تحقیق دانشجویی - 10

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

تحقیق درباره پراکسی سرور

بازديد: 17
تحقیق درباره پراکسی سرور

پراکسی سرور

در یک تشکیلات که از اینترنت استفاده می‌کند، یک پراکسی سرور ترکیبی از سخت‌افزار و نرم‌افزار است که بعنوان یک واسطه بین کاربر داخلی و اینترنت عمل می‌کند به طوریکه امنیت، نظارت مدیریتی و سرویس‌های caching تامین می‌شود. یک سرور پراکسی دارای پروتکل مشخصی است،‌ بنابراین برای هرنوع پروتکلی (HTTP، FTP، Gogher و غیره) باید تنظیم شود. پراکسی سرور بعنوان بخشی از یک سرور gateway (نقطه‌ای در یک شبکه که ورودی به شبکه‌ای دیگر است) رفتار می‌کند و می‌تواند برای انجام یک یا چند فانکشن‌ که در بخش بعد به آن اشاره می‌شود، تنظیم شود.

 

 عملکردهایی که پراکسی سرور می‌تواند داشته باشد

با تعریفی که از یک پراکسی ارائه شد، می‌توان از پراکسی برای بهبود عملکرد یک شبکه استفاده‌هایی کرد که در اینجا به چند مورد آن به اختصار اشاره می‌کنیم:

·  Firewall (دیواره آتش)

برای سازمانی که فایروال دارد، پراکسی سرور تقاضاهای کاربران را به فایروال می‌دهد که با آنها اجازه ورود یا خروج به شبکه داخلی را می‌دهد.

·  Caching (ذخیره سازی)

سرور پراکسی که عمل caching را انجام می‌دهد، منابعی مانند صفحات وب و فایل‌ها را ذخیره می‌کند. هنگامی که یک منبع مورد دسترسی قرار گرفت، در سرور دخیره می‌شود و تقاضاهای بعدی برای همین منبع مشخص با محتویات cache پاسخ داده می‌شود. این عمل، دسترسی به آن منبع را برای کاربرانی که از طریق پراکسی به اینترنت متصل هستند، سرعت می‌بخشد و از طرفی از ترافیک اینترنت می‌کاهد و اجازه استفاده بهتر از پهنای باند به کاربران داده می‌شود.

·  Filtering (فیلتر کردن)

سرور پراکسی می‌تواند ترافیک وارد شونده و خارج شونده از شبکه را بررسی کند و به آنچه که با معیارهای امنیتی یا سیاست سازمان مغایرت دارد، اجازه عبور ندهد.

·  Authentication (تصدیق هویت)

بسیاری منابع الکترونیکی سازمانی توسط ورود با کلمه رمز یا قرار داشتن در دامنه مشخصی از IP محدود شده‌اند. کاربران دور معمولاً از یک سرویس‌دهنده اینترنت ثالث استفاده می‌کنند که در این صورت این کاربر یا IP کامپیوتر آن برای سازمان معتبر تشخیص داده نمی‌شود. برای کاربرانی که بصورت فیزیکی به شبکه داخلی سازمان متصل نشده‌اند، پراکسی طوری عمل می‌کند که به کاربران دور اجازه ورود موقت داده شود یا به آنها بطور موقت یک IP سازمان تخصیص داده شود که بتوانند به منابع محدود شده دسترسی پیدا کنند.

·  Anonymization (تغییر هویت)

 برای محافظت شبکه داخلی یک سازمان از کاربران موجود در اینترنت، سرور پراکسی می‌تواند هویت سیستم‌های متقاضی داخلی را تغییر دهد. اگر منبع (مثلاً صفحه وب یا فایل) تقاضا شده توسط کاربر داخلی سازمان، در cache موجود نباشد، سرور پراکسی برای آن کاربر، بعنوان کلاینت عمل می‌کند و از یکی از آدرس‌های IP خودش برای تقاضای آن منبع از سرور موجود در اینترنت استفاده می‌کند. این آدرس IP «موقت»، آدرسی نیست که واقعاً در شبکه داخلی سازمان استفاده گردد و در نتیجه از بعضی از حمله‌های نفوذگران جلوگیری می‌شود. هنگامی که صفحه تقاضا شده، از طرف سرور روی اینترنت به پراکسی سرور می‌رسد، پراکسی سرور آن را به تقاضای اولیه مرتبط می‌کند و برای کاربر می‌فرستد. این پروسه تغییر دادن IP باعث می‌شود که تقاضا دهنده اولیه قابل ردیابی نباشد و همچنین معماری شبکه سازمان از دید بیرونی مخفی بماند.

·  Logging (ثبت کردن)

پراکسی سرور می‌تواند تقاضاها را بهمراه اطلاعات لازم در جایی ثبت کند تا بعداً امکان پیگیری اعمال کاربران داخل سازمان فراهم شود.

پیکربندی مرورگر

·  تعامل کاربر: کاربر باید از ابتدا مرورگر خود را پیکربندی کند که بدین ترتیب نیاز است که اطلاعات را از پشتیبانی فنی سازمان بدست آورد.

·  پیکربندی دستی: در این پیکربندی کاربر باید سروری را که نرم‌افزار پراکسی را اجرا می‌کند، مشخص کند. کاربر باید استثنائات هر دامنه‌ای را که می‌تواند بطور مستقیم به آن وصل شود، مشخص کند و به این ترتیب در اتصال به این دامنه‌های مشخص‌شده، پراکسی در مسیر قرار نمی‌گیرد.

·  پیکربندی خودکار: یک فایل تنظیم پیکربندی توسط سازمان که منطق استفاده از پراکسی توسط مرورگر در آن قرار دارد. URL فایل باید در پیکربندی مرورگر وارد گردد. اینکه یک تقاضا از طریق پراکسی مسیریابی شود یا خیر، بستگی به شروط موجود در آن فایل دارد.

پروکسی سرور چیست ؟

نرم افزاري است كه در يك شبكه حد واسط بين اينترنت و كاربران واقع مي شود. فلسفه ايجاد Proxy Server قراردادن يك خط اينترنت در اختيار تعداد بيش از يك نفر استفاده كننده در يك شبكه بوده است ولي بعدها امكانات و قابليتهايي به Proxy Server افزوده شد كه كاربرد آن را فراتر از به اشتراك نهادن خطوط اينترنت كرد. بطور كلي Proxy Server ها در چند مورد كلي استفاده مي شوند. يك كاربرد Proxy Server ها، همان به اشتراك گذاشتن يك خط

Proxy Serverproxy server

نرم افزاري است كه در يك شبكه حد واسط بين اينترنت و كاربران واقع مي شود. فلسفه ايجاد Proxy Server قراردادن يك خط اينترنت در اختيار تعداد بيش از يك نفر استفاده كننده در يك شبكه بوده است ولي بعدها امكانات و قابليتهايي به Proxy Server افزوده شد كه كاربرد آن را فراتر از به اشتراك نهادن خطوط اينترنت كرد. بطور كلي Proxy Server ها در چند مورد كلي استفاده مي شوند. يك كاربرد Proxy Server ها، همان به اشتراك گذاشتن يك خط اينترنت براي چند كاربر است كه باعث كاهش هزينه و كنترل كاربران و همچنين ايجاد امنيت بيشتر مي شود. كاربرد دوم Proxy Serverها، در سايتهاي اينترنتي به عنوان Firewall مي باشد. كاربرد سوم كه امروزه از آن بسيار استفاده مي شود، Caching اطلاعات است. با توجه به گران بودن هزينه استفاده از اينترنت و محدود بودن پهناي باند ارتباطي براي ارسال و دريافت اطلاعات، معمولا نمي توان به اطلاعات مورد نظر در زمان كم و با سرعت مطلوب دست يافت. امكان Caching اطلاعات، براي كمك به رفع اين مشكل در نظر گرفته شده است. Proxy Server، سايتهايي را كه بيشتر به آنها مراجعه مي شود را دريك حافظه جداگانه نگاه مي دارد. به اين ترتيب براي مراجعه مجدد به آنها نيازي به ارتباط از طريق اينترنت نيست بلكه به همان حافظه مخصوص رجوع خواهد شد. اين امر باعث مي گردد از يك طرف زمان دسترسي به اطلاعات كمتر شده و از سوي ديگر چون اطلاعات از اينترنت دريافت نمي شود، پهناي باند محدود موجود با اطلاعات تكراري اشغال نشود. بخصوص آنكه معمولا تغييرات در يك Website محدود به يك يا دو صفحه مي باشد و گرفتن اطلاعات از اينترنت بدون Caching به معناي گرفتن كل سايت مي باشد حال آنكه با استفاده از Proxy Server و امكان Caching اطلاعات، ميتوان تنها صفحات تغيير كرده را دريافت كرد. خدمات Proxy Server Proxy Server سه سرويس در اختيار كاربران خود قرار مي دهد:


1-Web Proxy Service: اين سرويس براي Web Publishing يا همان ايجاد Web Site‌هاي مختلف درشبكه LAN مفيد مي باشد. براي اين منظور قابليت مهم Reverse Proxing در نظر گرفته شده است. Reverse Proxing امكان شبيه سازي محيط اينترنت درمحيط داخل مي باشد. به اين ترتيب فرد بدون ايجاد ارتباط فيزيكي با اينترنت مي تواند برنامه خود را همچنان كه در محيط اينترنت عمل خواهد كرد، تست كرده و مورد استفاده قرا دهد. اين قابليت در بالا بردن سرعت و كاهش هزينه توليد نرم افزارهاي كاربردي تحت اينترنت موثر است. 2-Winsock Proxy Service: منظور، امكان استفاده از API Callهاي Winsock در Windows است. در Windows، Function Call‌هاي مورد استفاده در سرويسهاي اينترنت مانند Telnet، FTP، Gopher و...، تحت عنوان Winsock Protocols معرفي شده اند. در حقيقت براي استفاده از اين سرويسها در نرم افزارهاي كاربردي نيازي نيست كه برنامه نويس چگونگي استفاده از اين سرويسها را پيش بيني كند. 3-Socks Proxy Service: اين سرويس، سرويس Socks 4.3a را پشتيباني مي كند كه در واقع زير مجموعه اي از Winsock مي باشد و امكان استفاده از Http 1.02 و بالاتر را فراهم مي كند. به اين ترتيب مي توان در طراحي Website خارج از Firewall، Security ايجاد كرد. معيارهاي موثر در انتخاب Proxy Server 1- سخت افزار مورد نياز:براي هر چه بهتر شدن توانمنديهاي Proxy Server، بايد سخت افزار آن توانايي تحمل بار مورد انتظار را داشته باشد. 2- نوع رسانه فيزيكي براي ارتباط با اينترنت: راه حلهاي مختلفي براي اتصال به شبكه اينترنت وجود دارد. ساده ترين راه، استفاده از مودم و خطوط آنالوگ مي باشد. راه ديگر استفاده از ISDN و خطوط ديجيتال است كه هم احتياج به تبديل اطلاعات از آنالوگ به ديجيتال و برعكس در ارسال و دريافت اطلاعات ندارد و هم از سرعت بالاتري برخوردار است. روش ديگر استفاده از خط‌هاي T1/E1 با ظرفيت انتقال گيگا بايت مي باشد.

• پيشنهاد مي شود كه در شبكه‌هاي با كمتر از 250 كاربر از ISDN و از 250 كاربر به بالا از T1/E1 استفاده شود. ( البته در ايران به علت عدم وجود خطوط ISDN و كمبود خطوط T1/E1 اين استانداردها كمتر قابل پياده سازي هستند. ) 3- هزينه ارتباط با اينترنت: دو عامل موثر در هزينه اتصال به اينترنت، پهناي باند و مانايي ارتباط مي باشد. هر چه مرورگرهاي اينترنتي بيشتر و زمان استفاده بيشتر باشد، هزينه بالاتر خواهد بود. با توجه به اينكه Proxy Server مي تواند با Caching اطلاعات اين موارد را بهبود بخشد، بررسي اين عامل مي تواند در تعيين تعداد Proxy‌هاي مورد استفاده موثر باشد. 4- نوع و نحوه مديريت سايت: اين عامل نيز در تعيين تعداد Proxyها موثر است. مثلا اگر در شبكه اي مشكل راهبري وجود داشته باشد، با اضافه كردن تعداد Proxyها، مشكل راهبري نيز بيشتر خواهد شد. 5- پروتكل‌هاي مورد استفاده: Proxy Server ها معمولا از پروتكلهاي TCP/IP و يا IPX/SPX براي ارتباط با Client ها استفاده مي كنند. بنابراين براي استفاده از Proxy بايد يكي از اين پروتكل ها را در شبكه استفاده كرد.

و ب سرور چیست

کسانی که با صنعت IT آشنایی دارند حتما ً نام وب سرویس را شنیده اند. برای مثال، بیش از ۶۶ درصد کسانی که در نظر سنجی مجله InfoWorld شرکت کرده بودند بر این توافق داشتند که وب سرویس ها مدل تجاری بعدی اینترنت خواهند بود. به علاوه گروه گارتنر پیش بینی کرده است که وب سرویس ها کارآیی پروژه های IT را تا ۳۰ در صد بالا می برد. اما وب سرویس چیست و چگونه شکل تجارت را در اینترنت تغییر خواهد داد؟

برای ساده کردن پردازش های تجاری، برنامه های غیرمتمرکز (Enterprise) باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند و از داده های اشتراکی یکدیگر استفاده کنند. قبلا ً این کار بوسیله ابداع استانداردهای خصوصی و فرمت داده ها به شکل مورد نیاز هر برنامه انجام می شد. اما دنیای وب و XML تکنولوژی آزاد برای انتقال دیتا انتقال اطلاعات بین سیستم ها را افزایش داد. وب سرویس ها نرم افزارهایی هستند که از XML برای انتقال اطلاعات بین نرم افزارهای دیگر از طریق پروتکل های معمول اینترنتی استفاده می کنند. به شکل ساده یک وب سرویس از طریق وب اعمالی را انجام می دهد (توابع یا سابروتین ها) و نتایج را به برنامه دیگری می فرستد. این یعنی برنامه ای که در یک کامپیوتر در حال اجراست اطلاعاتی را به کامپیوتردیگری می فرستد و از آن درخواست جواب می کند. برنامه ای که در آن کامپیوتر دوم است کارهای خواسته شده را انجام می دهد و نتیجه را بر روی ساختارهای اینترنتی به برنامه اول برمی گرداند.

وب سرویس ها می توانند از پروتکل های زیادی در اینترنت استفاده کنند اما بیشتر از HTTP که مهم ترین آنهاست استفاده می شود. وب سرویس هر نوع کاری می تواند انجام دهد. برای مثال در یک برنامه می تواند آخرین عنوان های اخبار را از وب سرویس Associated Press بگیرد یا یک برنامه مالی می تواند آخرین اخبار و اطلاعات بورس را از طریق وب سرویس بگیرد. کاری که وب سرویس انجام می دهد می تواند به سادگی ضرب دو عدد یا به پیچیدگی انجام کلیه امور مشترکین یک شرکت باشد.

وب سرویس دارای خواصی است که آن را از دیگر تکنولوژی ها و مدل های کامپیوتری جدا می کند. Paul Flessner، نایب رییس مایکروسافت در dot NET Enterprise Server چندین مشخصه برای وب سرویس در یکی از نوشته هایش ذکر کرده است. اول اینکه وب سرویس ها قابل برنامه ریزی هستند. یک وب سرویس کاری که می کند را در خود مخفی نگه می دارد. وقتی برنامه ای به آن اطلاعات داد وب سرویس آن را پردازش می کند و در جواب آن اطلاعاتی را به برنامه اصلی بر می گرداند. دوم، وب سرویس ها بر پایه XML بنا نهاده شده اند. XML و XML های مبتنی بر SOAP یا Simple Object Access Protocol تکنولوژی هایی هستند که به وب سرویس ها این امکان را می دهد که با دیگر برنامه ها ارتباط داشته باشد حتی اگر آن برنامه ها در زبانهای مختلف نوشته شده و بر روی سیستم عامل های مختلفی در حال اجرا باشند.

همچین وب سرویس ها خود-توصیف هستند. به این معنی که کاری را که انجام می دهند و نحوه استفاده از خودشان را توضیح می دهند. این توضیحات به طور کلی در WSDL یا Web Services Description Language نوشته می شود. WSDL یک استاندارد بر مبنای XML است. به علاوه وب سرویس ها قابل شناسایی هستند به این معنی که برنامه نویس می تواند به دنبال وب سرویس مورد علاقه در دایرکتوری هایی مثل UDDI یا Universal Description , Discovery and Integration جستجو کند. UDDI یکی دیگر از استاندارد های وب سرویس است.

نکات تکنولوژی وب سرویس

همانطور که در ابتدا توضیح داده شد یکی از دلایل اینکه وب سرویس از دیگر تکنولوژی های موجود مجزا شده است استفاده از XML و بعضی استاندارد های تکنیکی دیگر مانند SOAP، WSDL و UDDI است. این تکنولوژی ها زمینه ارتباط بین برنامه ها را ایجاد می کنند به شکلی که مستقل از زبان برنامه نویسی، سیستم عامل و سخت افزار است. SOAP یک مکانیزم ارتباطی را بین نرم افزار و وب سرویس ایجاد می کند. WSDL یک روش یکتا برای توصیف وب سرویس ایجاد می کند و UDDI یک دایرکتوری قابل جستجو برای وب سرویس می سازد. وقتی اینها با هم در یک جا جمع می شوند این تکنولوژی ها به برنامه نویس اجازه می دهد که برنامه های خود را به عنوان سرویس آماده کرده و بر روی اینترنت قرار دهد.

XML یا eXtensible Markup Language

XML یک تکنولوژی است که به شکل گسترده از آن پشتیبانی می شود، همچنین این تکنولوژی Open است به این معنی که متعلق به شرکت خاصی نیست. اولین بار در کنسرسیوم WWW یا W3C در سال ۱۹۹۶ برای ساده کردن انتقال دیتا ایجاد شده است. با گسترده شدن استفاده از وب در دهه ۹۰ کم کم محدودیت های HTML مشخص شد. ضعف HTML در توسعه پذیری (قابلیت اضافه و کم کردن خواص) و ضعف آن در توصیف دیتاهایی که درون خود نگهداری می کند برنامه نویسان را از آن ناامید کرد. همچنین مبهم بودن تعاریف آن باعث شد از توسعه یافتن باز بماند. در پاسخ به این اشکالات W3C یک سری امکانات را در جهت توسعه HTML به آن افزود که امکان تغییر ساختار متنهای HTML مهم ترین آن است. این امکان را CSS یا Cascade Style Sheet می نامند.

این توسعه تنها یک راه موقتی بود. باید یک روش استاندارد شده، توسعه پذیر و دارای ساختار قوی ایجاد می شد. در نتیجه W3C استاندارد XML را ساخت. XML دارای قدرت و توسعه پذیری SGML یا Standard Generalized Markup Language و سادگی که در ارتباط در وب به آن نیاز دارد است.

استقلال اطلاعات یا جدا بودن محتوا از ظاهر یک مشخصه برای XML به حساب می آید. متنهای XML فقط یک دیتا را توصیف می کنند و برنامه ای که XML برای آن قابل درک است بدون توجه به زبان و سیستم عامل قادر است به اطلاعات درون فایل XML هر گونه شکلی که مایل است بدهد. متنهای XML حاوی دیتا هستند بدون شکل خاص، بنابراین برنامه ای که از آن می خواهد استفاده کند باید بداند که چگونه می خواهد آن اطلاعات را نمایش دهد. بنابراین نحوه نمایش یک فایل XML در یک PC با PDA و تلفن همراه می تواند متفاوت باشد.

وقتی یک برنامه با متن XML مواجه می شود باید مطمئن باشد که آن متن حاوی دیتای مورد نظر خود است. این اطمینان توسط برنامه هایی با نام XML Parser حاصل می شود. تجزیه کننده ها دستورات متن XML را بررسی می کنند. همچنین آنها به برنامه کمک می کنند تا متن های XML را تفسیر کند. به صورت اختیاری هر متن XML می تواند به متن دیگری اشاره کند که حاوی ساختار فایل XML اصلی باشد. به آن متن XML دوم DTD یا Document Type Definition گفته می شود.

وقتی فایل XML به DTD اشاره می کند برنامه تجزیه کننده فایل اصلی را با DTD بررسی می کند که آیا به همان ساختاری که در DTD توصیف شده شکل گرفته است یا خیر. اگر یک تجزیه کننده XML بتواند یک متن را به درستی پردازش کند متن XML نیز به شکل صحیحی فرمت شده است.

وقتی که اکثر نرم افزارها امکانات وبی خود را افزایش دادند این طور به نظر می رسد که XML به عنوان یک تکنولوژی جهانی برای فرستادن اطلاعات بین برنامه ها انتخاب شود. تمامی برنامه هایی که از XML استفاده می کنند قادر خواهند بود که XML ِ همدیگر را بفهمند. این سطح بالای تطابق بین برنامه ها باعث می شود که XML یک تکنولوژی مناسب برای وب سرویس باشد. چون بدون اینکه احتیاج به سیستم عامل و سخت افزار یکسان باشد می تواند اطلاعات را جابجا کند.

SOAP یا Simple Object Access Protocol

SOAP یکی از عمومی ترین استاندارد هایی است که در وب سرویس ها استفاده می شود. طبق شواهد اولین بار توسط DeveloperMentor، شرکت UserLand و مایکروسافت در سال ۱۹۹۸ ساخته شده و نسخه اول آن در سال ۱۹۹۹ ارایه شده است. آخرین نسخه SOAP، نسخه 1.2 بود که در دسامبر سال ۲۰۰۱ در W3C ارایه شد. نسخه 1.2 نشان دهنده کار زیاد بر روی آن و نمایانگر اشتیاق زیاد صنعت IT برای استفاده از SOAP و وب سرویس است.

هدف اصلی SOAP ایجاد روشی جهت فرستادن دیتا بین سیستم هایی است که بر روی شبکه پخش شده اند. وقتی یک برنامه شروع به ارتباط با وب سرویس می کند، پیغام های SOAP وسیله ای برای ارتباط و انتقال دیتا بین آن دو هستند. یک پیغام SOAP به وب سرویس فرستاده می شود و یک تابع یا سابروتین را در آن به اجرا در می آورد به این معنی که این پیغام از وب سرویس تقاضای انجام کاری را دارد. وب سرویس نیز از محتوای پیغام SOAP استفاده کرده و عملیات خود را آغاز می کند. در انتها نیز نتایج را با یک پیغام SOAP دیگر به برنامه اصلی می فرستد.

به عنوان یک پروتکل مبتنی بر XML، پروتکل SOAP تشکیل شده از یک سری الگوهای XMLی است. این الگوها شکل پیغام های XML را که بر روی شبکه منتقل می شود را مشخص می کند. مانند نوع دیتاها و اطلاعاتی که برای طرف مقابل تفسیر کردن متن را آسان کند. در اصل SOAP برای انتقال دیتا بر روی اینترنت و از طریق پروتکل HTTP طراحی شده است ولی از آن در دیگر مدلها مانند LAN نیز می توان استفاده کرد. وقتی که وب سرویس ها از HTTP استفاده می کنند به راحتی می توانند از Firewall عبور کنند.

یک پیغام SOAP از سه بخش مهم تشکیل شده است: پوشش یا Envelope،Header، بدنه یا Body. قسمت پوشش برای بسته بندی کردن کل پیغام به کار می رود. این بخش محتوای پیغام را توصیف و گیرنده آن را مشخص می کند. بخش بعدی پیغام های SOAP، Header آن است که یک بخش اختیاری می باشد و مطالبی مانند امنیت و مسیریابی را توضیح می دهد. بدنه پیغام SOAP بخشی است که دیتاهای مورد نظر در آن جای می گیرند. دیتاها بر مبنای XML هستند و از یک مدل خاص که الگوها (Schemas) آن را توضیح می دهند تبعیت می کنند. این الگو ها به گیرنده کمک می کنند تا متن را به درستی تفسیر کند. پیغام های SOAP توسط سرورهای SOAP گرفته و تفسیر می شود تا در نتیجه آن، وب سرویس ها فعال شوند و کار خود را انجام دهند.

برای اینکه از SOAP در وب سرویس استفاده نکنیم از تعداد زیادی پروتکل باید استفاده شود. برای مثال XML-RPC تکنولوژی قدیمی تری بود که همین امکانات را ایجاد می کرد. به هر حال، خیلی از سازندگان بزرگ نرم افزار SOAP را بر تکنولوژی های دیگر ترجیح دادند. دلایل زیادی برای انتخاب SOAP وجود دارد که خیلی از آنها درباره پروتکل آن است که فراتر از این متن می باشد. سه برتری مهم SOAP نسبت به تکنولوژی های دیگر عبارتند از قابلیت توسعه، سادگی و قابلیت عملکرد داخلی.

پیغام های SOAP معمولا ً کدهای زیادی ندارند و برای فرستادن و گرفتن آن به نرم افزارهای پیچیده نیاز نیست. SOAP این امکان را به برنامه نویس می دهد تا بنا به نیاز خود آن را تغییر دهد. در آخر بدلیل اینکه SOAP از XML استفاده می کند می تواند بوسیله HTTP اطلاعات را انتقال بدهد بدون اینکه زبان برنامه نویسی، سیستم عامل و سخت افزار برای آن مهم باشد.

WSDL یا Web Services Description Language

استاندارد دیگری که نقش اساسی در وب سرویس بازی می کند WSDL است. همانطور که قبلا ً اشاره کردیم یکی از خواص وب سرویس ها توصیف خود آنهاست به این معنی که وب سرویس دارای اطلاعاتی است که نحوه استفاده از آن را توضیح می دهد. این توضیحات در WSDL نوشته می شود، متنی به XML که به برنامه ها می گوید این وب سرویس چه اطلاعاتی لازم دارد و چه اطلاعاتی را بر می گرداند.

وقتی که سازندگان نرم افزار برای اولین بار SOAP و دیگر تکنولوژی های وب سرویس را ساختند دریافتند که برنامه ها قبل از اینکه شروع به استفاده از یک وب سرویس بکنند باید اطلاعاتی درباره آن را داشته باشند. اما هر کدام از آن سازندگان برای خودشان روشی برای ایجاد این توضیحات ابداع کردند و باعث شد که وب سرویس ها با هم هماهنگ نباشد. وقتی IBM و مایکروسافت تصمیم گرفتند تا استاندارد های خود را یکسان کنند WSDL بوجود آمد. در ماه مارس سال ۲۰۰۱ مایکروسافت، IBM و Ariba نسخه 1.1 را به W3C ارائه کردند. گروهی از W3C بر روی این استاندارد کار کردند و آن را پذیرفتند. هم اکنون این تکنولوژی در دست ساخت است و هنوز کامل نشده. ولی هم اکنون اکثر سازندگان وب سرویس از آن استفاده می کنند.

هر وب سرویسی که بر روی اینترنت قرار می گیرد دارای یک فایل WSDL است که مشخصات، مکان و نحوه استفاده از وب سرویس را توضیح می دهد. یک فایل WSDL نوع پیغام هایی که وب سرویس می فرستد و می گیرد را توضیح می دهد مانند پارامترهایی که برنامه صدا زننده برای کار با وب سرویس باید به آن بفرستد. در تئوری یک برنامه در وب برای یافتن وب سرویس مورد نظر خود از روی توضیحات WSDL ها جستجو می کند. در WSDL اطلاعات مربوط به چگونگی ارتباط با وب سرویس بر روی HTTP یا هر پروتکل دیگر نیز وجود دارد.

این مهم است که بدانیم WSDL برای برنامه ها طراحی شده است نه برای خواندن آن توسط انسان. شکل فایلهای WSDL پیچیده به نظر می آید ولی کامپیوترها می توانند آن را بخوانند و تجزیه و تحلیل بکند. خیلی از نرم افزارهایی که وب سرویس می سازند فایل WSDL مورد نیاز وب سرویس را نیز تولید می کنند بنابراین وقتی برنامه نویس وب سرویس خود را ساخت به شکل خودکار WSDL مورد نیاز با آن نیز ساخته می شود و احتیاجی به آموزش دستورات WSDL برای ساختن و استفاده از وب سرویس نیست.

UDDI یا Universal Description , Discovery and Integration

سومین استاندارد اصلی وب سرویس ها، یعنی UDDI، به شرکتها و برنامه نویسان اجازه می دهد تا وب سرویس های خود را بر روی اینترنت معرفی کنند. این استاندارد در اصل بوسیله مایکروسافت، IBM و Ariba و پنجاه شرکت بزرگ دیگر ساخته شده است. با استفاده از UDDI شرکتها می توانند اطلاعات خود را در اختیار شرکت های دیگر قرار بدهند و مدل B2B ایجاد کنند. همان طور که از نام آن مشخص است شرکت ها می توانند وب سرویس خود را معرفی کنند، با وب سرویس دیگران آشنا شوند و از آن در سیستم های خود استفاده کنند. این استاندارد جدیدی است و در سال ۲۰۰۰ ساخته شده است و کنسرسیومی از شرکتهای صنعتی در حال کار بر روی آن هستند. نسخه دوم UDDI در ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ ارائه شد و نسخه سوم آن در دست ساخت است.

UDDI یک متن مبتنی بر XML را تعریف می کند که در آن شرکت ها توضیحاتی درباره چگونگی کار وب سرویس شرکتشان و امکانات خود می دهند. برای تعریف این اطلاعات از شکل خاصی که در UDDI توضیح داده شده استفاده می شود. شرکت ها می توانند این اطلاعات را در UDDI شرکت خود نگهداری کنند و تنها به شرکت های مورد نظرشان اجازه دستیابی به آنها را بدهند یا آنها را در مکان عمومی و در اینترنت قرار دهند.

بزرگترین و مهمترین پایگاه UDDI پایگاه UDDI Business Registry یا UBR نام دارد و توسط کمیته UDDI طراحی و اجرا شده است. اطلاعات این پایگاه در چهار نقطه نگهداری می شود: مایکروسافت، IBM، SAP و HP. اطلاعاتی که در یکی از چهار پایگاه تغییر کند در سه تای دیگر نیز اعمال می شود.

اطلاعات درون این پایگاه ها شبیه دفترچه تلفن است. White Pages که در آنها اطلاعات تماس شرکت ها و توضیحات متنی آنهاست، Yellow Pages حاوی اطلاعات طبقه بندی شده شرکتها و اطلاعات درباره توانایی های الکترونیکی آنها می باشد، Green Pages، حاوی اطلاعات تکنیکی درباره سرویس های آنها و نحوه پردازش اطلاعات شرکت آنها می باشد.

اطلاعات تجاری و سرویس های شرکت ها کاملا ً طبقه بندی شده است و اجازه می دهد که به راحتی در آنها جستجو کرد. سپس متخصصان IT می توانند از این اطلاعات استفاده کرده و شرکت ها را برای خدمات بهتر به هم متصل کنند. با این شرح UDDI امکان پیاده سازی مدل B2B را ایجاد می کند و شرکتها می توانند از سرویس های یکدیگر استفاده کنند.

شرکت هایی که به UDDI علاقه نشان داده اند قدرتمند هستند و خیلی از آنها از وب سرویس و استانداردهای آن در محصولات خود استفاده می کنند. NTT Communications of Tokyo یکی از شرکت هایی است که در حال اضافه کردن توضیحاتی به ساختار UDDI است. در هر حال حاضر شرکت ها هنوز کمی درباره وارد کردن خود در پایگاه های عمومی محتاط هستند. این چیز عجیبی نیست. شرکتها ابتدا این امکانات را فقط برای شرکای خود ایجاد می کنند. شرکتهای بزرگ نیز برای مدیریت بر سرویس های خود و اشتراک آنها بین قسمت های مختلف از این استاندارد استفاده می کنند. وقتی این استاندارد به حد بلوغ خود برسد و کاربران با آن احساس راحتی بکنند استفاده از آن نیز در مکان های عمومی فراگیر خواهد بود.

این تغییر رویه برای شرکت های بزرگی که B2B را به روش های قدیمی اجرا کرده بودند مشکل است. بعضی نیز اشکال امنیتی بر این روش می گیرند و مایل نیستند اطلاعاتشان را بدهند. اما با گذشت زمان و کامل شدن این تکنولوژی و درک لزوم استفاده از آن شرکت ها چاره ای جز استفاده از آن ندارند.

منابع:

www.tebyan.net.

www.irandoc.ir

www.elm-o-fan.com

 

http://www.asemankafinet.ir/

 


منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: پنجشنبه 14 فروردین 1399 ساعت: 19:08 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,
نظرات(0)

نقش منابع هوشمند در مديريت دانش

بازديد: 99
نقش منابع هوشمند در مديريت دانش

نقش منابع هوشمند در مديريت دانش

چكيده

هدف اين مقاله، بهبود درك فرآيندهايي است كه بدان طريق فراهم‌آوري دانش، ابزارهاي فني، و عوامل سازماني مي‌توانند به توسعه سازمان از جهت گسترش دانش به عنوان يك سلاح رقابتي نظام‌‌مند كمك كنند. اين مقاله، روابط بين تكنولوژي و ارزشهاي انساني را بررسي مي‌كند، زيرا اين روابط ابزارهاي ضروري فرايند مديريت دانش مي‌باشند.

با توجه به اينكه مديريت دانش به عوامل هوشمند، تكنولوژي اطلاعات، و سيستم‌هاي حمايت از تصميمات استراتژيك ارتباط دارد، درمي‌يابيم كه هدف آن ارائه بينش مؤثري درخصوص كارآيي مديريت دانش مي‌باشد. در اين مقاله، يك مدل مفهومي از كارايي مديريت دانش در سازمانهايي كه با تركيبي از نقش عوامل هوشمند و منابع سيستم‌هاي هوشمند حمايت مي‌شوند، ارائه مي‌شود. اين مدل به دو بخش تقسيم مي‌گردد:

1. بخش ابزارهاي فني براي تعيين مشخصات منابع سيستم‌هاي هوشمند.

2. بخش عوامل هوشمند كه وظيفه آنها تمركز بر نقش‌شان در عملكرد سازماني مي‌باشد.

عوامل عمده، مورد بحث قرار گرفته و براي پژوهشهاي آينده پيشنهاداتي ارائه مي‌گردد.

 

كليدواژه‌ها: دانشورزان/ تكنولوژي اطلاعات/ تصميم‌گيري/ برتري رقابتي

 

مقدمه

دانش، دارايي واقعي سازماني است كه براساس اصول بازار آزاد فعاليت مي‌‌كند و بر يكپارچگي در بخشها و اصول خود تأكيد دارد. چون مديريت دانش1 با ابزارهاي فني و ارزشهاي انساني چندگانه سر و كار دارد مي‌تواند نشان دهد كه چگونه سازمانهاي آموزشي، سازمانهاي هوشمند، و اصولاً مديريت سازماني مي‌توانند فرآيندهاي خود را از طريق استفاده از يك رهيافت «دانش‌مدار» مجدداً طراحي نمايند. عوامل هوشمند (ارزشهاي انساني) و ابزارهاي فني قادر هستند مبنايي براي كارآيي بلندمدت سازمانيِ دستگاههايي كه مي‌خواهند مديريت دانش را نهادينه سازند، فراهم كنند. مديريت دانش بصورت روزافزون سودمندتر مي‌‌گردد، زيرا مديريت ارزش، سيستم‌هاي هوشمند و عوامل هوشمند را مدنظر قرار مي‌دهد (ولدريج و جنين، 1995).

در خلال دهه گذشته، اين آگاهي روزافزون حاصل گرديده كه سازمانها بايد سرمايه معنوي و ابزارهاي فني خود را كه در قلمرو اطلاعات قرار دارند به درستي مديريت نمايند، يعني اينكه افراد و سيستم‌هاي اطلاعاتي، به صورت كارا، به كار گرفته شوند. بر طبق بعضي از اظهارنظرها (استوارت، 1997؛ ويگ، 1997)، مديريت دانش به عنوان يك متدولوژي براي توليد، حفظ، و بهره‌برداري از تمام امكانات مجموعه عظيمي از دانش است كه هر سازماني در فعاليتهاي روزانه خود از آنها سود مي‌جويد. ديدگاه ديگري وجود دارد كه مديريت دانش را به عنوان مجموعه‌اي از فرآيندها توصيف مي‌كند كه از توليد، توزيع، و بهره‌برداري از دانش بين عوامل مرتبط هوشمند و ابزارهاي فني، چون تكنولوژي اطلاعات2 و سيستم‌هاي حمايت از تصميم‌گيري3، حمايت مي‌نمايد (ليبوتيس و ولكاكس، 1997). بعضي سازمانها، علاقه زيادي به اجراي فرايندها و فنون مديريت دانش نشان مي‌دهند و حتي شروع به گزينش مديريت دانش به عنوان بخشي از استراتژي حرفه خود كرده‌اند. با توجه به نياز به افزودن علاقه مديران، اين مقاله معتقد است كه مجموعه‌اي از عوامل به نحو چشمگيري براي تبيين رابطه بين كارايي مديريت دانش، عوامل هوشمند، و منابع فني سودمند مي‌باشند. بايد بر روابط عملياتي تأكيد گردد، زيرا باعث تقويت مديريت دانش مي‌گردد. اين مقاله سعي دارد كه مدل مفهومي براي كارايي مديريت دانش و يك چارچوب براي نقشهاي عوامل هوشمند و ابزارهاي فني در مدل مفهومي مديريت دانش، ارائه دهد. در نهايت بعضي از نقطه نظرات و مسائل مديريتي نيز ارائه خواهد شد.

 

ارتقاي دانش از طريق ابزارهاي فني

ابزارهاي متنوعي وجود دارند كه مي‌توان از آنها براي ايجاد ارتباطات آموزشي يا يادگيري، مدلهاي توصيفي، و همچنين كنترل مديريت دانش استفاده كنيم. ابزارهاي يادگيري جديدي در حال ظهور هستند كه ابعاد فني بر قابليتهاي فكري انسان ارائه مي‌كنند، به اين معني كه مكانيسمي براي ايجاد سيستم‌هاي پايدار مديريت دانش ارائه مي‌كنند. با اين ابزارهاي جديد، بخشي از دانش مي‌تواند در يك برنامه‌ نرم‌افزاري تجسم پيدا نموده و براي عوامل هوشمندي كه در قسمتهاي مختلف سازمان قرار دارند، دسترس‌پذير گردند. ايجاد چنين سيستمي مستلزم آن است كه دانش دسترس‌پذير، قابل درك و همچنين قابل ذخيره توسط افراد هوشمند باشد. در سالهاي گذشته پيشرفتهاي مهمي در تكنولوژي اطلاعات رخ داده است كه قابليتهاي جديدي براي فرايند مديريت دانش داشته‌اند. به عنوان مثال، واسطه‌هاي پيشرفته كامپيوتري، ظرفيت بيشتر ذخيره، پيشرفت در رهيافتهاي مهندسي دانش، سيستم‌هاي تقويت تصميم‌گيري و سيستم‌هاي حمايت از تصميم‌گيريهايي كه به وسيله كامپيوتر حمايت مي‌گردند كمكهاي سودمندي نموده‌اند. ظهور سيستم‌هاي حمايت عملكرد4 يكي از مهم‌ترين اين رهاوردها مي‌باشد (گري، 1991).

تعداد زياد كامپيوترهاي شخصي و شبكه‌هاي ارتباطي به سازمانها اين اجازه را داده كه دانش جديد را به دست آورده و يا حفظ نموده و آن را در راستاي نيل به موقعيتهاي رقابتي برتر مورد استفاده قرار دهند (حلال و اسميت، 1998؛ تاپ اسكاپ، 1996).

با استفاده از يك شبكه كامپيوتري، حتي مديراني كه در نقاط مختلف جغرافيايي قرار دارند، اما داراي اهداف مشترك هستند، مي‌توانند ضمن تبادل افكار، از تلاشهاي مبتكرانه يكديگر سود برده و يا آنها را با هم درآميزند، و اين فرايندي است كه سدهاي مكاني و زماني را شكسته است. اين شبكه كه شامل سيستم‌هاي دانش و عوامل هوشمند و كامپيوتر مي‌باشد، با كمك همديگر مي‌توانند به اشاعه داده، اطلاعات، و دانش كمك نمايند. در قسمت بعدي، تكنولوژي اطلاعات و سيستم‌هاي حمايت از تصميمات استراتژيك5 به عنوان ابزار فني عمده مورد بحث قرار خواهند گرفت.

 

تكنولوژي اطلاعات

الگوهاي كار مديريتي با رواج تكنولوژي‌هاي ارتباطي جديد تحت تأثير قرار گرفتند و قدرت دانش، امروزه، اساساً به عنوان يك دارايي سازماني محسوب مي‌گردد. تكنولوژي‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي ذاتاً مكانيسم‌هايي قدرتمند (توانمند) در انتقال اطلاعات هستند و اين امر باعث مي‌گردد كه راههاي به‌دست آوردن دانش ممكن گردد. تكنولوژي اطلاعات تأثير بسيار زيادي در توسعه صنعتي داشته است. به عنوان مثال، تكنولوژي اطلاعات مسئول اتوماسيون وظايف معمولي و هماهنگي فعاليتهاي زيادي از طريق ارتباطات بهتر مي‌باشد. در بسياري از سازمانها ضروري است كه سيستم‌هاي كامپيوتري جامع، بانكهاي اطلاعاتي مرتبط، و كاربردهاي آنها را براي تحليل و فهم فرايندهاي اصلي تجاري آنها مدنظر قرار دهيم. سيستم‌هاي كامپيوتري اساساً در فعاليتهاي انساني مشاركت مي‌كنند و به صورت خودكار، فرايندهاي متنوعي را تحت كنترل دارند. اصطلاحات مندرج در اين سيستم‌ها، همچنين براي اندازه‌گيري و نظارت براي كسب اطمينان از حصول به كيفيت بهتر و كنترل هزينه، سودمند مي‌باشند. در حقيقت، تكنولوژي اطلاعات به طور روزافزون با تمام انواع ماشين‌آلات توليدي و با عملكردهاي اداري از طريق سيستم‌هاي پردازش داده‌ها مرتبط مي‌باشد و تمام اين سيستم‌ها با تجهيزات انتقال داده‌ها به هم وصل هستند. به عنوان مثال، در حوزه حسابداري هزينه، استفاده از كامپيوتر، دانش بهتري درخصوص عوامل مؤثر بر مصرف مواد اوليه به دست مي‌دهد، و دستورالعملهاي جديد براي مديريت توليد مي‌تواند ارائه گردد. به ويژه، به نظر مي‌رسد كه بعضي از سازمانها به طور مناسبي از پتانسيل‌هاي گسترده تكنولوژي اطلاعات بهره‌برداري كرده‌اند، و اين ناشي از رويكرد سيستم‌ها به فرايند و طراحي محصول مي‌باشد. به علاوه امكان استفاده از مزاياي مديريتي بهتر از جريان روبه افزايش افقي اطلاعات در داخل و همچنين بين تهيه‌كنندگان و مشتريان ميسر شده است. امروزه، تكنولوژي اطلاعات براي كنترل گردآوري دانش وتوسعه آن به كار مي‌رود. تكنولوژي اطلاعات، نشر و تمركز دانش را امكان‌پذير ساخته و مديران سطوح بالا را قادر ساخته كه اطلاعات را با سرعت و دقت بيشتري به دست آورند، و از سوي ديگر همچنين به مديران سطوح مياني امكان داده تا آگاه‌تر باشند و تصميماتي بهنگام اتخاذ نمايند. زيرساختهاي موجود تكنولوژي اطلاعات از معماري مديريت دانش حمايت مي‌نمايند. در حقيقت زيرساختهاي تكنولوژي اطلاعات باعث مي‌شوند كه جمع‌آوري، تعريف، ذخيره، نمايه‌سازي، و ارتباط دادن داده‌ها و اشياي رقومي يا ديجيتالي براي پردازش آنها امكانپذير گردد تا اطلاعاتي با انعطاف كافي حاصل گردد و از اين اطلاعات بتوان در راستاي بهبود فعاليتها و حمايت از تصميمات مديريت به نحو مطلوبي استفاده كرد.

اين قابليتها به ما اجازه مي‌دهد كه بگوييم توزيع دانشِ صريح الكترونيكي در زمينه بافت سازماني و تواناييهاي آن ايفا مي‌شود. استفاده مؤثر از تكنولوژي اطلاعات براي انتقال يا حصول دانش اكتسابي، مستلزم وجود يك ابزار تفسيري مي‌باشد. هرچه عوامل هوشمند، بيشتر از دانش مشابه و تجربيات حرفه‌اي برخوردار گردند به همان طريق دانش با سودمندي بيشتري مي‌تواند از طريق كانال‌هاي رسانه‌اي الكترونيكي منتقل گردد. هنگامي كه ابزار تفسيري به اشتراك گذاشته نشود و دانش اصلي ضمني باشد، ارتباطها و تجربه‌هاي حرفه‌اي به بهترين نحوي توسط روشهاي تعاملي همچون كنفرانسهاي ويدئويي و مذاكرات روي در روي حمايت مي‌گردند.

 

سيستم‌هاي حمايت از تصميمات استراتژيك

گراند و گني دالي در سال 1996 و راس در همان سال معتقد بودند كه اگر يك سازمان مصصم است كه نسبت به رقباي خود موقعيت استراتژيك داشته باشد، بايد توان آن را داشته باشد كه از دانش بهره‌برداري نمايد و از امكانات، بهتر از رقباي خود سود جويد. اين توان به عوامل هوشمند آن سازمان بستگي دارد و در حقيقت بايد معتقد بود كه به وضوح ممكن است بتوان استراتژي دانش و عملكرد را به گونه‌اي به هم مرتبط كرد كه احتمال ايجاد ارزش افزوده وجود داشته باشد. بعضي از شركتها قادرند كه ارتباطات مورد نياز را بين استراتژي و آنچه كه عوامل هوشمند آنها نياز دارند بدانند، به اشتراك بگذارند و همچنين ياد بگيرند كه آنها را در خلال اجراي استراتژي به كار ببرند. دانش مي‌تواند انواع مختلفي داشته باشد كه هر يك مي‌تواند بروز نمايد. هنگامي كه دانش اتفاقي و روشن به اشتراك گذاشته مي‌شود (غالباً به شكل محيط، رقبا، و تجزيه و تحليل موقعيت)، اين امر مديران را قادر مي‌سازد كه فرموله‌كردن استراتژي‌ها و تاكتيك‌هاي نيل به اهداف را هماهنگ سازند. از اوايل دهه 70، تعداد روز افزوني از مطالعات در زمينه سيستم حمايت از تصميم‌گيري گزارش گرديد (اِوم، 1995). اين گزارشات بيانگر نياز به زمينه منسجم و ثابتي براي سيستم‌هاي اطلاعاتي مديريت هستند. يك طرح مطلوب سيستم حمايت از تصميم‌گيري مي‌تواند مجموعه معمولي از عناصر اين سيستم شامل محيط، ويژگيهاي وظيفه‌اي، الگوهاي دسترسي، نقشها و عملكردها، و اجزاي آن را شامل شود (آنجر، 1993). به علاوه مديران مجبورند كه تصميمات خود را در محيطهاي پيچيده اتخاذ نمايند و جايگزينهاي استراتژيك پيچيده را در نظر داشته باشند. اين بدين معناست كه فعاليتهاي مديريتي نيازمند ياري سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك مي‌باشند، يعني مجموعه‌اي از تركيب كافي از سخت‌افزارها و نرم‌افزارهاي تخصصي (منزروگومس، 1991؛ مرتن، 1991).

سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك مي‌تواند جزئي از مديريت دانش كارا و به گونه‌اي تعاوني و يكپارچه باشد. به عنوان مثال، براي استراتژي فروش و انتخاب تكنولوژي‌هاي جديد، طراحي سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك بايد بر طبق نيازهاي مديريتي و مهارتهاي عوامل هوشمند صورت پذيرد. سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك همچنين مي‌تواند در برنامه‌ريزي مؤسسات كوچك مؤثر باشد (نرمن و همكاران، 1993).

 

دانش كسب شده به وسيله عوامل هوشمند

در يك محيط مديريتي از نظر مفهومي، عوامل هوشمند به عنوان موجوديتهايي تعريف مي‌شوند كه قادر هستند معناي يك وضعيت معين را درك كنند و موقعيت‌شناس باشند و بر طبق پاره‌اي از دستورالعملها و راهكارها عمل نمايند (روسل و نروي، 1995).

ساير تعاريف موجود اشاره به محيطهايي مي‌نمايند كه در آنها ساير عوامل وجود دارند و در آنها فعل و انفعالات متقابلي رخ مي‌دهد (شوهان، 1997؛ ولدريج و جنين، 1995).

اين عوامل تعاملي، مالك مقدار زيادي از دانش تجارب حرفه‌اي و عقايدي هستند كه مي‌توانند در اختيار سايرين قرار گيرند و يك مبنايي ايجاد كنند كه سرانجام منجر به دسترسي به سطوح مؤثر هماهنگي در خلال اين تعاملها گردد. تعاملهاي متقابل معنادار در محيطهاي پويا نمي‌توانند تنها براساس تبادل پيام صورت پذيرند، زيرا دو عامل «اختلال» و «عدم قطعيت» دخالت دارند. به منظور نيل به نتايج بهتر، ارتباط بين عوامل هوشمند بايد يك شكل تعاوني به خود بگيرد و به وسيله منابع تكنولوژي اطلاعات حمايت شود. مطالعه عوامل هوشمند، يكي از مهم‌ترين هزينه‌ها در درك عملكرد سازمانها گرديده است. سازمانها براي حفظ سطوح دانش خود به افراد متكي هستند. در حالي‌كه سيستم‌هاي دانش، عملكرد حرفه‌اي افراد را افزايش مي‌دهند، افراد نيز آماده مي‌شوند تا دانش مورد نياز سازمان را ايجاد كنند و يا آن را رواج دهند. عوامل هوشمند نقش حياتي در ايجاد مزاياي جديد و اشتراك فعالانه در نوآوريهاي منسجم ايفا مي‌كنند، زيرا اين امر كليد توسعه سازماني مي‌باشد (پرسن، 1991).

اين عوامل مي‌توانند به عنوان راه‌حل اميدوار كننده‌اي در راستاي كمك به روزآمد كردن دانشِ متناسب با سازمان مورد استفاده قرار گيرند (راسموس، 1999؛ اُلري، 1998).

مفهوم عامل هوشمند انساني بر مبناي توانايي فردي قرار دارد، يعني توانايي فردي براي عمل‌كردن بر طبق قواعد، عقايد، و رويه‌هاي حرفه‌اي در شرايط مختلف. اين مفهوم همچنين شامل آموزش، تجربه، ارزشها، و مهارتهاي اجتماعي مي‌شود. موفقيت سازمانها به وسيله مجموعه‌اي يكپارچه و منظم از قابليتها تأمين مي‌گردد. گردآوري دانش جديد، عوامل هوشمند را به مشاركت در تعدادي از روابط متنوع دانش و ايجاد دورنماهاي متنوعي از يك موقعيت مشابه رهنمون مي‌سازد. اين دورنماها مي‌توانند به گسترش تعداد راه‌حلهاي ممكنه كمك نمايند، كه اين امر به نوبه خود كيفيت فرايند تصميم‌گيري را بهبود مي‌بخشد. دانش موجود مي‌تواند نقطه‌اي آغازين براي انجام تلاشهاي خلاقانه باشد و در نتيجه با زمينه‌هاي جديد دانش ارتباط برقرار نمايد. اگر عوامل هوشمند بتوانند براي حل يك مشكل به پايگاههاي اطلاعاتي متعددي دسترسي داشته باشند، مي‌توانند درك عميق‌تري درباره موقعيت به دست آورند و قادر خواهند بود كه به طور مناسب‌تري به فرايند تصميم‌گيري كمك نمايند. همچنين عوامل هوشمند منحصر به فرد، خود براي برخورد با مشكلات از فرصتها سود مي‌جويند. در حقيقت، اين عوامل به گونه‌اي مي‌توانند مهيا شوند كه داده‌ها، اطلاعات را به صورت دانش معناداري درآورند؛ دانشي كه در دسترس همه بوده و بر استراتژي‌هاي رقابتي تأكيد دارند.

تحقيقات در مورد عوامل هوشمند و هماهنگي عوامل چندگانه، علاقه بيش از اندازه جوامع تجاري را برانگيخته است (لين و همكاران، 2000). بر طبق اين ديدگاه، يك سازمان را مي‌توان با استفاده از معماري عوامل چندگانه هوشمند بهتر شناخت. توسعه، تجزيه و تحليل، هماهنگي، و فعل و انفعالات در بين عوامل هوشمند متعدد، امكان درك بهتر فرايند مديريت دانش را ميسر مي‌سازد. تعاملهاي معنادار در محيطهاي پويا، صرفاً بر مبناي مبادله پيام نمي‌تواند صورت پذيرد و اين ناشي از اختلال و عدم قطعيت مي‌باشد.

براي آنكه نتايج بهتري به دست آوريم، ارتباط بين عوامل هوشمند بايد شكل تعاوني به خود گيرد و به وسيله منابع تكنولوژي اطلاعات حمايت شود. در اين راستا مي‌توان از معماري عامل چندگانه براي تقويت نقش هر عامل در فرايند تصميم‌گيري استفاده كرد. اين معماري به ساختار هر سازمان بستگي دارد و هدف عمده هر عامل بايد تلاش براي حصول به سطح بهتري از دانش از طريق افزايش فعاليتهاي يادگيري باشد، در حالي‌كه ابتكار و خلاقيت بالقوه نيز اعمال مي‌گردد.

خلاقيت تيمي به عوامل خلاّق فردي بستگي دارد، و از جانب محققاني كه سرگرم بررسي مشكلات فاقد ساختار هستند، توجه زيادي دريافت داشته است (آماباي و همكاران، 1996).

در حقيقت تيم‌ها مي‌توانند تركيب مؤثري از عوامل هوشمند را گرد هم آورند، و مجموعه مناسبي از دانش، اطلاعات، مهارتها، و ارائه راه‌حلها را در خصوص مشكلات و مسائل غير قابل پيش‌بيني دارا باشند. كيفيت نتايج آنها به اين امر بستگي دارد كه به چه اندازه دانش افراد مي‌تواند در بين عوامل هوشمند جريان پيدا نمايد (فوندر اسپك و اسپيچ كِروت، 1997؛ ويك، 1995).

 

تلاشهاي يادگيري

يادگيري فردي، مبنايي است كه بر اساس آن مفهوم مديريت دانش بروز نمايد و فهميده شود. به طور وسيعي اين امر مورد قبول است كه افراد بايد به گونه‌اي فعّال در فرايندهاي چندي از يادگيري شركت نمايند تا دانش مورد نياز براي انجام وظايف خود را كسب نمايند. توسعه تواناييهاي يادگيري، مستلزم وجود افراد ماهر، مؤسسات دانش، شبكه‌هاي دانش و اطلاعات روزآمد، و زيرساختهاي اطلاعاتي مي‌باشد. درك فرايند يادگيري مستلزم در نظر داشتن تمايز بين عقايد و مهارتها مي‌باشد (نيلسون و رومر، 1996).

اهميت تواناييهاي آموزشي براي همه سازمانها به خوبي شناخته شده است، خصوصاً براي آموزش عواملي كه در ارتباط با حفظ سرمايه‌هاي معنوي مي‌باشند. اين مفهوم مي‌تواند براي يكپارچه كردن توان حل مشكلات و شركت فعالانه در فرايند تصميم‌گيري مؤثر باشد. بر طبق اين ديدگاه، سازمانها مي‌توانند مكانهايي براي توسعه روابط و اداره گروههاي كاري باشند، كه در فرآيندهاي يادگيري به بهبود دانش منجر شده و به انجام بهتر سطوح عملكرد كمك مي‌كند.

برنامه‌هاي آموزش و بازآموزي، ابزارهاي قدرتمندي براي انتقال دانش مي‌باشند، اما اين ابزارها، تنها مسيرهاي عمدة فرايند يادگيري نيستند. عوامل هوشمند به نحوي بايد آماده شوند كه اطلاعات خارجي را جمع‌آوري كنند، زيرا استنباطهاي بسيار مؤثري مي‌تواند با مشاهده رفتار رقبا، مشتريان، و فروشندگان مواد اوليه حاصل گردد. اگر توجه را برانگيزانيم و بر محيط بلافصل خود تمركز نماييم، ديدگاههاي جديدي مي‌تواند به دست آيد.

سازمانهايي كه در صنايع كاملاً متفاوت فعاليت دارند قادر هستند كه راه‌حلهاي ابتكاري پيشنهاد كنند و جريان تفكر خلاّق را تقويت نمايند. اصطلاح سازمان در حال يادگيري (بينگ، 1990)، امروزه كاربرد وسيعي دارد. براي كسب درك بهتر، سازمان بايد تلاشهاي توسعه‌اي خود را بر فرايندي متمركز سازد كه از آن طريق دانش و يادگيري مي‌تواند به نيل اين اهداف ياري رساند.

برخي از سازمانها، فرايندهاي كاري ايجاد كرده‌اند كه عوامل هوشمند را موظف مي‌كنند كه به طور دوره‌اي در مورد گذشته بينديشند، زيرا به اين طريق آنها براي يادگيري و عبرت از شكستهايشان، آماده‌تر مي‌گردند.

عوامل جديد حتي مي‌توانند ديدگاههاي تازه‌اي ارائه نمايند و از موقعيتها به عنوان فرصت سود جويند تا به تجربه دست يافته و يادگيري خود را افزايش دهند. يادگيري نقش بارزي در ساختن و تقويت سطح دانش دارد. امكانات جديد تكنولوژي اطلاعات مي‌تواند دانش افراد را كه منجر به عملكرد مؤثر مي‌گردد، بهبود بخشد. در حقيقت، تكنولوژي‌هايي كه در اين رابطهاي كاربر، حافظه كامپيوتر، و پايگاههاي دانش مجسّم شده‌اند تكامل يافته‌اند و امروزه قادر هستند كه پتانسيل فكري را افزايش دهند. در حال حاضر، جهاني شدن يادگيري و شبكه‌هاي ابتكاري، انتقال و استفاده از دانش موجود و همچنين ايجاد دانش جديد را تسهيل مي‌كنند كه اين دانش جديد مي‌تواند به صورت مزيّت رقابتي درآيد.

فعاليتهاي تعاونيِ اشتراك دانش همچنين يك فرايند يادگيري به حساب مي‌آيند. اعضاي تيم مي‌توانند از طريق يادگيري پيوسته از يكديگر در يك سيستم ارتقاي دانش كار كنند. براي حمايت از تلاشهاي رقابتي، مديريت بايد كانال‌هاي ارتباطي انعطاف‌پذير را ايجاد نمايد تا به اشتراك دانش بينجامد. يك فعاليت ارتقاي دانش هنگامي مي‌تواند اجرا شود كه يك عامل هوشمند در حال جستجوي داده‌ها يا در جستجوي اطلاعات روزآمدي باشد كه براي تقويت دانش كنوني ضروري است. به طور طبيعي يك فعاليت ارتقاي دانش بر مبناي نيازهاي سازمان يا انگيزه فردي قرار دارد.

ماهيت پوياي يك محيط سريعاً در حال تغيير، نيازمند طرحهاي مديريتي انگيزشي براي ارتقاي سطوح مي‌باشد. بدون تمركز بر يادگيري فردي و يك همكاري قومي، نمي‌توان از فرايند مديريت دانش، يك مزيت رقابتي از كارايي مديريت دانش انتظار داشت. براي حفظ تلاشهاي مديريت دانش، سيستم‌هاي حمايت يادگيري‌اي كه اجرا مي‌شوند، نيازمند يكپارچه‌كردن فرايندهاي يادگيري بلندمدت هستند، زيرا آنها به طور پيوسته توان فردي را مستحكم مي‌كنند.

اين جهت‌گيري استراتژيك منجر به عملكرد جمعي گروهها يا نيروهاي كاري شده است، و سرانجام به عملكرد سازماني منتهي مي‌گردد. اين امر دليل اين موضوع است كه چرا سازمانهاي پيشرو در بعضي كشورهاي توسعه‌يافته، از سيستم‌هاي حمايت از يادگيري به عنوان جزء لاينفك تلاشهاي مديريت دانش خود سود مي‌جويند.

 

خلاقيت

معمولاً كيفيت تصميماتي كه با اتفاق نظر اخذ شده، به تعداد ايده‌ها و پيشنهادهايي بستگي دارد كه اعضا در خلال تعامل متقابل گروه تصميم‌گيري ارائه مي‌نمايند. اين بدان معناست كه خلاقيت نقش مهمي در كارايي ارتباطات ايفا مي‌نمايد. اين موضوع به نحوي شناخته شده است كه افرادي كه فرايند گروهي را به طور كامل درك نمي‌كنند و همچنين احتمال رد شدن بعضي از پيشنهادات را نمي‌توانند بفهمند، خود گرايش به آن دارند كه تلاشهاي مبتكرانه خود را سركوب كنند و اين محدوديت موجب مي‌شود كه تعداد ايده‌هاي پيشنهادي آنها كاهش يابد. در حالي‌كه ساير اعضاي گروه، به رغم وجود انكار و رد قدرت خلاّقيت، خود را پويا نگه‌داشته و از ارائه پيشنهادات دست برنمي‌دارند. توان افراد براي ايجاد و انتقال دانش داراي توان بالقوه، كمك به كار گروهي بوده و موضوع مهمي براي حمايت از همكاري متقابل است؛ در شرايطي كه ما يا سازمان به ديدگاههاي جديدي نيازمنديم.

تفاوتهاي موجود در توانايي، خلاقيت، سطح دانش، و ويژگيهاي شخصي در بين عوامل هوشمند، احتمالاً بر فرايند مديريت دانش تأثير مي‌گذارند. فرايند خلق با يادگيري مهارتهاي اساسي شروع مي‌شود، و به نيروهاي دروني و هدايت آشكار بستگي دارد. به علاوه، اين موضوع نيازمند يك زمينه مثبت سازماني است (اولدهم و كامنيكس، 1996).

يك مجموعة به دقت تعريف شده از اهداف و انگيزه‌ها، مي‌تواند توان ايجاد دانش جديد را تسهيل كرده و به پيش براند، زيرا اين نيروي خلاقيت است كه انتقال يك شكل از دانش را به شكل بعدي ممكن مي‌سازد (كاو، 1996).

فعاليت ايجاد دانش بر مبناي چگونگي بيان مشكل قرار دارد كه بايد بر حسب ابزارها و تكنيك‌هاي تكنولوژي اطلاعات با آن برخورد نمود. هر موقعي كه افراد داده‌هاي جديدي به دست مي‌آورند و يا تجارب بيشتر و اطلاعات جديدي كسب مي‌كنند، احتمال آنكه دانش جديدي ايجاد كنند بيشتر مي‌شود (سناوشايي، 1999). براي نمونه، هنگام طراحي يك سيستم چندرسانه‌اي و يا نرم‌افزار جديد، طراحان و كاربران مي‌توانند ديدگاههاي مختلف فردي را در هم ادغام كنند و يك و يا چند راه‌حل و انواع نرم‌افزار را توليد نمايند كه با نيازمنديهاي سازماني همخواني داشته باشد. اين ساختار بدين معناست كه ساير افراد در خلال يك فرايند مديريت دانش مي‌توانند دانش را به طور متناوب پالايش نمايند. در اين معنا هدف ساختار سازمان، حمايت از خلاقيت و برقراري روابط نزديك عاملان هوشمند است. مديران سطح بالا به كمك نظام مديريت اطلاعات، كنترل دقيقي را اعمال مي‌كنند.

 

كارايي مديريت دانش

حوزه رقابت، سازمانها را مجبور مي‌سازد كه با نياز به كارايي روبه رو شوند و آن را تشويق كنند، از مديريت دانش براي ارتقاي عوامل هوشمند استفاده كنند، و همچنين آنها را قادر مي‌سازد كه از امكانات و ابزارهاي فني استفاده بيشتري نمايند. سازمان مي‌تواند بعضي از داراييهاي غيرمحسوس خود را اندازه‌گيري نمايد و از نسبتهاي غيرمالي و يا شاخصهايي براي اندازه‌گيري كارايي مديريت سود جويد. بسته به مهم‌ترين فرايندهاي توليدكننده ارزش، هر سازماني مجبور است كه اين داراييها را انتخاب نمايد تا مبنايي براي مقياس داشته باشد و همچنين شاخصهاي سودمندي داشته باشد. اندازه‌گيري داراييهاي غيرمحسوس كار آساني نيست، زيرا نه تكنيك‌هاي ويژه‌اي وجود دارد و نه معيارهاي ارزيابي.

به علاوه مديريت نيازمند به دست آوردن صلاحيتها يا كيفيتهاست تا سيستم‌هاي اندازه‌گيري را ايجاد و خصوصياتِ مشكلات موجود را در قلمرو مسائل نامحسوس بشناسد. بر طبق خصوصيات جاري، اقتصاد دانشِ در حال بروز بايد به حساب آورده شود. به عنوان مثال، بعضي از سازمانها مثل شركتهاي تكنولوژي پيشرفته و شركتهاي خدمات حرفه‌اي از قبل در حال تجربه تأثيرات اقتصاد دانش هستند. مديريت دانش مستقيماً به قدرت رقابتي دانش يك سازمان مربوط است و در حقيقت دانش موجود مي‌تواند با آنچه يك سازمان بايد براي اجراي استراتژي خود بداند، مقايسه شود و نياز به كارايي سازماني، استفاده از توسعه دانش فراگير را براي نيل به سطح قابل قبولي از فرايند مديريت دانش برمي‌انگيزاند.

مزاياي ناشي از مديريت دانش، بستگي به نوع كاربرد دانش دارد، به عنوان مثال، به علت فعل و انفعالات متقابل پايين دانش از قبل آماده شده، انتشارات الكترونيك (مثل تكست بوكسها و سرفصل و دروس الكترونيك) مي‌توانند راه مؤثري در صرفه‌جويي هزينه يا افزايش كارايي باشند.

از سوي ديگر، كاربردهايي كه خاصيت واكنش بيشتري دارند، حمايت براي حل مشكلات ايجاد مي‌كنند. همچنين، براي ايجاد خلاقيت و محصولات جديد، مديريت بايد بين كارايي مديريت دانش، تعهد عمليات هوشمند، و عملكرد ابزارهاي فني يك تعادل پايدار برقرار نمايد. يك تركيب متناسب از منابع هوشمند مي‌تواند به مديران كمك كند تا مشكلات را بهتر پيش‌بيني نموده و تلاشهاي ابتكاري را هدايت نمايند و به كارايي بيشتر مديريت دانش ياري رسانند، ضمن آنكه بر دسترسي به اهداف سازماني تمركز داشته باشند. بر مبناي مجموعه‌اي از ابزارهاي فني سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك (كار گروهي و واسطه‌ها، عوامل يكپارچه‌كننده سيستم، و نرم‌افزار و سخت‌افزار)، سازمانها مي‌توانند تلاش نمايند كه يك رهيافت جديدي براي نيل به سطوح بالاتر، تصميمات استراتژيك يكپارچه، كارايي سازماني، و عملكرد مديريت دست يابند.

 

تصميمات استراتژيك

فرايند تصميم‌گيري مديريتي داراي ماهيت پوياست كه منعكس كننده هم‌افزايي موجود است كه مي‌تواند در خلال يك فرايند به وقوع بپيوندد. اين هم‌افزايي مي‌تواند در شرايطي كه مديران مجبور هستند تصميمات استراتژيك اتخاذ نمايند، نقش مهمي داشته باشد، زيرا مي‌تواند پايه موفقيت سازماني باشد (هاريسون، 1996).

مديريت دانش مي‌تواند به دقت براي تعريف يك مشكل تصميم‌گيري مورد استفاده قرارگيرد، عناصر تصميم‌گيري را معين نمايد، و آنها را به صورت كلي درآورد و اين مي‌تواند به عنوان مثال ناشي از نياز سازمان به حل مشكلات پيچيده‌اي باشد كه زائيده اهداف متناقض است. در يك موقعيت تصميم‌گيري ساختارمند، مديريت دانش مي‌تواند براي اكتشاف تعامليِ مجموعه‌اي از اهداف با گزينه‌هاي استراتژيك، به قدر كافي مؤثر باشد.

يك چنين تحليل اكتشافي مي‌تواند منجر به درك عميق‌تري از موقعيت تصميم‌گيري گردد. بعضي اوقات مديران گزينه‌هاي استراتژيك خود را بر مبناي اطلاعات ناقص و سطح بالايي از عدم قطعيت، فرمول‌بندي مي‌كنند، زيرا آنها از تمام مزاياي يك سيستم هوشمند استفاده نمي‌كنند. در اين شرايط سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك مي‌تواند نقش مهمي ايفا كند. تجزيه و تحليل فرمول‌بندي استراتژي براي درك نقش حساس مديريت دانش ضروري است.

درهنگام اتخاذ تصميمات استراتژيك، اين نكته را كه سازمان يك موجوديت نظام‌مند مي‌باشد به رسميت مي‌شناسند، زيرا تأثير اين تصميمات در تمام قسمتهاي عملكردي احساس مي‌گردد. به علاوه، پيش‌بيني خصوصيات محيطي آينده و ارزيابي تهديدها و فرصتهاي موجود در آن ضروري است. بسياري از سازمانها نمي‌دانند كه چگونه از برتريهاي رقابتي، منابع، دانش، تكنولوژي، و عوامل هوشمند استفاده كنند. مديران مجبورند كه زمينه رو به رشد مديريت دانش را درك نمايند و بر سيستم‌هاي مبتني بر دانش و استفاده رقابتي آنها تأكيد نمايند. اين چالش كه سازمانهاي مدرن با آن روبه‌رو هستند خواهد توانست دانش پراكنده عوامل هوشمند آنها را كه به صورت سيستم‌هاي مجازي كار مي‌كنند، به مخزن ساختارمندي از دانش تبديل نمايد. (ون در اسپيك و اسپيچ كرور، 1997).

بعضي از سازمانها از سيستم‌هايي استفاده مي‌كنند كه مقصود آنها حصول به اطلاعات ضروري، و ذخيره آنها در پايگاهها، و اجازه دادن به عوامل هوشمند براي استفاده از آنها مي‌باشد، و اين‌گونه، فرايند تصميم‌گيري را مي‌توان به بهترين نقش ارتقا بخشيد. تحقيقات آينده درباره ارتباط بين مديريت استراتژي و تكنولوژي اطلاعات بايد به دقت ارزيابي استفاده از مديريت دانش و سيستم حمايت از تصميم‌گيري را، به عنوان يك تلاش متداول براي حمايت از تصميمات استراتژيك، به طور مناسب بررسي كند.

 

كارايي سازماني

تصميم‌گيري در مورد ارزش علم و يادگيري مي‌تواند مؤثرترين رهيافت براي بهبود پاية رقابت‌آميز استوار و متداول در سازمانهاي تجاري باشد. اغلب، كارايي مديريت به وسيله توانايي موفقيت‌آميز سازمانها براي ادغام دستاوردهايشان در صنايعي كه اداره مي‌كنند، اثبات مي‌شود. كارايي سازماني نمي‌تواند وجود داشته باشد، مگر اينكه عوامل هوشمند قادر به انجام وظايف، مرتبط با عملكردشان باشند. اگر سازمانها از اثربخشي دانش‌ خود محافظت كنند، قادر به درك نيازمنديهاي دانش و نيازمنديهاي استراتژيك‌شان مي‌شوند و مي‌توانند يك استراتژي دانش متناسب با استراتژي جهاني طرح‌ريزي كنند.

خلق مؤثر دانش، اشاعه دانش، و استفاده فزاينده از دانش نيازمند يك فرهنگ سازماني است كه به يادگيري، كار گروهي، اشاعه نوآوري و دانش ارزش بدهد. مديران مي‌توانند طرحهاي تشويق‌كننده‌اي براي اينكه عوامل هوشمند‌شان به نقشهاي مبني بر دانش، فعاليتهاي مبني بر دانش، و فرايندهاي مبني بر دانش بپردازند، طرح‌ريزي كنند (زاك و مك كِني، 1995)

سازمانها مي‌توانند منافع خاص خودش را به تناسب عملكردشان از مديريت دانش استخراج كنند. اين اتخاذ جهت‌يابي، نيازمند برنامه‌ريزي مرتبطي متشكل از ابزارهاي فني سازماني، عوامل هوشمند، نيازمنديهاي پردازش دانش، و استراتژي مديريت دانش است. در اين پايگاه، ارزيابي كارايي سازماني اساساً وابسته به سازمان است. مديريت دانش در اينكه چگونه عرضه جهاني‌اش را با نيازهاي شناسايي شده از بازار جهاني به خوبي منطبق نمايد، چارچوبي براي راهنمايي تلاشهاي عمده به وجود مي‌آورد (جانسون و اِس چولز، 1999).

 

عملكرد مديريت

تحليل سازماني، اغلب با يك تحليل هدايت شونده به وسيله هدف آغاز مي‌گردد. بررسي سطوح عملكرد مي‌تواند به مديران در تعيين اينكه آيا يك استراتژي بايد نقطه قوت سازماني را تجديدنظر يا تغيير يا شناسايي كند، كمك نمايد.

سنجش عملكرد وابسته به حوزه‌هاي كليدي سازماني از قبيل افزايش، ابداع، و سودمندي است كه براي توسعه و پيشرفت سازمان امري خطير و بحراني مي‌باشد. فراهم‌آوري، خلق، و اداره دانش براي حمايت از تصميمات استراتژيك و ابزار استراتژيك يك مشكل عملي است كه سازمانها بايد آن را وضع نمايند. سيستم مديريت دانش استراتژيك رسمي مي‌تواند كارايي سازمان را افزايش داده و از داده‌ها، انديشه‌ها، و راه‌حلهاي عملي دانشِ مورد نياز در سازمان محافظت نمايد.

علاقه روزافزوني براي ايجاد سيستم‌هاي پيچيده به وسيله هماهنگي و همگرايي سيستم‌هاي هوشمند وجود دارد. بعضي از پديدآورندگان عقيده دارند كه هماهنگي سيستم‌ها، اصلي براي رسيدن به يك هدف از پيش تعيين شده است.

هماهنگي بين تصميم‌گيرنده‌هاي مختلف براي رسيدن به سطوح عملكرد عالي كاملاً به صلاح است، و همچنين به عنوان يك مدل ساختاري براي بعضي از انواع سازمانها پيشنهاد شده است (گپل و ديگران، 1998؛ اليس و ديگران، 1991). اين امكان وجود دارد كه نرم‌افزارهايي هوشمند و ساير منابع فني ايجاد كنيم كه بيانگر واقعيتهايي باشند كه با آن واقعيتها، سازمان مجبور باشد به گونه‌اي رقابتي عمل نمايد.

امروزه، سيستم‌هاي هوشمند براي اندازه‌گيري سطوح عملكرد به‌كار مي‌روند و تلاشهاي زيادي صرف بهبود ويژگيهاي آنها مي‌گردد تا نتايج كافي و همچنين تصميمات بهتري حاصل شود. به عنوان مثال، كاربردهاي سيستم حمايت از تصميم‌گيري شامل برنامه‌ريزي استراتژيك، تحليل نيازها، طراحي مجدد فرايند تجاري، كنترل و برنامه‌ريزي شغلي، مديريت پروژه، و سنجش عملكرد است.

از بسياري از نگرانيهاي مربوط به عملكرد مديريت، هنگامي كاسته مي‌گردد كه مديريت دانش سطوح كارايي مورد قبول را به دست آورد. پيشرفتهاي سخت‌افزارهاي پردازنده، نرم‌افزارها، و سيستم‌هاي هوشمند به سازمانها اين اجازه را مي‌دهد كه عملكرد متناسب را كسب نمايند و بر طبق فرصتها و حركتهاي رقيبان خود، جرح و تعديل ايجاد نمايند.

به خاطر آنكه اهداف استراتژيك يك سازمان ممكن است بر حسب گسترش، افتراق، فروش، و سهم بازار يا سودآوري بيان شود، مديران مجبور هستند مقياسهاي عملكرد را به عنوان شاخصهاي نيل به اهداف، تحت كنترل دائم داشته باشند. با بررسي عملكرد بر طبق يك رويه ارزيابي، مديريت قادر خواهد بود كه بهتر دلايل نتايج استراتژيك را درك نمايد. اگر فرايند ارزيابي به اندازه كافي به جزئيات بپردازد، در نتيجه قادر به درك علت اختلاف در عملكرد و تصميم‌گيري براي عمليات اصلاحي خواهد بود.

بنابراين، لازم است اهميت اندازه‌گيري عملكرد سازماني، طوري كه از محدوديتهاي سيستم‌هاي گزارش‌دهي مالي تجاري فراتر رود، مورد تأكيد قرار گيرد. در واقع، اكثر سازمانها اكنون مي‌دانند كه بعضي از حوزه‌ها از قبيل رضايت مشتري، اخلاق شغلي، و توسعه توليدي جديد به وسيله سيستم مالي تأمين نمي‌شود، و اين موارد تأثيري قاطع بر عملكرد بلندمدت سازمان دارد.

 

مدل مفهومي

همان‌گونه كه در جدول 1 ديده مي‌شود، يك مدل مفهومي براي كارايي مديريت دانش پيشنهاد شده است، كه بر روي استراتژي حل مسئله، تصميمات استراتژيك، كارايي سازماني، و عملكرد سازماني تأكيد دارد و مي‌تواند نتيجه منطقي به دست آمده از كارايي مديريت دانش مبني بر عوامل هوشمند و ابزارهاي فني، يعني تكنولوژي اطلاعات و سيستم حمايت از تصميم‌گيري باشد. اين مدل عوامل تعيين‌كننده بسياري را در ارتباط بين حوزه‌هاي گوناگون در نظر گرفته است. قسمت بالاي مدل، منابع اصلي را در جائي كه دانش مي‌تواند مورد نياز باشد (داده، اطلاعات، و تجربه) نشان مي‌دهد.

مديريت دانش بايستي به دو حوزه بپردازد: 1. ابزارهاي فني، 2. عوامل هوشمند. ابزارهاي فني شامل تكنولوژي اطلاعات و سيستم‌هاي حمايت از تصميمات هستند، زيرا اين دو به شدت براي تنظيم استراتژي رقابت‌آميز كمك مي‌كنند. عواملي كه به طور مؤثر بر ابزارهاي فني تأثير مي‌گذارند عبارت‌اند از: «توسعه»، «افتراق»، و «همگرايي». همان‌گونه كه در پيش گفتيم، عوامل هوشمند اشخاصي هستند كه تابع تأثيرات ضمني تلاشهاي يادگيري، خلاقيت، و ظرفيتهاي تصميم‌گيري در سطوح مختلف يك سازمان هستند. عوامل هوشمند، دانش پيشرفته را مبني بر تلاش و مهارت شخصي ايجاد مي‌كنند. با اين وجود، رفتار هر عامل هوشمند بستگي به اقدامات مديريت و روش انگيزشي‌اي كه سازمان اتخاذ مي‌كند دارد. در اين معماري، ابزارهاي فني و عوامل هوشمند مي‌توانند به توسعه تصميمات دانش مبني بر روشهاي طرح‌ريزي شدة مورد اطمينان كه متضمن پيش‌بيني هستند، كمك نمايند.

تركيبات متناسب تكنولوژي اطلاعات و سيستم‌هاي حمايت از تصميمات و فعاليتهاي هوشمند مي‌توانند سازمانها را به مجموعه رقابتي قوي هدايت كنند. در اين معماري، مدل كارايي مديريت دانش، عوامل هوشمند را براي به دست آوردن و توسعه عناصر دانش به كار مي‌برد. سيستم حمايت از تصميم‌گيري براي فرايند تصميم‌گيري مديريتي، و تكنولوژي اطلاعات براي حمايت از پردازشهاست. بنابراين، سازمان بايستي يك پايه مستحكم براي تصميم‌گيري استراتژيك، رسيدن به سطوح عالي از كارايي سازماني، و ايجاد نتايج كيفي مؤثري از عملكرد مديريت كسب كند. تا حالا اين مدل، مطابق مرور پيشينه‌ها و ديدگاههاي افراد مفهوم‌سازي شده بود، و كار مجدد باعث معتبرسازي آن خواهد شد. در آينده‌اي نزديك، اين مدل اعتبار فرضيات مبني بر تحليل تحقيقات تجربي را اثبات خواهد كرد (اطلاعات جمع‌آوري شده از متخصصين و مديران).

 

نتيجه‌گيري

اين مقاله سعي دارد تا بينش عميقي در خصوص فهم بستر مديريت دانش در ارتباط با آنچه كه مربوط به احتمال قادر ساختن سازمانها براي دستيابي به سطوح بالاتر عملكرد و همچنين تجربه كردن راه‌حلهاي متعدد در قبال مشكلات رقابت است، ارائه نمايد. ملاحظاتي كه در اين مقاله مطرح شده است، از اهميت عوامل هوشمند، تكنولوژي اطلاعات، و سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك به عنوان كمك بسيار مؤثري در كارايي مديريت دانش بحث مي‌نمايد.

در نتيجه اين ملاحظات، مي‌خواهيم يك گام مهم در ارائه كارايي مديريت دانش را به عنوان حامي بسيار مؤثر توسعه رقابتي سازمانها معرفي نماييم. ساختار مدل پيشنهادي كه در اين جا ارائه شده، بايد بهبود پيدا كند تا عوامل جديد و مجموع گسترده‌تري از ابزارهاي فني را دربرگيرد، يعني ابزارهايي كه توان آن را دارند كه براي دسترسي به سطوح كارايي بهتر مديريت دانش، كمكهاي بهتري ارائه نمايند. يك هدف اصلي كوتاه مدت، ارتقا و اعتبار بخشيدن به اين مدل با داده‌هاي واقعي مي‌باشد كه در رابطه با پيدايش درك مديران از ارزش استراتژيك مديريت دانش است.

تحقيق آينده بايد:

1. اهميت عواملي كه بر عوامل هوشمند تأثير مي‌گذارند و استفاده از ابزارهاي فني را به درستي اندازه‌گيري نمايد؛

2. با گرايش مديران در رابطه با سودمندي تكنولوژي اطلاعات و سيستم حمايت از تصميمات استراتژيك به عنوان يك تلاش قاطع براي بهبود كارايي مديريت دانش مواجه گردد؛

3. همچنين تلاش نمايد تا تفاوتهاي بين عوامل هوشمند داخلي و خارجي را درهم ادغام نمايد و هر دوي آنها را در چارچوب يك قالب بهره‌برداري جامع از منابع سازماني يكپارچه سازد. اين يكپارچگي، يك ابزار قوي‌تري از مديريت استراتژيك را ايجاد مي‌نمايد.

 

 

 

________________________________________

* Carneiro, Alberto. (2001) “The role of Intelligent Resources in Knowledge Management,” Journal of Knowledge Management, Vol .5, No. 4

 

پي‌نوشتها

1. KM: Knowledge Management

2. Information Technology

3. DDS (DSS): Decision-Support Systems

4. APSS:Electronic Performance Support Systems

5. SDSS: Strategic Decision-Support Systems

منابع

1. (2001). Journal of Knowledge Management, vol 5, no. 4. pp. 358-367.

 

ش

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 13 فروردین 1399 ساعت: 19:34 منتشر شده است
نظرات(0)

مقاله درباره زلزله

بازديد: 0
مقاله درباره زلزله

مقاله درباره زلزله

مقدمه

از ديرباز تلاش براي دستيابي به مجهولات از طريق جستجوگري ذهن كنجكاو و فعال انسان، زمينه فعاليت‌هاي پژوهشي او در عرصه‌هاي گوناگون علوم و فن را فراهم آورده است،‌ تا آنجا كه امروز از تحقيق به عنوان بازوي مهم توسعه همه‌جانبه ياد مي‌شود. تلاش‌هاي علمي خلاق و منظم بسيتر مناسبي است كه دانش بشري را بيش از پيش رشد داده و علوم و فنون مختلف از اين رهگذر در پناه خلاقيت و ابداع روش‌ها و فن‌آوري‌هاي نو دگرگوني‌‌هاي بي‌بديل را در زندگي انسان به وجود آورده است. اين فرآيند را مي‌توان «تحقيق و توسعه» ناميد. بي‌ترديد در عصر حاضر انجام تحقيقات كاربردي و هدفمند يكي از اركان پيشرفت علمي و توسعه‌ي كشورهاست.

مركز تحقيقات ساختمان و مسكن براي دستيابي به اهداف فوق از طريق هماهنگ‌نمودن، متمركز ساختن، اجراي برنامه‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي در مورد ساختمان، مسكن، مصالح، روشهاي ساختماني و تهيه‌ي ضوابط مربوط به آنها و انجام راهنمايي‌هاي لازم در اجراي برنامه‌هاي خانه‌سازي و توليدات ساختماني متناسب با احتياجات كشور فعاليت مي‌نمايد.

 

 

 

 

 

 

منشاء زلزله

زلزله وقوع حركات زمين و ناگهاني رفت و برگشتي متناوب در سطح زمين است. در صورت انتقال اين جنبش‌ها به ساختمان‌ها و محدثات روي زمين، بسته به شدت و ضعف ارتعاش، امكان بروز خرابي و ايجاد صدمات وجود دارد. عوامل متعددي موجب وقوع زلزله مي‌گردند. فعاليت‌هاي آتشفشاني، فرو ريختن سقف غارهاي زيرزميني از آن جمله‌اند. ليكن مهمترين عامل ايجاد زلزله حركات زمين‌ساختن يا تكتوتيك است. بيش از 90% كل زلزله‌هايي كه در جهان حادث مي‌شوند، از نوع زمين‌ساختي هستند.

رابطه زلزله با گسل رابطه‌اي دوسويه و متقابل است. بدين‌معني كه وجود گسل‌هاي بي‌شمار در يك منطقه محتلاً سبب بروز زلزله مي‌گردد و اين زمين‌لرزه نيز به نوبه‌ي خود، مسبب ايجاد گسل جديد مي‌شود، در نتيجه تعداد گسيختگي‌ها و شكستگي‌هاي سطح زمين زيادتر شده و بر قابليت لرزه‌خيزي منطقه افزوده مي‌شود. زلزله‌ها كه در واقع تخليه‌ي ناگهاني انرژي پتانسيل انباشته در پوسته‌ي زمين هستند، در اثر حركت توده‌هاي سنگ و برخورد آنها، ارتعاشاتي ايجاد مي‌كنند گه به شكل موجهاي زلزله تا مناطق دوردست گسترده مي‌شوند.

 

 

 

 

 

درجه‌ي تخريب ساختمان‌ها

درجه‌ي اول:

خسارت سبك: ترك‌خوردگي اندودها، سقوط قطعات كوچكي از اندود

درجه‌ي دوم:

خسارات متوسط: ترك‌خوردگي ديوارها، سقوط قطعات بزرگي از اندودهاي سفال‌ها، ترك‌خوردگي دودكش‌ها و يا سقوط قسمتي از آنها.

درجه‌ي سوم:

خسارات جدي: درزهاي پهن و عميق در ديوارها، سقوط كامل دودكش‌ها.

درجه‌ي چهارم:

تخريب: شكاف ديوارها، ريزش جزئي احتمالي آنها، از بين رفتن انسجام بين قسمت‌هاي مختلف ساختمان، خرابي پراكنده‌ يا تيغه‌هاي داخلي.

درجه‌ي پنجم:

انهدام عمومي: تخريب كامل ساختمان.

 

اثرات پيش‌بيني شده در مقياس

1.      اثر روي افراد و پيرامون آنها

2.      اثر روي ساختمان‌هاي مختلف

3.      اثر روي محيط طبيعي

 

 

 

فن‌آوري جديد براي بهبود و افزايش مقاومت لرزه‌اي سازه‌ها

در سي سال گذشته، سيستم‌هاي ويژه‌اي ابداع شده‌اند كه مقاومت لرزه‌اي سازه‌ها ا بهبود بخشيده و پايداري آنها را در برابر زلزله افزايش مي‌دهند. اين امر عمدتاً با تغيير مشخصه‌هاي ديناميكي سازه‌ها به يكي از شكل‌هاي فعال (عامل) و يا غيرفعال (غيرعامل) صورت مي‌گيرد. ادوات كنترل غيرفعال، پريود سازه‌ها را تغيير مي‌دهند يا ميرايي آن را افزايش مي‌دهند و در اغلب موارد، هر دو كار را به صورت همزمان انجام مي‌دهند.

سيستم‌هاي كنترل فعال كامپيوتري نيز ابداع شده و در حال گسترش‌اند كه در اين سيستم‌ها، ادوات كنترل، مشخصات ديناميكي سازه را در حين زلزله به صورتي پيوسته كنترل كرده و در صورت نياز آنها را تغيير مي‌دهد.

 

پيامدهاي اجتماعي زلزله

پيامدهاي زمين‌لرزه‌ها در ايران از الگويي كه در بسياري از بخش‌هاي ديگر جهان نيز صادق است، پيروي مي‌كند. فلج‌شدن ناگهاني اقتصاد محلي اغلب به جابجا شدن جمعيت، مهاجرت، افزايش در ماليات‌بندي و پيدايش بحران در امور انساني مي‌انجامد. پس از يك دوره‌ي كوتاه شور و شوق براي برنامه‌هاي بلندپروازانه‌ي بازسازي، علاقه به اجراي طرح‌هاي گوناگون، به ويژه براي شهرهاي كوچك و روستاها، آغاز به فرومردن مي‌كند. زيرا آشكار مي‌شود كه وجوهي كه در دسترس است، ناكافي است و رفته رفته مسائلي كه بازسازي پيش‌ مي‌گذارد، پيچيده‌تر و گرفتاركننده‌تر و كمتر هيجان‌انگيز مي‌شود.

براي نمونه پس از زمين لرزه‌ي 1824 م در شيراز، حكومت به ساكنان شهر اجازه نداد تا در روستاهاي پيرامون، سرپناهي بجويند و نتيجه آن شد كه به سبب بي‌سرپناهي، بيماري و احتمالاً رويداد پس‌لرزه‌ها، شمار مرگ و مير به روزانه 200 تن رسيد. گفته مي‌شد كه اين اقدام توسط كلانتر پيشنهاد شده است، زيرا او بيم از آن داشت كه اگر به مردم اجازه‌ي ترك شهر داده شود، او را در قلمرو فرمانروايي‌اش تنها رها خواهند كرد. حكومت محلي چنان ضعيف بود كه در فاجعه‌ي زمين‌لرزه‌ي بعدي در شيراز در سال 1853 م، نتوانست از چپاول بازماندگان توسط دسته‌هاي راهزنان در درون و بيرون شهر جلوگيري كند. با اين همه، اين فاجعه به هيچ‌رو سبب آن نشد كه سركوب و بيداد در فارس كمتر شود.

 

تقسيم‌بندي ساختمان‌هاي شهري مناطق زلزله‌زده

ساختمان‌هاي زلزله‌زده در مناطق شهري مورد بازديد را مي‌توان در يك تقسيم‌بندي كلي به دو گروه تقسيم نمود:

1.       ساختمان‌هاي سنتي: كه عمدتاً از انواع سنگ‌هاي بنايي بدون اسكلت تشكيل مي‌گردند. سقف اين ساختمان‌ها در بعضي مناطق از نوع سقف‌هاي سنگين بنايي با تيرهاي چوبي و پوشش كاه‌گلي و در بعضي مناطق از سقف‌هاي سبك‌تر طاق ضربي يا سقف‌هاي سبك خرپايي با پوشش ورق شيرواني تشكيل گرديده‌اند. اين ساتختمان‌ها، غالباً معمارساز يا بناساز هستند.

2.    ساختمان‌هاي مهندسي: كه انواع ساختمان‌هاي داراي اسكلت كامل،نيمه اسكلت و ساختمان‌هاي بنايي مسلح را شامل مي‌گردند. اين ساختمان‌ها بعضاً مطابق ضوابط مهندسي و بسياري بدون رعايت اين ضوابط و به صورت تجربي (معمارسازي) ساخته مي‌شوند.

نتيجه‌گيري و پيشنهادها

زمين‌لرزه پديده‌اي طبيعي است و براي مقابله با آن بايد راه‌كارهايي انديشيده شود. همان‌گونه كه انسان تاثير مخرب برف و باران و ديگر عوامل طبيعي را به حداقل رسانيده است، پس‌ مي‌تواند با احداث سازه مقاوم،خسارات ناشي از زمين‌لرزه را نيز به حداقل برساند. از آنجا كه زمين‌لرزه بر خلاف ديگر عوامل طبيعي، در دوره‌هاي تناوب طولاني اتفاق مي‌افتد، انسان‌ها از اين پديده‌ي طبيعي غافل و فقط از زمين‌لرزه‌اي تا زمين‌لرزه‌اي ديگر به ياد خسارات مالي و جاني ناشي از اين رويداد مي‌افتد. از اين‌رو زمين‌لرزه را نمي‌توان عامل مخرب ساختمان و مرگ انسان‌ها دانست، بلكه اين سازه‌هاي ساخته شده غير مقاوم‌اند كه خسارات را به بارمي‌آورند. بنابراين، هدف از اين گفته‌ها،‌ آگاهي دادن بيشتر به منظور ساخت ساختمان‌هاي مقاوم در مقابل زمين‌لرزه است.

از آنجا كه كشور ايران، در منطقه‌اي كه از پتانسيل لرزه‌خيزي بالايي برخوردار است، قرار دارد، شايسته است در مراحل طراحي و تحليل نسبت به شناخت دقيق خصوصيات سازه، خصوصيات زمين‌لرزه و خصوصيات ساختگاه به منظور دستيابي به راهبردهاي لازم، مطالعات كافي انجام گيرد.

در صورتي كه مفاد آيين‌نامه 2800 به دقت اجرا گردد و سازه‌هاي ساخته شده طبق معيارهاي آيين‌نامه‌هاي قبل، بر حسب آيين‌نامه‌ي جديد، كنترل گرديده و اگر احتياج به تقويت دارند، تقويت شوند، خسارات ناشي از زمين‌لرزه به حداقل ممكن خواهد رسيد. عمق زمين‌لرزه‌هاي اخير كشورمان (منجيل، زيركوه قائنات، و ... ) همچنين زمين‌لرزه‌ي 17 اوت 1997 ازمير تركيه كم بوده است (زير 20 كيلومتر)، از آنجاييكه خسارات ناشي از زمين‌لرزه‌هاي كم‌عمق خيلي زياد است، بنابراين بايد نقشه‌هاي كاربردي ريز‌پهنه‌بندي مناطق و شهرهاي مهم مثل تهران، كه خطر لرزه‌خيزي آن زياد است، تسريع گردد. هنگام تغيير كاربري سازه، حتماً با متخصصان و آگاهان امر مشورت و تمهيدات لازم در نظر گرفته شود.

نكته‌ي مهم در هنگام وقوع زمين‌لرزه، توجه كردن به خطوط و انشعابات گاز مي‌باشد. با توجه به شبكه‌ِي گازرساني در اكثر شهرهاي كشورمان، به خصوص شهر ميانه، يكي از پيامدهاي وقوق زلزله، از هم‌گسيختگي شبكه‌ي گازرساني خواهد بود، كه آتش‌سوزي‌هاي مهيبي را به دنبال خواهد داشت و خسارات ناشي از آن به مراتب بيش از خود زلزله خواهد بود.

بنابراين بهتر است اتصالات و لوله‌هاي گاز شهري، به وسيله‌ي آزمايش‌هاي خاص كنترل شوند و هنگام اجرا از افراد باتجربه استفاده گردد. همچنين بايد به متصريان شركت گاز آموزش‌هاي لازم مبني بر اينكه هنگام وقوع زمين‌لرزه چه اقداماتي را انجام دهند تا از وقوع خطرهاي احتمالي جلوگيري گردد.

همچنين در بيرون از شهرهايي كه داراي سيستم گازرساني هستند و همچنين در شهر ميانه يك مخزن تغذيه‌ي گاز و منبعي كه اين گاز وارد شبكه‌ي گازرساني  شهر مي‌كند، وجود دارد كه بعد از وقوع زلزاه، اكيپ امداد گاز فوراً به محل اعزام شده و سيستم گاز شهر را قطع كرده و بعد از انجام اين كار تمامي گازهاي موجود در علمك‌هاي كنار منازل و مغازه‌ها خالي شده و احتمال آتش‌سوزي و انفجار و آسيب‌ديدن سيستم كمتر مي‌شود.

 

 

مخاطرات طبيعي چيست؟

براي اينكه با مخاطرات طبيعي آشنا شويم، ابتدا لازم است كه اسامي آنها را بيان كنيم. بنابراين زلزله، آتش‌فشان، سيل، بهمن، برف يا سنگ، ساعقه، خشكسالي، سوفان، تگرگ،‌ امواج شديد دريايي، هجوم ملخ و بسياري از اين قبيل را مي‌توانيم نام ببريم. گاهي انواع مخاطرات طبيعي را تا حدود 40 مورد نيز ذكر مي‌كنند كه بسياري از آنها در ايران نيز اتفاق مي‌افتد. يكي از راه‌هاي دسته‌بندي مخاطرات طبيعي از نظر علمي، آن است كه محل شكل‌گيري اين حوادث را در نظر بگيريم.

 

علت وقوع زلزله چيست؟

درون زمين مواد، به صورت مذاب قرار دارند و دماي آنها بسيار زياد است. مي‌دانيم كه پوسته‌ي زمين يكپارچه نيست، بلكه در محل‌هاي معين داراي گسستگي است. در زير اين صفحات ناپيوسته، ماده‌ي سازنده‌ي پوسته‌ِي زمين، حالت پلاستيكي داشته و تا اندازه‌اي خميرمانند است. صفحات مزبور ساكن نيستند بلكه روي ماده خميرمانند زيرين حركت مي‌كنند. اين صفحات مزبور سه نوع حركت دارند:

·        يا از هم دور مي‌شوند.

·        يا به هم نزديك مي‌شوند.

·        يا در امتداد هم مي‌لغزند.

 

 

پوسته‌ي قاره‌ها يكپارچه نيستد، بلكه در بخش‌هاي مختلف داراي شكستگي هيتند كه محل اين شكستگي‌ها را گسل مي‌نامند. زلزله زماني اتفاق مي‌افتد كه سنگ‌هاي ناحيه‌اي از پوسته‌ي زمين مقاومت خود را در برابر نيروهايي كه از درون زمين به آنها وارد مي‌آيد،‌ ازدست مي‌دهند و به طور ناگهاني مي‌شكنند و انرژي زيادي آزاد مي‌شود. براي اندازه‌گيري ميزان خسارت زلزله (شدت) و همچنين مقدار انرژي كه زلزله آزاد مي‌كند (بزرگي) از دو مقياس استفاده مي‌كنند كه به نام ريشتر و مركالي معروف است.

چارلز فرانسيس ريشتر، ‌دانشمند آمريكايي كه مطالعات زيادي در زمينه لرزه‌شناسي و زلزله دارد، جدولي را در مورد طبقه‌بندي ارائه داده است كه در آن بزرگي زلزله با عددهايي از 1 تا 9 مشخص شده است. زمين‌لرزه‌ها را بر مبناي آن به واحد ريشتر بيان مي‌كنند. بر اساس اين جدول، زمين‌لرزه‌اي به بزرگي 1 در مقياس ريشتر برابر است با انرژي حاصل از انفجار 170 گرم تي‌ان‌تي كه فقط بوسيله‌ي لرزه‌نگارهاي حساس ثبت مي‌شود.

در مقياس ريشتر به ازاي افزايش هر عدد، شدت زلزله 31 بار بيشتر از رتبه قبلي آن خواهد بود. براي مثال، زمين‌لرزه‌اي به بزرگي 3 در مقياس ريشتر 31*31 بار شديدتر از زلزله‌اي با بزرگي 1 ريشتر است. به اين ترتيب وقتي بزرگي زلزله‌اي 9 ريشتر باشد، قدرت آن برابر با انرژي حاصل از انفجار 150 ميليون تن تي‌ان‌تي است. البته تا كنون زلزله‌اي به اين شدت در طول حيات انسان اتفاق نيافتاده است. زمين‌لرزه‌ شهريور 1357 در طبس در حدود 4/7 ريشتر بود.

 

پراكندگي زلزله‌ها در سطح كره‌ي زمين

1.      كمربند كوهستاني آلپ ـ هيماليا

2.      كمربند اطراف اقيانوس آرام

3.      كمربند مياني اقيانوس اطلس

 

قبل از وقوع زلزله چه اتفاقي مي‌افتد؟

شايد اگر از بزرگتر‌ها اين سوال را بپرسيد،‌ پاسخ مي‌دهند كه در چنين زماني حيوانات متوحش مي‌شوند. علت اين امر نيز تفاوت در حساسيت حواس جانواران نسبت به انسان است. اما امروز با استفاده از وسايل پيشرفته انسان نيز مي‌تواند بسياري از علائم را در هنگام وقوع احتمالي زلزله دريافت كند.

بعضي از اين علائم پيش‌بيني شده عبارتند از:

1.      كاهش لرزش‌هاي كوچك زمين در محل‌هاي مستعد زمين

2.      تغيير در مقاومت الكتريكي پوسته زمين در محل گسل‌ها

3.      تغيير در سطح آب چاه‌ها

4.      بيشترشدن فاصله‌ِي پوسته‌ي زمين در محل شكستگي و گسل‌ها

 

بعد از وقوع زلزله چه اتفاقي مي‌افتد؟

آنچه در اغلب زلزله‌ها سبب خسارت مي‌شود و تلفات انساني را بيشتر مي‌كند، تنها ويراني ناشي از خود زلزله نيست،  بلكه مشكلاتي است كه پس از وقوع زلزله رخ مي‌دهد. مانند آتش‌سوزي‌ها، انفجار لوله‌هاي گاز، لغزش‌هاي زمين، پس‌لرزه‌ها، اتصال كابل‌هاي برق و ... گاهي تلفات بيشتري به بار مي‌آورند.

چه موقع حوادث طبيعي اثرات مفيد برجاي مي‌گذرانند؟

ممكن است حوادث طبيعي موجب بهبود زندگي انسان‌ها شود؟ آيا انسان نقشي در تشديد حوادث طبيعي دارد؟ اگر بدانيم كه بهترين‌ زمين‌هاي كشاورزي، زمين‌هايي هستند كه داراي رسوبات سيلابي رودخانه‌ها هستند و يا بهترين ماده براي تقويت زمين‌هاي كشاورزي خاكستر آتشفشاني است، مطمئن مي‌شويم كه حوادث طبيعي گاه به بهبود زندگي انسان كمك مي‌كند!

گاهي فوران مواد مذاب، سبب تقويت زمين‌هاي كشاورزي مي‌شود. گاهي نفوذ زبانه‌هايي از مواد مذاب بع مسير يك رود، باعث ايجاد يك سد طبيعي شده و درياچه‌ي پشت آن، محيط جديد را براي موجودات زنده فراهم مي‌آورد. لغزش دامنه يك كوه به مسير يك رود ممكن است همين نقش را ايفاء نمايد. در اين صورت مخاطرات طبيعي گاهي به بهبود شرايط زندگي انسان‌ها كمك كرده است.

 

چه موقع حوادث طبيعي، مخاطرات طبيعي ناميده مي‌شوند؟

همه حوادث طبيعي را نمي‌توانيم به خطر طبيعي بشناسيم. فقط زماني مي‌توان آن را خطر محسوب نمود كه موجب خسارت‌هاي جاني و مالي به انسان‌هاي ساكن در آن محل شوند. انسان در تشديد حوادث طبيعي دخالت دارد . اگرچه در ايجاد پاره‌اي از حوادث طبيعي نظيز  آتشفشان ذخالت جنداني ندارند، اما ممكن است با دستكاري طبيعت موجب بروز آن شود.

 

انسان در وقوع و شدت يا كاشه مخاطرات طبيعي يك عامل مهم به حساب مي‌آيد. شناسايي مخاطرات طبيعي و پراكندگي جغرافيايي آن، اولين اقدام براي مقابله با مخاطرات طبيعي است و در جوامعي كه آمادگي كافي و تجهيزات لازم براي مقابله با مخاطرات طبيعي فراهم شده باشند، خسارت كمتري را تحمل خواهند كرد.

 

ساختار جغرافيايي

شهرستان ميانه در جنوب شرقي استان آذربايجان شرقي قرار دارد و از چهارسمت به شهرستان‌هاي خلحال، اردبيل، سراب، بستان‌آباد، هشترود و زنجان محدود مي‌شود. ميانه مركز شهرستان در بين مختصات جغرافيايي 47 درجه و 42 دقيقه طول شرقي و 37 درجه و 20 دقيقه عرض شمالي واقع است. ارتفاع آن از سطح دريا 1100 متر و مساحتش بالغ بر 5590 كيلومتر مربع است و جمعيت آن برابر سرشماري سال 1370، به 230 هزار نفر مي‌رسد. اين شهرستان با 360 روستاي اطراف داراي چهار بخش به نام‌هاي: كاغدكنان، كندوان، تركمانچاي و مركزي است و اختلاف افق شرعي آن 14 دقيقه و 48 ثانيه از شهرستان تهران است.

خط آهن تبريز ـ تهران از سمت جنوب اين شهرستان و جاده‌ي بين‌المللي نيز از طرف شمال آن عبور مي‌كند. اين راه‌ها هر كدام پس از پشت‌سرگذاشتن چندين تونل نسبتاً طولاني و دهها پل مهم در اين منطقه (نزديك ميانه) ضمن اينكه ارتباط شمال و غرب كشور را با مركز و جنوب برقرار مي‌سازد، خط ارتباطي بسيار موثر ميان شهرها و استان‌هاي صنعتي و مهم ايران با كشورهاي آسيايي و اروپايي به شمار مي‌آيند و به همين ترتيب شهرستان ميانه را از نظر ازتباطي در جايگاه استراتژيكي ـ سياسي ـ اقتصادي و نظامي قرار مي‌دهند.

اين شهرستان در ميانه رشته‌كوه «بزغوش» در شمال و «قافلانكوه» در جنوب واقع شده و بيشتر روستاهاي خود را نيز در دامنه‌هاي سرسبز و خرم اين دو كوه بزرگ پرورش داده‌اند.

 

رشته‌ كوه‌ها

رشته كوه جوان قافلانكوه نام آشنايي براي همه‌ي مردم ايران است كه در جنوب و جنوب شرقي ميانه با ارتفاع 1888 متر، سر بر آغوش آسمان نهاده است.

كوه بزرگ ديگري كه در شمال شهرستان ميانه وجود دارد، بزغوش است. اين رشته كوه يكي از كوه‌هاي مهم آذربايجان است كه در ميان شهرستان‌هاي اردبيل، سراب و بستان‌آباد قرار گرفته و به صورت مرزي طبيعي، شهرستان ميانه را از آنها جدا مي‌سازد.

بزغوش همانند ديوار بلند و  غيرقابل عبور جز در نقاط محدود در سرتاسر شمال اين شهرستان در جهت شرقي ـ غربي امتداد يافته و تا داخل شهرستان بستان‌آباد ادامه دارد. قسمت شمال آنت پرشيب و قسمت جنوبي ان نسبتاً ملايم است. در ضلع شرقي داراي ارتفاعات بلند و در نزديكي روستاي سيدمنصور ارتفاع آن به 3100 متر مي‌رسد.

البته هيچ كدام از رشته‌كوه‌هاي شهرستان ميانه فعاليت آتشفشاني ندارد و به همين دلبيل هيچ موقع از آنها مواد مذاب خارج نمي‌شود.

در آذربايجان شرقي گسلهاي متعددي وجود دارد. اين گسل‌ها موجب شده‌اند كه اين منطقه به صورت يكي از مناطق زلزله‌خيز كشور درآيد. يكي از معروف‌ترين گسل‌ها، گسل تبريز است. در طول تاريخ در گستره‌ي اين گسل زلزله‌هاي فراواني رخ داده كه بزرگي اين زمين‌لرزه‌ها، 7 ريشتر و گاهي بيشتر بوده است. به نظر مي‌رسد كه حركات و جابجايي اين گسل، در فوران‌هاي آتشفشاني سهند، دخالت داشته است، بطوريكه آثار آن در ايجاد چشمه‌هاي آب گرم بستان‌آباد و فعال‌شدن آتشفشان و شكستگي‌هاي اطراف ان مشاهده مي‌شود.

همچنين علت اصلي وقوع زلزله، حركت صفحات پوسته‌ي زمين و آزادشدن انرژي در محل گسل‌ها مي‌باشد و چون استان ما در محل گسل‌ها واقع است و همچنين شهرستان ميانه هم كوه‌هايي وجود دارد،‌ باعث ايجاد زلزله مي‌شود. البته اكثر زلزله‌هايي كه در استان آذربايجان شرقي روي مي‌دهد، در شهرستان ميانه قابل احساس نيستند و دربعضي مواقع فقط در حد كم قابل حس هستند كه به دليل وجود كوه‌هاي قافلانكوه، بزغوش است كه لرزش‌هاي زمين را به طرف خود جذب كرده و باعث مي‌شوند كه زلزله محسوس نباشد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1.      سيماي ميانه، عبدالرحيم اباذري، انتشارات نبوغ، 1374

2.      زلزله‌ي 31 خرداد، مهندس جواد فريد، انتشارات نعمتي، 1379

3.      تفسيري از  زمين‌لرزه‌ها، دكتراصغر وطني‌اسكويي، مركز تحقيقات ساختمان و مسكن، 1379

 

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 13 فروردین 1399 ساعت: 19:31 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,,
نظرات(0)

تحقیق کامل درباره طلاق

بازديد: 1225
تحقیق کامل درباره طلاق

طلاق

مقدمه

طلاق شعله ي محبت را خاموش مي كند،

عشق ها را به كينه و دشمني بدل مي سازد،

ضعف هاي يكديگر را در برابر چشم هم بزرگ مي نمايد.

 

حتي سبب مي شود كه آنان فقط نقاط منفي يكديگر را ببيننند، هر كدام سعي دارد ديگري را متهم سازد و زمينه را براي سقوط او فراهم نمايد، زني مهربان يك باره لجباز مي شود و مردي با چنان عظمت و وقار يك باره عيب جو مي شود و اين همه براي پاره كردن رشته ي الفت هاست.

روز به روز ازدواجهای ناشاد بیشتری به طلاق ختم می‌شوند. حدس و گمانهایی راجع به خاستگاه افزایش نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. امروزه تحریم‌های اجتماعی در برابر طلاق از بین رفته است. شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که نرخ طلاق این چنین افزایش یافته است. شگفتی حقیقی آن است که در دوره‌ای که هزینه‌های متارکه که تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا بدین‌اندازه دیرپا و مقاوم است.

يكي از بزرگترين خطراتي كه در زندگي همه ي انسان ها وجود دارد، طلاق است، جدايي و طلاق بيشتر متوجه كودكان خانواده است كه دل به عنايت و مهر والدين گرم داشته و خانه را مركز اميد و پناهگاه خويش مي شناسند، اگر پدران و مادران بدانند طلاق و جدايي چه محروميتي را براي فرزندان پديد مي آورد و دل نازك طفل را چگونه شكند و او را از چه لذاتي محروم مي سازد، شايد هرگز تن به اين كار در ندهند، جدايي پدر و مادر از يكديگر كودك را به اختلال عاطفي دچار مي سازد، حالت افسردگي براي او پديد مي آورد و در مواردي قدرت اراده و انديشه را از او باز مي ستاند و در كل او را چنان پريشان مي سازد كه اثرات شوم آن مادام العمر عارض كودك است. جدايي از والدين به خاطر طلاق در وضع تحصيلي كودك هم اثر مي گذارد، توان فعاليت و حتي ورزش را از او مي گيرد.

ستيزهاي خانواده كه سرانجام به جدايي و طلاق مي انجامد، رفتاري است نا بهنجار و غير طبيعي، گاهي كساني كه به چنين كاري دست مي زنند تصورش هم براي آدمي چندش آور است . براي يك زوج تحصيل كرده و بالغ با داشتن فرزنداني در كنار، فرزنداني كه همين والدين كم احساس و كم عاطفه آنها را به اين جهان هستي آورده و اكنون با يك تصميم نابخردانه آنها را تنها و بي كس رها مي كنند و دنبال هوس هاي جديدي با فرزندان جديدي مي روند. به هم ريختن كانون گرم خانواده، گناهي نابخشودني و غير قابل توجيه ناسازگاري خطايي است فردي، تعرضي است از جانب انساني به انساني ديگر كه با قدري گذشت و تساهل در موارد بسياري قابل جبران است، چه بسا خطا كننده، خود بر سر عقل آيد و از كرده پشيمان شود، ولي ستيزه و طلاق خطا و گناهي است اجتماعي؛ گسستن سنگ بناي اجتماع است، در هم ريختن شالوده ي زندگي است، ازدواج امري است مربوط به دو فرد، ستيزه و نهايت طلاق امري است اجتماعي كه صدمه و زيان آن به جامعه مي رسد، عشق جوان ها را به تشكيل خانواده سست مي كند و اعتماد اجتماعي را سلب و مخدوش مي سازد. پس طلاق امري است ناموجه مي توان خانواده را در دو جهت عام و خاص در نظر گرفت، خانواده به معني عام آن در قديم بيشتر مورد توجه بوده است و پدر و مادر، فرزندان و تمام افرادي را شامل مي شود كه در قانون مدني به ترتيب اولويت مي توانند از ما ترك ديگيري سهم الارثي داشته باشند، اما خانواده به معني خاص عبارت است از شوهر، زن و فرزندان آنها با وجود اينكه قوانين ما خانواده را دقيقا تعريف نكرده و براي اعضاي خانواده، شخصيت حقوق متساوي قايل نيست. خانواده قديمي ترين و كهن ترين هسته‌ي طبيعي است كه از بدو پيدايش بشر وجود داشته است. در واقع خانواده حكم سلول را در ساختمان اندام موجودات دارد. خانواده كانون حفاظت خانوادگي و اجتماعي است كه بسياري از نويسندگان و حقوقدانان درباره ي آن سخن گفته اند، حاصل جمع پديده آمده از خلاق خانواده هايي است كه آن جامعه از آنها تشكيل يافته است. نيمي از جمعيت ايران به واسطه ي تنگ نظري هاي مردانه از فعاليت هاي اجتماعي دور مانده اند، به طوري كه از قدرت فكري و توان بانوان كمتر در جهت بهسازي و سازندگي كشور استفاده مي شود كه اميد است مسئولين و دست اندركاران متوجه اين نقيصه ي بزرگ در روند بكارگيري نيرو و توان هاي اجتماعي، در ساختار بهتر جامعه استفاده نمايند و از تنگ نظري و بد انديش ها دست بردارند و راه را براي ورود هر چه بيشتر بانوان در كوشش هاي اجتماعي باز كنند. اگر به اين جنبه هاي انساني حقوق زن توجه بيشتري شود، منشا ستيزه هاي خانواده كمتر شده و از جدايي زن و مرد و انحراف فرزندان رها شده جلوگيري مي شود و در نهايت به جامعه اي از سلامت جسم و روان خواهيم رسيد كه كمتر دچار ستيزه و جدايي مي گردد. براساس تحقيقات و مطالعات انجام شده، دو عامل وراثت و محيط سهم بسزايي در ميزان بزهكاري دارند، اما سوابق نشان مي دهد كه نه وراثت و نه محيط هيچ كدام به تنهايي نمي توانند عامل ايجاد جرم باشند، بلكه زمينه ي ارثي فرد، همراه با خصوصيات خلقي و محيطي و تاثيري كه افراد ديگر در زندگي انسان دارند، مي تواند سبب بروز جرم باشد. خانواده مهمترين نهاد اجتماعي موجود در جوامع انساني است و از نظر تكوين شخصيت و پرورش آن در فرزندان و نحوه ي كيفيت آن از حيث تطابق بعدي فرد در جامعه داراي آثار وسيعي مي باشد، ميزان سازگاري و كيفيت روابط عاطفي زن و شوهر و ديگر كساني كه هسته ي اصلي خانواده را تشكيل مي دهند و نيز نقش آموزشي خانواده و اهميت آن در رشد شخصيت ، روابط عاطفي فرزند و خانواده مسايل رواني جسمي ناشي از حيات خانوادگي- هر يك از اين جنبه ها در ساختن قالب كلي شخصيت كودك مؤثر هستند و امروزه طرح هر كدام از اين مباحث اختصاص به يكي از رشته هاي جامعه شناسي و روان شناسي پيدا كرده است.

اثرات و عوارض طلاق: با اينكه طلاق به حكم ضرورت براي اجتناب از مخاطراتي پذيرفته شده است، مع هذا چون از عوامل گسيختگي و پاشيدگي كانون خانواده است، به ناچار عواقب اجتماعي آن را بايد انتظار داشت،  زيرا طلاق در نظر جم شناسان در وقوع بزه بي تاثير نيست و از عوامل جرم زا محسوب مي شود، ميزان طلاق را در يك جامعه مي توان به مثابه ي معيار عدم ثبات و تزلزل اجتماعي تلقي كرد، از نظر جرم شناسان نتايج وخيم طلاق را بايد به اين شرح بررسي نمود:

1)  اثر طلاق در مردان و زنان كه فاقد فرزند هستند.

2)   اثر طلاق در فرزندان

3)   زيان اجتماعي طلاق اثرات طلاق در مردان بدان سان كه اشارت رفت اين است كه آنان را افرادي غير متعهد بار مي آورد، آمار چنايي نشان مي دهد كه تعداد اين افراد غير متعهد در ميان زندانيان قابل ملاحظه است اثر طلاق در زنان بخصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند، سخت خطرناك است، زنان مطلقه خيلي دير به خانه ي بخت دوم پاي مي گذارند و اي بسا كه اين اميد هرگز جامه ي عمل نپوشد و احتمالا راه را براي انحراف و سقوط آنان بگشايد. اثر طلاق در فرزندان متعلق به كانون از هم پاشيده بسيار شديد است و عقده هايي غير قابل تحمل و توام با نفرت در آنان به وجود مي آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است مسايلي كه درباره ي زن پدر وجود دارد در مورد كودكاني كه داراي مادر مطلقه هستند ولي بر اثر لجبازي و يك دندگي پدر مجبورند زن پدر را تحمل كنند نيز صادق است و اين دسته هم زندگي توام با نكبت و ترس و شقاوت و سيه روزي را مي گذرانند.

جنبه‌های مختلف طلاق

محققی به نام بوآن اظهار می‌دارد که وقتی ازدواج از هم می‌پاشد، در اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد می‌شود:

    طلاق عاطفی زمانی رخ می‌دهد که ازدواج دستخوشی تباهی می‌شود (اما ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه یابد.)

    طلاق قانونی

    طلاق اقتصادی ، که در رابطه با پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) است.

    طلاق هم والدی ، که در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند ، خانواده‌های تک والدی ، یا حق ملاقات یا فرزندان است.

    طلاق اجتماعی ، که در زمینه تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ می‌دهد.

    طلاق روانی ، که در حضور مسائل مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و مشکلات مربوط به فکر کردن براساس ضمیر «من» و نه «ما» است.

ديد كلي

هرچند صحبت کردن در مورد طلاق چندان خوشایند و مطلوب نیست، اما مطرح کردن مباحث خانواده می‌طلبد که در مورد این مساله نیز توضیحاتی داده شود.

- برای اجرا شدن طلاق، اخذ گواهی عدم امکان سازش الزامی است، ضمن اینکه دادگاه پس از بررسی موضوع، مساله را به داوری ارجاع می دهد و پس از کسب نظر داوران مبادرت به صدور حکم می‌کند.

- طلاق باید به صیغه‌ی طلاق و در حضور دو نفر مرد عادل صورت گیرد.

- طلاق دهنده باید بالغ ،عاقل ، قاصد و مختار باشد.

- ممکن است صیغه‌ی طلاق را توسط وکیل اجرا کرد.

- طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضاء مدت یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود.

-طلاق بر دو قسم است: بائن و رجعی

- در طلاق رجعی مرد می‌تواند در ایام عده رجوع کند و دیگر نیازی به صیغه‌ی جدا نیست، اما در طلاق بائن دیگر مرد حق رجوع ندارد.

- در موارد زیر طلاق بائن است:

1- طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود

2- طلاق یائسه

3- طلاق خلع و مبارات مادام که زن به عوض رجوع نکرده باشد

4- سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از اینکه وصلت در نتیجه‌ی رجوع باشد یا در نتیجه‌ی نکاح جدید.

- منظور از طلاق خلع آنست که زن به واسطه‌ی کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد، طلاق بگیرد و طلاق مبارات نیز آنست که کراهت از جانب طرفین باشد ولی در این صورت عوض نباید زائد بر میزان مهر باشد.

- زن بعد از طلاق باید عده نگه دارد.(عده مدتی است که زن در آن مدت نمی‌تواند ازدواج کند.)

-عده وفات چهار ماه و ده روز است ولی عده‌ی طلاق متفاوت است.

- در موارد زیر زن می‌تواند در خواست طلاق کند:

1- در صورت استنکاف شوهر از پرداخت نفقه و عدم امکان اجبار او به پرداخت.

2- در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد. عسر و حرج یعنی دشواری ، سختی و تنگنا.

3- در صورتی که شوهر 4 سال تمام مفقود الاثر شود و حکم موت فرضی در مورد او صادر شده باشد.

4- در خواست صدور حکم با استفاده از ماده 1119 قانون مدنی ؛ به موجب ماد‌ه‌ی یاد شده طرفین عقد می توانند هر شرطی را که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد ، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر قرار دهند.

- عده طلاق و فسخ نکاح و بذل مدت و انقضای آن در مورد زن باردار تا وضع حمل است.

اثرات طلاق

پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت.

آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است.

کنار آمدن با طلاق

سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری وابسته است: نگرش در مورد ازدواج ناموفق ، شخصیت فرد و محیط اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، کمکهای بیرونی از سوی متخصصان بهداشت روانی و گروههای خود یاری متشکل از افراد مطلقه (مانند والدین بی همسر) در دسترس هستند. همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم خود را برای طلاق جزم کرده‌اند مشاوره با زوجها می‌تواند مفید واقع شود. برخی از فنون مسئله گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که برای بهبود ازدواجها بکار میروند می‌تواند برای کمک به حل آسیبهای ناشی از جدایی موثر باشد.

طلاق و تاثیرات آن بر فرزندان

طلاق یک از پیامدهای ناگوار و تلخ زندگی است که طبعا برای گروهی کثیری از انسانها اجتناب ناپذیر می باشد. اگر چه در این پروسه جدایی والدین بعضا کمک می کند تا آینده ای دگرگون داشته باشند اما متاسفانه اغلب فرزندان در این راه صدمه دیده و حتی خود را مقصر و محکوم می بینند. بهمین خاطر در اینجا بطور اختصار به این موضوع اشاره شده و سعی داریم تا با بازنگری آن دریابیم که چگونه والدین می توانند علی رغم جدایی شان کمک حال فرزندان خود باشند قبل از اینکه فرزندان دچار صدمات جدی روحی و روانی گردند.

تأثیر طلاق بر فرزندان چیست؟

تأثیر مستقیم آن تزریق عواطف رنجور از جمله ترس، خشم، گیجی و بهت‌زدگی است. اما باید اذعان داشت که کودکان می‌توانند پس از مدتی به حیات طبیعی خود بازگردند. البته در این رابطه نقش والدین بسیار اساسی است. آنان باید کودکان خود را زیر چتر حمایت خود قرار دهند و هدایت صحیح را از آنان دریغ نکنند. طلاق به‌خصوص بر کودکان در دوران ابتدایی تحصیل تأثیر عمیق‌تری می‌گذارد. حس عدم امنیت کودکان را به‌شدت آزار می‌دهد و آنها از بازگو کردن شرایط خانوادة خود احساس شرمساری دارند. حتی پس از مدتی ممکن است که بچه‌ها خود را سرزنش کنند. در این باره، واکنش بچه‌ها متفاوت است. برخی غم و دردنهان خود را ابراز می‌کنند و بعضی دیگر آن را پنهان می‌کنند.

عملکرد والدین چه می‌تواند باشد؟

به بچه‌ها کمک کنید تا عواطف خود را ابراز کنند. چه از طریق بیان و با از طریق نوشتن، نقاشی کردن و یا حتی از طریق موسیقی.

به عواطف بچه‌ها احترام بگذارید.

به بچه‌ها اطمینان دهید که احساسات آنها طبیعی است.

تا آنجا که ممکن است علل جدایی را برای بچه‌ها توضیح دهید تا آنها دریابند که طلاق به‌علت تقصیر آنها صورت نگرفته است.

اگر امکان دارد فرزندان خود را با بچه‌هایی که تجربة مشترکی دارند آشنا سازید تا آنها بفهمند که تنها نیستند.

اگر امکان دارد بچه‌های خود را با گروه‌های درمانی مخصوص طلاق آشنا سازید.

ترس و اضطراب

ترس و اضطراب به‌خصوص دامنگیر بچه‌هایی می‌شود که مدارس ابتدایی را می‌گذرانند. طلاق با خود حس عدم امنیت را در کودکان می‌پروراند. پس از طلاق برخی از بچه‌ها از حس عمیق ناتوانی رنج می‌برند. بچه‌های کوچک‌تر گاه فکر می‌کنند که والدین در فکر ترک آنها هستند و این حس ناامنی آنها را تشدید می‌کند. درگیری والدین نیز استرس و اضطراب بچه‌ها را شدت می‌بخشد. امکان دارد که عوارض فیزیکی از جمله سردرد، درد معده و غیره در کودکان نمایان شود. واکنش بچه‌های بزرگ‌تر عموماً انزوا و خلوت گزینی است که خود گواه دیگری بر ترس و نگرانی آنهاست.

عملکرد والدین در این زمینه

در حضور بچه‌ها با یکدیگر دعوا نکنید.

تا آنجا که ممکن است عناصر تنش‌زا را برای کودکان کم کنید.

به بچه‌ها پیرامون آیندة زندگیشان اطمینان دهید: مثلاً چه کسی از آنها مراقبت می‌کند و یا کجا زندگی خواهند کرد.

به بچه‌ها اطمینان دهید که آنها را دوست دارید و از آنها مراقبت و حمایت خواهید کرد.

از بچه‌ها نظر بخواهید و حمایت‌های خود را به‌شکل مداوم و با ثبات تکرار کنید.

با هریک از بچه‌ها وقت خاصی داشته باشید.

به بچه‌ها یاد دهید چگونه استرس و نگرانی خود را ابراز کنند.

خشم و از کوره دررفتگی

خشم نیز یکی دیگر از مظاهر رفتاری است که کودکان به‌خصوص در مدارس ابتدایی از خود نشان می‌دهند. گاه بچه‌ها از والدین خشمگین هستند و آنها را سرزنش می‌کنند. بچه‌های بزرگ‌تر گاه آشکارا والدینشان را شماتت می‌کنند. خشم بچه‌ها گاه با زیر سؤال بردن قوانین خانه و یا وظایفشان جلوه‌گر می‌شود. گاه نیز به‌شکل فعال فرزندان طلاق با بچه‌های دیگر به زدوخورد می‌پردازند.

عملکرد والدین در این زمینه

بگذارید بچه‌ها بدانند که خشم یکی از مظاهر طبیعی طلاق است.

راه‌های سالم ابراز خشم را به کودکان آموزش دهید (مثلاً در میان گذاشتن، ورزش و یا کارهای هنری).

با راه‌های ناسالم ابراز خشم (زدوخورد) مقابله کنید و در پیش گرفتن راه‌های سالم را تشویق کنید.

به بچه‌ها یاد دهید چگونه با بچه‌های دیگر رفتار کنند.

معلمان و سایر مددکاران ار از وضعیت طلاق مطلع سازید تا آنها نیز به کمک بچه‌ها بشتابند.

باید دانست که زمان برای احیای مجدد فرزندان امری ضروری است. شواهد نشان داده است که پس از گذر زمان مناسب و تزریق حمایت‌ها و هدایت‌های صحیح، بسیاری از کودکان دوباره به حیات طبیعی خود برمی‌گردند. اما اگر اضطراب و تشویش کودکان به‌شکل فزاینده‌ای تداوم یافت، آنگاه باید از مشاورین متخصص در این رابطه کمک جست.

با امید به آینده ای پر بار و روشن تر برای فرزندان ما که آینده سازان ایران و ایرانی خواهند بود.

ُحسن: طلاق می تواند چیز مفیدی باشد

هیچ زوجی در روز عروسی خود نمی گویند "تا طلاق ما را جدا کند." ما همه هم به عنوان فرد و هم به عنوان جامعه، به طلاق به صورت فاجعه ای می نگریم که باید از آن پرهیز کرد، نه گزینه شادی که باید پذیرفته شود.

و تعجبی هم ندارد. مطالعات زیادی نشان داده است که افراد متاهل معمولا سالم تر، ثروتمندتر، و شادتر از افراد مجرد هستند. علاوه بر زخم های روانی ای که شاید تا پایان عمر با خود به همراه داشته باشند، فرزندان طلاق همچنین استعداد بیشتری برای بزهکاری، فقر، و عدم سلامت جسمی دارند.

وقتی در صدد شناسایی عوامل این معلول برمی آییم، معمولا قوانین طلاق "بی تقصیر"  مصوب دهه 70 در صدر فهرست قرار می گیرد. در روزگار قدیم طلاق به دو صورت میسر بود: یا با موافقت همسر، یا با اثبات کژ رفتاری شدید وی، مثلا زنا. قوانین جدید به زنان و شوهران اجازه داد تا تنها با مطرح کردن میل به جدایی بتوانند طلاق بگیرند. این تغییر به حدی بنیادی بود که مگی گالاگر تفسیرگر می گوید به مثابه "الغای ازدواج" است.

اگر ازدواج پایدار و سالم مثبت است، منطق حکم می کند که قوانین سهل در خصوص طلاق باید منفی باشد. اما معلوم شد که این صحت ندارد. همانطوری که سیستم ایمنی بدن با قرار گرفتن در معرض میزان کمی از میکروب ها تقویت می شود، اینچنین به نظر می رسد که دسترسی آسانتر به طلاق هم در واقع ازدواج ها را محکم تر می کند.

این کشف از سوی اقتصاددانان، بتسی استیونسون، از دانشگاه پنسیلوانیا، و جاستین ولفرز از دانشگاه استنفرد انجام شد. آنها ایالت هایی که در اوایل دهه 70 قوانین طلاق سهل تری به تصویب رساندند را با ایالت های دیگر مقایسه نموده و با دو شگفتی بزرگ مواجه شدند.

اولی اینکه طلاق آسانتر به معنی طلاق بیشتر نیست. در مطالعه انجام شده از سوی اداره ملی تحقیقات اقتصادی، ولفر نشان می دهد که با تصویب قوانین جدید طلاق در ایالت کالیفرنیا، آمار طلاق این ایالت در ابتدا بالا رفت اما سپس به حد قبلی و حتی پایین تری بازگشت.

دومی که توسط استیونسون و ولفرز گزارش شد، می گوید که شرایط در ایالاتی که قوانین آزادتری دارند هم بهتر است. بین سال های 1976 تا 1985 خشونت خانگی نسبت به چه مردان و چه زنان بین 25 تا 50 درصد کاهش داشت. خودکشی زنان نیز در دراز مدت 20 درصد کاهش داشت و احتمال یک کاهش 10 درصدی هم در قتل زنان به دست دوست پسر یا شوهرها وجود دارد.

چگونه می توانیم این فواید غیر منتظره را توضیح دهیم؟ این برخورد جدید فقط طلاق را تغییر نداد بلکه ازدواج را نیز دگرگون ساخت. با تسهیل طلاق، قوانین "بی تقصیر" توازن قدرت را در همه خانه ها بر هم زدند. زوج ها را مجبور ساختند تا برای راضی نگه داشتن یکدیگر زحمات بیشتری را متحمل شوند. این راه در رو همیشگی برای همسرانی که با آنها بدرفتاری می شود باعث شد تا بدرفتاران و بدرفتاران احتمالی آینده اعمال خود را کنترل نمایند.

باور این مسئله شاید سخت باشد که قوانین آسانگیرتر طلاق موجب به وجود آمدن پیوندهای زناشویی نزدیک تر می شوند. اما به نظر می رسد که آنچه برای بندبازان صادق است، برای زوج های متاهل هم صادق باشد: بهترین ها بدون تور ایمنی عمل می کنند.

استیو چپمن (8) ستون نویس روزنامه شیکاگو تریبیون (www.chicagotribune.com) است.

عیب: طلاق برای کودکان و جامعه مضر است

آمریکایی ها یکی از بالاترین نرخ های طلاق را در میان کشورهای پیشرفته غربی دارند. امروزه پیش بینی می شود که نیمی از ازدواج های جدید به طلاق منجر شوند. پنجاه درصد از کودکان آمریکایی شاهد فروپاشی ازدواج والدین خود خواهند بود وچیزی در حدود نیمی از این کودکان هم طلاق ازدواج دوم والدین خود را خواهند دید. از هر 10 کودک، یکی شاهد سه طلاق یا بیشتر خواهد بود. تعداد کمی از کودکان با والدین واقعی خود بزرگ و در سن بلوغ صاحب یک چنین خانواده ای می شوند. و تعداد کودکان طلاق اصلا کم نیست: در طول 30 سال گذشته، همه ساله یک میلیون کودک شاهد طلاق والدین خود بوده اند.

در دهه 70 و در همان زمان که اغلب ایالت ها از سختی قوانین طلاق خود کاستند، کارشناسان خوشبین بودند. آنها پیش بینی کردند که طلاق آسان تر برای افرادی که در ازدواج های ناموفق گیر کرده اند، برای زنانی که می توانند همسری خشن را ترک کنند، و برای کودکانی که شاهد اختلافات میان والدین در حال ستیز خود هستند مفید خواهد بود. و برای جامعه هم مفید بهتر است چون ازدواج های بیشتری ریشه در عشق واقعی خواهند داشت و نه در تعهدات دینی یا فشارهای اجتماعی.

بعدها معلوم شد که این پیش بینی های زودهنگام بیش از اندازه خوشبینانه بودند. امروز، مجموعه نیرومندی از تحقیقات اجتماعی که بر اساس مطالعات گسترده و دراز مدت از همسران و فرزندان طلاق انجام شده نشان می دهد که ضرر طلاق آسان بیشتر از فواید آن است. طلاق تعداد پدران غایب را به شدت افزایش داده، خطر ابتلا به مشکلات اقتصادی، عاطفی، و رفتاری را برای کودکان بیش از دو برابر کرده، و خطر روابط و ازدواج های ناموفق را برای فرزندان طلاق بیشتر می کند. همچنین هزینه و بار زیادی را نیز به جامعه تحمیل می کند. به منظور مدیریت روابط خانواده ها پس از طلاق، دولت تشریفات اداری عریض و طویلی به وجود آورده تا پرداخت های کمکی به کودکان را جمع آوری، والدین "بد حساب" را ردیابی، و اختلافات میان والدین در حال ستیز برسر قیومیت کودکان را حل کند. هزینه یک طلاق برای دولت های ایالتی و فدرال چیزی در حدود 30.000 دلار است. 10.4 میلیون طلاق سال 2002 رقمی بالغ بر 30 میلیارد دلار برای مالیات دهندگان آمریکا هزینه داشت.

اما اینکه طلاق آسان موجب بهبود ازدواج ها می شود چه؟ اصلا صحت ندارد. طلاق موجب تضعیف ازدواج شده است. در دهه 70، طلاق آسان تر در پایان دادن به ازدواج های ناموفق احتمالا مفید واقع شد. اما از آن پس منجر به جدایی هایی شد که دلایل "نرم تری" داشتند. اغلب طلاق های امروزی به این دلیل روی می دهند که یکی از همسران دلزده، تنها، ناراضی، یا جذب دیگری است. طبق نتایج یک مطالعه گسترده، دلیل یک سوم از طلاق های اخیر ازدواج های پر تعارض بوده. و وقتی مردم برای بار دوم ازدواج می کنند، احتمال طلاق بیشتر است. این یک بهبود نیست.

طلاق آسان همچنین باعث کاهش خشونت شوهران نسبت به زنان نشد. جایگزینی شوهر با دوست پسر و شوهر سابق خطر خشونت را افزایش می دهد. فقط 29 درصد از این قبیل خشونت ها به دست همسران انجام می شود. اما این در حالی است که 42 درصد به دست دوستان نزدیک و شریکان زندگی، و 12 درصد هم به دست همسران سابق انجام می شود.

با این وجود، اگر فروپاشی ازدواج ها به دلایل نرم تنها بر افراد بالغ تاثیر می گذاشت، شاید قابل دفاع می بود. افراد بالغ در هر صورت می توانند بدون حضور خانواده زندگی کنند. اما کودکان نمی توانند. و کودکان، که احتیاج به خانواده های محکم و پایدار دارند، متحمل بار اقتصادی و عاطفی طلاق می شوند. این نه قابل دفاع است و نه عادلانه.

تلنگري به قانون طلاق

طبق قانون مدني حق طلاق از آن مرد بوده و نص صريح قانون به صراحت نسبت به آن اذهان داشته است اما و تنها روزنه زن اثبات عسر و حرج بوده است كه اثبات عسر و حرج بر عهده زوجه بوده و در هر مورد بر حسب نوع ادعا فرق مي كند فرضا اگر زن به علت اعتياد شوهر به مواد مخدر يا الكل درخواست طلاق كند بايد اين موضوع به تاييد پزشكي قانوني برسد و يا اگر زن ادعا كند كه شوهرش كانون خانوادگي را ترك كرده است اين امر بايد توسط شهود در دادگاه ثابت شود. اگر زن به علت آن كه شوهرش مرتكب جرمي شده كه منافي با حيثيت خانوادگي است تقاضاي طلاق كند دليل اثباتي زن حكمي است كه عليه شوهر صادر و به مرحله قطعيت نيز رسيده است. در واقع مي توان به صراحت به اين امر اذهان داشت كه اثبات عسر و هرج چندان موضوع ساده ايي براي زن نيست و گاه رسيدن به آن ملزم به طي مدت زمان طولاني است و در بسياري از موارد براي زن مشكل و غير قابل تحمل مي باشد و متاسفانه مصاديق عسر و هرج در قانون مدني ما به صورت حصري و كلي است و اين در صورتي است كه هر زن بنا بر موقعيت اجتماعي خود نحوه برخورد و متفاوتي با اينگونه مسائل دارد شايد رفتاري در مرد براي زن ايجاد عسر و هرج كند ولي زني ديگر حتي به آن توجهي هم نكند در سيستم حقوقي ما مرد مي تواند زن را تا مدتها معطل نگه دارد بدون آنكه براي طلاق او اقدامي نمايد و شايد يكي از علل بالا رفتن نرخ مهريه همين موضوع باشد كه زنان براي روز مبادا از مهريه به عنوان يك حربه استفاده ميكنند

براي درك اين موضوع كافيست تنها توجهي به قانون مدني بيندازيم متوجه خواهيم شد كه ديدگاه آن نسبت به زن مساوي نبوده هرچند كه بسيار تلاش كرده با تبصره هاي الحاقي و قانون حمايت خانواده از اين بار سنگين بكاهد ولي باز هم اين زنان هستند كه در راهروهاي دادگاه خانواده سرگردان ميشوند و مي توان در آخر به اين نكته اشاره كرده كه كفه ترازو مواد قانوني ما نسبت به مردان سنگين تر است مرد هز زمان كه بخواهد مي تواند با مراجعه به دادگاه و با پرداخت حق و حقوق زن وي را طلاق دهد ولي زن در صورت آرائه دادخواست در صورتي به حق و حقوق خود مي رسد كه بتواند عسر و حرج خود را ثابت كند كه اين امر مستلزم صرف وقت و هزينه بالاست.

مدرنيته جهاني، طلاق ایرانی

الف)

در طي نيم قرن گذشته ما شاهد روند رشد و افزايش طلاق از يك سو و كاهش قبح جدايي دو همسر در بين افكار عمومي جهاني از سوي ديگر هستيم. در طي سال‌هاي اخير اكثر كشورهاي جهان در جهت آسان‌تر كردن روند طلاق اقدام كرده‌اند. هر چند كه در ابتداي ايجاد قوانيني سهل گيرانه نسبت به طلاق ، این پدیده در دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي در كشورهاي اروپايي،‌ به سرعت افزايش يافت اما در دهه‌هاي اخير، ميزان آن تا اندازه‌اي تثبيت شده است. اما چرا آمار طلاق افزايش پيدا مي‌كند؟

با استقلال تدريجي زنان از نظر اقتصادي و ورود آنها به عرصه كار، ازدواج‌ها ديگر همچون گذشته بر اساس اتكاي اقتصادي زنان به مردان شكل نمي‌گيرد. ديگر آن كه در اشكال جديد خانواده، ازدواج بيش از هر چيز ديگر تلاشي است براي برقراري رابطه‌اي ارضاء كننده و ثمر بخش در جهت پاسخگويي به ميل عاطفي و جنسي. در اين حال ارزيابي ازدواج برحسب ميزان ارضاي شخصي، اندازه‌گيري و ارزشگذاري مي‌شود و طلاق با نبود اين حس ( ارضاي شخصي ) صورت مي‌گيرد.

آنتوني گيدنز، جامعه‌شناس معاصر انگليسي معتقد است با صنعتي شدن و مهاجرت كشاورزان از مزارع به كارخانه‌ها و ترك خانه‌ها توسط مردان روستائي، خانواده به تدريج از شكل يك واحد توليد خارج گرديد و به هم تنيدگيِ ميان مفاهيم خانواده و كار به هم خورد. از جمله مهمترين فرايند، تضعيف نظام پدر سالاري در خانواده‌هاي سنتي بود. با فروپاشي روابط كاري و اقتصادي در خانواده‌ها، پيوستگي اعضاء از حيث مالي به كارخانه‌‌داران بيشتر گرديد و قدرت پدر به حوزه‌هاي شخصي‌تر هدايت شد. همچنين از سوي ديگر با جدايي از محل كار، روابط شخصي در خانواده از روابط در محيط كار متمايز گرديد و به رشد فرد‌گرايي عاطفي و ظهور آرمانهاي عشقهای رمانتيك منجر شد كه اين مسأله شالوده اصلي ازدواجها را فراهم ساخت.1و2

با آغاز قرن بيستم، خانواده به عنوان قلمروارضاي شخصي و بستر نزديكي و صميميت عاطفي و جنسي ميان زن و شوهر تعريف شد و از نظر فرم نيز تحت تأثير صنعت و زندگي شهري امروزي به اشكال هسته‌اي سوق پيدا نمود.

مورد ديگري كه نيز در اينجا مي‌بايد به آن اشاره كرد بحثي متأخّر در “جامعه‌شناسي مصرف” است. با رشد صنعت و حضور ملموس تكنولوژي در خانه، همچون اختراع و توسعه فناوري لوازم خانگي؛ زن به عنوان يكي از اركان جدي خانواده با محوّل كردن بسياري از كارهايي كه در دنياي سنت در خانه مجبور بود خود آنها را انجام دهد به وسايل پيشرفته‌اي همچون جاروبرقي، ماشين لباسشويي و غيره، فراغ بال گسترده پيدا كرد و يا به زبان ديگر وقت آزاد بيشتري را به دست آورد كه حالا مي‌توانست آن را صرف كارهايي اجرائي در بيرون از خانه و از آن مهم‌تر كارهاي فكري كند. بي‌شك استفاده از صنعت لوازم خانگي و رشد مصرف تكنولوژي نقشي بسزا و تأثير مهمي در ايجاد و تقويت جنبش‌هاي فكري ـ‌ اجتماعي زنانه و برابري جويانه داشته است.

روندهاي نوسازي در كشورهاي غربي، تغيراتي را در مفهوم و شكل خانواده به وجود آورده است. از جمله مهمترين اين دگرگوني‌ها مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف) در اشكال جديد، گروههاي خويشاوندي نفوذ خود را دست داده‌اند و از تأثير آنان در طلاق و ازدواج گروه خويشاوندي كاسته شده است.

ب) با رشد فردگرايي و ايجاد عشق رمانتيك و كاهش قدرت نظارتي پدر بر اعضاء، رويكردي كلي‌ در جهت انتخاب آزادانه همسر و بالطبع طلاق آزادانه همسر، شكل گرفته‌ است.

ج) استقلال اقتصادي قابل توجه زنان، نوعي آگاهي به حقوق خويش را در ميان آنان رشد داده است. حق زن در انتخاب همسر و نيز حق تصميم‌گيري او براي پايان زندگي زناشويي از جمله این آگاهیها و حق تصمیم گیریها بشمار می رود.

همچنين از موارد ديگر بايد به كاهش ازدواج‌هاي خانوادگي، رواج آزادي جنسي و گسترش حقوق كودكان اشاره كرد.

آن‌گونه كه ملاحظه مي‌شود تغيير مفهوم و شكل خانواده يعني تبديل خانواده‌هاي گسترده و خويشاوندي به هسته‌اي و همچنين تغيير كاركرد اقتصادي خانواده به كاركردي عاطفي و جنسي و نیز با استقلال اقتصادي زنان و به دنبال آن رشد جنبشهاي برابري جويانه ميان زن و مرد و در نتيجه تضعيف وضعيت مرد سالارانه در محيط‌هاي خانوادگي، در ملموس‌ترين نتيجه خود، هم ازدواج‌ها را غير قبيله‌اي و غير خانوادگي ساخت و صورت‌بندي رمانتيكي به آن بخشيد و هم امكان طلاق را بيش از گذشته فراهم ساخت. همراه با اين مسأله، مدرنيزاسيون و نوسازي در حوزه سياسي و دولت نيز امكان تصويب و اجراي قوانين آزاديخواهانه‌تري را براي طلاق فراهم ساخت. و به دنبال آن آمار طلاق افزايش يافت.

طلاق مولود روندهاي نوسازي است. فرايندهاي متجددانه‌اي همچون افزايش حقوق زنان و تغيير شكل خانواده‌ها از گسترده به هسته‌اي، افزايش آمار طلاق را منجر شده است. يكي از علل و دلايل افزايش طلاق، رشد آگاهي‌هاي طبقه زنان به حقوق خويش است، آگاهي‌هايي كه مرهون روند نوسازي است.

ب)

جامعه ايران، جامعه‌اي است كه بي‌شك در حال تجربه روندهاي نوسازي است. امواج تجدد به ما نيز رسيده و جنگ ميان سنت و مدرنيته چندي است در اين نقطه از عالم آغاز شده است. جامعه ما طفلي را مي‌ماند كه در حال آموختن راه رفتن است. راه رفتن براي او و هر انسان ديگر امري است واجب كه راه فراري از آن نيست، هر چند كه در مسير آموختن آن چند باري به زمين بخورد و گريه كند،‌ مهم تداوم كار است و از آن مهم‌تر دست مهرباني است كه به ياري او بشتابد و او را از زمين بلند كند.

جامعه ايران در حال تجربه مدرنيته است. اين گسست (البته نه گسست كامل) از سنت و بازخواني مدرن از جهان، داراي تبعاتي بي‌شمار است. تبعاتي آنوميك همچون جدايي زن و شوهر، فرار مغزها، روسپي‌گري، فرار دختران و كه همة آنها منجمله افزايش طلاق قابل تأييد نيست. بي‌شك جامعة سرگردان ميان سنت و مدرنيته، خسارت‌زاست اما نكته مهم اين‌است كه دولت به عنوان قدرتمند‌ترين نهاد شكل يافته در هر جامعه‌اي موظف است نقش آن دست مهربان را بازي كند. دولت موظف است با تقويت نهادهاي حمايتي و كمك به شكل‌گيري تشكل‌هاي غير دولتي حفاظتي و مراقبتي، تبعات مدرنيزاسيون را به كنترل خويش درآورد و آسيب ديدگان را ياري نمايد.

اكثر رسانه‌هاي عمومي و كارشناسان بهداشت روان سعي دارند با نشان دادن تصويري مهلك و سراسر منفي از طلاق، به خيال خود يكي از معضلات اجتماعي را حل كنند. راه حلشان چيست؟ تبليغ اين دست شعارها كه همسران بايد با يكديگر با مدارا برخورد كنند يا جوانان در انتخاب همسر دقت كنند و يا با ايمان و اخلاق، همديگر را تحمل نمايند اما ، آنان به این مسأله توجهی ندارند که هر چند بالا رفتن آمار طلاق در هر جامعه‌اي گوياي سست شدن نهاد خانواده و عواقب ناخوشايند آن براي اعضاي خانواده مي‌باشد، اما در عين حال از رشد برخي آگاهي‌هاي اجتماعي نيز خبر مي‌دهد. بالا رفتن آمار طلاق از جمله شاخصه‌هايي است كه نشان دهنده خروج عقل جمعي از فهم سنتي و علاقمندي به دست‌يابي به حقوق فردي و اجتماعي، و در مجموع نشانگر بحران جوامعِ در معرض روند نوسازي است. آگاهي طبقاتي زنان به حقوق خود و تن ندادن به نظام سركوب مردسالارانه با توجه به استقلال نسبي اقتصادي زنان، در شكل نهادينه نشده و سازمان نايافته خويش به بالا رفتن آمار طلاق مي‌انجامد. همچنين افزايش طلاق به عنوان يك واقعيت اجتماعي در ايران، از سوي ديگر نشانه كاهش تصور نامطلوب از “مطلّقه” در جامعه ايران است. زن طلاق گرفته امروز، نسبت به زن طلاق داده شده ديروز با پذيرش اجتماعي بالاتري مي‌تواند به زندگي خويش بعد از طلاق ادامه دهد.

در مجموع مي‌توان گفت، همبستگي‌هاي مكانيكي كه در خانواده‌ها از طريق يك نوع متافيزيك ناخود بسنده در جامعه سنتي ايراني موجبات پابرجايي جبري و سركوب گرايانه نظام خانواده را به هر قيمتي فراهم مي‌ساخت، با قدرت مدرنيته و نوسازي سست و ضعيف گشته است. اما شايد دغدغه اين باشد كه، اين وضعيت در حال گذار تا برقراري شرايط تثبيت شده مدرن (توقف آمار افزايش طلاق و ايجاد نوعي همبستگي‌هاي عاشقانه با به رسميت شناختن تفاوت در سليقه افراد در ايجاد نوع خانواده دلخواه) تا چه ميزان مي‌خواهد از جامعه ايراني قرباني بگيرد؟ چقدر بايد در راه رسيدن به مدرنيته، با داشتن كودكان طلاق، زنهاي آواره و غيره ... ، رنج و درد گروه بسياري از افراد جامعه را شاهد باشيم؟ آيا نبايد روندهاي نوسازي را بدليل اين‌گونه تبعات مخربش از حركت باز داشت. مقصر واقعي در این میان كيست؟

آنچه كه در ايران در اين زمينه مشكل آفرين شده است، نه تغيير در باورها و فرهنگ عمومي نسبت به خانواده، طلاق و روندهاي نوسازي، بلكه در عدم كارآمدي دولت و جامعه مدني در ايجاد و تقويت سازمان‌هاي حمايت كننده حقوق كودكان و زنان آسيب ديده از طلاق است. رشد چند درصدي آمار طلاق در هر سال كه با تصويب قوانيني سهل‌گيرانه‌تر افزايش نيز می یابد، در كنار خود به ايجاد سازمان‌هاي حمايت كننده منجر نشده است و تعداد اين‌گونه مراكز به میزان همان آمار قديمي آن است.

ممكن است اثرات ناخوشايند طلاق همچون اضطراب كودكان و ضربه‌هاي روحي و مالي به زن تا سال‌هاي بعد از جدايي ادامه يابد، اما در ايران به دليل فقدان نهادهاي حمايتي، اين‌گونه اثرات و ضربه‌ها تا مدت مديدي همراه خانواده طلاق هست، در حاليكه در كشورهاي پيشرفته صنعتي، مشكلات ناشي از طلاق مقطعي و كوتاه مدت است. رشد آمار طلاق همچون بسياري ديگر از شاخصه‌ها كه توسط برخي ناكارشناسان، بحران اجتماعي عنوان مي‌شود، نشانگر تقويت روندهاي نوسازي در كشور ما است. روندهايي كه به دليل تازگي و اثرات خود ممكن است تبعاتي ناخوش را نيز بيافريند. اما بايد توجه كرد كه اگر چنانچه طلاق و اين دست مسايل در كشور ما، اينچنين مشكلات عظيمي را براي ايرانيان فراهم نموده، بايد اول خودمان و بعد دولت را مقصر بدانيم كه در تشكيل و تقويت نهادهاي دولتي و حمايت از نهادهاي غير دولتي، ضعيف عمل كرده‌ايم.

 

منابع:

ـ ورسلي، پيتر/ جامعه‌شناسي مدرن/ ترجمه حسن پويان/ انتشارات چاپخش 1373

ـ گيدنز، آنتوني/ جامعه‌شناسي/ ترجمه منوچهر صبوري/ نشر ني/ چاپ پنجم 1378

ـ كوئن، بروس/ درآمدي بر جامعه‌شناسي/ ترجمه محسن ثلاثي/ انتشارات فرهنگ معاصر 1372

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 13 فروردین 1399 ساعت: 19:28 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,
نظرات(0)

مباني فلسفي جاودانگي نزد كانت

بازديد: 59
مباني فلسفي جاودانگي نزد كانت

مباني فلسفي جاودانگي نزد كانت

چكيده

در ميان فيلسوفان غربي، كساني كه به جاودانگي انسان معتقدند در حوزه عقل نظري به استدلال و اقامه براهين عقلي پرداخته اند ولي هيوم بر خلاف آنان معتقد بود كه اينگونه قضايا، تحليلي بوده و ارزش معرفتي ندارند و كانت نخستين بار با توجه به مباني فلسفي خاص خود در مقابل همه اين نظريات ايستاد و ثابت كرد كه اموري همچون جاودانگي نفس در حوزه عقل نظري امكان اثبات ندارد و همانطور كه مي توان گزاره هايي براي اثبات اين امور بيان كرد همچنين مي توان گزاره هايي نيز در رد اين موارد اقامه نمود. بنابراين؛ نه قابل اثبات و نه قابل رد مي باشند. عقل نظري هيچ راهي براي شناخت چنين اموري ندارد و آنها را بايد به حوزه عقل عملي راند، چرا كه تنها ضامن الزام آور در امور اخلاقي، پاداش ها وكيفرهاي اخروي هستند و در سايه زندگي پس از مرگ و حيات جاودانه است كه پاداش و كيفر اخروي توسط خداوند معنا پيدا مي كند.

فلاسفه بعد از كانت به شدت تحت تأثير او قرار گرفتند. به گونه اي كه حتي هايدگر كه از فيلسوفان اگزيستانسياليست است با وجود بحث پيرامون مرگ، به طور صريح از جاودانگي و بقاي نفس سخني به ميان نياورده است و باور او به جاودانگي نفس را فقط از مضمون انديشه ها و سخنان وي مي توان يافت.

واژگان كليدي

جاودانگي، عقل نظري، عقل عملي، ارزشهاي اخلاقي، پاداش و كيفر اخروي

از آنجا كه بشر ذاتاً از عدم و نابودي گريزان است و به بقا و جاودانگي گرايش دارد، موضوع جاودانگي انسان، همواره فكر انديشمندان را به خود مشغول كرده است. درباره جاودانگي انسان تا كنون تفسيرهاي متفاوتي ارائه شده است ولي بدون ترديد بهترين و كاملترين تبيين را وحي الهي ارائه مي كند. قرآن كريم و كتاب مقدس در موارد متعددي به مسأله زندگي پس از مرگ انسان پرداخته اند كه در اينجا نمونه اي از اين آيات و سخنان را مي بينيم:

«از اين زمين شما را آفريده ايم و به آن شما را بازمي گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مي آوريم» (قرآن كريم، طه / 55)

«تمام مردگان رستاخيز خواهند كرد. آناني كه نيكو كردند براي رستاخيز حيات و آناني كه بدي كردند براي رستاخيز محكوميت» (كتاب مقدس، انجيل يوحنا، 29/5)

در كنار وحي آسماني فلاسفه نيز در صدد اثبات جاودانگي انسان بوده اند. گر چه برخي از آنان مرگ را برابر فنا و نابودي او مي دانند، ولي جاودانگي انسان از طريق دلايل عقلي فراواني قابل اثبات مي باشد و ما نمونه اين براهين را در كتب فلسفي ابن سينا و ملاصدرا مي يابيم.

اولين بحثهاي فلسفي در مورد جاودانگي را در سخنان فيلسوفان يونان باستان مي توان مشاهده كرد كه اين بحثها جنبه نظري داشته و در حوزه عقل نظري به آن پرداخته مي شده است و اين روش از فيلسوفان غربي تا عصر كانت نيز ادامه يافته است. كانت نخستين كسي بود كه در مقابل همه اين استدلالات ايستادگي كرد و به نحو مستدل تلاش كرد كه ثابت كند اموري همچون اثبات وجود خدا و اثبات جاودانگي نفس در حوزه عقل نظري امكان پذير نيست و به همان نسبت كه مي توان گزاره هايي بر اثبات اين امور اقامه نمود، مي توان گزاره هايي بر رد اين امور اقامه كرد. بنابراين؛ نه قابل اثبات و نه قابل رد و نقض مي باشند، لذا هر گونه تلاش جهت اقامه برهان بر له يا عليه اين امور بيهوده است.

جاودانگي نزد فيلسوفان پيش از كانت

فيلسوفان يونان باستان

ولي فيلسوفان پيش از كانت به بحثهاي نظري پيرامون اين امور پرداخته اند. اولين انديشه فلسفي در يونان باستان به هراكليتوس بر مي گردد. وي معتقد است كه مرگ واقعيتي نيست كه بتواند از حيات يا وجود جدا شود. نه زندگي مطلق است و نه مرگ. مفهوم مرگ امري نسبي است كه فقط تغيير احوال مي باشد و نه كون و فساد آن. نه ابدان و نه نفوس ما، حتي لحظه اي امر واحدي نيستند، آنها مداوماً در معرض تغيير و تبدل قطعي اند. چرا كه نمي توان در يك رودخانه دو بار قدم گذاشت. رودخانه در حالي كه همگي اجزاء و مواد آن (يعني آب در حال جريان) تبدل يافته است، صورت خود را حفظ مي كند. (كاپلستون، 1368، ج 1، ص 51)

هراكليتوس مرگ را فنا نمي داند بلكه آنرا مرحله اي از زندگي مي داند. فيلسوف معاصر هايدگر، نيز همين سخنان را در مورد مرگ و جاودانگي بيان كرده است و از انديشه هراكليتوس متأثر شده است.

افلاطون

افلاطون مي گويد: «طبيعت هر موجود فاني همواره در اين تلاش است كه جاويدان بماند و بدين مقصود از راه توالد و تناسل مي تواند رسيد. بدين سان كه هميشه موجودي تازه و جوان بجاي موجود پير بگذارد. چنانكه مي داني ما هر موجود زنده را از كودكي تا پيري همواره همان مي شماريم و به يك نام مي خوانيم، در حالي كه در هيچ آن همان نيست كه آني پيشتر بود، بلكه پيوسته در تغيير و تحول است و مو و گوشت و استخوان و خون و خلاصه تمام تنش دائماً دگرگون مي گردد. و اين دگرگوني خاص تن نيست، بلكه روح نيز همواره دستخوش آن است.» (افلاطون، 1357، ص 260) در اينجا هم هراكليتوس و هم افلاطون، به تغيير يا فقدان هويت رودخانه اشاره مي نمايند، در حالي كه همگي اجزاء و مواد آن (يعني آب در حال جريان) تبدل يافته و صورت خود را حفظ مي كند. هويت رودخانه ثابت باقي مي ماند، نه تنها علي رغم اين امر كه آبهاي آن به نحو مداوم در حال تغير است، بلكه دقيقاً به اين دليل كه آنها در حال تغير و تبدل هستند.

فرقي كه ميان دو كلمه «علي رغم» و «به دليل آنكه» است، اساسي مي باشد. در مورد اول («علي رغم») ما با وضعي مواجه مي شويم كه در آن تغير و تبدل به عنوان امر وهمي اعتبار شده و از اين جهت رودخانه را به نحو ذاتي و اساسي تحت تأثير قرار نمي دهد.

در مورد دوم («به دليل اينكه») نفس تغير و تبدل به عنوان ذات رودخانه تلقي مي شود. تغيير و تبدل في نفسه رودخانه را آنچنان كه هست، مي سازد. رودخانه هست از اين جهت كه تغيير مي كند. طبق نظر هراكليتوس، هويت طرح و نظام كه «رودخانه» تمثيل آن است هم در مورد طبيعت به نحو كلي و هم در مورد انسان، صادق است و لذا براي انسان هنگام مرگ با حالت پيش از آن تفاوت زيادي ندارد؛ چرا كه ما هميشه در تجربه خود با نوعي مرگ دائم و زندگي مستمر آشنا هستيم.

از سخنان هراكليتوس بر مي آيد كه جاوانگي امري مسلم است و مرگ چيزي جز تغير نيست ولي افلاطون علاوه بر اين جاوداني را مفهومي بسيار متعالي تر مي داند و اين از سخنان او در پاسخ به كريتون بدست مي آيد كه پرسيد: «اكنون بگو تو را چگونه به خاك بسپاريم؟ گفت: اگر توانستيد مرا نگاه داريد و از چنگ شما نگريختم. هر گونه مي خواهيد به خاك بسپاريد. آنگاه لبخندي سرشار از وقار زد و در حالي كه به ما مي نگريست گفت: دوستان من، نمي توانم كريتون را متقاعد سازم كه سقراطي كه با شما سخن مي گويد و وصيت مي كند واقعاً منم. او مي پندارد من آن نعشي هستم كه به زودي پيش چشم خواهد داشت و مي خواهد بداند كه مرا چگونه بايد به خاك سپرد. اندكي پيش به تفصيل در اين باره سخن راندم و گفتم كه من پس از نوشيدن زهر در ميان شما نخواهم ماند و رهسپار كشور نيكبختان خواهم شد. ولي او مي پندارد كه همه آن سخنان براي تسلي خاطر شما و خودم بود.» (افلاطون، 1304، ص 176-175)

افلاطون از طريق استدلال عقلي و با توسل به نظريه تذكر يا يادآوري ثابت مي كنـد كه نفس غير جسماني است و اساساً زندگي با مرگ منافات دارد و نفس چيزي است كه خـود را حركت مي دهد و هـر آنچه كه خود را حركت مي دهـد نبايد تباهي پذيـر باشـد. (Poule Edwards, 1967, vol, P.143) استدلال جهت اثبات آنكه حيات منافي با مرگ است از تصور از نفس به عنوان مبدأ حيات شروع مي شود و اين بر اساس نظريه صور معقول به صورت زندگي برابر است. حيات در تجدد چنان متضاد با مرگ است كه تساوي با عدم تساوي متضاد و ناسازگار است. بنابراين؛ نتيجه آن مي شود كه نفس به عنوان همان صورت معقول زندگي ذاتاً ميرا و سرمدي است و از اين رو «بخش ناميرايي» ما با مرگ منعدم نمي شود؛ چرا كه نفوس ما جايي در عالم ديگر موجود خواهد بود. (افلاطون، 1304، ص 107و 106)

ارسطو

ارسطو نفس را صورت بدن مي دانست، مانند شكل يك مجسمه نسبت به ماده اي كه از ان ساخته مي شود، لذا نفس از بدن جدايي ناپذير است و به علاوه اين جدايي ناپذيري محتوايي فيزيكي و طبيعي ندارد بلكه از نسخ جدايي ناپذيري منطقي است. بنابراين؛ با توجه به مباني فكري ارسطو، كه تفكر رسمي غربي را تا ظهور اگزيستانسياليزم در اروپاي بعد از دوره جنگ تحت تأثير قرار داده، نفس نمي تواند بدون بدن بقايي داشته باشد و انفكاك اين دو از يكديگر به فناي هر دو منجر مي شود. نفس در نظر ارسطو فناپذير است و حتي، به تعبير ديگري مي توان گفت زماني كه ارسطو بيان مسيحي در قرون وسطي نفس را با ذهن يا روح يكسان فرض كردند، بر جنبه فنا پذيري آن تأكيد بيشتري شد. چه آن را به عنوان قوه اي پنداشتند كه انسان را قادر مي سازد تا نسبت به تمامي ارگانيزم خود، كه به نحوي مكانيكي است، تعالي پيدا كند.

فيلسوفان قرون وسطي

متألهين قرون وسطي با حمل مفهوم نفس آن جهاني (اخروي) و روحاني بر نفس مادي ارسطوئي، فقط توفيق آن يافتند كه زمينه را براي جوهر متفكر (ذي شعور) دكارتيان، كه فاقد جهان است، آماده كنند. نفس آنجهاني نفسي است كه فاقد جهان است، مسافري است تنها كه در عالمي كه نسبت به او بيگانه است، سرگردان و آواره است. نفس صرفاً روحاني (غير مادي) گر چه ممكن است همه لوازم بقا و خلود مجردانه قابل تصور را داشته باشد، ولي ملزم و مجبور است كه مانند ماده دكارتي (جوهر ممتد) مرده و فاقد حيات باشد كه از فرط روحاني و معنوي بودن و بي حياتي كه جان عالم (عقل فعال) براي آن مهيا ساخته است، به وسيله روح به فنا گراييده است و انسان خود به صورت يك موجود بيگانه اي در آيد، به صورت روحي به عالم در عالمي به روح در آيد. (رابرتز، 1367، ص 210و 209)

البته نمي توان ديدگاههاي ارسطو را در حمايت از جاودانگي بكار گرفت، گر چه وي بر برخي ديدگاههاي افلاطوني صحه گذاشته است كه موجب بحث و تحول زيادي خصوصاً ميان مدرسان و كساني كه ملتزم به نوعي عقيده جاودانگي شخصي بودند، گرديده است. اين ديدگاهها به ابعاد عقلاني انسان و كاركردهاي عقلاني نفس مربوط مي شوند، ولي آنچه كه مسلم است اين است كه ارسطو تصور جاودانگي شخصي را با بي اعتنايي كنار گذاشته است (Poule Edwards, 1967, vol, P.144).

آكوئيناس

آكوئيناس در تفسيري كه بر كتاب نفس ارسطو نوشت، ثابت كرد كه نفس جوهر است، يعني چيزي كه قائم به خود است و غير جسماني مي باشد، لذا چون ارسطو هم چنين ديدگاهي دارد، او نيز نفس را جاودانه مي داند (Poule Edwards, 1967, vol, P.146).

افلاطون و ارسطو پيشواي دو جريان فكري در مورد جاودانگي انسان مي باشند. افلاطون نماينده اصلي ديدگاه ثنوي گرايانه است كه بر همين اساس قائل به جاودانگي شخص است و ارسطو به عنوان مدافع ديدگاه يگانه گروي، كه اين ديدگاه هيچ مجالي به هيچ نوعي از اعتقاد به جاودانگي شخص، نمي گذارد ولي فيلسوفاني همچون اكوئيناس و دكارت براي اثبات جاودانگي نفس تلاش كرده اند.

فيلسوفان جديد

دكارت

دكارت در بند اخير بخش سوم از كتاب گفتار در روش، نفس را به دليل اينكه در ذات خودش كاملاً مستقل از بدن است، قابل مردن ندانسته و چون هيچ عامل ديگري را قادر به انهدام نفس نمي يابد آن را جاويدان و ناميرا مي داند و چون ميان دو جوهر نفس و بدن تمايز واقعي وجود دارد، اين تمايز قائم به قدرت خداست. البته تمايز نفس از بدن تمايز وجودي است و در عمل، نفس چندان از بدن متمايز نيست. (دكارت، 1376، 268-264)

ماگنوس معتقد است: دكارت در عين اعتقاد به تمايز ذاتي نفس از بدن، باور ندارد كه حقيقت ذات انسان را نفس او تشكيل مي دهد و بدن فقط ابزاري در دست نفس مي باشد. دكارت در نامه اي با آرنو (مورخ 29 ژولاي 1648 م) نوشته است: «من فكر مي كنم نه چندان در اثبات اينكه نفس مي تواند جدا از بدن وجود داشته باشد، كوشيده ام و نه در اثبات اينكه نفس با بدن داراي اتحاد جوهري است، قصور كرده ام» (دكارت، 1376، ص 43) او در اثبات جاودانگي نفس چندان موفق نشد و به همين دليل فلاسفه بعد از دكارت هم در اين مورد موفقيت چنداني كسب نكردند و چون مسائلي همچون جاودانگي نفس به عنوان قضاياي تحليلي ما تقدم مطرح بودند و به تجربه و مشاهده حسي بشر در نمي آمدند توسط فيلسوفان تجربي مسلكي همچون هيوم رد شدند. گرچه قبل از هيوم، اسپينوزا موفق شده بود كه به شيوه هندسي خود در كتاب «اخلاق»، جاودانگي نفس را اثبات كند ولي اين جاودانگي براي انسان به گونه اي است كه نه مي تواند چيزي را تخيل كند و نه قادر است چيزي را به ياد بياورد.

قضيه 23: «ممكن نيست نفس انسان مطلقاً با بدن انسان از بين برود، بلكه از آن چيزي باقي مي ماند كه سرمدي است. »

قضيه 21: «نفس نه مي تواند چيزي را تخيل كند و نه اشياء گذشته را بياد بياورد، مگر در حالي كه در بدن است.» (اسپينوزا، 1364، ص 308)

هيــوم

هيوم كه قضاياي تحليلي ماتقدم را غير قابل تجربه و در نتيجه فاقد ارزش علمي مي دانست، معتقد بود كه جاودانگي نفس از جمله قضاياي تحليلي ماتقدم مي باشد و مفيد شناخت جديدي نيست و اصلاً علمي نمي باشد و لذا اصلاً قابل طرح نيست و كانت كه توسط هيوم از خواب جزمي خود بيدار شده بود در كتاب نقد عقل محض فصلي را به بحث در مورد «ديالكتيك استعلايي» اختصاص داد و در مرحله نخست، ما بعدالطبيعه جزمي را نقد كرد و عدم حقانيت گفته هاي فلاسفه اي همچون افلاطون، ارسطو، دكارت و اسپينوزا را درباره مسائل مابعدالطبيعه كه جاودانگي نفس نيز يكي از آن موارد بود، نشان داد. او بر خلاف دكارت، ريشه درخت دانش را ما بعدالطبيعه ندانسته و اعتبار علوم را مشروط و مقيد به اعتبار و استحكام اين ريشه نمي كند. دكارت تصور كرده بود با باطل بودن شك افراطي، عقل انساني در مسائل مابعدالطبيعه مي تواند به يقين كامل برسد و همين يقين اعتبار شناخت انسان را درباره تمام مسائل ديگر تضمين مي نمايد. او روش خود را كه البته روش رياضي بود در مورد تمام مسائل اعم از طبيعيات و مابعد الطبيعه به يكسان قابل اعمال و معتبر مي دانست ولي به نظر كانت روش رياضي انحصاراً در مورد پديدارها قابل اعمال است و به طور كلي مقولات فاهمه به خودي خود جز صور محض چيز ديگري نمي تواند باشد و فقط در مورد داده هاي حسي قابل اعمال بوده و وراي پديدارها، هر گونه اعتباري از لحاظ شناسايي از آنها سلب مي شود. اموري كه وراي پديدارها تصور مي شود ديگر با مقولات فاهمه مطابقت ندارد. ماهيت مسائل ما بعد الطبيعه چنان است كه آنچه در امور طبيعت ضابطه يقين به حساب مي آيد، درباره آنها با شكست روبه رو شد. و به نتيجه مقبولي نمي رسد.

رد دلايل عقل نظري در مورد جاودانگي در ديالكتيك استعلايي

كانت

كانت معتقد است كه بيشتر فلاسفه پيشين جزمي بودند و درباره مسائل مابعدالطبيعه مانند جاودانگي مطالبي را بيان داشته اند كه فاقد اعتبار است. انتقاد اصلي كانت اين است كه ايشان مسأله عينيت را درباره مسائل مابعدالطبيعه در نظر نداشته اند و مثل ارسطو تصور كرده اند آنچه به طور صوري معقول به نظر مي رسد، به عينه ما به ازاي خارجي دارد و با واقعيت مطابقت مي كند و به عبارتي انديشه بطور انفعالي جهان را منعكس مي سازد؛ در صورتي كه چنين نيست، بلكه اين انديشه انساني است كه جهان را به نحو فعال مي سازد. در ديالكتيك استعلايي كانت، اخلاق به نحوي جايگزين ما بعدالطبيعه مي شود و مابعدالطبيعه جزمي در فلسفه نظري كانت مردود شناخته مي شود ولي همين امر استقرار و استحكام اخلاق را ممكن مي سازد. ديالكتيك كه از ذات و ماهيت مسائل مابعدالطبيعه بر مي خيزد موقعي بروز مي كند كه ذهن انساني از حدود و ثغور قابل شناخت خود پا فراتر مي نهد. اين فرا روي ذهن، طبيعي است و عقل انسان طوري است كه به داده هاي حسي و احكام مطابق با فاهمه نمي توان اكتفا كرد.

از آنجا كه انسان بطور طبيعي به مسائل مابعدالطبيعه گرايش دارد، نمي توان عقل او را كه ذاتاً گسترش دارد محدود به شناسايي يقيني كرد كه به طور موجه چه از لحاظ ذهني و چه از لحاظ عيني در اختيار او قرار دارد. از لحاظ عقلاني مسائلي براي انسان مطرح مي شود كه گويي در فراسوي عين و ذهن او قرار دارد ولي نه ايجاباً و نه سلباً جوابهاي قطعي بدست نمي آيد. مسائل وجود دارند كه نمي توان از راه ادراكات حسي و احكام فاهمه براي آنها جواب قطعي پيدا كرد و هر گاه عقل انساني بدانها توجه پيدا كند به جاي يك حكم جازم و قاطع متقابلاً به دو حكم متضاد و معارض مي رسد. به عبارت ديگر درباره سه مسأله اصلي كه عبارتند از خدا و وجود آن، جهان و آغاز و انجام آن، نفس و جاودانگي آن، عقل انسان دچار تعارض احكام مي شود و در نتيجه تنها روشي كه مي تواند اتخاذ كند ديالكتيك است و به ناچار بايد هر حكمي را كه صادر مي كند همراه با حكم مقابل آن باشد و هيچ يك از اين دو حكم را عقلاً و از لحاظ نظري نمي توان بر ديگري رجحان داد. فاهمه خود را محدود به داده هاي حسي مي كند و به احكام يقيني مي رسد، اما عقل نظري از داده هاي حسي تجاوز مي كند و به جاي يقين به ديالكتيك مي رسد.

از لحاظ عقلاني طرح مسائل مابعد الطبيعه موجه است ولي جوابهاي قطعي كه براي آنها احتمالاً مي توان پيدا كرد غير موجه بوده و انحصاراً به صورت ديالكتيكي يعني به طور كلي و ضروري در قالب دو حكم معارض ايجابي و سلبي در مي آيد بدون اينكه از لحاظ نظري بتوان يكي را بر ديگري اولويت داد. هر يك از اين دو حكم معارض درباره يكي از مسائل مابعدالطبيعه به خودي خود و البته از لحاظ صورت آن از نوع احكام تأليفي ماتقدم است. مثلاً اگر بگوييم «نفس جاودان است» و يا «نفس جاودان نيست» صرف نظر از تعارض ميان آن دو هر يك از اين دو حكم اگر به تنهايي بررسي شود صورت ظاهر آن تأليفي ما تقدم است، زيرا مفهوم نفس به خودي خود نه مفهوم «بقا» را در بر دارد و نه مفهوم «فنا» را. بنابراين، نمي تواند قضيه تحليلي باشد. ضمناً رابطه اي كه ميان دو مفهوم اخير با مفهوم «نفس» برقرار شده است از تجربه ناشي نشده است بلكه ذهن بدون توجه به داده هاي حسي احكامي صادر كرده است، بنابراين مؤخر بر تجربه نيست.

با اين حال در فلسفه كانت اختلاف ميان اين احكام با احكامي از اين نوع كه در كتاب «نقد عقل محض» مورد نظر بوده، اين است كه در حد جهان محسوس عينيت احكام تأليفي ما تقدم محرز است و آنها با واقعيت خارجي مطابقت دارند ولي در قلمرو ما بعدالطبيعه هيچ عاملي در ذهن نيست كه عينيت آنها را ضمانت كند. به نظر كانت احكام تأليفي ماتقدم در قلمرو ما بعدالطبيعه، صرفاً صوري و بدون محتواي واقعي باقي مي ماند. در نتيجه بايد گفت كه به نظر كانت در مورد مسائل مابعدالطبيعه ذهن فقط با توهماتي روبه رو مي شود كه منشاء آنها را بايد جستجو كرد. چنين پژوهشي از لحاظ منطق صوري ارسطويي مقدور نيست، زيرا در اين منطق مسأله عينيت و تطابق احكام با عالم خارج مطرح مي شود، ولي از لحاظ منطق استعلايي، مسأله را با عمق بيشتري مي توان مطرح ساخت و در رابطه «معاني» با واقعيت احتمالي خارجي آنها به تفحص پرداخت. به نظر كانت در واقع بحث درباره مسائل مابعدالطبيعه از لحاظ منطق صوري، نوعي مصادره به مطلوب است؛ در صورتي كه از لحاظ منطق استعلايي نمي توان گرايش طبيعي عقل را دليل بر قدرت شناخت آن از امور نامشروط دانست و تصور كرد كه در مسائل مابعدالطبيعه همچون قلمرو محسوس يقين حاصل مي شود. به نظر كانت اين گرايش طبيعي عقل توهمي بيش نيست و فراروي از محسوس و امور مشروط در قدرت آن نمي باشد. (مجتهدي، 1363، ص 74-69)

ديالكتيك استعلايي كانت دو جنبه داشت (يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي). جنبه منفي آن اين بود كه كانت تصور مي كرد كه براي هميشه توانسته است ما بعدالطبيعه جزمي را رد كند و جنبه مثبت آن اين بود كه به كمك علوم تحصلي نه مي توان جوابگوي نيازي بود كه انسان از مابعدالطبيعه مي خواهد و نه مي توان آن نياز را براي هميشه مردود ساخت. در نتيجه بايد از عقل نظري به عقل عملي رسيد. البته كانت نمي خواست كه مانند فلاسفه مادي و تحصلي زمان خود ما بعدالطبيعه را كنار بگذارد، بلكه در جستجوي قلمرو خاص آن بود و اهميت عقل عملي و اخلاق را خاطر نشان مي كرد. سه «ايده» يا «معني» اصلي عقلاني كه عبارت است از «نفس» ، جهان» و «خدا» از تجربه و ادراك حسي نمي تواند ناشي شده باشد و در مقولات فاهمه هم كه صرفاً توجه به رابطه ميان پديدارها دارد، قرار نمي گيرد (مجتهدي، 1363، ص 79-63)

جاودانگي از نظر كانت

جاودانگي نفس از اموري است كه عقل نظري از استدلال بر آن عاجز است و اين عقل عملي است كه به آن مي رسد اموري مانند: خدا، جهان و جاودانگي نفس از عقايد شخصي و ذهني نيستند بلكه از مسلمات عقل عملي هستند و عيني و كلي مي باشند؛ زيرا خود عقل، اين مسلمات را فرض كرده است. پس آنها عقايد معتبري هستند و پذيرفتن اين مسلمات اقرار به تقدم عقل عملي بر عقل نظري است. اين تقدم به اين معنا نيست كه از طريق عقل عملي، به آن مسلمات علم حاصل مي شود، در صورتي كه عقل نظري توان علم بر آنها را ندارد بلكه اين تقدم فقط به اين معناست كه به واسطه عمل، مقتضيات (شرايط) آن را اثبات مي كنيم و سپس ايمان اخلاقي، يا عملي به آنها مي آوريم، كه اين ايمان مبتني بر «نيازهاي عقل عملي» است كه نيازهايي كلي مي باشند (يوسف كرم، بي تا، ص 102)

جاودانگي به عنوان يكي از اصول موضوعه عقل عملي

اصول موضوعه اي چون جاودانگي نفس، اصول جزمي نظري نيستند، بلكه پيش فرضهايي هستند كه ضرورتاً فقط اهميت عملي دارند بنابراين، معرفت نظري را گسترش نمي دهند، بلكه فقط به صور عقلي نظري به طور كلي (به واسطه نسبتشان با قلمرو عمليات) حقيقت عيني مي بخشند. (استفان كورنر، 1367، ص 315)

كانت در مورد چگونگي ارتباط اصول موضوعه عقل عملي با قانون اخلاقي مي گويد: عينيت عملي مشروط به اين اصول است. پيوند امر مطلق با اصل بقاي نفس به اين است كه انطباق كامل اراده با قانون اخلاقي همانا معصوميت است و اين كمالي است كه هيچ موجود عاقلي در هيچ لحظه اي از هستي (در جهان محسوسات) قادر به حصول آن نيست. اما چون اين امر عملاً ضروري است، فقط در سلوك بي پايان به سوي آن، انطباق كامل يافت مي شود. ليكن اين سلوك بي پايان تنها با فرض موجوديت و شخصيت دائم و بي پايان همان موجود عاقل امكان پذير مي شود، يعني جاودانگي يا بقاي نفس

در استدلال براي بقاي نفس مانند استدلال براي اثبات اختيار، كانت مي كوشد ثابت كند كه صورت عقلي جاودانگي گر چه از حيث نظري خالي است، ولي چون يكي از شرايط قانون اخلاقي است، بنابراين واجد عينيت عملي است. چيزي كه هست، امر مطلق به ما فرمان مي دهد به طرزي عمل كنيم كه بتوانيم اراده كنيم. دستوري كه براي خود برگزيده ايم به قانون كلي مبدل شود. اما فرمان نمي دهد كه معصوم شويم يا به «انطباق كامل اراده با قانون اخلاقي» دست يابيم. اما ممكن است نزد ما رسيدن به مرتبه عصمت محال باشد. بنابراين ، مطابق استدلال كانت، تصور بقاي نفس نه تنها به شرطي عينيت پيدا مي كند كه علاوه بر امر مطلق، مشمول اين فرمان نيز بشويم كه بايد به مرتبه معصوميت برسيم. فرماني كه بگويد بايد به مرتبه معصوميت برسيم، در نظر ما قانوني نيست كه اطاعت از آن به هيچ وجه امكانپذير نباشد.

اينكه استدلال كانت در توجيه اصل بقاي نفس قانع كننده نيست، به اين سبب است نه به علت عيب و فسادي كه از لحاظ منطقي در آن موجود باشد. اگر بخواهيم استخوان بندي منطقي استدلالهاي كانت را نشان دهيم، مطلب به اين صورت در مي آيد كه : (1 ) انسان تنها بشرطي قادر به اداي وظيفه است كه مختار باشد.

(2) انسان تنها بشرطي قادر به رسيدن به مرتبه معصوميت است كه نفس جاويدان باشد.

(3) انسان تنها بشرطي قادر به متحقق ساختن خير برين است كه خدا وجود داشته باشد.

اختيار و آزادي انسان شرط لازم دست يافتن او به عصمت است كه خود به نوبه خويش شرط لازم متحقق شدن خير برين و بنابراين، وجود خداست. به عبارت ديگر، امكان معصوميت و جاودانگي نفس از وجود خداوند لازم مي آيد و امكان معصوميت ملزوم آزادي آدمي است. (استفان كورنر، 1367، ص 321)

وي دو مشرب معروف فلسفه اخلاق در دوره باستان يعني فلسفه اپيكوريان و فلسفه رواقيان را باطل دانسته است. از آن جهت كه رواقيان اعتقاد داشتند كه فضيلت متضمن سعادت است و انسان با فضيلت كاملاً با سعادت است و بر عكس، اپيكوريان سعادت جويي را نوعي فضيلت مي دانستند. اينان ميان فضيلت و سعادت رابطه اي از نوع تحليلي و علي قائل بودند، در حالي كه رابطه ميان آن دو تأليفي مي باشد و به هيچ وجه نمي توان از سعادت به فضيلت رسيد ولي شايد بتوان به نحوي از فضيلت به سعادت دست يافت. زيرا با اينكه فضيلت متضمن سعادت نيست ولي به هر طريق مي تواند ما را لايق و شايسته سعادت كند. يعني اگر در اين جهان شخص با فضيلت الزاماً سعادتمنديست حداقل مي تواند خود را لايق و شايسته آن سازد. پس عقل ما از لحاظ عمل اخلاقي ناگزير از قبول اصل موضوعي است كه آن عبارت است از اعتقاد به جهان ديگر. جهاني كه با شرايط اخلاقي مطابقت دارد و تحقق كامل آن را امكان پذير مي سازد و براي شخص با فضيلت تأمين سعادت مي كند. به تعبير ديگر، مي توان گفت كه انسان با فضيلت در كسب قدس و عصمت بايد از احساسي كه عين خودخواهي و خودبيني است فراتر رود تا كاملاً تابع عقل خود شود. ولي به هر طريقي انسان داراي طبعي است دو گانه و براي او ميسور نيست كه به كمال تام دست يابد و آنچه مي تواند انجام دهد طلب كمال و طي مراحل مقدماتي آن است. پس لازم مي آيد كه براي طي مدارج عالي و رسيدن به امور نامتناهي، نفس انسان باقي بماند. بقاي نفس تنها به منظور اعتقاد به پاداش يا مجازات در جهاني ديگر نيست، بلكه شرط لازم فضيلت است. بقاي نفس يعني كسب استمرار لازم و متناسب با امكان تحقق كامل قانون اخلاقي، به طور خلاصه مي توان گفت طلب كمال در نزد انسان دليل بر بقاي نفس انسان است، ولي مفهوم كمال به هر نحوي كه ذهن انسان آن را تصور كند نمي تواند فقط از خود انسان ناشي شده باشد و بايد از ناحيه وجودي ناشي شود كه عين كمال مطلق است و عقل از اين رهگذر ما را وادار به قبول وجود خداوند مي كند. به عبارت ديگر؛ يعني تطابق نهايي فضيلت و سعادت در امكان ما آدميان نيست و تنها خداوند است كه بدان مي تواند تحقق بخشد و همين دليل بر وجود اوست.

درست است كه قائل شدن به اين سه اصل يعني به مختار و آزاد بودن انسان، بقاي نفس آدمي و وجود خداوند جنبه ايماني و اعتقادي دارد و عقل نظري و استدلالي ما از اثبات آن عاجز است، ولي در عوض اين ايمان و اعتقاد صرفاً جنبه فردي و درون ذاتي ندارد. زيرا عقل عملي اين اصول موضوعه را لازم و ضروري تشخيص داده است. به همين دليل با اينكه فلسفه اخلاق كانت به دين منتهي مي شود ولي به هر طريق دين از اين لحاظ به جاي اينكه اساس و پايه اخلاق باشد و نسبت بدان تقدم و اولويت پيدا كند خود بر آن مبتني گرديده است. بر حسب اين بينش، اخلاق بر دين تقدم دارد و فقط شخص ملزم به اخلاق مي تواند دم از دين بزند. كانت در كتاب درس هاي فلسفه اخلاق چنين مي گويد:

«كساني هستند كه مي گويند: انسان بايد اول خدا داشته باشد و بعد از آن اخلاق، اين اصلي است كه بسيار ساده و راحت است. اخلاق و الهيات هيچ كدام اصل يكديگر نيستند در واقع اخلاق و الهيات نمي توانند بدون يكديگر وجود داشته باشند. در اينجا بحث بر سر اين نيست كه الهيات محرك اخلاق است، كه البته هست، بلكه بحث بر سر اين است كه اصل نظري اخلاق منشاء الهي داشته باشد، كه ندارد. اگر اخلاق ريشه الهي داشت (يعني اگر علم اخلاق متكي بر الهيات بود) بايد هر ملتي قبل از آنكه تصوري از تكليف داشته باشد، ابتدا خدا را بشناسد و در نتيجه هر ملتي كه تصور درستي از خدا نداشته باشد، تصوري هم از تكليف نداشته باشد، كه نتيجه علطي است. مردم تكاليف اخلاقي خود را دقيقاً مي شناسند، آنان بدون اينكه تصور درستي از خدا داشته باشند زشتي دروغ را مي يابند... خداوند به قانون اخلاقي حكم كرده است زيرا اين قانون، قانون اخلاقي است و اراده او با قانون اخلاقي منطبق است. علاوه بر اين به نظر مي رسد كه هر الزامي بايد الزام كننده اي داشته باشد و بدون آن نمي توانيم يك الزام كلي داشته باشيم. پس خدا بايد الزام كنند قانون اخلاقي باشد. البته درست است كه در مقام اجرا بايد شخص ديگري وجود داشته باشد كه ما را به انجام عملي كه اخلاقاً خير است ملزم كند، اما در مقام صدور حكم در اخلاق نياز به شخص ديگري نيست. هر قانون اخلاقي بدون نياز به شخص ديگري مي تواند صحيح باشد، اما اگر در مقام عمل كسي ما را به اجراي آنها ملزم نكند، اين قوانين توخالي خواهند ماند. انسان حقاً دريافته است كه بدون يك قانونگذار (مجري قانون مافوق) ، قوانين اخلاقي بي اثر خواهند بود. اگر هيچ محركي وجود نداشت هيچ پاداش و پادافرهي هم وجود نداشت. پس شناخت خدا براي اجراي قوانين اخلاقي ضروري است. (كانت، 1378، ص 63-62)

كانت كتاب نقد عملي را با اين سخنان مشهور به پايان برد:

«دو چيز جان مرا از اعجاب و احترام سرشار مي كند. چنانكه هر چه انديشه ام بيشتر و ژرف تر به آن مي پردازد، اين شگفتي و احترام فزوني مي يابد. آسمان پرستاره بالاي سر من ، و قانون اخلاقي در درون من. نيازي نيست درباره آنها به تحقيق و حدس و گمان بپردازم، چنانكه گويي در پرده اي از تاريكي پوشيده شده اند و يا اينكه در حوزه اي آنسوي افق ديد من هستند؛ نه، من آنها را پيش روي خود مي بينم و در هستي آگاه خويش بطور بيواسطه با آنها در تماسم.

اولي از جايي كه من در جهان حسي و بيروني دارم آغاز مي شود و بستگي هاي مرا با اين جهان افزون مي كند و تا حد جهان هايي آن سوي جهان ها و نظام هايي آنسوي نظام ها و زمان بي پايان دوران هاي حركتشان و آغاز و تداوم آنها گسترش مي دهد. دومي از خود ناپيداي من، از شخصيت من آغاز مي شود و مرا به جهاني مي برد كه براستي بي پايان است و تنها فهم است كه بويي از آن مي برد و بدينوسيله است كه در مي يابيم در شبكه اي از بستگي هاي جهان ديده شدني، لازم و كلي است.

ديدگاه نخست و نگريستن به جهان هاي بي شمار، اهميت وجود مرا ناچيز مي كند و به من مي فهماند كه وجودي حيواني هستم و ماده اي كه از آن پديد آمده ام پس از آنكه زماني كوتاه از زندگي برخوردار بوده است. بي آنكه كسي چگونگي آن را بداند، بايد دوباره به سياره اي كه خود آن چيزي جز نقطه اي ناچيز از كيهان نيست، بازگردد. اما از سوي ديگر، ديدگاه دوم، ارزش مرا چون يك هوش (يعني باشنده معنوي) به وسيله شخصيت قانون اخلاقي آن كه آشكار كننده يك زندگاني آزاد از هر گونه حيوانيت و حتي از كل جهان ديده نشدني است، ... تا بي نهايت بالا مي برد.» (نقيب زاده، 1346، ص 341-335)

آنچه كه از سخنان كانت بدست مي آيد اين است كه خداوند واضع قوانين اخلاقي نيست ولي الزام كننده آن مي باشد و اين الزام از طريق پاداش ها و كيفرهاي اخروي محقق مي شود.

پس از كانت

عصر بعد از كانت به شدت از فلسفه او متأثر گرديد، به گونه اي كه فيلسوفان غربي بعد از وي جهان را آنگونه ديدند كه او تصوير كرده بود، لذا اعتقاد به امور ماوراء طبيعت از قبيل وجود خدا و جاودانگي نفس از حوزه عقل نظري و فهم بشري خارج گرديد و دريچه كوچكي كه او براي رسيدن به اين امور تعبيه كرده بود، آنچنان تنگ و باريك بود كه بعد از او فلاسفه غربي به خود اجازه ندادند كه به گونه ديگري بيانديشند. چنانكه هايدگر يكي از فلاسفه بزرگ اگزيستانسيليست كه بعد از كانت ظهور كرد، به نحو برجسته اي در مورد مرگ انسان به بحث پرداخت؛ ولي او هم به مسأله جاودانگي نپرداخت. گرچه از سخنان وي اينگونه استنباط مي شود كه قائل به جاودانگي بوده است. به نظر او اين فقط انسان است كه قابليت مرگ را دارد، حيوانات صرفاً نابود مي شوند و آنچه كه در مرگ اتفاق مي افتد، اين است كه فقط افزايشي بر آنچه ما قبلاً در حيات داشتيم، اضافه مي شود. زيرا مرگ نحوه اي از هستي است كه دازاين (Dasein) يا حقيقت انسان به محض موجوديتش آن را مي پذيرد و دازاين عبارتست از مرگ مادامي كه وجود دارد. مرگ امكان همه امكانهاست زيرا به طرز يگانه اي مقدم بر دازاين است. هايدگر به طور مستقيم به مسأله جاودانگي نپرداخت ولي از مضمون سخنان وي پيداست كه قائل به جاودانگي انسان مي باشد وبه همين دليل مرگ را مساوي عدم و نيستي نمي داند. (Heidegger, 1962, P.64)

شايد دليل اينكه هايدگر به طور صريح به جاودانگي پرداخته است اين باشد كه انديشه خود را در چارچوبي كه كانت ساخته بود، محصور كرده است.

منابع و مآخذ

قرآن كريم

كتاب مقدس

كورنر، استفان، فلسفه كانت، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمي، تهران،

افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمد حسن لطفي، رضا كاوياني، انتشارات خوارزمي، تهران، 1357

افلاطون، حكمت سقراط ، رساله فايدون، ترجمه فروغي، تهران، 1304

اسپينوزا، باروخ، اخلاق، ترجمه دكتر جهانگيري، چ دوم، نشر دانشگاهي، تهران، 1364

رابرتز، اي ونز، مرگ و جاودانگي در انديشه هايدگر و عرفان اسلامي، ترجمه شهين اعواني، مجله فرهنگ، چ اول، كتاب دوم و سوم، بهار و پاييز، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1367

كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه يونان و روم، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، نشر علمي و فرهنگي سروش، تهران، 1368

كانت، ايمانوئل، درس هاي فلسفه اخلاق، ترجمه: منوچهر صانعي در بيدي ، نشر نقش و نگار، تهران 1378

دكارت، رنه، اصول فلسفه دكارت، منوچهر صانعي، انتشارات الهدي، تهران، 1376

دكتر مجتهدي، كريم، فلسفه نقادي كانت، چ اول، نشر هما، تهران، 1364

يوسف كرم، فلسفه نقادي كانت، ترجمه محمد محمد رضايي، چ اول، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، قم، بي تا

دكتر نقيب زاده، مير عبدالحسين، فلسفه كانت (بيداري از خواب دگماتيسم)، انتشارات آگاه، تهران، 1346

Heidegger, Being and time, trans by John macquarrie and EdwardRobinson (Newyork: Harper and Row, 1962

Poule Edwards, Encyclopedia of Philosophy (A.R. MANSER. Immortality in the Encyclopedia of Philosophy, ed. By poule Edwards, New york. 1967)New York. 1967

 

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: چهارشنبه 13 فروردین 1399 ساعت: 19:25 منتشر شده است
برچسب ها : ,,
نظرات(0)

ليست صفحات

تعداد صفحات : 792

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس