) درجواب فرمود: ما براي رهبري سزاوارتريم؛ زيرا قاري كتاب خدا و عالم به دين او و سنن پيامبر(ص) و كسي كه بتواند امور ملت را برعهده گيرد و سختيها را از آنها دور كند و بين آنها به عدالت رفتار كند در بين ما هست.

بسيار روشن است كه مراد امام از اين شخص، خود حضرت مي باشد. در زمان حكومت 5 ساله اش بارها فضايل خود را براي مردم بيان مي نمود تا بهتر با شخصيت ايشان آشنا گردند. در خطبه 192 نهج البلاغه چنين مي فرمايد: من از جمله كساني هستم كه در راه خدا از سرزنش ديگران هراسي به دل راه نمي دهند، چهره آنها سيماي راستگويان و سخنشان كلام خوبان است، (با عبادت و تفكر) آباد كننده شب و نور دهنده روزند، به طناب الهي كه قرآن است چنگ مي زنند، سنت هاي نيكوي خدا و پيامبر او را دوست دارند، اهل تكبر و خيانت و فساد نيستند، قلوبشان بهشتي است و بدنهايشان به اعمال (نيكو) مشغول است.

از اموري كه براي رهبر جامعه اسلامي بسيار لازم است داشتن علم و آگاهي از مكتب اسلام و قرآن است. علم خلفا قابل مقايسه با علم امام نبود و اين حقيقت از مشكلاتي كه در طول ايام خلافت آنها پيش مي آمد و قادر به حل آنها نبودند و از امام استمداد مي كردند، كاملا روشن مي گردد.

سيوطي هنگامي كه روايات امام علي را با احاديث ابابكر در مورد تفسير قرآن مقايسه مي كند چنين مي گويد: از ابابكر در زمينه تفسير، روايات كمي وارد شده است كه از 10 عدد تجاوز نمي كند، ولي از علي احاديث فراواني در اين زمينه نقل شده و اوست كه مي گفت: هر سئوالي داريد از من بپرسيد من پاسخ آن را از كتاب خدا خواهم داد. زيرا من اطلاع كافي از آيات دارم، تا جايي كه زمان و مكان نزول آيات را هم مي دانم. سپس مي گويد: علت كمي روايات ابي بكر كوتاه بون عمر او بعد از پيامبر است. اين توجيه صحيح به نظر نمي رسد؛ زيرا براي همين چند سئوال تفسيري هم كه از وي شد، پاسخ صحيحي نداشت و در همين دو سال نتوانست از عهده اين ده سئوال به خوبي برآيد. اگر بيش از اين زندگي مي كرد و سئوالات بيشتري از او مي شد جهلش آشكارتر مي گشت. ابابكر و عمر اطلاع دقيقي از الفاظ قرآن نداشتند. هر دو معناي “اب” را كه يك لفظ عربي است نمي دانستند. برخي چنين گفته اند: معني نكردن لفظ “اب” ناشي از شدت تقواي خليفه بوده است و روايتي نيز از وي نقل نمودند كه مي گفت: “ اگر درباره قرآن حرفي بزنم كه مقصود خدا نيست، به كدام زمين و كدام آسمان پناه برم؟” اين سخن ناتمام است و گرنه چرا هنگامي كه در مورد “كلاله” از وي سئوال شد، احتياط نكرده و جانب تقوي را رعايت ننمود؛ بلكه گفت: درباره “كلاله” به نظر خود سخن مي گويم، اگر صحيح باشد از ناحيه خداست و اگر خطا باشد از من و شيطان است، مقصود از كلاله جميع ورثه غير از پدر و فرزند است.

در اينجا كه آيه بيانگر يك حكم شرعي است با كمال قاطعيت سخن گفته، در حالي كه ارائه معناي كلمه “اب” يك امر لغوي بوده و آيه سوره “عبس” حامل حكم شرعي نيست؛ ولي آيه “كلاله ” در بردارنده حكم شرعي ارث است كه عده اي با آن سروكار دارند و احتياط در مورد احكام شرع بيش از معاني لغت لازم است.

عمر نيز در اوايل حكومتش همين نظر را داشت واظهار مي نمود كه از خدا خجالت مي كشد برخلاف ابوبكر سخن بگويد؛ ولي بعدها خجالت را كنار گذاشت و مدعي شد كه “كلاله” شخصي است كه فرزند ندارد. قرطبي مي گويد: نظر ابابكراين بود: “كلاله” كسي است كه فرزند ندارد سپس  به نظر دوم رسيد؛ يعني مراد از “كلاله” كسي است كه پدر و فرزند ندارد. عمر نيز همين نظر را داشت. اين سخن قرطبي ناظر به اوايل حكومت عمر است؛ ولي او نيز بعدها نظرش تغيير كرد و گفت: “كلاله” كسي است كه فرزند ندارد؛ چنانكه بيان شد. عمر قبل از ضربت خوردنش دستورالعملي در اين زمينه به رشته تحرير درآورد و چون به صحت آن اطمينان نداشت در بستر مرگ آن را نابود نمود.

آنگاه كه حكومت به دست انسان كم اطلاع از مكتب بيفتد نه تنها نظرش در تفسير قرآن تغيير مي كند؛ بلكه در مورد يك حادثه در طي دو سال دو گونه حكم مي نمايد و چون مورد اعتراض قرار مي گيرد كه چرا سال قبل در مورد همين قضيه آن چنان حكم كردي و امسال اين چنين، جواب مي دهد: آن حكم طبق قضاوت قبلي ما بود و اين حكم طبق قضاوت فعلي ما.

در اينجا به برخي از قضايائي كه نزد ابابكر مطرح شده اشاره مي كنيم تا ميزان اطلاع وي از اسلام مشخص شود.

الف: مسئله اي پيش آمد  و ابوبكر حكم آن را در كتاب خدا و سنت پيامبر نيافت. اجتهاد به رأي كرد و سپس گفت: نظر من چنين است. اگر صحيح است از ناحيه خداست و اگر خطاست از خود من است.

ب: وي اطلاع كافي از مسائل ارث نداشت. مادر بزرگي نزد او آمده و ارث نوه خود را طلبيد. ابابكر جواب داد: بايد از مردم در اين زمينه سئوال كند. سپس مغيره ابن شعبه گفت: رسول خدا به مادر بزرگ 6/1 پرداخت مي كرد. ابوبكر هم پذيرفت. آبا براي خليفه مسلمين شايسته است حكم يك مسأله فقهي كه مورد ابتلا مي باشد را نداند و از مسلمين در اين زمينه سئوال كند؟!

ج: دو جده نزد او آمدند(مادر پدر متوفي و مادر مادر او) وي به مادر مادر ارث داد؛ ولي به مادر پدر چيزي نداد. يكي از اصحاب اعتراض كرد. وي دستور داد كه 6/1 مال ميت را بين آن دو تقسيم نمايند. اين تغيير رأي خليفه در يك جلسه دليلي جز جهل به احكام نخواهد داشت. آيا ميت وان او را با علي كه شعار “ سلوني قبل ان تفقدوني” سر مي دهد برابر دانست؟

چ: ابابكر اطلاع كافي از حدود الهي نداشت با آنكه به عنوان حاكم مسلمين مدعي اجراي آن بود. دزدي را نزد وي آوردند كه قبلا يك دستش قطع شده بود. وي تصميم بر قطع پايش گرفت. عمر اعتراض كرد و گفت: حد دزدي قطع دست است؛ لذا دست ديگرش را انداخت. وسعت اطلاع وي از اسلام را مي توان از ميزان احاديثي كه از وي نقل شده دريافت. سيوطي با كمال احاطه اي كه بر علم الحديث دارد مجموع احاديث ابابكر را 104 عدد مي داند كه تنها 6 تاي آن در مورد تفسير است و از نووي نقل مي كند كه مجموع رايات ابي بكر 142 عدد مي باشد حال آنكه حجم روايات بسيار زياد است. احمد ابن الفرات 1.5 ميليون حديث نوشته بود و مسلم صاحب صحيح 300000 حديث شنيده بود و حافظان ديگري كه ده ها و يا صدها هزار حديث مي دانستند؛ ولي سهم ابابكر در اين ميان تنها 142 حديث مي باشد. و از اين رو كه اطلاع كافي از سنت پيامبر نداشت تصريح مي كرد: آيا خيال مي كنيد من طبق سنت پيامبر با شما عمل خواهم كرد؟ من نمي توانم آن را بپاي دارم.

نه تنها امام (ع) با كمال قاطعيت اولويت خويش را براي رهبري اعلام مي نمود؛ بلكه دشمنان امام نيز به اين حقيقت اعتراف مي نمودند. معاويه، سعد ابن ابي و قاص، عمر، و به اين مطلب اذعان داشتند.

معاويه در نامه اي به محمد ابن ابي بكر ضمن پذيرش برتري امام (ع) براي خلافت بعد از پيامبر به جريان تباني ابوبكر و عمر براي تصدي حكومت اشاره مي كند و مي گويد: در زمان گذشته، ما و پدر تو با هم بوديم و فضيلت علي و برتري او و لزوم حق او را برگردن خويش مي شناختيم. هنگام فوت پيامبر اولين كساني كه حق او را گرفتند و با حق واقعي او (خلافتش) مخالفت ورزيدند، پدر تو و عمر بودند. آن دو بر اين اقدام اتفاق و قرار داشتند. آن دو علي (ع) را به بيعت خود دعوت كردند، دعوت آنها را اجابت نكرد و امتناع ورزيد. آن دو اندوه ها بر وي وارد كردند و تصميم بر حادثه بزرگي (كشتن) در مورد او داشتند، آنگاه بيعت نمود.

سعد ابن ابي و قاص نيز ضمن نامه اي كه به معاويه مي نويسد تاكيد مي كند علي (ع) از تمام ما نسبت به خلافت اولي بود و ما به اين مطلب اعتراف داريم. بنابر اين، اينكه امام فريادش بلند است كه ابابكر مي دانست من براي خلافت سزاوارترم و من محور آسياي خلافتم سخني گزاف نيست. عمر نيز به اين حقيقت اعتراف داشت؛ لذا به ابن عباس گفت: علي براي خلافت از من و ابي بكر سزاوارتر بود. و همو است كه مي گفت: علي سزاوارترين فرد براي رهبري پس از پيامبر بود. و هنگام مرگش گفت: اگر علي خليفه شود مردم را به راه حق هدايت خواهد كرد. لذا مورد اعتراض قرار گرفت كه تو با علم به اين مطلب چرا خلافت را به علي واگذار نمي كني؟

 

امام به رابط نزديك خود با پيامبر اشاره مي كند

امام براي مقابله با منطق اهل سقيفه گاهي به پيوند خود با رسول اكرم استدلال مي كرد. گر چه صرف قرابت با پيامبر شايستگي براي رهبري به همراه ندارد؛ لكن چون ابابكر و عمر با استناد به خويشاوندي پيامبر خود را براي خلافت سزاوارتر از انصار دانستند، امام در رد آنها به اين مطلب اشاره مي كند. اكنون برخي از سخنان حضرت را در اين زمينه مي آوريم.

هنگامي كه امام را به زور براي بيعت به سوي مسجد مي برند، ايشان اين جمله را بر زبان داشت و تكرار مي نمود:“ انا عبدالله و اخو رسوله ؛ من بنده خدا و برادر پيامبرم” آنگاه خطاب به مهاجرين فرمود: شما رهبري را از انصار گرفتيد و استدلال شما برمحور خويشاوندي پيامبر دور مي زد. گفتند: ما چون اقوام پيامبريم براي رهبر سزاوارتريم. من همين منطق شما را عليه شما بكار مي گيرم. ما به رسول خدا چه در زمان حيات و چه در زمان مرگش نزديك تريم. سخنان امام چنان موثر افتاد كه بشير ابن سعد، اولين شخصي كه با ابابكر در سقيفه بيعت كرده بود، خطاب به امام گفت: اگر انصار قبلا اين سخن را از تو شنيده بودند همه با تو بيعت مي كردند. بنابر گفته مسعودي هنگامي كه خبر بيعت با ابابكر به امام رسيد و اينكه ابابكر عليه انصار گفته است كه او از طايفه قريش و از درختي است كه پيامبر هم از اوست، امام فرمود: اگر امامت حق قريش است من سزاوارترين فرد از قريش به آن هستم و اگر حق قريش نيست سخن انصار صحيح است.

امام خطاب به خلفاي ثلاثه و گروهي ديگر از اصحاب پيامبر به مسئله برادري خود با پيامبر و اينكه رسول خدا پسر عموي او و پدر همسر او مي باشد و نيز حديث منزلت اشاره فرمود و برتري خود را به آنها اعلام داشت.

در نهج البلاغه آمده است كه امام مي فرمود: نست ما برتر و پيوند ما با رسول خدا نزيدك تر است.

در خطبه 192 باز امام به پيوندخاص خود با پيامبر و اينكه از كودكي با پيامبر بوده است و به دست مبارك ايشان تربيت يافته است اشاره مي كند و مي فرمايد: من مانند بچه شتري كه به دنبال مادرش حركت مي كند و هرگز از او جدا نمي شود از پيامبر تبعيت مي كردم.

امام در جواب نامه معاويه كه در آن خليفه اول و دوم را برترين فرد از اصحاب پيامبر دانسته بود ضمن رد اين سخن مي فرمايد:“ نحن مره اولي بالقرابه و تازه اولي بالطاعه. ما به جهت خويشاوندي از يكسو و به لحاظ پيروي از پيامبر از سوي ديگر، براي رهبري شايسته تريم”

امام خطاب به ابوبكر در ضمن دو بيت شعر چنين مي فرمايد: “ حكومت تو يا مستند به مشورت با مسلمين است و يا مبتني بر خويشاوندي پيامبر اولي صحيح نيست؛ زيرا بسيار از كساني كه اهليت مشوره دارند در جلسه سقيفه حاضر نبودند، دومي نيز ناتمام است، زيرا فردي غير از تو نيز وجود دارد كه به پيامبر نزديك تر است.

قبلا اشاره كرديم كه انتخاب ابابكر از روي مشورت با مسلمانان صورت نگرفت. بلكه عمر و اباعبيده جراح بودند كه پيشنهاد بيعت با ابابكر را دادند و سپس اين دو به همراه اسيد بن خضير و بشير ابن سعد و سالم مولي ابي حذيفه با او بيعت كردند. بعد هم عمر با ايجاد جو ارعاب از مسلمين بيعت گرفت؛ از اين رو “ماوردي” مي گويد: عده اي معتقدند كه براي تعيين امام حضور اهل حل و عقد لازم است؛ ولي اين سخن ناتمام است؛ زيرا در خلافت ابي بكر تنها حاضرين رآي دادند و منتظر غايبين نشدند و بعضي مي گويند: بيعت 5 نفر كافي است؛ زيرا 5 نفر فوق با ابابكر بيعت كردند و بعضي بيعت سه نفر بلكه يك نفر را نيز كافي مي دانند.

علامه اميني مشابه اين سخن را از امام الحرمين جويني (متوفي 478) در كتاب “ارشاد”  و نيز از ابن العربي مالكي در “شرح صحيح ترمذي” نقل مي كند كه اينان نيز بيعت كردن يك يا دو نفر را كافي مي دانند و مستند آنها بيعت با ابابكر است.


منابع :

                            1.              امام علي و زمامداران. مير جليلي، علي محمد. انتشارات وثوق. چاپ دوم 1379.

                            2.              زندگاني خاتم پيامبران و ائمه معصومين(چهارده معصوم). اسرار، مصطفي. انتشارات مارليك. چاپ سوم پاييز 1376.

                            3.              تاريخ سياسي صدر اسلام. ترجمه و تدوين دكتر افتخار زاده، محمد رضا. انتشارات رسالت قلم. چاپ اول تابستان 1377.

                            4.              علي از زبان استاد مطهري. عزيزي عباس.

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 17 بهمن 1393 ساعت: 11:27 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس