سایت علمی و پژوهشی آسمان - مطالب ارسال شده توسط abedi

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

حجاب در نگاهى نو *

بازديد: 133
حجاب در نگاهى نو *

 

محمد ملكى

تمدنهاى بسيارى تاكنون پديد آمده و سپس ازميان رفته اند, كه هريك نقش خاص خود را در جهت پيشبرد فرهنگ بشرى يا نابودى وعقب ماندگى آن ايفاكرده است و سپس جامعه ديگرى پس از خود برجاى نهاده كه مدتى در سرزمينى حاكم بوده است.
در عصر كنونى جز پنج نوع جامعه از آن همه باقى نمانده است 1 كه عبارتند از:
الف. جامعه مسيحيت غربى.
ب. جامعه مسيحيت ارتدكس.
ج. جامعه اسلامى.
د. جامعه هندو.
هـ. جامعه خاور دور.

داورى درباره يك فرد ـ وابسته به هر تمدن و فرهنگ يا هرزمان و مكان كه باشد ـ كه آيا انسانى متمدن يا وحشى است, برپايه ابزار و وسايلى كه در خدمت گرفته نيست, بلكه به لحاظ نوع رفتارى است كه با تمدن و فرهنگ عام انسانى يا فرهنگ خاص خود دارد.2
بنابر اين انسان متمدن 3 كسى است كه ميراث فرهنگى خود را پاس مى دارد و تحول در آن پديد مى آورد و از فرهنگ ديگران درست ترين را برمى گزيند و نسل نو را براساس آن تربيت كرده, فرهنگ را يكسره بدو مى سپارد.
اما انسان غيرمتمدن 4 كسى است كه ميراث فرهنگى را تباه مى كند يا ازفرهنگ ديگران بدون گزينش و ارزيابى برمى گيرد, در پيروى از فرهنگى كه به آن وابسته است با زمان همزيستى ندارد; يا تمدن خود را در پاى نوگرايى قربانى مى كند, يا نسل نو را از فرهنگ و ميراث گذشته محروم مى سازد.
حجاب جزئى ازتمدن, فرهنگ, آداب و رسوم اسلامى و شريعت الهى است. به فرض آن كه از حجاب به عنوان دستورى الهى كه مخالفت با آن حرام و موجب عذاب اخروى است چشم پوشى كنيم و آثار بى حجابى را ناديده بگيريم, بازهم به عنوان كسانى كه به تمدن اسلامى نسبت داريم بايد از حجاب پاسدارى و نگهبانى كنيم. 
از دير باز تاكنون كه غرب برسرزمينهاى اسلامى چيره بوده تاكنون, ما از غرب در انديشه ها, ديدگاه ها, باورها, رفتارها و مكتبهاى هنرى,سياسى واقتصادى تقليد مى كنيم; حتى اگر از اسلام سخن بگويد. امروز كه غرب در جست وجوى ريشه هايش و در پى بازگشت به آنهاست, در نتيجه راستگرايان جديد, نونازى ها و فاشيست ها در فرانسه و آلمان و ايتاليا ظهور كرده و خواهند كرد. چرا ما ازغرب در اين رويكرد تازه اش تقليد نكنيم و ''اسلام گرايان نو'' نشويم.
اين كار هرگز ما را وانمى دارد كه به دوگانه پرستى ها يا آداب و رسوم و جشنها و پايكوبى ها و نغمه هاى نغمه گران دفن شده در اعماق تاريخ باز گرديم. چنان كه ما را ناگزير از بنيان نهادن گروه ها, سازمانها, كنگره ها, سمينارها و جست وجوى رهبران نمى سازد, زيرا جايگاه رهبرى و مرجعيت شناخته شده است. در حوزه هاى علمى ده ها محقق و استاد در آستانه مرجعيت به سر مى برند, شخصيتهايى مؤثر كه فرهنگهاى جهانى را بررسى كرده نتايج آن را بر آيين اسلام عرضه مى دارند, هر آنچه شرع مى پسندد برگزيده و هرچه را نمى پسندد دور مى ريزند. همه اين تلاشها بر پايه دليلهاى شرعى برگرفته از قرآن و سنت ناب و پشتوانه چهارده قرن تجربه پژوهش و كنكاش صورت مى گيرد و ميليونها تن از فرزندان امت اسلامى را پشت سر خود دارد. بلكه بازگشت به اسلام, در واقع بازگشت به بلنداى يكتا پرستى در عقيده, اخلاق و رفتار است; بازگشت به ريشه هاى اصيل خودمان; به قرآن, سنت, جامعه, اقتصاد, فلسفه, فرهنگ, تمدن, هنرها و پوششهاى خودمان, و در اين ميان, بازگشت زن به حجاب خويش است.
و سرانجام اينكه گزينش عنوان (حجاب نو) به منظور تناسب با عنوان بازگشت به ميراث كهن يا راستگرايى جديد يا نونازيسم يا نو فاشيسم در اروپا بوده است, اما حجاب نو همانند تمسك به قرآن كريم با (بازگشت به اسلام ناب محمدى ) تناسب دارد, به همين دليل عنوانى را كه در آغاز آمد برگزيديم.

ماهيت و حقيقت حجاب

حجاب چيست؟ پيش از پرداختن به خوبيها و بديها و آثار و پيامدها و نقش و سود و زيان حجاب, بايد نخست معناى آن را مشخص كنيم. 
آيا حجاب, تكه پارچه اى است كه به شكلى خاص دوخته شده تا بدن زن را بپوشاند, حال هرجا, هرگاه و با هر شكل و رنگ ؟ يا حجاب نوعى رفتار است, يا حجاب آميخته اى از پوشش و رفتار است ؟ يا حجاب, حقيقتى است كه به صورت رفتارو پوشش خاص نمودار مى شود و تجلى مى يابد.
نگارنده ديدگاه اخير را برمى گزيند ; حجاب چيزى است كه زن را وامى دارد تا قسمتهايى را كه تحريك كننده غرايز مرد است, خواه در جسم يا رفتار يا صدا و گفتار بپوشاند. حجاب همان زيورى است كه زن به خود مى گيرد, تا مانع از تحريك غرايز مردان شود. به عبارت ديگر حجاب خواسته اى فطرى در درون زن براى پوشاندن مظاهر زنانگى وى است.
زن و مرد هردودر انسانيت مشترك اند.5 هر دو موجودى زنده, آگاه به خود وپيرامون خود, و هردو داراى كالبد مادى اند. اختلاف زن با مرد در چيزى است كه انوثت (زنانگى ) خوانده مى شود و اختلاف مرد با زن نيز در چيزى است كه مردانگى نام دارد كه هر يك از انوثت و ذكورت, ويژگيهاى برونى و درونى را افزون بر طبيعت انسان به وجود مى آورد. يعنى:
مرد = انسان « ذكورت, و زن = انسان « انوثت.
هريك از زن و مرد درصورتى كه خود و جايگاهش را بشناسد, نقشى بسزا در چرخه پيشرفت و آسايش بشريت دارد, چنان كه بدون شناخت خود و جايگاه خود, نقش زيادى در ويران سازى زمين و نابود كردن تمدن و وخامت حال و روز بشريت خواهند داشت. خداوند متعال مى فرمايد:
(هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها)هود / 61
او شمارا از زمين پديد آورد و به آبادگرى آن واداشت.
ويا مى فرمايد: (ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت أيدى الناس )روم / 41
به خاطر رفتار و كردار مردم, تباهى خشكى و دريا را فراگرفت.
وقتى خداوند در عرصه زندگى مشترك زن ومرد مى فرمايد: (الرجال قوامون على النساء) (نساء / 34); مردان بايستى بر زنان در زندگى زناشويى قواميت داشته باشند,6 همان گونه مى فرمايد: بهشت و نعمتهايش همانند تكاليف, هم براى زن وهم براى مرد است.
بلى در تكليفهاى شرعى مرد مورد خطاب مستقيم خداوند است و بر زن ـ جز در موارد خاص خود - از رهگذر خطاب به مرد تكليف مى شود. خداوند مى فرمايد:
(يا آدم اسكن أنت و زوجك و كلامنها رغداً حيث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين)بقره/ 35
اى آدم ! تو و همسرت در بهشت بياراميد و از نعمتهاى آن, از هرچه كه خود خواسته ايد به خوشى و فراوانى بهره بريد, و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.
به هرحال ما حقيقت حجاب را چنين مى يابيم كه حجاب, شرم و حيايى است كه زن بدان آراسته است, زيرا هيچ زنى را نمى توان يافت كه هيچ حيا نداشته باشد. بلى همه ما نيازمنديم كه كسى ما را برانگيزاند و به مرحله ظهور برساند, زيرا حيا بذرى است كه در وجود هر زنى كاشته شده است. خداوند متعال مى فرمايد:
(إلاّ على أزواجهم… فإنّهم غير ملومين ) مؤمنون / 6 
مگر در مورد زنانشان… كه در اين صورت نكوهيده نخواهند بود.
اين بذر حيا اگر زمينه مناسب همراه با تربيت و مراقبت برايش مهيا شود به زودى رشد مى كند و ميوه رفتارش به بار مى نشيند. چنان كه ممكن است همچون دانه اى به حال خود باقى بماند و يا رشدى ناقص و بى ثمر داشته باشد. اين دانه اگر در زمينى مناسب و با دستان تربيت پرورش يابد, ميوه حجاب را به بار خواهد نشاند, چنان كه عكس اين حالت نيز امكان دارد.
حجابى كه به معناى حيا و پنهان داشتن جلوه هاى زنانه است, فراگيرتر از حجاب شرعى اسلامى است كه شامل هر وسيله پوششى است كه زن به كار مى گيرد, گرچه با شكل غير شرعى باشد.

نمونه هايى از حجاب غير شرعى

الف. شلوار(مردانه): شلوار نوعى پوشش مردانه است كه گاه زنان در خيابان, محل كار و دانشگاه و مدرسه مى پوشند.اين پوشش جز نوعى از نمادحياى زن نيست, ولى با همانند مرد شدن, زنانگى زن را دگرگون كرده است.
ب. لباسهاى گشادى كه زنان به تن مى كنند, كه نوعى از حجاب ناقص است.
ج. جمع كردن و بالا زدن موها كه نوعى آرايش معمولى در ميان زنان است, به جاى آن كه موها را رها بگذارند كه كاملاً آشكار باشد. اين شيوه نوعى حجاب است كه اسلام آن را نمى پذيرد (و كافى نمى داند).
زنان رنگ سياه را ازميان رنگها بهتر مى پسندند, زيرا اين رنگ در هر قسمت از پوشش زن به كار رود بدن را بيشتر و بهتر مى پوشاند.

حجاب اسلامى

اگر بخواهيم از مظاهر حياى زن مسلمان سخن بگوييم, بى ترديد از حجاب كامل سخن خواهيم گفت; حجابى كه نمونه سخن خداوند متعال در آيات چندى است:
1. (يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ) احزاب / 59
زنان پوششهاى خود را فروتر گيرند.
2. (وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لا يبدين زينتهنّ) نور / 31 
و زنان بايستى روسرى هاشان را بر گريبان بيندازند و زينت خويش را آشكار نسازند.
3. (و لا تبرّجن تبرّج الجاهلية الأولى ) احزاب / 33 
و همانند زينت نمايى روزگار جاهليت پيشين زينت نمايى نكنيد.
4. (و لايضربن بأرجلهنّ)
چنان پاى نكوبند كه زينتهاى پنهانشان آشكار شود.
5. (فلاتخضعن بالقول…)احزاب / 32 
پس در سخن نرمى نكنيد.
6. (يغضضن من أبصارهنّ) نور / 31 
ديدگان شان را فروگذارند, تا دستاوردهاى مهمى در جامعه تحقق يابد, ازجمله (والحافظين فروجهم و الحافظات); مردان نگاهبان عورت خويش و نيززنان نگهبان.
پس حجاب طبيعى و كامل همان است كه قرآن كريم ذكر كرده است; همان چيزى كه زن مسلمان را از غيرمسلمان جدا مى كند. و در اين ميان مرد نيز نقش ويژه خود را دارد. پس حيايى كه در هر زنى وجود دارد, در زن مسلمان زمينه هاى رشد و پرورش آن بيشتر فراهم است كه از جمله آن زمينه ها مى توان از امور زير نام برد:
الف. پوشاندن بدن, به جز جاهايى كه شريعت مقدس اجازه داده است.
ب. پنهان داشتن زينتها; پس زن نبايستى لباسهاى رنگارنگ, بدن نما, لباسهاى نازك و جلب توجه كننده يا جواهرات و زيور آلاتى كه آشكار است و چيزهايى كه هنگام راه رفتن صدا ايجاد مى كند بپوشد.
ج. سخن گفتن با جديت و بدون نرمى و شوخى در گفتار, جز با همسر يا يكى از محارم.
اسلام درپى كاشتن بذر حيا در وجود زن است و مى كوشد آن را بپروراند, حال آن كه زن غربى حال و روزى عكس اين دارد. به طور معمول بذر حيا در زن غربى ازبين مى رود و يا رشدى ناسالم مى يابد و يا پرورشى بى نتيجه دارد كه به صورت پوشيدن شلوار مردانه يا پوششهاى تيره نمايان مى شود و سرانجام بذر حيا به تدريج در طول زمانهاى دراز در رهگذر ديگر نسلها نابود مى شود و درنتيجه زن بخشى از ويژگيهاى زنانه خود را از دست داده به بى بند و بارى مى رسد, چنان كه در غرب رسيده ودچار پيامدهايى چون نابودى نسل و بيماريها و تجاوزها و… مى شود و تا آنجا پيش مى رود كه تجاوز به حقوق زنان از بارزترين مشخصه هاى زندگى اين عصر مى شود.
اما زن مسلمان, از آن رو كه پايبند پوشش اسلامى خود است, بذر حيا در وى پرورش مى يابد و اين تجربه در طول نسلهاى آينده هر روز بارورتر مى شود, تا آنجاكه زن مسلمان بيشترين تلاش را در نگاهبانى از خويشتن مى كند و در مسير عصمت قرارمى گيرد.
گرچه رسيدن به مقام حضرت زهرا(ع) و حضرت خديجه و زينب -درود خدا بر ايشان - بس دشوار است, ولى حركت در اين مسير جز با پيروى از ايشان در عرصه نگهبانى از مظاهر زنانه كه بيشترين نمود آن در حجاب اسلامى است امكان پذير نيست.

حجاب, انگيزه ها و دغدغه ها

در اين روزگار دشوار كه امت اسلامى راهى دراز در پيروى و تقليد از غرب پيموده و جز جايگاه مرجعيت و حوزه ها و نهادهايى كه از طريق عالمان و رهبران دينى به دفاع از اسلام ناب محمدى (ص) و ترويج آن مى پردازند و گاه به صورت بنيادها يا مقاومت ها و خيزشهايى در اين جهت يا به صورت رعايت حجاب اسلامى نمود دارند, همه و همه در مسير تقليد از غرب ره مى پويند.
زن براى پايبندى به حجاب جز رضاى خدا و حفظ ارزشهاى اسلامى انگيزه اى ندارد و اين انگيزه را با رفتار و پوشش خود نشان مى دهد.
زن مسلمان پايبند به حجاب, يك نگرانى بيشتر ندارد ; محروميت از آزادى, مانند هر انسان محروم از آزادى. اكنون اگر اين محروميت براساس باورها و اصول ارزشى باشد چه بايد كرد. بسيارى با ابزارهاى گوناگون در پى نابودى آزادى زن مسلمان اند, اين تلاشها با همه گوناگونى شكلها و نمودها يك تفسير بيشتر ندارد, نابود كردن حجاب; چنان كه خداوند مى فرمايد:
(كزرع أخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزرّاع ليغيظ بهم الكفار) فتح / 29 
به سان نهالى كه جوانه برآورد و آن را نيرومند سازد و ستبرگردد و بر ساقه هايش بايستد و كشاورزان را شاد و شگفت زده سازد تا كافران را به خشم آورد.
تمام قصه همين است; دشمنى با حجاب, جدا از برنامه ريزى هاى استكبار, تا آنجا كه به صحنه زندگى و عملكرد مردم مربوط است, يك تفسير بيشتر ندارد كه همان احساس نفرت و خشم است, زيرا انسان هرقدر كه تكبر ورزد باز هم خود را مى شناسد.
(بل الانسان على نفسه بصيرة) قيامت / 14
بلكه انسان به نفس خود آگاه است. 
معارضان با حجاب مى دانند كه افرادى بزدل و ترسو هستند و هيچ گاه استقلالى ندارند و پيرو و طفيلى ديگرانند.
(ودّ كثير من أهل الكتاب لو يردّونكم من بعد ايمانكم كفّاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبيّن لهم الحقّ) بقره/109
بسيارى از اهل كتاب با آن كه حق بر ايشان آشكار شده است, از سر رشكى كه در دل دارند, خوش دارند كه شما را پس از ايمانتان كافر گردانند. 
(ربّما يوّد الذين كفروا لوكانوا مسلمين)حجر/2
چه بسا كافران آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند.
پايبندى زن مسلمان به حجاب دراين زمان كه كنار نهادن حجاب و تقليد از زن غربى, فوايدى را همچون منافع اقتصادى از طريق ايجاد فرصتهاى كارى در عرصه هاى فراوان و يا فوايد سياسى و اجتماعى دارد; هيچ دليلى جز كسب رضاى الهى ندارد. در زمانى كه رئيس جمهور در حكومتى كه در دامان غرب قراردارد نمى تواند زنى با حجاب باشد. حتى نمايندگى پارلمان دموكراتيك ـ اگر چه به شيوه الجزايرى ـ يا رئيس جمعيت زنان يا خيريه ها نيز نمى تواند زنى با حجاب باشد. زن مسلمانى كه با حفظ حجاب خواهان رضاى خداوند است, و اين امر به او شخصيتى اصيل و مستقل مى دهد, اما در عرصه هاى سياسى و اجتماعى كشورهاى پيرو غرب بهاى سنگينى بايد بپردازد. ولى ايستادگى زن در برخورد با اين محدوديتها از چند جهت در زندگى دنيوى او مفيد است:
الف. با حفظ حجاب, معناى اين آيه شريفه شامل حال زن نمى شود:
(و من أعرض عن ذكرى فإنّ له معيشة ضنكاً)طه/124
هركس كه از ياد من روى برتابد, به تنگناى زندگى دچار آيد.
ب. در برابر, مصداق اين آيه شريفه مى شود:
(من عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحيينّه حياة طيبة)نحل/97
هر مؤمن مرد يا زنى كه كار شايسته انجام دهد او را به حيات طيبه زنده مى داريم.
ج. زنى كه حجاب اسلامى را به طور كامل رعايت مى كند, جايگاهى همچون مرجعيت حوزه هاى علميه, يا گروه هاى (مقاومت) و (انتفاضه) مى يابد:
(و من يعمل مثقال ذرّة خيراً يره)زلزال/7
هر آن كس كه ذره اى كار نيك انجام دهد, آن را ببيند.
انگيزه ديگر زن مسلمانى كه حجاب را به خاطر رضاى خداوند حفظ مى كند اين است كه زن, انسان است, و انسان به طور طبيعى ميل و تلاش به سوى كمال دارد. و زن مى داند كه حجاب كمال اوست و بى حجابى مايه نقصانش كه اين مسأله به داشتن يا نداشتن حيا يا باور و يقينى كه زن را وادار به حفظ حجاب مى كند, مى انجامد.
رضاى خداوند متعال و جايگاه شناسى كمال زن, همان چيزى است كه او را وادار به رعايت حجاب اسلامى مى كند. اگر چه اين تحفظ براى او مشكلات و سختى هايى به بار مى آورد.

حجاب و چالشهاى امروز

از جمله چيزهايى كه انسان را جذب خود مى كند, آخرين اختراعات و دستاوردهاى ابزارى بشرى است كه همواره زندگى را آسان تر و آسوده تر مى سازد. آگاهى يافتن از مشخصات دستاوردهاى تازه, همان چيزى است كه شركتها و كارخانجات به شدت بر سر آن به رقابت مى پردازند تا بازارهاى سرمايه گذارى خود را تضمين كنند.
اما در رابطه با باورها و مذاهب, مطلب بر عكس است. دراين زمينه بيشتر, اهداف حقيقى پنهان مى ماند و مكاتب و مذاهب با عناوينى همچون روزآمد, امروزين, پيشرفته, استقلال, آزادى و… ارائه مى شوند.
ابزارهاى روشنايى از وسايل ابتدايى گرفته تا دستگاه هاى الكتريكى كه در نيروگاه هاى هسته اى توليد مى شود, بسيار تفاوت كرده است. اين بسيار مهم است كه انسان كه از هزاران سال پيش حيوانات را براى سوارى اهلى مى كرد, اكنون با يك وسيله بارها به فضا صعود مى كند. در آن روزگار نامه رسانى كارى بس مشكل بود كه با وجود خطرات بسيار براى نامه رسان نياز به هفته ها زمان داشت. اما اكنون وسائل ارتباطى بيشتر به دنياى خيال و افسانه و شگفتى ها مى ماند. روزگار اين است, همه چيز آن در حال دگرگونى و تغيير است, ولى انسان همان انسان است و هيچ تغييرى نكرده است. ما نمى توانيم انسانى را كه هزار سال پيش مى زيسته بدوى و بى فرهنگ بناميم و انسان كنونى را متمدن و فرهنگ دوست بخوانيم; تنها به خاطر بود و نبود ابزارهاى الكتريكى و حمل و نقل و ارتباطات. و اگر اين ملاك تمدن و پيشرفت باشد, پس از هزار سال ما نيز افرادى غيرمتمدن و بى فرهنگ ناميده مى شويم.
پس اختراعات به انسان جايگاه و صفت انسانيت نمى دهد7; انسان همان انسان است, با همان نيازها, خواسته ها, دردها و آرزوها. آنچه امروزه تفاوت كرده ابزار و راه هاى پاسخگويى به نيازها و خواسته ها است.
اما در طول تاريخ انسان در زمينه اصول و ارزشها چالشهاى فراوانى داشته است و در طول تاريخ فرهنگها, تمدنها به گونه اى با يكديگر تفاوت داشته اند.
حكومت اسلامى كه رسول مكرم اسلام(ص) آن را بنا نهاد با سه امپراطورى بزرگ معاصر خود رودررو بود كه يا بايد فرهنگ اسلامى پايدار و پابرجا مى ماند و بر اساس آن تمدنى به وجود مى آمد و يا در برابر سه تمدن ديگر به ويژه تمدن ايران و روم كه در نزديكى مرزهاى اسلامى قرار داشت نابود مى شد و از بين مى رفت.
اما با عنايت خداوند و سخت كوشى و مجاهدت پيامبران و ياوران ايشان در طول تاريخ و به خاطر خون شهيدان و ايستادگى پيامبر و خاندان و ياران بزرگوارش, نتيجه به گونه اى ديگر رقم خورد; تمدن اسلامى پديد آمد و دو امپراطورى رقيب خرد شده و از بين رفتند و تمدن اسلامى باگذر از تمدن هندى به دروازه هاى تمدن چينى رسيد.
اينك حجاب جزئى از فرهنگ الهى و تمدن اسلامى است. وجود حجاب به صورت پديده اى فراگير بين مسلمانان, نشانگر اين است كه فرهنگ اسلامى در عرصه تمدنهاى جهانى از موقعيت و جايگاهى نيرومندى برخوردار است. از طرفى كاهش جلوه حجاب نمايانگر اين است كه فرهنگ اسلامى در رقابت و مبارزه طلبى با ديگر فرهنگها ناتوان شده است و رواج بى حجابى دليل بر پيروزى ديگر فرهنگها و تمدنهاى غيراسلامى است. تمام قصه اين است كه امروزه تمدن اسلامى رودرروى ديگر تمدنها مى ايستد و نشانه هاى اسلام و دين كه حجاب نيز يكى از آنهاست, همه پايدار و پا برجا مى ماند و يا چيزى از فرهنگ و تمدن اسلامى باقى نخواهد ماند.
بى حجابى پديده خطرناكى است كه به ما اعلام خطر مى كند; خطر از بين رفتن موقعيتهاى تازه اى از فرهنگ اسلامى به نفع تمدنهاى ديگر را. اين زمانه نيست كه دعوت به رقابت مى كند, بلكه تمدنهاى عصر يكديگر را به مبارزه مى طلبند, حجاب با دستاوردهاى زمانه, اختراعات, سيطره بر علوم و فنون و صنايع ناسازگار نيست. مبارزه طلبى تمدنهاى دنيا به اين معنى است كه آيا دستى كه ابزار روز را به خدمت مى گيرد به اسلام ناب محمدى(ص) پايبند است يا خير؟ و اگر اين امكانات دست يك زن است, آيا با حجاب است يا بى حجاب؟ غرب با اين مسأله مخالف است.8
اما در جهان اسلام مهم ترين چالش كه حجاب با آن روبروست اين است كه گفته مى شود در گذشته زن از وابستگى اقتصادى و اجتماعى به مرد رنج مى برد, ولى زندگى خانوادگى پابرجا بود و چند همسرى رواج داشت. جامعه اسلامى از سنگينى مهريه ها دچار مشكل شد, اما باز هم بنياد خانواده پربرجا بود, ولى امروزه دنياى اسلام به آداب و رسوم غربى گرفتار شده, از جمله آزادى, با معنى هايى كه از نظر غرب دارد; آزادى در پوشش و خوراك و آشاميدن و مصرف.
بى اعتنايى به حجاب پيدا شد وهمزمان با رواج غرب گرايى به شكلى وحشتناك عزوبت ها و بى همسرى هاى طولانى يا هميشگى را در پى داشت. در اين شرايط ازدواج ديرهنگام, جزئى از زندگى مرد و زن جامعه اسلامى شده, چيزى كه در كشورهاى اسلامى سابقه نداشته است.
در چنين شرايطى برگ برنده حجاب آن است كه همچون راهكارى براى ازدواج به هنگام مطرح شود. به زعم نگارنده بى حجابى علت اصلى و قطعى تجردهاى طولانى يا هميشگى و ازدواج هاى ديرهنگام در كشورهاى اسلامى است. بى حجابى باعث بى توجهى مرد به زن به عنوان يك همسر شده و ديگر زن نه به عنوان همسر بلكه به عنوان يك دوست براى او مطرح است.
زن براى مرد رؤيايى بود كه جز با ازدواج شرعى تحقق نمى يافت, اما امروز به دليل پديده بى حجابى و برهنگى قسمتهاى بسيارى از بدن و آرايشهايى كه جز براى شوهر انجام نمى شد و زيبايى زنانه در دسترس همگان و همه جا هست. و مصيبتى كه از اين رهگذر پديد آمده گريبان زن و مرد را به يك اندازه گرفته است. و اگر وضع به همين روال پيش رود نتيجه درست همان خواهد بود كه اكنون در غرب است.
آيا حجاب مى تواند آثار اين مصيبت بزرگ را بزدايد.
بدين گونه, چالشهاى زمان در برابر حجاب را مى فهميم و مشكلاتى را كه يا بايد حجاب آن را حل كند يا در برابر آن به زانو درآيد.

حجاب اصالتگرايى است, و بى حجابى تقليد

هيچ كس منكر آن نيست كه وضع حجاب در جهان اسلام به جايى رسيده كه اگر يك زن مسلمان با حجاب كامل اسلامى ظاهر شود انگشت نما خواهد بود, چنان كه درگذشته نه چندان دور, بى حجابى اين گونه بود. چرا چنين وضعى پيش آمده است:
پاسخهاى گوناگونى مطرح است كه هريك از نقطه نظر خود درست است, اما اين گونه مى توان پاسخ داد اين همه يك علت دارد با نمودهاى گوناگون; پيروى از غرب كه به صورت فشارهاى روانى و اجتماعى بر زن مسلمان نمودار مى شود. آنچه گفته شد در همه زمينه هاى فرهنگى, اقتصادى و سياسى ديده مى شود. بنابراين جامعه اسلامى به جامعه اى دنباله رو, مقلد و خوار و ذليل تبديل شده, مگر آن كه خداوند رحمى كند.
پس از بررسى نظرى مشكل, از عوامل فشارهاى روانى و اجتماعى كه سبب پس رفت حجاب در جهان اسلام شده سخن مى گوييم.

يك. ابزارهاى تبليغى9

الف. رسانه هاى تبليغى مانند روزنامه ها, نشريات, راديو و تلويزيون تلاش گسترده اى در جهت نشر خبرهاى مربوط به فروشندگان لوازم آرايشى, تبليغ كالا, ملكه هاى زيبايى, بازيگران, خوانندگان, رقاصه ها و … و دارايى ها و درآمدهاى افسانه اى آنها دارند. نياز به شاهد آوردن نيست, يك بار مراجعه به هر نشريه هر چند بسيار وزين در سطح كشور (لبنان يا ديگر كشورهاى عربى) يا شنيدن يك برنامه, درستى يا نادرستى اين ادعا را اثبات مى كند. واين چنين است كه ثروت را در گرو برهنگى معرفى كرده اند.
ب. با وجود رسانه تلويزيون, براى رسيدن به اين هدف كه فرهنگ برهنگى جزئى از زندگى روزمره شود, ديگر نيازى به برنامه هاى خاص و فيلمها و تبليغات و ترانه هاو… نيست. البته نقش ويدئو و آنتن هاى ماهواره را در راستاى اين فرهنگ نبايد از ياد برد.
طبيعى است كه هر وسيله تبليغاتى بر كسانى كه آن را مى بينند و از آن پيروى مى كنند, به طور مستقيم و غيرمستقيم اثراتى مى گذارد كه در خيابان, دانشگاه و كارگاه ها ديده مى شود, جايى كه فرهنگ برهنگى به عرفى رايج تبديل شده است.
ج. فيلمها و برنامه هاى تلويزيونى دركشورهاى اسلامى, معمولاً حجاب را همراه با بيچارگى و فقر نمايش مى دهند; زنان پست و ناتوان, خدمتكار, زندانى و بدكاره هاى شكست خورده را به صورت زنان با حجاب نشان مى دهند و زنان سرشناس و ممتاز را با لباس شنا… و در هيأت بانوى خانه و مسؤول مراكز و خوشبخت و سرشناس و موفق و تحصيل كرده و مدير نشان مى دهند.
بدين ترتيب توانايى, موفقيت, علم و دانش با برهنگى توأمان مى شود كه نتايج اين گونه تبليغات نيز روشن و واضح است.
د. چه بسا در پخش اخبار ملاحظه مى كنيم كه بى حجابى با جاه و مقام نيز ربط دارد! بدين گونه كه رؤساى جمهور, وزيران, نمايندگان, كارفرمايان و زنان با شخصيت و مؤثر در تشكلها و افراد فعال در عرصه هاى اجتماعى و امور خيريه, همسران سياستمداران, كارمندان, دانشمندان, اديبان, همه و همه زنانى بى حجاب اند كه با كمترين پوشش و با جواهر آلات زينتى زنانه به نمايش در مى آيند.
هـ. گاه بى حجابى با شعف و شادى و خوشبختى نيز همراه مى شود, بدين گونه كه در مجلات هنرى, زندگى هنرپيشه ها, ستاره هاى تئاتر و راديو و تلويزيون و سينما و ورزش پر از سرمستى, سفرهاى هوايى و گردشها و خوشگذرانى ها همراه با برهنگى و بى بندوبارى عرضه مى شود.
و. شبكه هاى تلويزيونى در بين روز و در ساعات كار مردان, برنامه هاى شگفت و هيجان آورى ويژه زنان پخش مى كنند كه يكسره به دست غربزدگان ساخته شده اند; راه حل مشكلات زنان را با عناوينى مانند امور مربوط به زن, مشكلات زنان, زن و قانون و… مطرح مى كنند كه به طور غيرمستقيم زن را جذب غرب مى كند.
ز. از سويى, بى حجابى با توانمندى وجوانى ارتباط داده مى شود; در مجلات ورزشى فراوانى قهرمانان ورزشى زن را همانند شخصيت هاى افسانه اى به تصوير مى كشند. بدون توجه به پيامدها و آثار منفى آن بر جسم زن و اينكه چگونه با قدرت و خشونت دست و پنجه نرم مى كنند. و دراين بين توجه او را به لباسهايى جلب مى كنند كه از بين برنده حيا است, بدون اينكه در اين رهگذر اشاره اى به بيماريها و آسيبهاى موجود در ميان اين گونه ورزشكاران شود.

دو. سستى در پايبندى به حجاب و تشويق آيندگان به بى حجابى.
سه. توسعه و ترويج مراكز خوشگذرانى; مانند سالنهاى ورزش, رقص, شناى مختلط, كافه ها و هتلها و…
چهار. پيوند دادن آزادى به بى حجابى, تحصيل و كار (استقلال اقتصادى زن) از سالهاى متمادى و با ابزارهاى گوناگون.
پنج. ناآشنايى بسيارى از زنان با حجاب كامل اسلامى. بسيارى با حجابى ناقص و اندك ديده مى شوند و تصور مى كنند حجاب كامل اسلامى همين است.
شش. اهميت ندادن مرد به حجاب زن كه بر اثر آن زن نيز به حجاب بى اعتنا مى شود. اگر حجاب نزد مرد مطلوب باشد, نزد زن نيز مطلوب خواهد بود. مردان با غيرت, زنان با حجاب دارند.
هفت. مبارزات بسيارى از سازمانها و ارگانهاى به ظاهر اسلامى با حجاب به ويژه و با دين و ا يمان به طور عام, از راه تلاش در اشاعه بى بند وبارى, بدون اينكه ذره اى مورد تعرض و بازخواست قرار گيرند.

خلاصه اينكه فرهنگ برهنگى, با شهرت, ثروت, اقتدار, توانمندى, دانش, شگفتى آفرينى, قهرمانى و حمايت هاى حكومتى پيوند داده شده است. آيا چنين جامعه غربزده اى زن محجبه را زير فشار قرارنمى دهد؟!
در جامعه اى كه غرب زدگان مى خواهند مشكلات را حل كنند و به برهنگى فرامى خوانند و از هر سو دروازه هاى عريانى گشوده مى شود و اقتصاد و سياست و تبليغاتش غرب زده است, چگونه مى توانيم از زنان بخواهيم كه دنباله رو ديگران نباشند و به اصالت خود و به زن بودن و مسلمان بودن خود بازگردند. در جامعه ما كه در همه ساعات روز و همه روزهاى سال از فرق سر تا ناخن انگشت پا دنباله رو غرب است, چگونه از زن بخواهيم كه اصيل باشد. براى حل مشكل زن و مشكل حجاب و رهاسازى او از اسارت تقليد از غرب بايد همه جامعه از بند تقليد غرب رها شوند و به اصالت خود باز گردند.

حجاب, آزادى, تحصيل, كار, استقلال و اقتصاد

ييكى از خطراتى كه امروزه زندگى ما را تهديد مى كند, تلاشى است كه دشمنان اسلام و انسانيت در غافلگير كردن ما دارند. امروزه در نتيجه توسعه و پيشرفت ابزارهاى تبليغاتى و اطلاع رسانى, مسأله غافلگيرى جزئى از زندگى ما شده است كه به صورت شعارها و مفاهيم انسانى مرموزى در پس پرده با اهدافى پليد و پست مطرح مى شود.
در اين زمينه دو نكته درباره حجاب زن مطرح مى شود:

نكته اول10

زن بايد از دوره محروميت آزاد شود; دانش بياموزد و كار كند تا از نظر اقتصادى و اجتماعى از مردان بى نياز باشد; بانويى آزاد و بزرگوار, نه فردى دنباله رو, خوار و بى ارزش. تا زمانى كه دختران جوان بى سواد باشند و به مدرك علمى دست نيابند و خود هزينه زندگى خود را با كار به دست نياورند همواره زبون و بى ارزش خواهند بود!
پيش از هر چيز, نخست بايد معانى اين واژه ها به خوبى روشن شوند: دوره محروميت, كار, استقلال اقتصادى, آزادى, بى سوادى, دانش, خوارى و….
دوره محروميت: توضيح اين واژه پيش از اين گذشت, مراد از آن همان روزگارى است كه زن درعرصه اقتصادى و اجتماعى طفيلى مرد بود, زيرا زن تحصيل كرده و كارورز نبود تا هزينه خود را تأمين كند.
كارورزى: به معناى فعاليت اقتصادى است كه درآمدزا باشد.
استقلال اقتصادى: معنايى واضح دارد, از خلال سخن اين گونه بر مى آيد كه استقلال اقتصادى آزادى يا زمينه آزادى است. بى نيازى اقتصادى زن از دو راه فراهم مى شود; تحصيل و دستيابى به درجات عالى علمى, و كار و فعاليت اقتصادى.
زن تحصيل كرده و كارمند آزاد است و در امور مالى نيازى به مرد ندارد. اين خود استقلال اجتماعى را نيز به دنبال مى آورد.
اين سخن را بسيارى از فرزندان جامعه اسلامى كه اكنون خود صاحب فرزند و نوه هستند شنيده و پذيرفته اند. اما حقيقت اين گفتار چيزى جز مغالطه ـ به اصطلاح اهل فن و تحليل منطقى ـ نيست11; زيرا:
الف. ريشه اين سخن يك اصطلاح و جريان تاريخى است به نام دوره محروميت و داستانى كه پس از سقوط دولت عثمانى به وجود آمد. نيازى به سخن گفتن از جريان (حرملك) نيست كه از ابتداى تاريخ بر عالم حكومت مى كند, يا يادآورى نقش زن در فرهنگها و تمدنها, يا اين نكته كه تبليغات غربى از يك ماجراى كوچك, افسانه اى بزرگ مى تراشند, تا بر اساس منفعت خود, شيطان را معيار همه چيز نشان دهند.
ب. اين ادعا نوعى دگماتيسم است,12 به اين بيان كه نسبت بين آزادى و استقلال اجتماعى يكى است13. يا به تعبير اهل منطق, هر زن آزادى كار مى كند و هر زن زبون و بى ارزشى غير كارمند است. شايد مقصود اين است كه آزادى لازمه ذاتى كار كردن است 14و جز با آن به دست نمى آيد. گويا ايشان اصرار بر اين دارند كه حقيقت آزادى همسان استقلال اقتصادى است, همان گونه كه اهل منطق در مورد انسان مى گويند; انسان حيوان ناطق است, پس در نهايت آموزش ضرورى شمرده نشده و تنها ملاك آزادى همان فعاليت اقتصادى قلمداد شده است. طبيعتاً علت اين تغيير در نظريه اين است كه در اين روزگار ـ جز موارد اندك ـ زن درس نخوانده و بى سواد پيدا نمى شود. يا اگر هم هست در سنين بالا هستند و نمى شود آنها را با چنين سخنانى به بازى گرفت.
در حقيقت, نادانى, آزادى, كار و استقلال اقتصادى معانى متخالفى هستند 15كه گاه ممكن است همه در يك زمان و مكان در يك مصداق جمع شوند و گاهى نيز هيچ كدام نباشند.
پيش ازاينكه بگوييم چه معنايى از اين مطالب برداشت مى كنيم, بايستى گفت فراخوانى زن به اشتغال آن گونه كه غرب و پيروانش مطرح مى كنند, هدفى جز بيرون آوردن زن از خانه اش ندارد; خواه اين زن, دختر باشد يا همسر و يا مادر. داورى درباره درستى اين تحليل در پايان اين نوشتار روشن خواهد شد. به نظرما جهل به معناى ناتوانى در خواندن, نوشتن و كسب مدارج عاليه نيست. با اينكه بر سر سخن رسول اكرم(ص) در لزوم علم اندوزى مرد و زن هيچ اختلافى نيست, زيرا در لزوم اطاعت آن همين بس است كه امر از منصب نبوت صادر شده است. اما با اين حال نبايد فراموش كرد كه دعوت به علم اندوزى مقدمه اى است براى رهايى از جهل و نادانى و رسيدن به درجه معرفت, نه دانش فقط. اگرعلم براى غيرمسلمان, هدف نهايى به شمار مى رود, براى مسلمان جز مرحله اى ابتدايى و مقدماتى نيست, تا انسان از آن به عنوان پايه و پله آغازين براى رسيدن به معرفت بگذرد.
از نظر اسلام, علم اندوزى مرد و زن, مرحله اى اندك در رسيدن به كمال انسانى است كه به عنوان اولين پله و گذرگاه براى رسيدن انسان به مقام شناخت خود و خدا و اسرار و رموز هستى لازم است. جهل, حالتى است كه انسان را از پاسخگويى اين پرسشها ناتوان مى سازد: انسان كيست؟ حقيقتش چيست؟ اين هستى چيست؟ سرانجام آن كجاست؟ از كجا به كجا؟ چرا؟ چگونه؟ كى؟…16
ممكن است انسانى بدون خواندن و نوشتن به پاسخ اين پرسشها از انسان و هستى دست يابد. اما خواندن و نوشتن و درجات عاليه, مقدمات بالا رفتن از پلكان معرفت است. هركس بيشتر بداند و براى رسيدن به معرفت بيشتر تلاش كند, معرفتش بيشتر خواهد بود. نادان كسى است كه خود, خداى خود و اسرار هستى را نشناسد. علم و معرفت آن است كه انسان, خود و خدا و اسرار هستى را بشناسد.
با اين بيان معناى آزادى قابل فهم مى شود: آزادى, عقل واراده است كه مى توان از دو راه آن را تبيين كرد:
اول. معناى عرفى آزادى آن است كه برجان و مال و آبرو و ناموس مردم و امنيت و آسايش ايشان (با دروغ و فريب و پنهان كارى) تجاوز نشود; و ديگر هركارى كه خواست انجام دهد.
دوم. معناى شرعى و دينى آزادى آن است كه ترك واجب و انجام حرامى در رابطه با مردم, خود و يا خدا ازانسان سر نزند.
ذلت نيز به يكى از دو معنى است: يا اينكه انسان حق را مى شناسد و ازحق گويى و درست كردارى بازداشته مى شود. و يا اينكه حق را مى شناسد و از حق گويى و درستكارى خوددارى مى ورزد. ذلت به معناى بى اراده بودن در مسير حق گفتن و درست عمل كردن است.
درهر صورت گاهى انسانى كه از نظر مالى و اقتصادى بى نياز است خوار و ذليل است, و گاهى انسان فقير, آزاد و بزرگوار است. گاه فرد درس نخوانده عارف است وگاه انسان تحصيل كرده نادانى بيش نيست.
آزادى, عقل و اراده اى است كه از جمله دستاوردهاى آن بى نيازى اقتصادى است. پس اين سخن كه تنها بى نيازى مالى است كه به انسان آزادى مى دهد, درحقيقت ارزش دادن به ثروت بيش ازعقل و اراده است. و البته اين در غرب سخن شگفتى نيست, زيرا انسان غربى تمدن او تمدن مادى است.

نكته دوم

زن نيمى از جامعه است كه اگر كار نكند نيمى از توانايى توليد جامعه هدر مى رود و موجب از كارافتادن چرخه پيشرفت اقتصادى جامعه مى شود.
در مورد قسمت اول شبهه بايد گفت: اينكه زن نيمى از جامعه است, تنها نيمى ازحقيقت مطلب است, نه تمام آن, حقيقت كامل اين است كه وقتى زن درخانه پدرش باشد, نيمى از جامعه به شمار مى رود, اما وقتى كه درخانه همسرش قرار مى گيرد او بيشتر ازنصف جامعه است, زيرا ناكامى ها و توفيقات مرد, در سطح گسترده و غيرقابل انكار وابسته به زن خواهد بود. پس زن در حالى كه خود نيمى از جامعه است تأثير مهمّى بر نيمه ديگر جامعه دارد.
و بخش ديگر حقيقت اين است كه به محض اينكه زن مادر شد, او يك جامعه جداگانه و كامل مى شود. از اين رو مى توان گفت; زن نيمى ازجامعه و مادر يك جامعه كامل است.
پس زنى كه فرزندانش را به مهد كودك مى سپارد و يا صلاحيت تربيت نسل آينده را ندارد, يك جامعه كامل را نابود مى كند. زيانى كه از توليد نداشتن يك زن كارمند, امروزه متوجه جامعه مى شود بسيار ناچيزتر از آسيبى است كه در آينده به يك جامعه كامل وارد مى شود. پس اين ادعا كه: (عدم اشتغال زن موجب از بين رفتن نيمى از توان توليد جامعه مى شود) بايستى در كنار مسأله تربيت فرزندان, حفظ بنيان خانواده و حمايت از يك جامعه كامل در آينده سنجيده شود.
در حقيقت ادعاهاى يادشده هيچ هدفى جز بيرون كشيدن زن از خانه اش در بيشتر ساعات روز به بهانه فعاليت اقتصادى ندارد. البته در اينجا ديگر نيازى نيست كه به بررسى محيطهاى كار و مؤسسات عمومى بپردازيم و سخن از اتفاقاتى كه در راه رسيدن به درآمدهاى فردى و اجتماعى در داد و ستدها رخ مى دهد به ميان آوريم.
زنى كه بيشتر ساعات روز را در فضايى تحت حاكميت مردان سودجو از هر راه ممكن (دروغ, نيرنگ, فريب, سخنان آن چنانى) به سر مى برد, ارزشى جز به اندازه ابزارآلات توليد كننده و سرمايه هاى عرضه شده كه مرتباً دست به دست مى شوند ندارد. حالت روحى و روانى چنين زنى كه دراين فضاها به سر مى برد چگونه خواهد بود وقتى كه به خانه بر مى گردد, چه كسى در ساعات نبود او كودكانش را تربيت مى كند؟

اسلام و فعاليت اقتصادى زن

مطلب قابل توجه اين است كه اسلام به پايبندى به حجاب دستور مى دهد و زن مخاطب اسلام, بايستى محجّبه باشد. زن با پايبندى كامل به دستورات اسلام بويژه حجاب مى تواند به فعاليت اقتصادى بپردازد.
ديدگاه اسلام نسبت به اشتغال زنان عيناً همان نظرى است كه نسبت به كار مردان دارد. احكام حلال و حرام و مباح اسلام در همه زمينه ها يكسان است 17و هيچ ايرادى به اصل فعاليت اقتصادى زن ـ البته در كارهاى مجاز ـ نيست.
در موارد مجاز كار و كسب, در هيچ جاى شريعت گفته نشده كه اين كار براى برخى جايز و براى ديگران حرام است; جز همان مواردى كه خداوند بر مرد و زن به طور يكسان حرام كرده است.
تمام فريادهاى آزادى خواهى و خودكفايى اقتصادى و نسبت حجاب با كار اقتصادى زن را مى توان از نظر اسلام در موارد زير خلاصه كرد:
الف. زنان بايد در مقابل مردان (به جز شوهر و محارم) به حجاب اسلامى پايبند باشند.
ب. هر كارى كه از اشتغالات غيرمجاز نباشد و از گستره معاملات اقتصادى ذكر شده در رساله هاى عملى خارج نباشد, براى مردان و زنان جايز است.
اكنون چه نسبتى ميان حجاب و كاركردن, يا حجاب و آزادى, و يا آزادى و اشتغال وجود دارد؟
قرآن كريم در اين باره آياتى دارد:
1. (للرجال نصيب ما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن)نساء/32
مردان را ازكاركرد خويش بهره اى است, و زنان را نيز بهره اى از كاركردشان.
سيد فضل الله در كتاب (من وحى القرآن) سخنى لطيف دارد:
(انسان بدون تلاش نمى تواند دسترنج ديگران را بدون حق طلب كند, زيرا اين حق كه فرد براى خود قائل مى شود, هيچ پايه و اساسى ندارد.)18
سخن بر سر مرد تنها نيست, بلكه مسأله كسب و كار مطرح است. زنان نيز مانند مردان همين حق را دارند. آنان نيز مالك ثمراتى هستند كه از رهگذر تلاش اقتصادى در هر زمينه اى به دست مى آورند; هيچ كس نمى تواند اين حق را از ايشان بگيرد يا به ناحق آن را به خود اختصاص دهد.
2. (يا ايها الذين آمنوا لايحلّ لكم أن ترثوا النساء كرهاً)نساء/19
اى مؤمنان بر شما روا نيست كه از زن برخلاف ميل آنان ارث بريد.
3. (و آتوا النساء صدقاتهنّ نحلة فإن طبن لكم عن شىء منه نفساً فكلوه هنيئاً مريئاً)
مهر زنان را با خوشدلى به ايشان بدهيد, ولى اگر چيزى از آن را با طيب و خوشى خاطر به شما بخشيدند, آن را نوشين و گوارا بخوريد.
اسلامى كه حجاب را بر زن واجب كرده است, اختصاص يافتن درآمد تلاش اقتصادى زن به خود او را نيز معتبر دانسته است. طبيعى امر براى هر انسانى نيز همين است. پس جاى هيچ خرده گيرى نيست كه آيا زن سزاوار حقوق مالى خود هست يا خير. بلكه قرآن گام پيش مى نهد تا به مرد بگويد, حقوق مالى زن را غصب مكن. اين قرآن است كه به چنين حقى اعتراف دارد و اسلام گذشته از اينكه كار زن را انكار نمى كند, خود به پاس داشتن آن امر مى كند.
نگرش دقيق و دور از حاشيه روى و تعصب ورزى در مورد آيات مربوط به زنان, انسان را وا مى دارد كه اعتراف كند اسلام در بسيارى از عرصه هاى حقوق زن پيشگام است كه حجاب يكى ازآنهاست و قرآن امر به حفظ آن مى كند.
با همين دقت و نگاه دقيق به تبليغات غربى درجهت طغيان و سرپيچى و استقلال زن مسلمان و زن غيرغربى به صورت عام به همان شيوه غربى و غافلگيركننده كه با دو مثال بيان شد, هر انسانى وادار به اعتراف به اين مطلب مى شود كه هدف از اين تبليغات, اغفال گرى زن و فروپاشى حيات خانواده و جامعه است. چنان كه در غرب نيز چنين است.

سخن آخر در باب اشتغال زنان

كاركردن زن با حفظ حجاب هيچ ناسازگارى ندارد و اين دو ضدين نيستند19. ممكن است زنى هم با حجاب باشد و هم كارمند, و يا كارمند باشد و بى حجاب. چنان كه ممكن است پاى بند به حجاب باشد, وكارنكند و يا هم بى حجاب باشد وهم بيكار.
تلاش در ربط دادن هر يك از اين دو موضوع به ديگرى يا يكى را دليل و لازمه ديگرى دانستن, فريبكارى آشكار و روشن است, بنابراين بايد گفت: 
ييك. حجاب با كاركردن زن در عرصه هاى كارى زيربه عنوان نمونه ـ و نه ذكر همه زمينه ها ـ هيچ ناسازگارى ندارد.
1. پزشكى, در رشته زنان و يا كودكان. 2. تدريس. 3. كاركردن درهنرهاى تجسمى, تزيينى و يا صنايع دستى. 4. فعاليت در عرصه هاى علمى, ادبى, پژوهشهاى تاريخى و سياسى و….
هرگاه زن به اين كارها علاقه داشته باشد و يا از خود ابتكارى نشان دهد و يا نقطه ضعفى را پوشش داده و جبران كند, در فضاهاى علمى و اخلاقى و دور از مشاغل بى ضابطه و قانون, نمى توان او را از فعاليت در اين موارد نهى كرد.
دو. تا زمانى كه كسى عهده دار هزينه زن نباشد و يا درآمد او كفاف گذران زندگى اش را نكند هيچ ايرادى بر اشتغال زن نيست, البته تا آن گاه كه زيانى بزرگ تر ازنياز مادى را در پى نداشته باشد. اما اگر مردى باشد كه عهده دار هزينه باشد و زن با كاركردن فرصت شغلى را از يك مرد بگيرد, بايد ديد از ميان جامعه هاى زير كدام يك بهتر است:
ـ جامعه اى كه در آن زن در خانه مى نشيند و مرد تمام طول روز را به كار مى پردازد.
ـ جامعه اى كه در آن مرد و زن نيمى از طول روز را كار مى كنند درحالى كه عده اى از مردان بيكار هستند.
ـ جامعه اى كه زن در آن تمام روز را كار مى كند و در اين بين مردان از بيكارى به جرم و خيانت و خلاف قانون دست مى زنند.
سه. حجاب با كار زن در زمينه هاى عرضه لباس, تبليغات, پيش خدمتى در رستورانها, مراكز تفريح و خوشگذرانى و مراكزى كه در پى عرضه و گسترش زيبايى زن هستند ناسازگار است.
چهار. هر كارى كه زن به جاى تربيت فرزندان و استحكام بخشى بنيان خانواده برمى گزيند, زيانهايى به بار مى آورد كه خانواده و جامعه تاوان آن را مى پردازند. پيامدهاى منفى اين خسارتها در خانواده ها و جامعه هاى گوناگون, متفاوت است. اما درهر صورت اين نسل جديد است كه بيشترين تاوان را مى پردازد با آن كه گناه را او مرتكب نشده است.
بايد نسبت به هر دعوتى هشيار باشيم, آن را بفهميم و امور را با هم در نياميزيم. هر فراخوانى درخور كنكاش نيست, بايد در باورها, اصول ارزشى و يا انديشه ها و مفاهيم وارداتى انديشيد. خداوند متعال مى فرمايد:
(فبشّر عبادِ. الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه أولئك الذين هداهم الله و أولئك هم أولوا الألباب)زمر/16ـ17
به آن بندگانم كه سخنان را شنيده و سپس از بهترينش پيروى مى كنند بشارت بده. ايشانند كه خدايشان هدايت كرد و ايشانند صاحبان خرد.

راهكارهاى ترويج پديده حجاب در پرتو دستاوردهاى جديد

نخستين چيزى كه در برابر مجموعه اى از مشكلات به ذهن انسان خطور مى كند, اين است كه ابتدا بايد اين مشكلات را درجه بندى كرد و خطرناك ترين را شناخت, سپس به طور جداگانه شروع به حل هر يك از مشكلات كرد. و گاه ايجاب مى كند كه راه حل كلى انديشيده شود و بى درنگ اقداماتى انجام شود و پس از حل يك مشكل, به مشكلات كوچك تر پرداخته شود.
نگارنده نمى تواند مشكل بى حجابى را در رديف مشكلات درجه اول امت اسلامى قرار دهد, ولى بر اين باور است كه استمرار بى حجابى به گسترش آن مى انجامد و سرانجامى وحشتناك همانند غرب را در پى دارد; رواج و گسترش الكل, مواد مخدر, بى بند وبارى, خشونت, جرم و جنايت و بيماريهاى خطرناك و… در جامعه اسلامى.
امروزه بازگشت به حجاب اسلامى و رسيدن به آن به عنوان يك هدف, برچند محور پيشنهادى استوار است كه ترتيب زمانى ندارند, بلكه همه موارد در حل مشكل بى حجابى در يك رديف قرار دارند:
1. محور بررسى هاى تئوريك و آمارى;
2. محور تبليغات;
3. محور تربيت;
4. محور عمل.

يك. در سطح نظرى

به پاداشتن مراكز تحقيقاتى اسلامى با جديدترين امكانات پژوهشى در عرصه اطلاعات يا دستگاه ها و تجهيزات وكادرها و طرحهايى كه مهم ترين آنها عبارتند از:
الف. گردآورى و بررسى هر آنچه مربوط به شؤون زن در روزگار كنونى است.
ب. گردآورى همه مدارك مربوط به زن مسلمان از آغاز پيدايش پديده غربزدگى تاكنون, اعم از كتابها, مجلات, مقالات, تبليغات و نمايشنامه ها و فيلم ها.
ج. معرفى شخصيتهاى بزرگ از زنان مسلمان وغيرمسلمان و مقايسه آنها با يكديگر و انتشار نتايج اين سنجش (كه برترى زن مسلمان را به اثبات خواهد رساند).
د. بررسى انواع و روشهاى تبليغى درباره زنان از هرگونه منبع و مركزى كه عرضه شده باشد, و همچنين نقد و ارزيابى آن و سپس اعلام نقاط قوت و ضعف آن, به جاى آن كه امت اسلامى در برابر اين فراخوان ها تنها گذاشته شوند.
هـ. پس از نتيجه گيرى از پژوهشهاى يادشده, خط مشى هايى تعيين شود در جهت عكس برنامه هايى كه براى تضعيف حجاب ازآغاز تهاجم فكرى و فرهنگى و نظامى و اقتصادى در كشورهاى ما اجرا شده است.

دو. در عرصه تبليغات

الف. آگاهى يافتن از هر طرح و برنامه اى كه مربوط به زن است پس از بررسى و نقد اين دستاوردها و در نهايت به كارگيرى هرگونه ابزار تبليغاتى ممكن براى طرح انديشه هاى پاك اسلامى در مورد حجاب.
ب. تأسيس مراكز تبليغاتى اسلامى مجهز به جديدترين امكانات تبليغاتى و به كارگيرى همه شيوه هاى تبليغاتى, روزنامه ها, مجلات, نوار كاست, ويدئو, فيلم, كتاب, قصه, شب شعر و… كه موجب استحكام فرهنگ اسلامى و حجاب شود.

سه. در محور تربيت و پرورش

الف. بايد نسل گذشته را كه عهده دار تربيت نسل آينده است مخاطب قرار داد و به ضرورت حجاب فراخواند, زيرا بى اعتقادى نسل گذشته كه مربيان نسل جديدند, به حجاب به اين نسل نيز منتقل مى شود.
ب. واداركردن مردان به اهميت دادن به مسأله حجاب.
ج. بازگشايى مهد كودك هايى كه كودكان را بر خلاف تربيت غربى پرورش دهند.
د. گشايش مدرسه هايى با فضاى اسلامى مناسب و شيوه هاى تدريس معتبر.
هـ. فراگيرى علوم انسانى واجتماعى از سوى زنان مسلمان تا همچون نمادى بلورين در برابر زن غرب زده مطرح باشند كه انديشه هاى غربى را با عنوان لائيك و بى دينى مطرح مى كند.
و. آشنا كردن زن مسلمان با زندگى بسيارى از زنان سرشناس غرب كه به تنهايى و در انزواى از جامعه زندگى كردند20. آيا زن مسلمان مى پذيرد كه چنين زن گوشه گير و منزوى الگوى او شود؟ يا اينكه زن مسلمان موفقيت را كنار زندگى طبيعى ترجيح مى دهد, نه موفقيتى كه به قيمت انزوا و گوشه گيرى در زندگى بشرى وى تمام شود.

چهار. در مرحله عمل

الف. بايستى دختران مسلمان را درگذران اوقات فراغت و تفريح, راهنمايى كرد. زيرا دختران غربى براى آسايش, لذت بردن و خوشگذرانى امكانات فراوانى را در اختيار دارند. اما دختر مسلمان مى خواهد پايبند به حجاب اسلامى باشد و آن را كنار نگذارد و نمى خواهد اوقات فراغت خود را در جاهايى بگذراند كه درهاى غربزدگى بر روى او گشوده و آماده است.
ب. بايستى به زن فهماند كه زنان ممتاز و با حجاب و نمونه در فعاليتهاى علمى, فرهنگى, سياسى و اقتصادى وجود دارند و بداند كه حجاب با يك زندگى موفق و پيروزمند منافاتى ندارد.
ج. مطرح كردن حجاب به عنوان پيش درآمد روابط جنسى در ازدواج, و اين چيزى است كه طبع و فطرت آدمى مى پسندد و اينكه بسيارى از تبليغات و جنبشهاى دينى و اجتماعى در تاريخ بوده اند كه به خاطر دعوت به بى بندوبارى سقوط كرده و از بين رفته اند; و بى حجابى مقدمه تاريخى بى بندوبارى است; يعنى اينكه پايان راهى كه نقطه آغاز آن بى حجابى است, بى بندوبارى خواهد بود.
د. مطرح كردن حجاب به عنوان شعار و رمز تولدهاى مشروع كه اين نيز مورد پذيرش طبيعت و فطرت انسانهاست. هيچ زن و مردى نمى يابيم كه به سلامت نسل خود اهميت ندهد, بجز كسانى كه اختلال روانى دارند.
هـ. طرح حجاب به عنوان عامل از بين رفتن پديده سقط جنين.
و. مطرح كردن حجاب به عنوان عنصر اهميت دهنده به خانواده و فرزندان از راه بى اعتنايى به ظواهر و صرف نظر كردن از هزينه هايى كه از درآمد خانواده صرف خريد لباسهاى جديد و مد روز مى شود.
ز. بررسى و آگاه سازى مردم نسبت به پيامدهاى ناخوشايند بى توجهى به حجاب.
بى اعتنايى به حجاب عواقب وحشتناك پنهانى به دنبال دارد و زنان را به حال و روز كنونى زنان غربى دچار مى كند. تا زمانى كه زن,جوانى و زيبايى داشته باشد كه بتوان ازآن بهره گرفت و كام جويى كرد; زندگى رؤيايى دارد, اما وقتى اينها از دست رفت راهى جز تنهايى و افسردگى نخواهد داشت. آيا حال و روز زن غربى چيزى جز اين است؟
زن غربى تبلور لذت و خوشى و درآمدهاى اقتصادى است, ولى با از دست دادن آنچه گفته شد به گورستان تنهايى وبى توجهى تبديل مى شود; خداوند مى فرمايد: 
(قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين)انعام/11
بگو در زمين گردش كنيد و بنگريد كه عاقبت دروغ انگاران چگونه بوده است.

آينده حجاب

براى اينكه تأثير رواج حجاب را در جهان دريابيم, بايستى جوامع بشرى را به دو بخش تقسيم كنيم:
ـ جامعه اى كه حجاب در آن رواج دارد و بى حجابى در آن غير قانونى به شمار مى رود.
ـ جامعه اى كه بى حجابى در آن رواج دارد; كه اين جامعه خود دو گونه است:
جامعه اى كه هنوز به همه پيامدهاى شوم بى حجابى دچار نشده است.
جامعه اى كه غرق در بى بندوبارى و لاابالى گرى شده است.
بنابراين در واقع سه نوع جامعه وجود خواهد داشت:
ييك. نخستين جامعه اى كه مى توان تصور كرد و در آينده ديد ويژگيهاى زير را خواهد داشت:
الف. زن كه از احترام بسيار بالايى برخوردار است, زيرا مرد براى رسيدن به او جز از راه هاى شرعى و آشكارا نمى تواند وارد شود.
ب. پنهان شدن يك پديده; نابودسازى لوازم آرايشى كه زن غربى براى رسيدن به آن شور و شوق فراوان دارد, در حالى كه هيچ نتيجه اقتصادى براى جامعه و خانواده به دنبال ندارد.
ج. پنهان شدن نمادهاى ظاهرى زنان به گونه اى كه تنها توانايى هاى معنوى و علمى شناخته شوند.
د. گسترش پديده ازدواجهاى زودهنگام و پايان دادن به ازدواجهاى ديرهنگام و تجردهاى هميشگى.
دو. دراين گونه جوامع, حجاب جامعه را از وضعيتى كه غرب به آن گرفتار آمده دور مى كند و رسيدن به دستاوردهاى ارزشمند پاى بندى به حجاب را براى جامعه تضمين مى كند.
سه. اما در قسم اخير خيانتها در زندگى هاى زناشويى و روابط پنهان و آشكار پيش از ازدواج پنهان خواهند ماند و در سايه آن سقط جنين, بيماريهايى جنسى و طلاقهاى معلول بدبينى شوهران آشكار نخواهد شد, تا اينكه جامعه به حالت مثبت و بهترى كه يادكرديم, تحوّل يابد.

سخن پايانى

مرد بايد بداند كه موفقيتهايى را كه به دست مى آورد مديون زنان پاك و وفادار است. حال چه آن زن, مادر باشد ياهمسرش. اگر چه اين نقش آفرينى در كسب موفقيت مردان و صفحات تاريخ پنهان باشد.
زن بايستى سيره و منش زنان برجسته و در مسير نبوت و عصمت از زمان حضرت آدم تا عصر غيبت كبرى را بررسى كرده و آن را با وضع كنونى زنان از زمان شكوفايى تمدن بشرى تا امروزه مقايسه كند و سپس رفتار خود را بر اساس دستاورد اين بررسى تنظيم كند.
كشورهاى اسلامى بايد از تمام تمدن و فرهنگ اسلامى, دانشها و هنرها و صنايع و آداب و… حمايت و پشتيبانى كنند و دست از حمايت تبليغات معارض با فرهنگ و تمدن اسلامى بردارند.
بر عالمان اسلامى به ويژه متخصصان علوم انسانى لازم است, براى فهم اسلام حقيقى در چنين زمانى كه غرب چهره خانواده و زن را در اسلام با تبليغات فاسد, زشت و تيره كرده, تصويرى حقيقى و شفاف از زن مسلمان ارائه دهند.
بايستى جامعه اسلامى در تمام جوانب زندگى حتى پوشش و اثاث منزل و شيوه گذران اوقات فراغت وديگر امور به اصالتهاى اسلامى خويش بازگردد.

 

پی نوشت‌ها:

1. بنگريد به: آرنولد ژوزف تواين بى, مختصر دراسة التاريخ, چاپ قاهره, 1996 ميلادى, 1/14.
2. منبع معينى را نمى توان براى خواننده تعيين كرد, بنابراين مى توان آن را ديدگاه شخصى نويسنده قلمداد كرد, ولى اين ديدگاه شخصى, فرايند مطالعات طولانى و گوناگون درباره مسائل تمدن و جامعه مدنى است… بنابر اين مى توانم بگويم اين ديدگاه ها و تعريفها انتزاع شده از ديدگاه هاى متخصصان مسائل تمدن و فرهنگ و جامعه مدنى است و پى آيند مطالبى است كه در كتابهاى خود آورده اند.
3. بنگريد به: آرنولد ژوزف تواين بى, مختصر دراسة التاريخ, چاپ قاهره, 1996 ميلادى, 1/14.
4. همان.
5. محمدى رى شهرى, محمد, ميزان الحكمة, 9/95, دفترتبليغات اسلامى, قم, 1404 هـ.ق, 1362هـ.ش; به عنوان بحث فلسفى در: تفسير الميزان, 2/260 تا 278, اثر علامه طباطبايى, با نقل به مضمون.
6. فضـل اللـه, محمـدحسيـن, مـن وحـى القـرآن, بيـروت, دارالـزهـراء, 1403هـ, 1983م, 7/153ـ154. سيد فضل الله سخنى دراين باره دارد كه لطيف و طولانى است و درخور بررسى كه شايسته است در منبع مطالعه شود, و ما تنها يك نكته از آن را آورديم.
7. موهنداس گاندى در كتابى كه به عربى با دو نام ترجمه شده است: اين است مذهب من و (تمدن آنها و رهايى ما) از اين موضوع سخن دارد كه قابل توجه است. افزون بر ديدگاه هاى بسيارى كه به آيين هندو مرتبط مى شود, همچنين ديدگاه هايى دارد در زمينه گاوپرستى كه با مذاق خواننده برخورد خواهد داشت, ولى او به خوبى مى داند كه چگونه از فرهنگ و تمدن و گاوها و ديگر معبودهاى خود دفاع كند; چنان كه مى داند چگونه تمدن غربى را رسوا سازد.
8. مى توان افزود: آيا ذهنى كه مى انديشد مسلمان است يا نه, و اگر ذهن يك زن است آيا او با حجاب است يا نه؟ آيا قلمى كه در جهت مصالح نيروهاى استكبارى مى نگارد مسلمان است يا نه, و اگر نويسنده زن است آيا با حجاب است يا نه.
9. از تبليغ در بندهاى پياپى سخن گفتيم, ولى به دو جهت به هيچ منبعى استشهاد نكرديم:
ييك. زيرا اين كار بسيار آسان است متون و رسانه هاى تبليغاتى در دسترس همه ما هست.
دو. زيرا در رسانه هاى تبليغاتى ازاين دست گزارشها فراوان پخش مى كنند.
10. اين نكته را با اين مضمون و تحليل از دهه ها پيش مى بينيم و مى شنويم, به ويژه هرگاه در رسانه ها و اجلاس ها و كنگره ها سخن درباره زن است.
11. مغالطه يعنى (غلط و تعهد در غلط اندازي… كه اگر ضعف در شناسايى و آگاهى و ذهن نباشد پيش نمى آيد), شيخ محمد رضا مظفر, المنطق, 3/240.
12. جزميت يا دگماتيسم در توصيف ديدگاه هاى تعصب آميزى كه بر پايه دليل استوار نيست به كار مى رود و بيشتر در توصيف باورهاى اهل ايمان, ولى نگارنده آن را در باره دعوت بدون دليل كه بر آن باورهايى بى چون و چرا استوار مى شود به كار مى برد. ر.ك به: (المعنى الأكبر) قاموس انگليسى ـ عربى, ذيل واژه dogm, صفحه 355ـ356, تصنيف حسن سعيد الكرمى, مكتبة لبنان, 1978; همچنين نهج البلاغه و تعليم الفلسفة, محمدتقى مصباح, دارالتعارف للمطبوعات, 1411ق, 1990م, 1/56, آنجا كه مى گويد: جزميت يعنى ادعاهاى غيرتحقيقى.
13. درست مانند اينكه مى گوييم هر ناطق, انسان است و هر انسان, ناطق است… كه براى آن درمنطق مانند رياضى علامت (=) مى گذاريم. و تعريف دو مفهوم مساوى اين است كه (دو مفهوم كه همه افرادشان مشترك است. از اينجا مى فهميم كه اينها مى خواهند بگويند: هر زن آزاد كار مى كند و هر زنى كه كار مى كند آزاد است. لازمه اين سخن آن است كه زنى كه كار نمى كند ذليل و پيرو است, و زن ذليل و پيرو آن زنى است كه كار نمى كند. دراين باره ر.ك. به: شيخ محمدرضا مظفر, المنطق, 1/66ـ67,
14. به اين معنى محال است كه (س) راست باشد و (ص) دروغ. و با اين حال (س) در خود (ص) را داشته باشد. اين سخن كه هرگاه استقلال اقتصادى زن تحقق يابد آزادى او محقق شده نمونه چنين گزاره اى است, بنابر اين هر گاه آن نباشد اين هم نيست.
براى تحقيق درباره كلمه لازم (تلازم) ر.ك به: الموسوعة الفلسفية, گروهى از دانشمندان و آكادميك هاى شوروى, صفحه 410, دارالطليعة للطباعة و النشر, بيروت, 1981م.
15. متخالفَيْن, متغايرين اند و مى توانند در يك فرد جمع شوند اگر از قبيل صفات باشند, مانند سياهى و شيرينى, شجاعت و كرم, سفيدى و حرارت… المنطق, شيخ محمدرضا مظفر, 1/46.
16. اينها پرسشهاى فراوانى هستند كه قابل ارجاع به موضوعاتى مانند شناخت خدا, شناخت هدف, شناخت راه برتر زندگى انسانى اند و پاسخ اين پرسشها نيز ناممكن يا دشوار نيست, افزون بر اينكه توان پاسخ دادن به اين پرسشها زندگى را معنايى ديگر مى بخشد… و هر انسانى فرصتهاى خالى پس از ساعات تحصيل و كار براى اين منظور دارد. بنابراين هر كسى مى تواند در اين زمينه به پژوهش بپردازد به جاى آن كه وقت خود را هدر دهد… و ديگر اينكه اين پرسشها برخاسته از فطرت است كه يك انسان معمولى براى پاسخ آنها انگيزه دارد.
17. با مراجعه به ابواب مكاسب و معاملات و مكاسب محرمه (معاملات ممنوع) و ديگر بابهاى مربوطه در رساله هاى عملى كه در دسترس همه هست, با چيزى به نام معاملات زنان, معاملات مردان… يا عقود مردان و عقود زنان بر نمى خوريم….
18. سيد محمدحسين فضل الله, من وحى القرآن, 7/147.
19. ضدين دو امر وجودى كه از پى يكديگر بر يك موضوع عارض مى شوند نه با هم, و يكى از آنها متوقف بر تعقل ديگرى نيست, مانند گرمى و سردى, سياهى و سفيد, والايى و پستى, ترس و بى باكى, سنگينى و سبكي… بنابراين حجاب و كاركردن چنان كه پيش از اين گفتيم ضد يكديگر نيستند, بلكه قابل اجتماع باهم اند و مخالف با يكديگر.
20. در اينجا نمونه اى نياورديم ,ولى مى توان به شرح حال اين زنان موفق اما غير معمولى و عجيب و غريب با مراجعه به بيوگرافى زنان غربى كه نشريات غرب راه منتشر مى كنند يا كتابهاى خاص اين موضوع يا كتابهاى مشاهير ادب و هنر… دست يافت. در اين منابع چيزهايى ديده مى شود كه شرم را جريحه دار كرده مردان را نيز شرمنده مى سازد و سنگ را به گريه وا مى دارد. اينان در واقع فروپاشى انسانيت را در پس پرده موفقيت زن پنهان مى كنند.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت: 15:36 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,
نظرات(0)

زن از منظر وحى

بازديد: 79
زن از منظر وحى

 

احمد ترابى

زن به عنوان نيمى از انبوه بشريت در هر مقطع از تاريخ و در هر جامعه از جوامع انسانى و نيز به عنوان مادر و يا همسر و همراه و شريك شيرينى ها و تلخيهاى زندگى, همواره با دو نگاه از سوى مردان روبه رو بوده است; نگاهى از سر شيفتگى, احترام و تكريم و تمنّا و نگاهى از ره خصومت, فرودستى, بدبينى و تحقير! 
آثار, عقايد و ادبيات برجاى مانده از ملتّها و اقوام ـ داستانها, شعرها, رسوم, آيينها و ضرب المثلها ـ به خوبى نشان مى دهد كه اين دو نگرش در ميان جوامع مختلف با شدتها و ضعفهايى وجود داشته است و زن متناسب با هر يك از اين دو رويكرد و داورى, جايگاهى عزتمند و مقتدر و تأثير گذار يا موقعيّتى دشوار, مشقّت بار و رنج آور را به خود ديده است.
سهولت و دشوارى, عزّتمندى و فرودستى چيزى نيست كه تنها ميان زنان تقسيم شده باشد, بلكه مردان نيز در هر جامعه از اين دو موقعيّت بر خوردار بوده اند و برخى از آن و گروهى از اين سهم برده اند, امّا مى توان اذعان كرد كه در جامعه مردان, اين نسبت به مراتب طبيعى تر از وجود اين مشكل در جامعه زنان بوده است.به تعبير ديگر زن و مرد به عنوان شهروندان يك جامعه, تحت تأثير يا زير فشار طبقات مختلف اجتماعى كه در مجموعه هاى انسانى رخ مى نمايد, محروميّتها, آسيبها و رنجهاى مشتركى را تحمّل كرده و مى كنند, امّا سخن در اين پژوهش از دشواريها و كمبودها و تنگناهاى مضاعفى است كه زن حتى در طبقه اى كه به آن تعلّق داشته, تحمّل كرده است.
اگر بخواهيم وجود چنين دشواريهاى مضاعف را به كلى منكر شويم, چشم بر واقعيّت فروبسته ايم و آن كسى كه چشم بر واقعيّت مى بندد, مشكلى را حل نكرده و تنها آرامش مصنوعى براى خود فراهم آورده است!
از سوى ديگر اگر تلاش كنيم كه وجود كاستيها و تنگناهاى زندگى اجتماعى زنان را در طول تاريخ و نيز روزگار معاصر, آن چنان مطلق, فراگير و همه جانبه و يكسويه بدانيم ـ چونان برخى جريانهاى فمينيستى ـ در آن صورت نيز چشم بر بخشى ديگر از واقعيّت بسته ايم و كسى كه چشم بر واقعيّت مى بندد به هر حال از چشيدن طعم حقيقت محروم خواهد بود.
واقعيت تاريخى اين است كه زن در بيشتر جوامع از حقوق انسانى خود, بهره لازم را نبرده است, بلكه گاه در اوج محروميّت و زمانى در محروميّت نسبى به سربرده است. واقعيّت اين است كه هرگاه زنان و مردان يك جامعه هر دو مورد ستم و هجوم و استثمار قرار گرفته اند و هر دو به صورت مشترك رنجى را تحمّل كرده اند, زنان به مراتب آسيب پذيرتر بوده و رنج بيشترى را بر جان هموار كرده اند.
واقعيّت ديگر اين است كه زن در طول تاريخ, نه از سوى دشمنان, بدخواهان و مهاجمان, بلكه گاه از سوى نزديك ترين عضو خانواده خود مورد بى مهرى بوده است و او به دليل موقعيتهاى اجتماعى, خانوادگى, فرهنگى, شرايط و امكانات ناگزير بوده است كه بى مهرى ها را بر جان هموار سازد, در حالى كه مردان در صورتى كه مورد چنان بى مهرى ها قرار مى گرفتند, راه هاى بيشترى براى گريز از مشكلات و رها ساختن خود از رنجها پيش رو مى ديدند و يا انتخاب مى كردند!
در كنار اين واقعيتها, به اين حقيقت نيز بايد اشارت داشت كه مصلحان الهى آنجا كه به انسان انديشيده و در جهت كاستن از رنجهاى او گام برداشته اند, هر گز نخواسته اند از جهت انسانى, تمايزى ميان زنان و مردان قائل شوند و مرد سالار يا زن سالار باشند. البته اين امر در مورد مصلحان بشرى استثنا پذير است, چراكه اگر انديشه ها و عواطف بشرى از آبشخور وحى سيراب نباشد, با همه خيرانديشى و خير خواهى مصون از افراط و تفريط نيست.
اكنون با توجه به آن واقعيتها و اين حقيقت, پرسشهايى مجال طرح دارد كه حكايت از دغدغه هاى نقّادانه و پژوهشگرايانه دارد و پاسخ به آنها نيازمند مجالى بس گسترده تر و ديدگاهى همه جانبه است.
بديهى است كه در اين مجموعه, ما به آن دسته از پرسشها مى توانيم اشاره داشته باشيم كه به نوعى با قرآن, وحى, دين, منابع دينى و فرهنگ دينى ارتباط داشته باشند كه عبارتند از :
1 - نقش اديان در تبيين مناسبات زنان و مردان در طول تاريخ چگونه بوده است.
2 - آيا باورهاى دينى در شكل گيرى جايگاه زنان ـ در جامعه معتقد به مكاتب وحيانى ـ مؤثر بوده است و آيا اين تأثير در جهت رفع ستم از زنان بوده است يا خير؟
3 - نگرش اديان و به ويژه قرآن درباره فلسفه آفرينش زن و نسبت زن با مرد در زندگى خانوادگى و اجتماعى چيست ؟ آيا زن فرع آفرينش مرد است, يا هر كدام از زن و مرد بخشى از يك اصل را تشكيل مى دهند و هيچ يك از نظر شرافت و كرامت بر يكديگر برترى ندارند.
4 - گذشته از نگرش ارزشى و تعيين اولويتها يا نفى آنها, اساساً اديان آسمانى از آن جمله اسلام, در ترسيم حقوق, وظايف و كاركردهاى فردى و اجتماعى زنان در قلمروهاى مختلف زندگى دينى, علمى, اقتصادى, اجتماعى چه تفاوتهايى با مردان قائل شده اند و آيا اين تفاوتها مى تواند حكايت از تفاوت ارزشى داشته باشد يا ريشه آن تفاوتها و تمايزها را بايد در جاى ديگر جست وجوكرد؟
5 - در صورتى كه محدوديتها و محروميتهاى زنان در جوامع بشرى بر اساس شرايط طبيعى و اقتضاهاى جسمانى و مادّى شكل گرفته باشد, مكاتب وحيانى از چه طريقى و تا چه حدّى توانسته اند اين رخداد طبيعى نامتعادل را اصلاح كرده به تعادل بازگردانند؟
6 - در صورتى كه عامل اصلى و زير بناى تمايزها ميان زن و مرد در عرصه حقوق, كاركرد و جايگاه اجتماعى و توانايى هاى مختلف, به عوامل طبيعى و قابليتهاى جسمانى و ظرافتهاى عاطفى و احساسى بازگردد, چگونه مى توان اين تفاوتها را كه به امتيازهاى اجتماعى مى انجامد به خداوند نسبت داد و يا با عدل و حكمت الهى سازگار شمرد؟
7 - در منابع دينى, گاه تفاوتهايى درباره حقوق و حدود و وظايف و سهم زنان از منابع و اختيارات ديده مى شود كه اگر آنها را مطلق و جارى در همه زمانها و شرايط بدانيم, به منزله آن است كه امتيازهايى را از زنان گرفته و به مردان داده باشيم. آيا به راستى اين تعبيرها و ديدگاه ها تا چه اندازه مى تواند به معارف بنيادين منابع وحيانى بازگردد؟ و تاچه اندازه توجيه پذير است؟
اين پرسشها و پرسشهايى ديگر كه مى تواند مطرح باشد, از جمله دغدغه هاى پژوهشهاى دينى و قرآنى است كه بايد پاسخى قانع كننده به آنها داده شود.
در لابه لاى اين شماره از (پژوهشهاى قرآنى) برخى از اين پرسشها مورد بررسى قرار گرفته و تا حدّى به آنها پرداخته شده است و به يقين پس از اين نيز فضاى نقد و بررسى گشوده است و ژرفكاوى براى رهيافت به نكته هاى قرآنى ادامه خواهد داشت.
ما در مقدمه اين نگاه, تنها به ياد كرد اين اصل اكتفا مى كنيم كه بايد در مطالعات دين پژوهى و قرآن پژوهى و برداشت از بيانها و احكام و قوانين قرآنى ميان ارزش گذارى و برنامه ريزى و ساماندهى تفاوت قائل شد.

ارزش گذارى يا ساماندهى؟

بسيارى از پرسشهايى كه در خصوص ديدگاه قرآن نسبت به زن مطرح مى شود و مورد نقد از سوى جريانهاى فكرى قرار گرفته است, بدان جهت است كه هرگونه برنامه ريزى و ساماندهى طبيعى و قراردادى را به معناى ارزش گذارى دانسته اند ! در حالى كه چه بسا در يك برنامه ريزى و ساماندهى و نظام بخشى طبيعى, اجزاء و عناصرى در مرحله نخست قرار داده شوند و يا ترتيب وجودى پيداكنند كه از نظر ارزشى در مرتبه نخست قرار ندارند.
براى تقريب مطلب به ذهن مثالهاى فراوانى مى توان آورد; از جمله اين كه در طبيعت, شكل گيرى ابر مقدم بر ريزش باران و رويش گياه و جان گرفتن جانداران و… است, امّا هرگز بدان معنى نيست كه ابرها ارزشمندتر از گياهان يا انسانهايند! و نيز در نمونه اى ديگر نطفه مقدّم بر جنين و نوزاد و انسان رشد يافته و انديشمند و فرهيخته است; ولى اين تقدّم طبيعى, هرگز اشاره به تقدّم ارزشى ندارد.
بنابر اين اگر در آيات قرآن خلقت آدم مقدّم بر آفرينش همسرش ياد شده است, اين تقدّم به گونه ضرورى, ارزش برتر را نمى رساند و مى تواند تنها حكايت كننده سير طبيعى يك پديده باشد.
(هو الذى خَلَقَكُم مِن نفس واحدةٍ و جعل منها زَوجها) اعراف / 189
اوست كه شما را از نفس يگانه آفريد و همسرش را از همان جنس قرار داد.
اين مضمون كه چندين بار در قرآن يادشده است, حتى براين معنى نيز دلالت ندارد كه آفرينش آدم مقدّم بر آفرينش همسرش حوّا بوده است, چراكه به تعبير علاّمه طباطبايى ـ ذيل آيه 1 سوره نساء ـ :
(اين كه فرمود (خدايى كه شما را از يك نفس آفريد) منظور از نفس به طورى كه از لغت برمى آيد عين هر چيزى است….)
البته از ظاهر قرآن نمى توان نتيجه گرفت كه منظور از (نفس واحده) آدم(ع) باشد, امّا مرحوم علامه طباطبايى با استفاده از ساير قراين و سياق آيه معتقد است كه: از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از نفس واحده (آدم عليه السلام)و مراد از (زوجها) حوا باشد كه پدر و مادر نسل انسانند.
اين استظهار علاّمه هر چند موافق فهم عموم است و از سوى برخى ظواهر آيات و نيز بعضى از روايات تأييد مى شود, امّا اين احتمال كه اساساً موضوع آفرينش انسان برروى كره خاكى پيچيده تر از اين فهم عادى باشد, منتفى نيست; چه اين كه اساساً تصريح نداشتن قرآن به موضوع تقدّم آفرينش آدم بر حوا, و به اجمال گذاشتن آن و ناگزير بودن پژوهشگر از بهره جويى از نشانه ها و تمسكّ به ظواهر, گواهى بر اين حقيقت است. شايان توجه است كه حتّى تعبير (زوجها) نيز برخلاف فهم عمومى, يا فهم بسيط از آيه, هرگز دلالت بر (حوّا) ندارد, چنان كه راغب در كتاب مفردات مى نويسد :
(زوج به معناى همسر است, هم در مورد مرد به كار مى رود و هم درباره زن و اساساً واژه (زوجه) واژه ناشناخته اى است و در لغت صحيح به زن, زوجه اطلاق نمى شود.)
آنچه به صورت قطعى از آيه مى توان استفاده كرد اين است كه مبدأ پيدايش انسانهاى فعلى برروى كره خاك, يك زوج بوده اند, زوجى كه جنس و گوهر و حقيقتى يكسان داشته اند و هيچ يك را بر ديگرى از نظر ارزش و ماهيّت انسانى امتيازى نبوده است. چنان كه اين همسانى و برابرى در نسلهاى بعد نيز تداوم يافته است.
(والّله خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم جعلكم ازواجاً) فاطر / 11
و اگر دربرخى آيات مانند آيه 21 سوره روم آمده است :
(و من آياته اَن خَلَقَ لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها)
منظور از ضمير(كم) هم مردان هستند و هم زنان, چنان كه فاعل (لتسكنوا) نيز هم مردانند و هم زنان, يعنى همسانى زن و مرد در گوهر انسانيت, سبب شده است تا هر كدام از آن دو در پرتو وجود ديگرى آرامش يابد و از اضطراب و نگرانى ايمن بماند و اين امر براى هر دو آنها, آيتى است خداوندى ! 
اصل ديگرى كه مكمّل اصل پيشين است و يا بيان ديگرى از آن, اين است كه ملاكهاى كمّى در كار نظام سازى و برنامه ريزى و به تعبير قرآن (تقدير و تسويه) هميشه اشاره به ملاكهاى ارزشى ندارد, چنان كه در نظام طبيعى فزونى حجم ديگر عناصر خاك بر اجزاء و ذرات ارزشمندتر و ناياب تر آن دليل ارجمندى حجم هاى انبوه تر نيست.
در نظام قانونگذارى و ساماندهى امور اجتماعى نيز ميان حجم و ارقام و عناصر مادّى يك پديده با ارزش گذارى كيفى آن نسبتهاى مساوى رعايت نمى شود و چه بسا صدها ساعت صرف وقت و انژرى از يك كارگر ساده به منزله يك ساعت وقت يك كارشناس مجرّب ارزش گذارى شود! در سيستم قانون گذارى و تنظيم روابط طولى و عرضى جامعه انسان نيز,كثرتها و تقدمّها, نشانه ارزش گذارى مطلق نيست. بنابر اين اگر ميراث زن كمتر از ميراث مرد دانسته شده و يا شهادت دو زن برابر با شهادت و گواهى يك مرد به حساب آمده و يا ديه يك زن نصف ديه يك مرد محاسبه گرديده, بدان معنى نيست كه قرآن خواسته است با اين گونه ارقام و اعداد, مرد را ارجمند و زن را كوچك شمارد! بلكه تنها اين امور تعيين كننده مناسبات و شرايط اجتماعى زن و مرد است; فارغ از مقام و منزلت و جايگاه آنان نزد خداوند. مؤيد اين معنى, نكاتى چند است; از آن جمله:
الف) اگر بنابر ارزش گذارى بود, مى بايست ميراث و گواهى و ديه مردان نيز بايكديگر متفاوت بود, چراكه قطعاً يك مرد متقّى, دانا, حكيم, خيرخواه و خدمتگزار با يك مرد فاسق, جاهل, كم خرد, بدخواه و بى كفايت, ارزش يكسان ندارد; در حالى كه قرآن چنين تفاوتى را ميان مردان قائل نشده است.
ب) كسانى كه با فرهنگ دينى و روح وحى آشنا باشند به روشنى مى يابند كه اساساً ذخاير دنيوى در نگاه دين متاعى ناچيز و حقير شمرده شده است, از اين رو نمى توان پذيرفت كه از نظر دين ميراث برى فزون تر, به معناى تكريم بيشتر باشد.
ج) قرآن با قرار دادن ديه براى انسان هرگز نخواسته است, قيمت و ارزش واقعى يك انسان را با طلا و نقره و گوسفند و شتر تعيين كند, زيرا از نظر قرآن (من قتل نفساً فكاَنّما قتل الناس جميعاً). پس نه تنها تفاوت ديه زن و مرد, كمترين حكايت از امتياز و ارزش يكى بر ديگرى ندارد, كه اساساً ديه ارزش گذارى نيست, بلكه تدبيرى است اجتماعى به منظور تنظيم مجموعه ها و پاسخگويى نسبى به نيازها و مشكلات.
د - اگر بنا باشد كسى از اين آيات, تكريم مرد و تحقير زن را نتيجه گيرى كند, تنها مى تواند بگويد كه (ظاهراً چنين است) و يا لازمه اين نوع نگرش, آن تكريم و تحقير مى باشد! در حالى كه نص و صريح ساير آيات قرآن, چنين استظهارى را رد مى كند, آنجا كه مى فرمايد:
(يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و أنثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقيكم) حجرات / 13
آنچه تا كنون ياد كرديم, تنها نگاهى كلى و گذرا به يك يا دو اصل بود و قطعاً بخش مهمّى از پرسشها و پاسخها باقى ماند كه تنها بخشى از آنها در مقالات اين شماره از مجلّه مورد بررسى و توجه محققان قرار گرفته است و موارد ديگر نيز اميد مى رود زمينه جلب توجه ساير محققان را فراهم آورده و بدانها آن گونه كه بايد پرداخته شود.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت: 15:35 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

نقدى بر ( نشانه اى از اعجاز علمى قرآن)

بازديد: 121
نقدى بر ( نشانه اى از اعجاز علمى قرآن)

 

دكتر سيد محمد رضا نورى
پيش درآمد

قرآن آخرين كتاب الهى و معجزه جاويدان آخرين پيامبر آسمانى و كامل ترين منشور و دستور هدايت و سعادت انسانها گرچه تنها كتاب هدايت بوده و مقصد آن رهنمونى بشريت تا واپسين روزگار حيات است و آموختن دانشهاى بشرى و تجربى وجهه همت آن نبوده است, اما اشارات گاه گاه قرآنى در زمينه هاى گوناگون دانش, خردمندان و دانشمندان را به شگفتى واداشته از ساييدن جبهه تسليم و خضوع و اعتراف بر پيشگاه مبدأ نزول آن ناگزيرشان مى سازد. تعبيرات دقيق و عميق قرآن را در مقوله هايى چون كيهان شناسى, ستاره شناسى, زيست شناسى, روان شناسى و… دانشمندان پس از قرنها تلاش و تحقيق و اكتشاف, اندك اندك دريافته و درمى يابند, و بدين سان معرفت و خشيت ايشان نسبت به حضرت پروردگار افزونى مى يابد: (انّما يخشى الله من عباده العلماء)
بى گمان دانشى كه خشيت پروردگار را در پى دارد تنها دانشها و معرفتهاى عقلى و دينى نخواهد بود.
نوشتار زير از سوى يكى از متخصصان دانش پزشكى كه علم اديان و ابدان را با هم جمع كرده در هر دو زمينه تأليفاتى دارند در نقد مقاله اى كه در شماره پيشين اين فصلنامه در باره چگونگى توليد و تكوّن شير درج شده بود به نگارش درآمده است, و بيش از هرچيز دليل بر آن است كه بايد دانشمندان رشته هاى مختلف از زاويه هاى گوناگون در آيات قرآن بينديشند و گوهرهاى ناب انديشه و معرفت و دانش را از آن اقيانوس بيكران فراچنگ آورند. پژوهشهاى قرآنى
مقـاله (نشـانه اى از اعجـاز علمى قرآن) نوشته آقـاى رضا هوشيار كه در شمـاره 23ـ 24 مجله پژوهشهاى قرآنى درج شده است, اينجانب را برآن داشت تا درباره مبناى توليد و ترشح شير مطالبى را هرچند كوتاه عرضه كنم تا به خواست خدا مشمول (خيرالكلام قلّ و دلّ) گردد.
توليد و ترشح شير را از نظر فيزيوبيولوژيكى مى توان درست و دقيق, همان دانست كه خداوند به ايجازى اعجازآميز در يك عبارت (من بين فرث و دم) بيان فرموده است:
(و إنّ لكم فى الأنعام لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبناً خالصاً سائغاً للشاربين) نحل/66
به اين معنى كه مى دانيم تركيب شير از مواد غذايى هضم شده در روده يا (كيموس) كه همان (فرث) يا تفاله هاى مواد هضمى باشد به وسيله عروق مويينه منتشر در پرزهاى ريز و درشت مخاط روده گرفته و برداشت مى شود. سپس از طريق جريان خون عمومى بدن, عروق پستانى, اين مواد غذايى را دريافت كرده به غدد توليد كننده شير كه به شكل خوشه هايى متعدد در دو پستان قرار گرفته است مى رساند. پس از آن, اين غدد, مواد لازم تركيب كننده شير را از عروق پستانى انتخاب كرده براى توليد شير در اختيار سلولهاى مخصوص خود قرار مى دهد تا به عنوان مواد سازمان دهنده شير مورد استفاده واقع شود.
اما كار توليد و ترشح شير, تنها به وجود و دريافت مواد تركيب كننده شير محدود نخواهد شد, چون عامل ديگرى كه در اين فرآيند, مهم و كارساز مى باشد ترشحات هورمونى و امواج عصبى خاصى است كه فقط از طريق (خون) جريان و تأثير آن مى تواند زمينه سازى و فراهم گردد.
به اين معنى كه تحريك نوك پستان به وسيله مكيده شدن يا هر نوع محرك لمسى و يا فشارنده, موجب انگيزش امواج عصبى از پستان به (هيپوتالاموس) شده, در آنجا فرمان شروع كار به وسيله ترشح هورمون مخصوصى به نام هورمون آزاد كننده شير (R.H.) با هدف تحريكى غده (هيپوفيز) از طريق خون صادر مى شود.
سپس با تحريك هيپوفى,ز دو هورمون مستقل, يكى به نام هورمون (پرولاكتين) از قسمت قدامى و هورمون ديگرى به نام (اُكسى تولين) از بخش خلفى آن ترشح شده پيام يا دستور توليد و جريان شير را توسط خون به پستان مى رساند.
هورمون (پرولاكتين) دستور ترشح شير را به غدد شيرى پستان ابلاغ كرده و آنها را براى توليد شير آماده و تحريك مى كند; در حالى كه هورمون (اُكسى تولين) پيام يا دستور خروج شير را به عضلات صاحب جدار مجارى شيرى رسانده و با انقباض اين عضلات, شير توليد شده به سينوس هاى شيرى واقع در (آرئول) يا هاله پستان كه كمى بالاتر از نوك پستان قرار داشته و به شكل قسمت سياهرنگى به نام ماهك معروف است منتقل مى شود, و به اين ترتيب توليد و جريان شير با بهره گيرى از دو سيستم گوارشى و خونى با استفاده از عوامل غذايى و هورمونى موجود در اين دو سيستم صورت مى گيرد.
از اين رو مى بينيم كه اگر هر يك از دو سيستم به نحوى دچار مشكل يا اختلال عمل گردد توليد جريان شير دستخوش آسيب و وقفه خواهد شد. چون بسيارى از حيوانات يا انسانها هستند كه هر چند تغذيه مناسب دارند و غذاى هضم شده فراوان از روده آنها جذب مى شود و از راه عروق به غدد شيرى آنها مى رسد, ولى چون جريان عصبى هورمونى آنها كه به وسيله خون بايد اداره شود و ترشحات هورمونى لازم را به سيستم توليد و ترشح پستانى برساند, به نحو مطلوب صورت نمى گيرد, لذا غدد شيرى فقط از محتويات هضمى روده (فرث) بهره گيرى كرده و سهم مؤثرى از مواد هورمونى خون (دم) دريافت نمى كنند, و بنابراين توانايى شيردهى را نخواهند داشت.
و يا با همين مكانيسم مى بينيم مادرانى كه دچار اضطراب, خستگى, كم خوابى يا عوارض خفيف عصبى ديگر بوده و يا مبتلا مى شوند توليد و ترشح شير آنها نقصان يافته يا قطع مى گردد و با بهبود حالات هيجانى و تنشهاى عصبى جريان شيرشان نيز دوباره عادى مى شود; و در طب درمانى هم غالباً به منظور افزايش شير مادران داروهاى آرام كننده محور هيپوتالامو هيپوفيزى را تجويز مى كنند, تا توليد و جريان شير را افزايش دهند.
و هم چنين يكى از راهكارهاى ترويج تغذيه با شير مادر, تشويق مادر به داشتن اعتماد به نفس و توصيه به تصميم گيرى اش براى شيردهى به فرزند خود مى باشد, چون تا سيستم عصبى مادر آمادگى و تمايل به شيردهى نداشته باشد و محور هيپوتالامو هيپوفيزى رضامندى نداشته و در آرامش نباشد, ترشح هورمونهاى مخصوص توليد و ترشح شير به راحتى صورت نگرفته و شيردهى ميسر نمى شود.
هم چنين مطالعات مختلف در دامدارى ها نشان داده است كه بين دو دسته دام با رعايت همه شرايط يك مطالعه علمى, دامهايى كه محل نگهدارى آنها از نظر بهداشتى مناسب تر بوده و از شنيدن آهنگهاى ملايم موسيقى نيز برخوردارى داشته اند ميزان و مدت شيردهى آنها زيادتر بوده است.
بدين ترتيب مى بينيم كه موارد فوق مى تواند به روشنى بيانگر نقش مؤثر ترشحات غدد درون ريز و محصولات آنها باشد كه با سرعت زياد جريان موج خونى, اعضاى بدن را به تأثير و تأثّر واداشته توليد وجريان شير را موجب مى شود و عظمت اعجازآميز كلام الهى را متجلى مى كند.
بديهى است اين مختصر فقط به عنوان ذكر مطالب كلى و سرفصل هايى از موضوع مكانيسم توليد و ترشح شير است كه متناسب با سطح غيرتخصصى آن نشريه دراين زمينه مى باشد, وگرنه مسائل تخصصى و تحقيقات وسيع اين موضوع را در صدها مجله و كتاب موجود كه پيوسته بر دامنه پژوهش و تعداد مقالات منتشر شده آنها افزوده مى شود مى توان مطالعه كرد.

مأخذهاى كلى:

فيزيولوژى گايتون , بخش غدد سيسيل, بخش غدد اندروكرين نلسون, بخش غدد درون ريز هاريسون. بخش 5 كتاب Saefation تأليف مارگارت نول و ماريان نيفرت.
كتاب تغذيه در قرآن تأليف دكتر سيدمحمدرضا نورى; كتاب بهداشت خانواده همان نويسنده.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت: 15:34 منتشر شده است
برچسب ها : ,
نظرات(0)

شخصيت و نقش فعال زن در زندگي از ديدگاه قرآن

بازديد: 97
شخصيت و نقش فعال زن در زندگي از ديدگاه قرآن

 

علامه سيد محمد حسين فضل الله
ترجمه اسماعيل باغستانى

فرهنگی که بر جامعه عرب عصر نزول حاکم بود فرهنگی به غایت منحط بوده، بویژه زن که چنان زبون شمرده می شد که در زندگی اجتماعی ارزشی برای وی، جز آن که بازیچه مردباشد نمی دیدند. هیچ بهره ای از میراث و حق رأی نداشت و حسابی برای او باز نمی کرد. سپس اسلام آمد؛ دستان وی را گرفت و او را تا سر حد جایگاه انسانی والایش و همپایه مرد در عرصه بلند انسانیت بالا برد، و برای او در همه عرصه های زندگی ارزش قائل شد، و با این کار سخت با آداب عرب جاهلی درگیر شد. با این همه اینک گفته می شود که اسلام در خوار شمردن شأن زن، از عادات و رسوم جاهلی تأثیر پذیرفته است. این نوشتار نگاهی است گذرا به جایگاه ارزشمند زن که در پرتو تلاشهای اسلام بدان دست یافته است. 

زن و منزلت او در قرآن

قرآن می فرماید: «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن». مردان را از آنچه به دست آورده اند بهره ای است، و زنان را از آنچه به دست آورده اند بهره ای. 
«و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» بقره/ 228 برای زنان است برابر آنچه بر ایشان است به نیکی.
آيا راه بازشناسى طبيعت زن و عقل و ايمان وى, متون دينى هستند, يا مطالعه عناصر هويت درونى وى از طريق واقعيت زنده در روند حركت وجودى او, و يا در سطح گستردگى نگاه او به افقهاى علمى, يعنى انديشه با تمامى ژرفا و گستره آن, و در سرشت نگرش او نسبت به اشياى پيرامونش در ارتباط با رأى و نظر درباره امور, و در چگونگى پايبندى درونى اش به عقيده اسلامى در مسير ارتباط با ايمان به خدا و پيامبران و كتابها و آيين هاى خدايى, و التزامِ بيرونى او در راستاى كوشش و رنج و مراقبت در قلمرو تقواى معنوى و فكرى در همه اين موارد; و در توانايى او در رويارويى با مبارزه جويى ها در عرصه كشمكش هاى فكرى در ساحت دعوت اسلامى, و يا در مواجهه با معضلات واقعى در ميدان جهاد.
ما بر آنيم كه مطالعه درست و ژرف در واقعيت انسانى زن به عنوان حقيقتى همانند با واقعيتِ انسانى مرد, بهترين راه براى رسيدن به نتايج متعادل است. سپس, بر اين پايه وارد عرصه فهم متون مى شويم تا حقيقت شرايطى كه زن در چنبره آن حركت مى كند و ديدگاهى را كه از آن آغاز مى كند بشناسيم. شايد اينجا نشانه هايى بيابيم كه با تصرف در ظاهر متن, تفسير ديگرى از آن عرضه كنند كه با واقعيت خارجى اختلافى نداشته باشد, و يا نادرستى آن را به دليل ناسازگارى با اصول ثابت عقيده اسلامى; يعنى ضرورت دينى كتاب و سنت بازشناسيم.

مريم(ع) نمونه والاى قرآنى

در پرتو آنچه گفته شد مى نگريم كه در مقام تطبيق و قياس زن و مردى كه در شرايط فرهنگى و اجتماعى و سياسى همسانى مى زيند, دشوار است كه ميان آنهـا تمايزى قايل شويم بدين گونه كه بگوييم آگاهى مرد از مسائل فرهنگى واجتماعى و سياسى بيشتر از آگاهى زن در اين زمينه است, بلكه به عكس; نمونه هاى پرشمارى مى توان يافت كه تفوق زن را بر مرد در وسعت نظر و باريك بينى و عمق آگاهى و روشن بينى, ازحيثِ پاره اى عناصر درونى يا بيرونى مشخص در مواردى خاص به اثبات مى رساند.
واين نكته را در پاره اى از تجارب تاريخى كه شمارى از زنان در آن زيسته اند مى توانيم ملاحظه كنيم, زنانى كه در شرايط متعادل و از طريق شرايطى متناسب با تكون عقلى و فرهنگى و اجتماعى شان توانسته اند بر موقعيت فعال خود در طى موضعگيرى هاى ثابت استوار بر پايه انديشه و ايمان تأكيد ورزند, و اين همان چيزى است كه خداوند در ارتباط با شخصيت مريم و همسر فرعون درباره آن با ما سخن گفته است, و تاريخ درباره شخصيت خديجه كبرى امّ المؤمنين و فاطمه زهرا و زينب (س) با ما در بابِ آن گفت وگو كرده است… نقاطى كه در زندگى اين زنان بزرگ جلوه گر شده است بر آگاهى تام و تمام نسبت به مسائل بزرگى تأكيد مى ورزد كه در زندگى آنان در سطح حركتِ قدرت آگاهى و مسؤوليت و رويارويى با مبارزه جويى هايى كه در سطح گسترده آنان را فراگرفته بود… جريان دارد و گاه نمى توان ميان آنان و مردانى كه در روزگار آنان مى زيستند با هيچ شاخص عقلى يا ايمانى در باب مسائل مشترك ميان آنان جدايى افكند.
اگر پاره اى از مردم سخن از برخى ويژگيهاى غيرعادى شخصيت اين زنان به ميان مى آورند اما ما ويژگيهاى خاصى در آنان نمى بينيم, به جز شرايطى كه امكانات رشد معنوى و عقلى و التزام عملى در سطحى براى ايشان فراهم آورده است كه عناصر شخصيت شان به طور طبيعى در مسئله رشد درونى در آن به تعادل رسيده است, ما نمى توانيم چنين سخنى را به وجود عناصر غيبى شناخته شده اى منسوب بدانيم كه آنان را از سطح زن عادى خارج مى سازد, زيرا چنين مطالبى هيچ گونه اثبات قطعى نمى پذيرد; با توجه به اينكه خداوند سبحان از برگزيدگى برخى زنان از جمله مريم(ع) سخن به ميان آورده است. ازاين جهت كه روحانيتى دارد كه او را از ديگران متمايز مى سازد و در مسير طاعت خدا پويه اى مستقيم دارد و اين قضيه را در پرتو داستان مربوط به ويژگيهاى شخصيت او وقتى كه زكريا كفالتش را بر عهده گرفت و زمانى كه در دوره حمل و ولادت عيسى با دشوارى هايى روبرو شد نقل كرده است.
اگر خداوند اين موضوع را از طريق روحى كه به سوى مريم فرستاده توجيه مى كند اما اين, هيچ گونه حالت غيبى و ماورائى را درباره او به ما نشان نمى دهد, بلكه نمايشگر لطف الهى است در جهت توجيه عملى و اثبات روانى مسئله, بر پايه ممارست و مشغوليت طبيعى مريم به اين كار در اين راستا, از طريق عناصر انسانى شخصيتش كه از نقاط ضعف درونى انسانى خود رنج مى برد, دقيقاً مانند مرد در چنين حالات و وضعيتى. ما دراينجا تفاوتى نمى بينيم ميان مرد و زن, آن گاه كه هر يك از آنها در معرض تجربه دشوارى قرار مى گيرد و در برابر موقعيتى كه جامعه بر او تحميل مى كند, بى آن كه هيچ عذر معقولى داشته باشد كه آن موقعيت را در ارتباط با آنچه ضد ارزش اجتماعى در قلمرو انحراف اخلاقى است از قاعده و قانون مربوط به آن خارج سازد.

حكمرانى زنان

وقتى به مطالعه تاريخ ـ نه از جنبه ايمانى ـ در قصه هاى قرآنى مى پردازيم شخصيت ملكه سبا را در قصه اى كه قرآن براى ما نقل كرده مى بينيم كه به محض رسيدن نامه سليمان به دستش قوم خود را گرد مى آورد تا در باب موضعى كه در برابر تهديد سليمان نسبت به آنان بايد اتخاذ كند و چگونگى جواب نامه او به مشورت بنشينند, شايد متوسل به مشورت شدن او اشاره به خردِ برتر او داشته باشد كه موجبِ امتياز شخصيت او از ديگران مى شود, بدين سان كه او با وجود برخوردارى از موقعيت ملكه جز پس از مشورت خواهى از صاحبنظران قومش رأيى صادر نمى كند. اين در واقع و دقيقاً شأن و مرتبه شخصيت رهبرى سنجيده و مسؤوليت پذير است; همان كه خداوند در سوره نمل از آن سخن گفته است:
(قالت يا أيها الملأ إنّى ألقى إليّ كتاب كريم. إنّه من سليمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحيم. ألاّتعلوا عليّ و أتونى مسلمين. قالت يا أيها الملأ أفتونى فى أمرى ماكنتُ قاطعةً أمراً حتى تشهدون) نمل/29ـ31
بدين گونه ملكه سبا از مردان قومش مى خواهد كه در باب موضعى كه مى بايد در قبال چنين مسئله خطيرى بگيرد (فتواى سياسى) صادر كنند, اما آنها مسئله را به خود او ارجاع مى دهند, به اعتبار اعتمادشان به اعتبار بالاى رأى و عقيده او به عنوان تصميم گيرنده اصلي… اما نقش خود آنان عبارت بود از اجراى اوامر او در قلمرو توان خود و مقاومت شديد در رويارويى با خطرى كه از سوى پادشاهان ديگر متوجه سلطنت او مى شد و نيز موضعگيرى هاى آزادانه در زندگى.
(قالوا نحن أولوا قوة و أولوا بأس شديد و الأمر إليك فانظرى ماذا تأمرين. قالت إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها و جعلوا أعزّة أهلها أذلّة و كذلك يفعلون. و إنّى مرسلة إليه بهديّة فناظرة بم يرجع المرسلون) نمل/33ـ35
گفتند ما صاحبان نيرو و توان استواريم و كار به سوى تو است, پس بنگر كه چه مى فرمايى. گفت همانا شاهان چون به شهرى درآيند آن را تباه سازند و عزيزان آن را خوار گردانند و چنين است رسم ايشان. و من هديه اى به سوى ايشان خواهم فرستاد تا بنگرم فرستادگان چه پاسخى آورند.
رأى عاقلانه سنجيده مبتنى بر محاسبات دقيق او براى حل مشكل به بهترين صورت ـ مشكلى كه قدرت و زور بهترين راه حل آن نيست ـ از طريق تحليل شخصيت سليمان بهترمشخص مى شود; آيا سليمان پادشاهى بود كه هدفش سلطه ظالمانه و غاصبانه اى بود كه هستى و آزادى و حق تصميم ديگران را ناديده مى انگارد و زندگى شان را تباه مى سازد و چونان ديگر پادشاهانى كه چنين ويژگى هايى دارند واقعيت زندگى آنها را به خاك مذلت مى كشاند… در اين صورت بايد مسئله را از جهت راه هاى مسالمت جويانه حل و فصل, و تعيين ميزان قدرت شان و توانايى يا ناتوانى در رويارويى با آنان مورد مطالعه قرار مى داد… يا او رساننده حق يا پيام آور هدايت است و تفاهم با او امكان پذير است تا با او درباره مسائلى كه به سوى آنها فرامى خواند وارد گفت وگو شود.
سرانجام رأى ملكه سبا بر آن قرار گرفت كه براى سليمان ارمغانى بفرستد تا پاسخ خود را به صورتى صلح آميز يا جنگ جويانه, سخت يا سست دريافت كند, اگر او پادشاه باشد امكان دارد كه ارمغان را بويژه اگر قابل توجه باشد بپذيرد و اگر هدفهاى بزرگ ترى فراتر از اينها در سرداشته باشد ممكن است ازاين كار به جوش و خروش آيد, اما اگر او پيام رسان حق باشد از اهداف خود تحت تأثير هيچ چيز مادى حتى اگر بزرگ باشد عدول نخواهد كرد.
ملكه سبا با تصميم قاطع خود در اين مسئله چنين عمل كرد كه نشانگر شخصيت خردمند سنجيده اى است كه پيش ازهرگونه تصميم گيرى دست به محاسبات دقيقى مى زند و به جاى برانگيخته شدن عاطفه و انفعالات نفسانى اش بر پايه مشورت خواهى از عقلش عمل مى كند, بويژه اگر ابزارهايى در اختيار داشته باشد كه چنين كنش پذيرى دشوارى را از طريق نيرو و دلاورى قومش در مسئله اى كه تاج و تخت او را مورد تهديد قرار مى دهد ممكن سازد.
قرآن, زن را در هيئت ملكه سبا چونان انسانى به نمايش مى گذارد كه بر عقل خويش مسلط است و تحت تأثير عاطفه اش قرار نمى گيرد; زيرا مسؤوليتش به او امكان پربار كردن تجربه و تقويت عقلش را داده, تا بدان پايه كه بر مردانى فرمان مى راند كه در وجود او شخصيت نيرومند و عاقل و توانمند بر اداره امور خود ديده اند.
اگر بخواهيم چنين تصورى را به سخن درآوريم به اين نتيجه مى رسيم كه غلبه زن بر عوامل ضعف زنانه اش كه گاه تأثيرى منفى بر چگونگى انديشه و يا اداره موقعيتها مى گذارد امكان پذير است و اشاره به اين دارد كه اين ضعف چندان نيست كه او نتواند گريبان خود را از چنگ آن رها سازد.
بدين گونه ملكه سبا در نهايت سير خود, پس از آن كه از راه معجزه اى كه به اقتضاى آن تخت او به جايگاه سليمان منتقل گرديد, يا از خلال گفت وگويى كه ميان او و سليمان برقرار شد پذيرفت كه وارد صلح با سليمان گردد, مسئله اى كه درواقع دليل جديدى است بر اين پيام در هيئت زنى كه تصميم و تعهد و گرايش او پيرو انديشه اى حسابگرانه است كه بسيارى ازمردان آن را ندارند.

زن, چونان الگوى قدرت

پيش از آن كه از ارائه نمونه ها فاصله بگيريم ناگزيريم در كنار شخصيت همسر فرعون درنگى داشته باشيم; شخصيتى كه در ستيغ جاه و جلال و نعمت مى زيست اما بر همه آنان شوريد, زيرا ـ از منظر ايمانى اش ـ نمى توانست چنين زندگى استكبارآميز لهوآلودِ سركشانه اى را پذيرا باشد; آكنده به ثروت و منيّت و عصيان و بر كنار از رنجهاى مستضعفان و گرسنگى گرسنگان و درآغشته به تمرّد از امر خدا و دور از موقعيتهاى نيكى در حيات آدميان, دوست مى داشت با ايمانش و در قلمرو انسانيتش زندگى كند, اما هيچ فرصتى براى انجام چنين كارى نمى يافت, زيرا همسرش تمامى زندگى پيرامون او را از هر آنچه غير انسانى است; از قبيل ستم به مستضعفان سرزمينش پركرده بود. بدين سان اين زن با خدا ناله سر كرد تا از مقاومت روحى و عقلى اش در برابر چيزهايى كه در پيرامونش قرار داشتند حكايت كند و ازخداوند بخواهد كه موضع عملى او را در تصميم بزرگش تقويت كند, تا خانه اى براى او در بهشت بنا كند تا در رؤياهاى مؤمنانه اش, هرگاه نقاط ضعف بر احساسات او هجوم مى بردند تا موضع و موقعيت او را متزلزل كنند, او را نظاره كند…. و تا او را از فرعون و كارهاى او رهايى بخشد كه ديگر تاب تحمل شخصيت مغشوش و كارهاى استكبارآميز وى را نداشت, و تا از چنگ قوم ظالمى كه فرعون را احاطه كرده بودند تا به او نزديك شوند و پايه هاى ستمش را استوار نمايند و چونان ستمگرانى خُرد در قلمرو خدمت ستمگرى كلان جولان دهند, نجات يابد.
بدين گونه خداوند او را براى مردان و زنان با ايمان مثل مى زند, تا در نيروى ايمانى و انسانى شوريده بر سلطان ظالم با وجود همه لذائذ و فريبندگى هايش نمونه ترين الگو باشد, چنان كه مريم را ـ پس از وى ـ در صفات اخلاقى در بالاترين سطح مثل مى زند به عنوان نمونه اى برتر در تصديق سخنان پروردگارش و كتابهاى او و در فروتنى خاكسارانه اش براى خدا در تمام زندگى, تا آنجا كه زندگى اش يكسره به نماز تبديل شد, چونان كه خداوند فرمود:
(و ضرب الله مثلاً للذين آمنوا امرأة فرعون إذ قالت ربّ ابن لى عندك بيتاً فى الجنة… و نجّنى من القوم الظالمين. و مريم ابنة عمران التى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدّقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين) تحريم/11ـ12
ما مى دانيم كه درنظر داشتن زن مؤمن نيرومند به مثابه اسوه و نمونه زنده براى مردان و زنان مؤمن به روشنى مى رساند كه قرآن, توانايى زن را به عنوان انسان نيرومندى كه از همه لغزشگاه ها پرهيز مى كند و بر تمامى تمايلات ضعف آميز خود مى شورد به رسميت مى شناسد… و نشان مى دهد كه زن در سطح نمونه برتر مى تواند الگوى مردان نيز باشد… چنان كه از حيث موقعيت انسانى مشترك, آن گاه كه درباره شمارى از اين نمونه هاى قرآنى يا برخى نامهاى تاريخى اسلام كه زنان قهرمان را مجسم مى دارند… سخن به ميان مى آوريم, زنانى را مى بينيم كه در جامعه خود با توجه به نيروها و مواهب و موقعيت هايى كه در اختيار دارند, تفوق و برجستگى خويش را به نمايش مى گذارند… در واقع نيروى انسانى زن, وى را در فرا رفتن ازنقاط ضعفش مدد مى رساند تا براى رسيدن به مراتب بالاتر, آنها را به نقاط قوت بدل سازد.
در قرون اخير و در قرن حاضر, مى بينيم كه تجربه انسانى در حوزه علم و فرهنگ و حركت سياسى و اجتماعى شمار فراوانى از اين گونه زنان را به ما معرفى مى كند كه قدرت زن را بر چالش و ثبات قدم و ابتكار او را در قلمروهاى گونه گون عمومى و خصوصى مى رساند… و در واقع اشاره دارد به نوعى تعادل در نيروهاى انسانى در شرايط مشترك ميان زن و مرد.
اين, تصوير واقعيتِ زنده اى است كه مرد و زن در متن انسانى آن مى زيند و اشاره دارد به اينكه اختلافِ جنسى موجود در طبيعت انسانى, مانع همگونى مرد و زن در نيروى فكرى و اراده محكم و تجربه و تمرين علمى با فراهم بودن زمينه هاى قدرت و تعادل و نوآورى نمى گردد.
اما نظرگاه اسلام دراين باب چيست؟ آيا اسلام ديدگاهى منفى به زن دارد به گونه اى كه او را انسانى فرض مى كند كه از نظر عقل و ايمان و حركت حياتى در مرتبه پايين تر از مرد قرار دارد, و آيا اين نظر كه گاه جزء ذهنيت عمومى مسلمانان و پاره اى از دانشمندان و متفكران اسلامى شده است با ديدگاه قرآنى توافق دارد, يا در نگاه دقيق, با آن هيچ توافقى ندارد؟ اين چيزى است كه مـا در اين نوشته مى خواهيم به آن بپردازيم.

تصوير زن در قرآن

پيش از ورود به اين بحث, ناگزيريم به طور مستقيم بر نقطه با اهميتى تأكيد كنيم و آن اين است كه ما در پى رويكرد تأويلى به انگيزه تأويل متن قرآن و احاديث به سود چنين نتيجه گيرى نظرى در مطالعه واقعيت, برپايه هماهنگ كردن تجربه بشرى با محتواى اين متون نيستيم, همانند پاره اى ديدگاه ها كه در پى سازگار نشان دادن ديدگاه هاى اسلامى در قانون گذارى و تحولات علم در روند بيرونى اش هستند… زيرا ما به اين شيوه هماهنگ سازى باور نداريم كه از ابتدا گرايش به ايده عصرى كردن اسلام دارد, بدين گونه كه آن را پيرو متغيرهاى ناشى از سلطه انديشه اى معين يا نيرويى مشخص نسبت به حركت انسان در روزگارى دور از حقايق و اصالتهاى واقعى آن مى داند.
مسئله ـ از نظر ما ـ راه يافتن به حقايق اسلامى است كه متون قرآن و نبوى ثابت دربردارند از خلال عناصر روشنِ پنهان در ظواهر متون, و اين چيزى است كه باورهاى اسلامى در ارتباط با انديشه اى كه به آن پايبنديم و شريعتى كه در دايره آن حركت مى كنيم تأكيد مى ورزند… آن گاه كه به مطالعه عناصر بنيادين زندگى مى نشينيم در واقع اين كار را از طريق باور به اينكه اسلام از حقايق روى نمى گرداند, بلكه بر آنها تأكيد مى نهد و در قانونگذارى خود بر بنياد هماهنگى با آن حركت مى كند, بدين گونه كه ما را وا مى دارد تا متونى را كه ظاهرى بر خلاف اين مسئله دارند مورد مطالعه مجدّد قرار دهيم تا تلاش كنيم پرده از پاره اى از عناصر پنهانى برداريم كه به فهم اين مطلب به صورت ديگرى مى انجامد, بدين منظور كه به مثابه نشانه اى درون متنى باشند بر اراده خلاف ظاهر. اين همان چيزى است كه ما مى خواهيم در سخن از كشف نظريه حقيقى اسلام درباره زن از جهت انسانيت كمال يافته اش و در مقام مسؤوليتش در برابر خداوند مطرح كنيم.
اينك پرسش اين است: آيا درقرآن چيزى هست كه با نگرش به عناصر مشترك موجود در شخصيت زن و مرد به عنوان عنـاصر شخصيت اصيل انسـانى مخـالف باشد؟
دراين مورد بر نقاطى انگشت نهاده شده كه اينك به آنها مى پردازيم:
1. وجود تشريعاتى در قرآن كه چنان ايهام دارد كه زن نصف مرد است; مثلاً در باب ارث خداوند مى فرمايد:
(يوصيكم الله فى أولادكم للذكر مثل حظّ الأنثيين…)نساء/11
و درباره شهادت دادن خداوند مى فرمايد:
(فإن لم يكونا رجلين فرجل و امرأتان ممّن ترضون من الشهداء أن تضلّ إحداهما فتذكّر إحداهما الأخرى)بقره/282
برابر پاره اى از متون دينى كم بهره گى زنان از آيه نخست و نقص عقل آنان از آيه دوم استفاده شده است. چنان كه دراين سياق با تعبير نقصان ايمان زنان نيز به جهت محروم بودن از نماز و روزه در ايام حيض به دليل تحريم اين دو عبادت بر آنها مواجه مى شويم.
2. قوّام بودن مرد نسبت به زن گاه موهم اين معنى است كه سطح زن از مرد پايين تر است, و اين نكته از آيه ذيل استفاده شده است:
(الرجال قوّامون على النساء بمافضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم…)نساء/34
و از آيه ذيل به صراحت اين معنى استفاده شده است:
(و لهنّ مثل الذى عليهنّ بالمعروف و للرجال عليهنّ درجة…)بقره/228
در اينجا برتر بودن مرد را از زن مى بينيم; بدين گونه كه مرتبه مرد را به لحاظ ارزش گذارى بر زن ترجيح مى دهد.
3. از آيه (أ و من ينشّأ فى الحلية و هو فى الخصام غيرمبين…)(زخرف/18) استفاده مى شود كه نگاه قرآن به زن براين فرض استوار است كه او انسانى است آماده براى آراسته شدن در هاله اى از زيورها جهت فرونشاندن شهوت مرد و اسيرعناصر ضعف نهفته در شخصيتش كه او را از ورود قدرتمندانه به قلمرو كشمكش هاى زندگى مانع مى گردد.

كاستى زن نسبت به مرد

درباره احكام مربوط به اين مسئله ملاحظاتى به نظر مى رسد:
تشريع هاى سه گانه يادشده دلالت بر فروتربودن شأن و رتبه انسانى زن نمى كند, نهايت چيزى كه از آن استفاده مى شود, روند طبيعى توزيع ثروت است بر اساس مسؤوليتهايى كه ورثه در قانونگذارى اقتصادى اسلام برعهده دارند. بدين گونه كه مسؤوليت پرداخت هزينه زندگى زناشويى را علاوه بر مهر بر عهده مرد گذاشته و اين چيزى است كه جهت برقرارى توازن ميان مرد و زن مقرر شده است…
اين همان چيزى است كه در برخى موارد ديگر نيز ملاحظه مى كنيم, مواردى كه سهم فرزندان از پدر و مادر بيشتر مى شود, اما اساساً نمى توان از آن چنين استنباط كرد كه در قانونگذارى اسلام, ارزش انسانى فرزندان بيشتر از پدر و مادر است.
در مورد شهادت نيز آيه مزبور تعليلى است جهت احتياط در عدالت, زيرا تمايل عاطفى اى كه گاه در زن نيرومندتر از مرد است… موجب انحراف از حق در مقام شهادت مى شود, زيرا از نظر اسلام در اينجا موضع, موضع رايزنى و يادآورى يكى نسبت به ديگرى است… تا حق در محيط تعادل آميز آگاهى به مسئله بر پاى ايستد, و شايد يادآورى يك زن نسبت به زن ديگر اشاره اى باشد به اينكه زن ديگر به لحاظ بينش متعادل و موزون مى تواند شهادت دهد, بى آن كه عنصر زنانه به طور مطلق منفى تلقى گردد, بلكه بر سخت گيرى در حقوق حمل مى شود, كه دقيقاً مثل ضميمه كردن يك مرد به مرد ديگر است در بينه كه در آن بايد دو مرد عادل شهادت دهند, و اين موجب نمى شود چنين استنباط كنيم كه يك مرد در مقام شهادت از جهت سرشت عقلى يا انسانى ناقص است.
در پرتو آنچه گفته شد نمى توانيم تعبير روايت شده از امام على(ع) در نهج البلاغه را برخاسته از عمق نظر آن حضرت در باب زن در دايره تأكيد بر نقصان انسانيت وى از حيث حظّ و عقل و ايمان معنى كنيم; بلكه بايد آن را تابع پاره اى شرايط و فضاهاى ويژه دانست كه گونه اى تعبير اشارى را موجب گرديده است, يا آن را ناشى از واقعيتى فرض كنيم كه زن در دايره آن به صورتى عام زيسته و از طريق جهل و عقب ماندگى تاريخى اى كه در زمينه تربيت و شايستگى اش براى زندگى اجتماعى در قياس با مرد, بر او تحميل شده است… چيزى كه حركت وى را به دور از ناتوانى هاى ذاتى طبيعى از جهت دستاوردهاى منفى نسبت به شكوفايى شخصيت او در مسائل زندگى محكوم روش تربيتى او مى سازد.
و اما در باب مسئله نقصان ايمان بايد گفت كه ما آن را تعبيرى تصور نمى كنيم كه به شكلى الفاظ آن بر معانى حقيقى دلالت كند, زيرا مسئله اين است كه محروميت وى از نمازخواندن و روزه گرفتن در واقع تخفيفى درحق زن در جهت هماهنگى با حالت بدنى ناهمساز با پاكى است كه عبادت آن را اقتضا دارد. دقيقاً مانند مسئله قصر در نماز و افطار در سفر, كه تخفيفى است درحق مسافر, از آن جهت كه عبادت به نوعى ثبات و استقرار نياز دارد كه طبعاً در سفر وجود ندارد.
گاهى پاره اى از زنان مؤمن, در چنين حالتى طورى روحيه عبادت را در اخلاص به خدا با روى باز زنده نگه مى دارند كه گويى تمنا دارند كاش قانون الهى, نماز و روزه را بر آنها مباح كرده بود, در اين حال رو به دعا و تسبيح و تهليل و تحميد و تكبير و مانند آن مى آوردند كه به ياد خدا مى انجامد, و بسا بتوان از استحباب نشستن زن حايض در محل نمازش در اوقات نماز چنين استنباط كرد كه مسئله, مسئله نقص در ايمان به عنوان آگاهى روحى و به لحاظ عقيدتى و شعورى نيست, بلكه گونه اى طراحى حركت آدمى است در قلمرو عبادت از جنبه مادى و جسمى با توجه به شرايط ويژه اش, بدين گونه كه قانون اسلامى چنين مى پسندد كه زن در فضايى حركت كند كه عبادت در قالب تأمّل و ذكر و دعا جانشينى باشد براى عبادتى چون نماز, چنان كه تشريع قضاى روزه در غير اوقات رمضان, دلالت دارد بر اينكه در عمق خود نشانگر هيچ نوع حرمانى نيست, بلكه نوعى سازماندهى است براى اوقات روزه بر پايه شرايط درونى آدمى.

قواميّت مرد

و اما درباره نكته دوم, بايد بگوييم كه گونه اى از گونه هاى سازماندهى زندگى زناشويى است كه مرد را متصدى شؤون زن كرده است از طريق مسؤوليت مالى وى در برابر خانواده و از خلال پاره اى ويژگى هاى درونى كه مرد را از زن در سطحى متمايز مى دارد كه قدرت وى را در رويارويى با موقعيتها بيشتر مى كند; در دايره خصوصيات زندگى خانوادگى يا نيازهاى درونى ويژه. و ضرورتى ندارد كه مسئله با توجه به عناصر طبيعى شخصيتش از جهت امكانات ويژه به اختلاف مرتبت انسانى زن در قياس با مقام انسانى مرد از حيث عقل و حكمت و بصيرت و آگاهى به امور منجر گردد.
اگر پاره اى از مردم قواميّت موجود در آيه را شامل همه امور عام چون حكومت و قضاوت و نظاير آنها بدانند, اما ما معتقديم كه آيه چنين مفهومى را نمى رساند, بلكه فضاى عمومى آن به خانواده اشاره دارد و اين نكته از تفريعى استفاده مى شود كه تنها تفريعى جزئى از امرى عام و فراگير نيست, بلكه ـ بر حسب ظهور عرفى ـ تفريعى است در دامنه شمول نسبت به حكم, و اگر چنين نبود سخن از قضاوت و حكومت و جهاد اولويت داشت بر سخن از ايجاد نظام خانوادگى.
اين از يك سو; و از سوى ديگر مراد آيه از قواميّت مرد, نقشى است كه او در برابر زن ايفا مى كند تا مسئله در تمامى جزئيات تطبيقى اش مسئله مرد و زن باشد, و اين چيزى است كه اگر قواميّت در آيه را به موضوع حكومت و قضاوت كه در آنها سيطره بر تمامى مردمى است كه در سايه آنها قرار گرفته اند برگردانيم آن مفهوم را نمى رساند و در فضايى بيرون از فضايى كه آيه بر حسب مدلول لفظى اش نازل شده سير خواهد كرد…
ملاحظه سومى را هم مى توان افزود و آن اين است كه قواميّت در آيه ياد شده از دو نقطه انفاق و تفضيل مرد بر زن سرچشمه گرفته است به لحاظ پاره اى ويژگيها كه دلالت دارد بر اينكه قواميّت اساس هر دو حكم است, و اين با قواميّت در امور عامه تناسبى ندارد, زيرا با انفاق هيچ ارتباطى ندارد, اگر هم تفصيل و برترى دادن مرد بر زن پايه اين تشريع باشد ملاحظه مى كنيم كه قواميّت ـ در قلمرو مدلول آيه ـ هيچ نوع نشانى از فروتر بودن بُعد انسانى زن از بُعد انسانى مرد ارائه نمى دهد, بلكه ويژگى معيّنى را در حوزه مسؤوليت زندگى خانوادگى به نمايش مى گذارد.

زيورگرايى زن

در مورد نكته سوم نيز بايد گفت كه از حيث طبيعى اشاره به هيچ ضعفى ندارد, بلكه تمام چيزى كه مى رساند اين است كه شيوه معينى از پرورش, گاه تأثيرى منفى بر روش رشد شخصيت زن مى گذارد كه تبديل آن به شيوه تربيتى ديگر موجب تأثير ديگرى مى گردد و گاه در طريق دگرگونى نيروى شخصيتى در روند حركت وجود انسانى زن, مثبت تلقى مى گردد….
در هر حال , فقره يادشده در آن آيه به اين اشاره ندارد كه ناتوانى انسانى در شخصيت زن, عنصرى است ذاتى, اگر نگوييم خلاف آن را مى رساند.
بسا كه از پاره اى از آيات قرآن, پذيرا بودن شخصيت زن را نسبت به ارزشهاى معنوى مثبت بتوانيم استنباط كنيم, درست مانند پذيرا بودن مرد و استوارى موضع تمرّد آميز او در قبال نقاط ضعف انسانى در درون شخصيتش, تا پاداش الهى آن نسبت به نتايج بزرگ آن در نزد خداوند گونه اى ثواب و مغفرتِ يكسان باشد. نكته اى كه آن را از آيه كريمه زير استفاده مى كنيم:
(انّ المسلمين و المسلمات والمؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدّقين و المتصدّقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم والحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات أعدّ الله لهم مغفرة و أجراً عظيماً) احزاب/35
كه سخنى است درباره جامعه در محدوده گسترده اى كه دربردارنده مردان و زنانى است در پيوند با آنچه كه اسلام در قلمرو تربيت معنوى و عمل در موقعيتهاى قدرتمندانه بر آن تأكيد مى نهد, كه از حيث شخصيت اسلامى موقعيتهاى متعهدانه اى محسوب مى شوند; يعنى انتساب به اسلام و ايمان و پذيرابودن در برابر آن كه در پذيرابودن در برابر ذات الهى و قانت بودن و صدق در سخن و موضعگيرى و نيت و شكيبايى در سختيها و بحرانها متجلى شده است, و خشوعى كه آدمى در انفعالات نفسانى اش و انديشه اش در باب عظمت الهى با شعور عميق در آن مى زيد, و دهشى كه در صدقه به صورت بذل مال حتى در حالات تنگدستى در راه خدا جلوه گر شده, و روزه اش كه اشاره دارد به اراده سخت و استوار در تحمل گرسنگى و تشنگى, و محروميت غريزى و عفت از حرام در رويارويى با دگرگونى غريزى جنسى, و يادكرد خداوند در هر حال در آگاهى فكرى و در مواضع حركتى اش كه اين همان خط مستقيم است, و حركت متعهدانه نيرومند و آگاهانه و ارزشهاى معنوى كه رو به سوى ذات الهى و به زندگى و از آن طريق به انسان دارند.
اين, جامعه متعهد زنان و مردان متعهد مخلص است, و به شدت دلالت دارد براينكه تربيت آگاهانه اسلامى قادر است تمامى اين عناوين كلان را در وجود مرد و زن, هر دو, آن گاه كه در شرايط و راستايِ واحدى زندگى كنند پديد آورد.
آنچه گفته شد الهاماتى است كه از اين آيه مى گيريم… و چه بسا از اين گونه الهامات مى توان از قرآن كريم گرفت كه آدمى را از حيث انسانى اش در جايگاه مخاطب نداى الهى شدن قرار مى دهد, چيزى كه زندگى را به رسالت آدمى مبدل مى سازد.
در پرتو آنچه گفته شد, به فكر ضرورت توسعه بخشيدن به اين عمق انسانى درونى زن مى افتيم. بدين سان كه دست به طراحى بناى شخصيت زن بزنيم, بر اساس تقويت نيروى عقلى وى به كمك تجربه زنده و معرفت گسترده و عمل در جهت گشايش نيروهايش بر مسائل كلان انسانى كه مسؤوليت فراگيرى در باب مسائل زندگى اند تا بر موفقيتهاى وى دراين قلمرو تأكيد بگذارند; مسئله رشد عقلى و عملى و حركتى در شخصيت انسانى زن دور از طبيعت اشيا از حيث وجودى شان نيست, بويژه در نتايج مثبت كلانى كه در بيش از يك زمينه و بيش از يك افق ملاحظه مى كنيم كه اشاره دارند به اينكه ناتوانى هايى كه زن در زندگى با آن روبروست و عقب افتادگى اى كه از آن رنج مى برد قضاى ناگزير آسمانى نيست, بلكه ثمره اهمال زياد در باب عناصر قوت و آگاهى در تربيت شخصيت او و ساختار وجودى اش مى باشد, مانند مردى كه دچار ضعف انديشه است و به لحاظ آگاهى و روند زندگى عقب مانده است, كه اين مسئله ناشى از طبيعت درونى مرد دراين ناحيه يا ناحيه ديگر نيست, بلكه ناشى از كوتاهى در فراهم آوردن عوامل پيشرفت و قدرت در شرايط محيطى است.

زن; ناتوانى, حجاب و اختلاط

اگر عامل اُنوثت(زنانگى), از جهت عاطفى كه بروز بيشترى در احساسات زن دارد, يا از جهت بدنى كه مانع مى شود وى بتواند مانند مرد بارهاى سنگين را حمل كند, موجب رسوب پاره اى ضعفها در شخصيت وى مى گردد, اما اين, مانع از آن نيست كه از طريق پرورش انديشه با معرفت, و تقويت عقل با تمرين, و اشباع عاطفه با آگاهى استوار بر رويارويى با امور به شكل عينى و از خلال روش تربيتى عملى متعادل و پرورش جسم بر توانمند شدن در حد معقول, نقاط ضعف خود را به نقاط قوّت تبديل كند. ما در واقعيت خارجى بسيارى از زنانى را ملاحظه مى كنيم كه برتر از بسيارى از مردانى هستند كه امكانات موجود در شخصيت خود را مهمل نهاده اند, به اين معنى كه نقاط ضعف موجود در وجود انسانى از امور ذاتيِ تكوينى نيست كه هيچ تغييرى را نپذيرد, بلكه از امورِ طبيعى اى است كه در سايه تلاش مثبت يا منفى انسانى قابليت دگرگونى را دارد.
اگر پاره اى از افراد بر آنند كه حجاب و قيود و لوازم عملى آن مانع حركت نيرومند و متعادل زن مى گردد از آن رو كه او را از اختلاط با مردان و حضور در مجامع عمومى بازمى دارد و ناگزير تأثيرى منفى بر روند مشاركت او در ساختن تمدن انسانى در موقعيتهاى مختلف مى گذارد; اگر برخى مسئله را با چنين رويكردى مطرح مى كنند, اما ما آن را مانع باز دارنده اى از ايفاى نقش متناسب با امكانات و پايبندى هاى زن نمى دانيم. قلمرو مسائل مربوط به زنان گسترده است و نياز به عناصر فرهنگى آگاه و پرتحرك از جنس خود آنان دارد, تا وظيفه آگاه سازى و ترويج فرهنگ و تجهيز معنوى و فعال سازى سياسى واجتماعى را با توجه به نياز زنان به آنها در راستاى انجام وظايف و مسؤوليتهاى اسلامى در روند زندگى به خوبى انجام دهند, زيرا به اهمال نهادن اين جنبه از جنبه هاى شخصيت زن, از طريق اهمال نقش وى در دعوت به سوى خدا و سلوك در مسير تغيير و دورنگه داشتن زن از آن و دور افتادن مرد از ايفاى اين نقش به مثابه ثمره موانع شرعى جلوگيرنده از توجه مرد نسبت به زن ناگزير به جامعه زنانه اى مى انجامد كه از نظر اجتماعى و سياسى و فرهنگى عقب مانده است و از جهت تعهد و انضباط در مسير خدا دچار كجروى است.
اين از يك سو و از سوى ديگر, اسلام جز در دايره اى كه به انحراف اخلاقى مى انجامد الزاماً مانع اختلاط زن و مرد نشده است, اما اختلاط سنجيده و متعادلى كه مرزهاى اخلاقى را در چارچوب متعادلى قرار دهد, بر اساس تربيتِ اسلامى كه بر تعهد اسلامى در گذشته و حال نسبت به شخصيت مرد و زن تأكيد مى كند دور از جواز شرعى نيست.
شايد بسيارى از تجربه هايى كه اسلام در مسير خود از گذشته تا به حال طى كرده دلالت داشته باشد بر اينكه مسئله انضباط در حدود شرعى چيز دور از واقعيتى نيست كه همان تجربه انسانى زنده است.اگر پاره اى افراد, برخى اتفاقات منفى را در دايره اخلاقيات در ارتباط با مسئله اختلاط مرد و زن مطرح مى كنند كه نوعى انحراف از حدود شريعت را نشان مى دهد, ما در اين باب مشكل مهمى نمى بينيم, زيرا سقوط تجربه در پاره اى موارد در قلمروهاى اخلاقى جامعه امر نوى به حساب نمى آيد, زيرا طبيعت ناتوانى انسانى گاهى انحراف را به دليل غفلت عمومى از پاسدارى خويشتن حتى در قلمرو شخصى و فردى ناگزير مى سازد و اين تأكيد بر قوانين فردى و اجتماعى را بايسته مى سازد; بدون اينكه اقدامات سريع در هر جهت را رها كنيم, كه اين يعنى رها كردن هرگونه تجربه در چهارچوب مسؤوليت در هر يك از ابعاد زندگى خصوصى و همگانى, زيرا هر تجربه اى به مقياسى دچار انحراف خواهد بود.
گاه بعضى مسئله مادرى را به عنوان نقش بارز اسلامى يا انسانى براى زن به دليل تعهّدات طبيعى كه وضعيتهاى پيچيده باردارى و شيردادن و پرورش كودك بر او تحميل مى كنند, چونان مسئله بنيادين مهمى مطرح مى كنند… كه چه بسا از اين مسئله كه تأكيد بر بنيادين بودن نقش انسانى زن در شخصيت مادر در زندگانى اش دارد, به علاوه شخصيت همسر بودن دراين نقش, پيامهايى دريافت مى كنيم.
بعضى بر موانعى تأكيد مى كنند كه زن را از ايفاى هرگونه نقش ديگرى در چهارچوب فرهنگى يا اجتماعى يا سياسى بازمى دارد, به اين معنى كه زن بايد يكى از دو نقش را برگزيند; يا در نقش يك مادر و همسر به نگهدارى همسر و فرزندش بپردازد, يا در عرصه هاى اجتماعى به كار بپردازد. پس هيچ گاه امكان ايجاد توازن بين دو نقش باقى نمى ماند, و ناگزير يكى از دو نقش غلبه خواهد يافت به گونه اى كه نقش ديگر در برخى از موقعيتها به كلى به اهمال گذاشته مى شود.
اما به نظر ما, مادر بودن با همه مسؤوليتها و مشكلاتش نظير مرد بودن است در پاره اى از مسؤوليتها و مشكلاتش, اگر چه طبيعتاً با هم متفاوتند, مثلاً در قضيه باردارى و شيردادن و تربيت فرزندان و خدمت به فرزندان و همسر از حيث بعد واقعى عملى مسئله چيزى است كه پدر يا شوهر از آن فارغ است. جز اينكه مسؤوليت شرعى كه اسلام بر دوش مرد و پدر از حيث پرداخت هزينه خانوده و رعايت حال همسر و فرزندان مى گذارد, بيشتر وقت او را مى گيرد و بيشتر نيروى او را مستهلك مى كند, بنابراين مسئله در دايره خانواده, از جهت فشار و دشوارى همسان است و حجم مسؤوليت هيچ يك از مرد و زن از ديگرى كمتر نيست.
اما اين مانع از آن نمى شود كه مرد در پرداختن به شخصيت خود چونان انسان و چونان يك مسلمان پاره اى آزادى حركت داشته باشد, انسانيتى كه بر او فعاليتهاى عام و خاصى را در سطح فرهنگ و اجتماعى و سياست كه جامعه اسلامى پيرامونش بدانها نيازمند است الزام مى كند, يا چيزهايى كه اسلام بر او فرض مى كند; مانند دعوت و جهاد و نيرومندى و رشد در روند حركت اسلامى چونان يك رسالت, يا در واقعيت حال مسلمانان به مثابه يك جامعه يا يك امت, بنابراين ناگزير است اين نكته را در عمل خود به ميزان فرصتها يا نيرويى كه دراختيار دارد رعايت كند, زيرا آدمى در نقش خود به عنوان شوهر يا پدر خلاصه نمى شود, بلكه شوهر بودن يا پدر بودن, دو عنوان از عناوين مجموعه روابط انسانى هستند كه خداوند براى آنها خواسته تا زندگى را در حلقه هاى هم پيوند به تحرك درآوردند در زمانى كه اسلام بر آنان تن در دادن به خطوط كلانى كه همه عناوين اسلامى را در حركت آدمى استحكام مى بخشند الزام كرده است… براين اساس ناگزير است در دايره عام عمل كند تا واقعيت را در برابر تمامى لرزه ها, لغزشها و موقعيتهاى منفى كه انحراف از خط مستقيم را كه خداوند براى آدمى در حركت فعالش در زندگى اراده كرده است محافظت نمايد.…
و اين چيزى است كه آدمى را بر آن مى دارد تا تمامى جهد و تلاش خويش را وقف رسالت اسلامى به اندازه اى كه تلاش فكرى و عملى جهت وصول به اهدافش مى طلبد بكند و نيز آدمى را وا مى دارد تا مجالى از وقت خويش را براى عمل در چشم اندازهاى گسترده آن به آفاق بى كران بگشايد.
بدين گونه با مسئله شخصيت زن ـ همسر يا زن ـ مادر روبرو مى شويم كه شخصيت او را به عنوان انسان مُلغى نمى سازد كه ناگزير است به انسانيت خويش چيزى از داده هاى فرهنگى و اجتماعى و سياسى در عرصه هايى كه مجال پيشرفت در آنها را دارد بيفزايد و حركت خويش را به مثابه انسانى كه اسلام در دعوت و جهاد و حركت علمى اش در راستاى تغيير بدان نياز دارد, آنچه او را وا مى دارد تا انسانيتش را از به طور گسترده و اسلاميتش را در مسير حركت و نگرش در پاره اى از فرصتهاى خود و تلاشش را بيرون از چهارچوب مسؤوليتش به مثابه زوجه و مادر پاس بدارد, و بسا كه تلاشهايش دراين زمينه گسترده بر معنى دارى انسانى و اسلامى فعاليتهايش در زمينه همسرى و مادرى تأكيد بگذارد.
پافشارى بر وظيفه زن در نقش (بانوى خانه), مانند تأكيد بر وظيفه مرد در نقش (آقاى خانه) بايستگى تحرك در خط ممتد واقعيت انسانى را در پرتو رويكرد اسلام به مسائل كوچك و بزرگ در مسيرى مستقيم به سوى اهداف و ايستادگى در قبال كجروى, مُلغى نمى سازد.
و اين چيزى است كه ما از اين آيه استنباط مى كنيم كه بر دوش زنان مؤمن مسؤوليت امر به معروف و نهى از منكر را همچون مردان نهاده است, و اين مسئله در برداشتهاى اجتماعى اش تصاعد مى يابد تا بر هم آميزى انسانى اسلامى در مسئله ولايت تأكيد بگذارد به گونه اى كه پاره اى از مؤمنان در عمل و هميارى و پشتيبانى و همكارى در تمامى قلمروهاى مشترك, يار و ولى ديگر مؤمنان باشند, چنان كه خداوند در اين مورد مى فرمايد:
(والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله إنّ الله عزيز حكيم. وعدالله المؤمنين والمؤمنات جنّات تجرى من تحتها الأنهار خالدين فيها و مساكن طيّبة فى جنات عدن و رضوان من الله أكبر ذلك هو الفوز العظيم)
توبه/71ـ72
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند, امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و نماز بر پا مى دارند و زكات مى دهند و خدا و رسولش را اطاعت مى كنند. خداوند به زودى آنها را مورد رحمت خود قرار مى دهند. مسلماً خدا نيرومند فرزانه است. خداوند به مردان و زنان با ايمان, باغهايى را وعده داده است كه جويباران در آنها جارى است و جاودانه در آنها خواهند ماند و نيز مسكنهاى پاكيزه در باغهاى جاويد, ولى خشنودى خدا برتر باشد. اين است كاميابى بزرگ.
اين آيه تصويرى است از جامعه با ايمان و تكامل يافته از حيث ايستادگى زنان و مردان مؤمن با يكديگر و با پيمان ولايت در پرتو مسؤوليت, روياروى انحرافات اجتماعى و سياسى و عقيدتى ناشى از وانهادن معروف و تقويت منكر, در راستاى تحرك جمعى نمودار در وحدت ايمانى فراگير و تجديد حيات در خط معروف و دوركردن آن ازخط منكر, بدين گونه كه نماز را به پادارد و زكات دهد و خدا و رسولش را با همه مفاهيمى كه رسالت خداوند در حركت عقيدتى و امتداد شريعت احكامى دربردارد اطاعت كند. اين همان وحدتى است كه رحمت الهى بدانان مى بخشد, و به بهشت جاويدان با همه نعمتهايش واردشان مى سازد و به درجه اى مى رساندشان كه مقدم بر همه اينهاست; يعنى خشنودى خداوند كه هدف نهايى هر مرد و زن با ايمان است در تمام هستى و زندگى.
در برابر اين تصوير درخشان زنده در آفاق رحمت و رضوان خداوندى, تصوير ديگرى مى بينيم كه تصوير مردان و زنان منافقى است كه در پيوند با يكديگرند و همديگر را در دوركردن زندگى از مسير معروف و نزديك گردانيدن آن به خط منكر و بازداشتن آن ازگشودگى بر دَهش و بخشش و حذف خدا از زندگى اى كه خدا آن را و اهل آن را وانهاده است, كه مسئله فراموش كردن خدا از سوى آنان بدان اشاره دارد:
(والمنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إنّ المنافقين هم الفاسقون. وعدالله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها هى حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقيم) توبه/67ـ68
مردان و زنان منافق از يك گروهند, به كارهاى زشت فرمان مى دهند و از نيكيها بازمى دارند و دست به انفاق نمى گشايند. آنها خدا را از ياد بردند و خدا هم آنها را فراموش كرد, منافقان همان فاسقانند. خداوند به مردان و زنان منافق و كفار آتش دوزخ را وعده داده است و جاودانه در آن خواهند ماند, همان برايشان كافى است, لعنت خدا بر آنهاست و عذابى هميشگى دارند.
اين جامعه اى است كه در آن عناصر انحراف رو به تكامل دارند تا آن را از خدا دور دارند, به گونه اى كه نفاق در مردان و زنان به وضعيت ناگوارى بدل مى شود كه آنان را بر لبه پرتگاه دوزخ قرار مى دهد, آن چنان كه منافقان و كافران يكسره در خور خشم خداوند مى گردند, همچنين مى بينيم كه قرآن چگونه از مردان و زنان در حيات زنده خود به دور از علقه پدرى و مادرى و همسرى, در دايره مثبت و منفى سخن به ميان مى آورد, بى آن كه براى مردان نقش بزرگ تر يا مهم ترى نسبت به زنان قائل شود, يا در متن واقعى زندگى و در خط صلاح يا فساد, مسؤوليت يكى از آنها را از دوشش بردارد, به اين معنى كه نقشهاى عام مردان و زنان در زندگى زيرسايه مسؤوليت انسانى آنان در حين اشتغال به نقشهاى ويژه اى چون مادر بودن و پدربودن و همسر بودن پنهان نمى ماند, بلكه بسا كه اصلاً اين نقش عام است كه به نقش خاص و ويژه مضمون انسانى و رسالت مى بخشد و به تبع بر روح و انديشه آدمى تأثير مثبت به جاى مى گذارد و با كمال قوت و ايمان به متن واقعيت عملى او كشانده مى شود.

زن, به مثابه يكى از دو (جنس)

در ذهن بسيارى از مسلمانان و غيرمسلمانان, مشكل پيچيده اى خلجان مى كند و آن اين است كه به زن چونان موجودى جنسى مى نگرند كه از منظر انفعال جنسى از جهت سرشت غريزى و نتايج توليد مثلى آن پذيراى حيات شده است, بنابراين زندگى او خلاصه مى شود در زندگى جنسى اش, درسطح پايبندى هاى اخلاقى و روابط اجتماعى و گرايشهاى درونى, اينان هيچ تصورى از زن از نظرگاه ابعاد انسانى گسترده اش به عنوان يك انسان كه صاحب نيروهاى فعالى است كه مى تواند به زندگى انديشه و حركت و فرايند خلاقيت ببخشد ندارند… بلكه چه بسا پاره اى از آنان اين نوع انديشه را به سخره مى گيرند و آن را گونه اى مزاح يا تفكرى خيال انديش فرض مى كنند كه هيچ گونه امكانات واقعى براى زندگى ندارد.
اما ايشان به مرد چنين نگاهى ندارند, در حالى كه از جهت كاركرد انسانى موجود عامل جنسى, مثل لذت و آسايش جسمى و مسئله توليد مثل براى استمرار بخشيدن به حيات نوع بشر هيچ تفاوتى ميان مرد و زن نمى يابيم; البته با ملاحظه گونه گونى ويژگى هاى موجود ميان آنها به تبع نقشى كه نحوه شكل گيرى جسمى هر يك از آن دو را مشخص مى دارد.
اما اين هيچ گونه تمايز اخلاقى در مسائلى چون عفت در الزامات شرعى مربوط به مسئله جنسيت و نيز در طبيعت مرزبندى كه در روابط انسانى شان و امكانات فكرى و معنوى و عملى شان بر آنها فرض شده ميان آنها به وجود نمى آورد.
تفكر اسلامى به انسانيت زن و مرد در پيوند با مسئله تكوين و مسؤوليت, از چشم اندازى يكسان مى نگرد و هر دو را به ايجاد حركت تمدن ساز اسلامى در زندگى آدميان فرا مى خواند… و هر دو را در برابر كج روى و يا راست روى به يكسان مسؤول مى شناسد و نقشها و وظايف مهم را با توجه به تمايزات شان بر اساس علمى بودن تكامل انسانى اى كه در طى آن هر يك از زن ومرد ويژگيهايى را در خود فراهم مى آورد ميان آنها توزيع مى كند تا ويژگيهاى انسانى در سطح نتايج, از جهت تكامل نقشها و مسؤوليتها به وحدت برسند.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت: 15:26 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,
نظرات(0)

حجاب در قرآن

بازديد: 117
حجاب در قرآن

 

سيد جعفر شهيدى

واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم آمده است و معناى كلمه در اين هفت مورد, چيزى است كه از هر جهت مانع ديده شدن چيز ديگر شود.

مانع مادى

چنان كه در اين آيه (فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربى حتّى توارت بالحجاب)(ص/32) 1 كه ابن اثير گويد: مقصود از حجاب, افق است.2 و بعض مفسران گويند: مقصود پنهان شدن آفتاب است.
و نيز در اين آيه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً) (مريم/17)3 كه گفته اند مقصود از حجاب, ديوار است.4
و نيز در اين آيه كه درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/53)5 كه مقصود پوششى است مانع از ديده شدن آنان چون پرده.
و مى توان حجاب را در اين آيه نيز چيزى محسوس گرفت كه مانع ديدن شود:
(و بينهما حجاب و على الأعراف رجال)6اعراف/46

مانع معنوى

چنان كه در اين آيه: (و ماكان لبشر أن يكلّمه الله إلاّ وحياً أو من وراء حجاب) (شورى/51) 7 كه چون ديدن بارى تعالى با ديده حسى ممكن نيست, مجازاً از آن به مكالمه از پشت پرده تعبير شده است.
و يا اين آيه: (و من بيننا و بينك حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/5) كه گفته اند مقصود خلاف كافران با پيمبر(ص) است و يا مخالفت با او در دين.
و يا در اين آيه: (و إذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)(اسراء/45) 8 كه مقصود از حجـاب, درنيـافتن كـافران است معنــاى قرآن را.
چنان كه مى بينيم, در اين آيه ها حجاب به معناى پرده يا چيزى است كه مانع ديدن شود. اما آن حكم شرعى كه منظور ماست, ضمن آيه هايى ديگر و با تعبيرى جز كلمه حجاب آمده است; تعبيرى نهايت بليغ. زيرا چنان كه نوشتيم, حجاب مانع ديدن است. آيه 53 سوره احزاب كه مسلمانان را مى فرمايد: (اگر چيزى از زنان پيغمبر(ص) خواستيد, از آن سوى پرده بخواهيد), دستورى است كه زنان پيغمبر را نبينند و آنان از هر جهت از ديده پوشيده مانند, چنان كه جسمشان هم ديده نشود, در صورتى كه از حجاب براى زنان مقصود آن نيست كه قطر جسم آنان نيز پوشيده ماند. بدين جهت دستور پوشش زن را در ديگر آيه ها چنين مى خوانيم:
(يا ايها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ)احزاب/59
اى پيغمبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو تا جلبابهاى خود را نزديك آرند.
و نيز اين آيه:
(ولايبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ)نور/31
و آشكار مكنند زينت خود را جز آنچه پديد است از آن, و بزنند خمارهاى خود را بر جَيبهاى خويش.
اكنون بايد معناى واژه هايى چند كه در اين دو آيه شريفه آمده است و كاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن كرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.

جلباب

لغويان چنان كه خواهم نوشت, اين كلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابيب و تجلبب.
(جلباب پوشيدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار على عليه السلام آمده است: (خطبه هاى 4, 66, 87, 153, 183 و نامه هاى 10, 19, 65 و كلمه قصار 112, كه در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چيزى است.
اما درحديث نبوى, يكى حديث عايشه است:
(و كان رآنى (صفوان) قبل الحجاب, فاستيقظتُ باسترجاعه حين عرفنى, فخمّرتُ وجهى بجلبابى.)
و ديگر در سنن دارمى, باب مناسك:
(سَدَلت إحدانا جلبابها من رأسها على وجهِها.)
اكنون بايد ديد جلباب چيست و چگونه پوششى است؟ لغويان قديم عرب, چنان كه عادت آنان بوده است, كلمه را دقيق نشناسانده اند. جويرى نويسد: (جلباب ملحفه است) زنى از هذيل در سوك كشته اى گفته است: (كركسها با اطمينان خاطر به سوى او مى رفتند, همچون دوشيزگان جلباب پوشيده)9 و در تعريف ملحفه, كه جلباب را بدان شناسانده است, نويسند: ملحفه يكيِ ملاحف است.
ابن منظور نويسد:
(جلباب قميص بود, جـامه اى است فراخ تر از خمـار, كوتاه تر از رداء, كه زن بدان سر و سينه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه اى است فراخ, كوتاه تر از ملحفه.)
و ابن اثير نويسد:
(جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است كه زن بدان سر و پشت و سينه خود را مى پوشاند, و جمع آن جلابيب بود.)10
وفيومى از نوشته ابن فارس آرد:
(جلباب چيزى است كه بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11
اما نوشته ابن فارس چنين است:
(ابوعمرو گويد (جلبه) ابرى است همانند كوه و (جلب) نيز چنين است و سروده اند:
و لستُ بجِلبٍ جلبِ ريجٍ و قِرَّةٍو لابصفا صلدٍ عن الخير معزل12
و اشتقاق جلباب از اين كلمه است و جلباب, پيراهن بود و جمع آن جلابيب است و سروده اند (سپس بيتى را كه از ديوان هذليين آورده شد, نقل كرده است.)(معجم مقاييس اللغه)
كوشش فرهنگ نويسان عربى در پيوند كلمه (جلباب) با ريشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمى رسد, و ظاهراً نوشته جفرى صحيح تر باشد كه اصل كلمه حبشى است به معنى روپوش,14 و نيز آنچه دزى نوشته است:
(چادر بزرگى كه در شرق, زنان هنگام بيرون شدن از خانه سرتاپاى خود را در آن مى پوشانند.)15
اما از استعمال اين واژه در گفتار اميرالمؤمنين على عليه السلام نكته هاى ديگر را توان يافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگريم.
چنان كه اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاين كلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:

جلباب در روايات

1. (مازلت أنتظر بكم عواقب الغدر, حتّى سترنى عنكم جلباب الدين.)16
2. (فالبس لهم جلباباً من اللين.)17
3. (من أحبّنا أهل البيت فليستعد للفقر جلباباً.)18
4. (حتى إذا كشف لهم عن جزاء معصيتهم و استخرجهم من جلابيب غفلتهم.)19
5. (ولا استطاعت جلابيب سواد الحنادس أن تودّ ما شاع فى السموات من تلالؤ نور القمر.)20
6. (و كيف أنت صانع إذا انكشفت عنك جلابيب ما أنت فيه.)21
7. (فإن الفتنة طالماً أغدفت جلابيبها.ا)22
8. (معاشر المسلمين إستشعروا الخشية و تجلببوا السكينة.)23
9. (إنّ من أحبّ العباد إليه عبداً أعانه الله على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24
هرچند در همه اين نُه مورد, جلباب و جلباب پوشيدن به مجاز به كار رفته است, اما از استعمال آن نكات زير را مى توان به دست آورد:
1. جلباب, پوششى است كه روى همه پوششها به بر مى كنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده كه لباس زيرين است و از آن جهت شعارش گويند كه موى بدن را مس كند.25
2. جلباب سراسر تن را مى پوشاند, چنان كه از فقره 1 و 5 آشكار است.
3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششى خاص زنان نيست, بلكه تقريباً مرادف روپوش يا لباس كار است كه سراسر بدن را از گردن به پايين مى گيرد و بانوان و مردان به هنگام كار آن را مى پوشند. زيرا در فقره هاى 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و يا آن كه از آنان خبر مى دهد مردان اند, و بديهى است كه اگر جلباب, پوشش زنان به تنهايى بود, در مورد مردان به كار نمى رفت; چه معلوم است كه به مرد مثلاً نمى توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بيفكند.
اكنون ببينيم تفسيرنويسان دراين باره چه گفته اند:
شيخ طوسى ازابن عباس و مجاهد آورد:
جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه اى است كه پيشانى و سر خود را بدان پوشد گاهى كه براى كارى ازخانه برون آيد. و از گفته حسن نويسد: جلابيب, ملحفه هاست كه زن آن را بر چهره خود مى آورد.26 و نظير احتمال اول را طبرسى در مجمع البيان آورده است, ليكن ظاهر مقايسه اين آيه با آيه بيست و يكم سوره مباركه نور نشان مى دهد كه خمار پوششى است جز جلباب.27
در مقابل نوشته اين دو مفسر, قرطبى نويسد:
(جلابيب, جمع جلباب و آن جامه اى است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند كه آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند.)28
محمد غوث, مؤلف نثرالمرجان نيز, از مبرّد نظير همين تفسير را آورده است و نويسد كه آن پوششى است كه همه تن را بپوشاند چون ملحفه.29
و علامه طباطبايى نويسد:
(جلابيب جمع جلباب است, و آن جامه اى است كه زن برخود افكند و همه بدن او را بپوشاند, و يا آن خمار است كه سر و صورت را با آن پوشند.)30
از مجموع آنچه نوشته شد, چنين دانسته مى شود كه تفسير جلباب به خمار, مقنعه و يا نيم تنه تسامحى است, و تعريف درست آن همان روپوش يا روى لباسى است كه سراسر اندام را فراگيرد. و نيز از امر (يدنين) دانسته مى شود كه جلباب پوششى بوده است جلوباز, همانند شنل كه بر دوش مى افكنده اند و در آيه دستور داده شده است كه دو طرف آن را به هم نزديك كنند.

خِمار

خِمار بر خلاف جلباب, پوشش سر است و كاربرد آن در شعرهاى جاهلى و دوره اسلامى به همين معنى است.
امرؤالقيس در وصف باران گويد:
و ترى الشجراء فى ريِّقهاكرؤس قطعت فيها خُمُر31
كه شاعر در اين بيت سرهاى درختان را كه از آب برون مانده به سرهاى بريده در خمار مانده همانند كرده است.
و اين بيت از حسّان بن ثابت انصارى:
تظلّ جيادنا مستمطراتتلطّمهنّ بالخُمر النساء32
كه در آن ابوسفيان و مردم مكه را سرزنش كند و گويد اسبان ما به شتاب مى رفتند و زنان شما با چارقد آنها را باز مى راندند.
و (تخمير) پوشيدن سر است و يا صورت به خمار, چنان كه در حديث بخارى گذشت:
(فخمّرت وجهى بجلبابى.)33

جيب

جيب, جمع آن (جيوب), مفرد كلمه يك بار در آيه 12 سوره نمل و بارديگر در آيه 22 سوره قصص و جمع آن در آيه مورد بحث (31 سوره نور) آمده و معناى آن گريبان است كه از يقه پيراهن باز شود.
از مجموع اين توضيحها و دقت دركاربردهاى كلمه ها در سوره مباركه نور, احزاب و آيه هاى ديگر و نيز از شعر عرب و نهج البلاغه چند نكته روشن مى شود:
1. خمار با جلباب يكى نيست; خمار پوشش است و جلباب پوششى است كه سراسر بدن را (ظاهراً از گردن به پايين) مى پوشاند.
2. جلباب پوششى بوده است جلو باز ,و زنان مسلمان مأمور شده اند دو لب آن را به يكديگر نزديك كنند.
3. خمار, سرپوش دامنه دار بوده است كه زنان مسلمان مأمور شده اند دامنهاى سرپوش را تا گريبان خود بياورند و گلو و سينه را بدان بپوشانند.

 

پی نوشت‌ها:

1. پس گفت: من دوستى اسبان را به ياد پروردگارم برگزيدم, تا آن كه آفتاب در پرده پنهان شد. [يادآور مى شود, ترجمه آياتى كه در پاورقى آمده از استاد شهيدى نبوده است.]
2. ابن اثير, النهاية فى غريب الحديث و الأثر, ماده حجب.
3. و ميان خود و ايشان پرده اى افكند, پس ما جبرئيل را نزد او فرستاديم و چون آدمى عادى بر او نمايان شد. 
4. طوسى, محمد بن حسن, التبيان فى تفسير القرآن, 7/102.
5. و اگر از همسران پيامبر چيزى خواستيد, از پس پرده بخواهيد.
6. و ميان ايشان حائلى است و بر آن بلندى ها مردانى هستند.
7. و هيچ بشرى را مجال سخن گفتن خدا با او نبوده مگر با وحى يا از پس پرده….
8. و هنگامى كه قرآن خواندى ميان تو و آنان كه ايمان به آخرت ندارند مانعى پوشيده قرار داديم.
9. تمشى النسور اليه و هى لاهية مشى العذارى عليهنّ الجلابيب
بيت از جنوب, دختر عمرو ذى الكلب است. رجوع شود به ديوان هذليين, قسمت سوم, صفحه 125, چاپ المكتبة العربية 1385هـ.ق. (كلمه لاهية) را دزى (اگر مترجم اشتباه نكرده باشد) شادى كننده تصور كرده (فرهنگ البسه مسلمانان, صفحه 117) ولى سكّرى در شرح بيت گويد: لاهية = آمنه است. چون كركسها از مرده او بيم نداشتند با اطمينان به سوى او مى رفتند.
10. ابن منظور, لسان العرب; ابن اثير, النهاية, جلبب.
11. فيومى, المصباح المنير, ماده جلبب.
12. بيت از سروده هاى تأبّط شرّاً (لسان العرب ماده جلب) در لسان العرب به جاى كلمه (ريج), (ليل) آمده است.
13. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 1/470.
14. آرتور جفرى, لغات دخيل قرآن, 102.
15. فرهنگ البسه مسلمانان, 117.
16. سيد رضى, نهج البلاغه, خطبه 4.
17. همان, نامه 19.
18. همان, كلمات قصار.
19. همان, خطبه 153.
20. همان, خطبه 182.
21. همان, نامه 10.
22. همان, نامه 65.
23. همان, خطبه 66.
24. همان, خطبه 87.
25. ابن فارس, معجم مقاييس اللغة, 3/193.
26. طوسى, التبيان, 8/327.
27. در ذيل اين كلمه توضيح بيشترى داده خواهد شد.
28. قرطبى, الجامع لأحكام القرآن, ذيل تفسير آيه 59 سوره احزاب.
29. نثر المرجان, چاپ سنگى, 5/435.
30. طباطبايى, محمدحسين, الميزان, 16/339.
31. ايلياحاوى, امرؤالقيس, 121.
32. ديوان حسّان بن ثابت, دارصادر, 8.
33. بخارى, المغازى, 5/149.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت: 13:23 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,
نظرات(0)

ليست صفحات

تعداد صفحات : 68

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس