سهراب سپهری

راهنمای سایت

سایت اقدام پژوهی -  گزارش تخصصی و فایل های مورد نیاز فرهنگیان

1 -با اطمینان خرید کنید ، پشتیبان سایت همیشه در خدمت شما می باشد .فایل ها بعد از خرید بصورت ورد و قابل ویرایش به دست شما خواهد رسید. پشتیبانی : بااسمس و واتساپ: 09159886819  -  صارمی

2- شما با هر کارت بانکی عضو شتاب (همه کارت های عضو شتاب ) و داشتن رمز دوم کارت خود و cvv2  و تاریخ انقاضاکارت ، می توانید بصورت آنلاین از سامانه پرداخت بانکی  (که کاملا مطمئن و محافظت شده می باشد ) خرید نمائید .

3 - درهنگام خرید اگر ایمیل ندارید ، در قسمت ایمیل ، ایمیل http://up.asemankafinet.ir/view/2488784/email.png  را بنویسید.

http://up.asemankafinet.ir/view/2518890/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86.jpghttp://up.asemankafinet.ir/view/2518891/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA.jpg

لیست گزارش تخصصی   لیست اقدام پژوهی     لیست کلیه طرح درس ها

پشتیبانی سایت

در صورت هر گونه مشکل در دریافت فایل بعد از خرید به شماره 09159886819 در شاد ، تلگرام و یا نرم افزار ایتا  پیام بدهید
آیدی ما در نرم افزار شاد : @asemankafinet

تحقیق کامل در مورد تاریخ ادبیات معاصر ایران

بازديد: 25
تحقیق کامل در مورد  تاریخ ادبیات معاصر ایران

تحقیق رایگان سایت علمی و پژوهشی آسمان , تحقیقات دانش آموزی ، فرهنگیان و دانشجویان اقدام پژوهی گزارش تخصصی

 

 

جريان شناسي ادبيات معاصر و سبك ادبيات انقلاب اسلامي

 

مقدمه

قواعدي كه به عنوان اصول وضع شده نقد ادبي و هنر مطرح مي‏شوند، بسيارند. جريان شناسي ادبي و شناخت آفتها و آسيبگاههاي ادبيات به طور عام، و ادبيات معاصر و انقلاب اسلامي به طور خاص، بخشي از آن اصول و قواعد قابل تاكيد است. البته اگر بخواهيم رسالت ادبيات را به كالبد شكافي صرف عبارت؛ يعني سخن‏سازي و سخن‏آرايي منحصر كنيم، سخن گفتن از نقد ادبي بسيار آسان خواهد بود؛ ولي آنگاه كه پاي اشارت، تعهد مضموني و هدايتگري يا حكمت‏آميز بودن پيام به ميان مي‏آيد؛ نقد ادبي از محدوده لفظ و عبارت خارج مي‏شود و يكي از علوم و فنون پيچيده و عميق و داراي ابعاد مختلف محسوب مي‏گردد. هر چند متفكري؛ چون ابن خلدون، رسالت ادبيات را پي بردن به زبان عبارت مي‏داند، آنجا كه مي‏گويد: "بايد دانست كه صناعت سخن، خواه نظم يا نثر فقط به وسيله الفاظ انجام مي‏گيرد نه از راه معاني، بلكه معاني تابع الفاظ است و فقط الفاظ اساس اين صنعت را تشكيل مي‏دهد؛ بنابراين، جوينده سخن كه مي‏كوشد ملكه سخن را در نظم و نثر به دست آورد، تمام همّ خود را متوجه الفاظ مي‏كند و به حفظ كردن نمونه‏هاي آنها از سخنان قديم عرب، مي‏پردازد و آنها را بسيار به كار مي‏برد و بر زبان خود جاري مي‏سازد تا ملكه زبان مضر در وي ايجاد شود و لهجه غير عربي فصيح را ـ كه بر آن تربيت شده است ـ ترك گويد."1 ولي بر اهل تامل پوشيده نيست كه نمي‏توان عبارت را از ساختار پيام و معني آن جدا كرد؛ زيرا فقط با توجه به بعد صوري سخن، مي‏توان آن را به هنرمندانه يا فاقد هنر تقسيم كرد، چنانكه با لحاظ كردن محتوا و پيام آن مي‏توان از هنر و ادبيات حركت آفرين و تعالي بخش، به هنر و ادبيات هدايتگر، و از هنر و ادبيات فاقد روح تعالي‏بخش و سعادت آفريني، به هنر و ادبيات گمراه كننده يا ادبيات بي‏روح و مرده تعبير نمود.

 خفتگاني سيل غفلت بردگان زنده؛ اما مرده‏تر از مردگان

زنده؛ اما مرده‏تر از مردگان زنده؛ اما مرده‏تر از مردگان

اين مقاله درآمدي است بر جريان‏شناسي در عرصه ادبيات معاصر و رهيافتي بر ويژگيها و ساختارهاي هنري و معنوي ادبيات انقلاب اسلامي يا ادبيات احياگرانه كه خود محصول جريان‏شناسي در قلمرو دين‏شناسي و دنياي معرفت‏شناسي جريانهاي فكري معاصر است؛ يعني همان‏گونه كه در جهان معاصر، در حوزه فلسفه دين و دين‏شناسي، جريانهاي مختلفي؛ چون: جريانهاي بي‏درد، جريانهاي روشنفكري (ديني و غير ديني) و جريانهاي احياگرانه مطرح است؛ و در قلمرو علم و دانش، دانش عاري از درد و جدا از روح ديني و علم يا دانش متعهد مطرح است؛ در عرصه هنر و ادبيات نيز جريانهاي مختلفي وجود دارد كه شناخت آنها براي نسل انقلاب اسلامي ـ بخصوص قشر اهل ادب و هنر ـ ضروري است.

جريان‏شناسي ادبيات معاصر با دو بحث بنيادين ديگر گره خورده است: آفت‏شناسي ادبيات و خصايص ادبيات ديني يا ادبيات انقلاب اسلامي؛ زيرا هدف از جريان‏شناسي ادبي، آفت‏شناسي ادبي است و آفت‏شناسي نيز شالوده دست‏يابي به ادبيات تعالي بخش و آرماني است. از همين روي، اين تحليل مختصر در سه مرحله مرتبط به هم به انجام مي‏رسد: آفت‏شناسي ادبيات، جريان‏شناسي ادبي و سبك ادبيات انقلاب اسلامي .

1.آفت‏شناسي ادبيات معاصر

يكي از ويژگيهاي موجود زنده، آسيب‏پذيري است؛ از همين روي در پزشكي، آسيب‏شناسي* يكي از پر رونقترين رشته‏هاي تجربي است. انديشه و فرهنگ ديني نيز آفت‏پذير است؛ به همين سبب آسيب‏شناسي ديني** يكي از شاخه‏هاي دين‏شناسي محسوب مي‏شود. يكي از رسالتهاي احياگران تفكر ديني، آفت‏زدايي از انديشه ديني است. امروزه از جمله عوارض تاثيرپذيري ادبيات (در قلمرو صورت و معنا يا هنر و انديشه) از عامل خصيصه‏هاي شخصيتي اديبان، عارفان، عالمان و ارتباط و تبادل با ديگر فرهنگها، آسيب‏پذيري و آفت‏زدگي است. پس اگر از اين جنبه از دانشهاي ادبي به آسيب‏شناسي يا آفت‏شناسي ادبي تعبير كنيم، گزاف نگفته‏ايم. اهل تامل و مرزبانان هوشيار عرصه ادبيات بر اين باورند كه ادبيات معاصر ايران به شدت آفت زده است. اينك آن آفتها و آسيبها كدامند؟

آسيبهاي كلان ادبيات معاصر ما را بايد در دو خاستگاه مهم جستجو كرد:

شخصيت يا عوامل درون شخصيتي پاسداران ادبيات يا فرهنگ، كه خود به دو عامل، قابل تقسيم است: يكي، فقدان تخيّل و انديشه خلاق و ديگر، عدم توازن در نگرش و عنايت به هنر و انديشه (بخصوص در عرصه حوزه و دانشگاه)؛ يعني آنگاه كه انديشمندان و اهل ادب يك قوم، فاقد تخيّل و انديشه آفرينشگر باشند و يا ميان هنر و انديشه آنان توازن وجود نداشته باشد، فرهنگ و ادبيات چنين جامعه‏اي دچار آفت مي‏شود. هنر و انديشه دو بال پر قدرت ادبيات يك ملت و كشورند؛ بديهي است كه با اين ساختار و پيوند، چاقي يكي به لاغري ديگري خواهد انجاميد تا آنجا كه به مرگ و احتضار ادبيات منتهي خواهد شد.

خاستگاه كلان ديگر آسيب و آفت، روابط و تبادل فرهنگي يك زبان و نظام ادبي با ديگر فرهنگهاست كه خود عبارت از سه رابطه سلبي است؛ يعني سه نوع بريدگي و قطع تغذيه و پيوند با سه سرچشمه رشد و تغذيه فرهنگي. بر اين اساس، سه منبع آفت‏شناسايي مي‏شود: گذشته‏گرايي، زمان‏زدگي و اسلام‏گريزي. گذشته‏گرايي، ادبيات و هنر را با آفت با آسيب كهنگي و عدم سازگاري با فرهنگ و نياز زمان مبتلا مي‏كند. در نتيجه اثر ادبي بزودي با كهنگي و پيري زودرس مواجه مي‏گردد و به بايگاني تاريخ سپرده مي‏شود؛ چنانكه زمان‏زدگي و تجدد طلبي افراطي، ادبيات را از بعد ديگري دچار كم‏خوني و آفت مي‏سازد و آن آفت، بريدگي از فرهنگ پيشين و عدم تغذيه از دسترنج فرهنگ و ادبيات پيشينيان است. تجربه نشان داده است يكي از ويژگيهاي بارز شاهكارهاي بزرگ ادبي جهان؛ چون: مثنوي مولوي، گلستان سعدي، غزليات حافظ و...؛ تغذيه خوب و بجا از فرهنگ و ادبيّات پيشين بوده است. پس ادبيات بريده از گذشته، ادبيات لاغر و كم خوني خواهد بود؛ هر چند لاف تجدد و نوآوري و طراوت بزند، سكه‏اش نزد زرشناسان بهايي نخواهد داشت. پس، هيچ شاهكاري در غار متولد نشده است.

آفت ديگر، اسلام‏گريزي يا بريدگي از فرهنگ و ادبيات اسلامي است. يك عده در بعد هنر و انديشه، از اسلام مي‏گريزند و برگريز خويش هم افتخار مي‏كنند. اين گونه از گريز، ادبيات را از احساس و انديشه متعالي جدا مي‏كند و آن را به يك فرهنگ بيجان و منعكس كننده عواطف و انديشه‏هاي سطحي مبدل مي‏سازد. فرهنگ و بويژه ادّبيات معاصر ما، در دام اسارت اين سه بريدگي است؛ يعني گروهي از اهل ادب و هنر را اژدهاي زمان زدگي و غرب‏زدگي بلعيده است؛ چنانكه گروه بسياري در گرداب گذشته‏گرايي و جمود، بر هنر و انديشه پيشين در غلتيده‏اند و حتي گامي فراتر نمي‏نهند و منجلاب ديگر كه اسلام‏گريزي است عده بسيار ديگري را به كام خود كشيده است. گروهي از قافله سالاران ادبيات و فرهنگ اصيل معاصر، به اين درد جانكاه پي برده و دلسوزانه در مورد آن هشدار داده‏اند. شايد نخستين فرياد، از آنِ مرحوم جلال آل احمد در كتاب غربزدگي باشد، آنجا كه مي‏گويد: "اما دانشكده‏هاي ادبيات چنين كه بر مي‏آيد، در اين دانشكده‏ها نه تنها سخني از ادبيات به معني واقعي و دنيايي‏اش نيست، بلكه حتي ادبيات معاصر در آنجا نديده مي‏ماند و نشناخته... و نتيجه چنين برخوردي با ادبيات، اينكه فقط نبش قبركن مي‏پروريم... اين است كه مثلاً دانشكده‏هاي ادبيات با همه فاضلي استادانش، تمام هم و غم خود را مصروف نبش قبر مي‏كند و غور در گذشته‏ها و به تحقيق در عن‏الفلان و الفلان. در اين نوع دانشكده‏ها از طرفي عكس‏العمل مستقيم غربزدگي را در اين گريز به متنهاي كهن و مردان كهن و افتخارات مرده ادبي و رها كردن روز حي و حاضر، مي‏توان ديد و از طرف ديگر بزرگترين نشانه زشت غربزدگي را در استنادي كه استادانش به اقوال شرق شناسان مي‏كنند كه ذكر خيرشان گذشت. "

مرحوم سعيد نفيسي طي مقاله‏اي ضمن اينكه از حاكميت تحجر و گذشته‏گرايي در دانشكده‏هاي ادبيات اظهار انزجار مي‏كند و نوميدي خويش را نيز از اصلاح وضع كتمان نمي‏كند، مي‏نويسد: "در كتابهاي دبستاني و دبيرستاني ما سخن از فارسي امروز نيست؛ در دانشكده ادبيات، يگانه كالاي معرفت، مرده‏پرستي است؛ من خود دكتري در ادبيات فارسي مي‏شناسم كه تا سه ماه پيش جز از من، نام انوار سهيلي را نشنيده بود، چه برسد به اينكه از كتابهايي كه پس از آن نوشته‏اند، خبر داشته باشد... چند تن از نويسندگان و سرايندگان ديروز و امروز ايران هستند كه زبده آثارشان به زبانهايي چند هم ترجمه شده است. اما درباره ايشان در جايي كه بايد موشكافي كنند... مطلقاً نامي از ايشان نيست، بالاتر آنكه هر كس دم از ادبيات معاصر بزند، اين گروه ريش جنبانان او را استهزا مي‏كنند. كسي صريحاً به من مي‏گفت: شان شما بالاتر از اين است كه كتاب "شاهكارهاي نثر معاصر" چاپ كنيد؛ حيف نيست وقت خود را صرف اين كارها مي‏كنيد" ؟

مرحوم دكتر شريعتي با صدايي رساتر از ديگر دردمندان، به آفت كهنه‏گرايي و زمان‏زدگي در عرصه ادبيات معاصر و خالي بودن جاي اساتيد دو فرهنگه اشاره كرده است؛ وي مي‏گويد: "صاحبنظران ما (صاحبنظران ادبيات فارسي) در اين راه (نقد ادبي) نيز دو گروه متمايزند: يا كساني هستند كه به فنون و متون ادب پارسي كاملاً واقفند و به قولي "از قدماي معاصران!" به شمار مي‏آيند كه با همه پرمايگي و اهميّت، از صدها انديشه و آفرينشي كه در ادب اروپايي مطرح است، بيگانه‏اند و از جريانات بسيار حساس و مهمي كه از مسائل كلي هنر و ادب و زيبايي‏شناسي و روان‏شناسي ادبي و غيره هست، بي‏خبر، و ناچار كميت انديشه‏شان در همان جولانگاه تنگ گذشته محدود است و منزلي تازه و راهي نو و سخني بديع ندارند و نمي‏توانند داشته باشند؛ و يا در مقابل، ايرانياني نظير هوشنگ هناويدي هستند (يكي از شخصيتهاي كتاب "تسخير تمدن فرهنگي" به قلم مرحوم دكتر شادمان) هستند كه يكسره از سرچشمه ادب پارسي به دورند و بيگانه، و هر چه دارند از اروپا دارند و در نتيجه، ترجمه فكر مي‏كنند، ترجمه حرف مي‏زنند، ترجمه تاليف مي‏كنند، ترجمه قضاوت مي‏كنند و اظهار نظر، ترجمه تجزيه و تحليل مي‏كنند و حتي ترجمه ديندارند و ترجمه بي‏دين؛ و خلاصه حرف خودشان نيست و ناچار آنچه مي‏گويند درست يا نادرست غالباً (به معني حقيقي كلمه) "بيجا" است و گنگ و ناهماهنگ و بسيار كم اثر، و در اينجاست كه ارزش نويسندگان و متفكران و دانشمندان "دو فرهنگه" كاملاً آشكار مي‏گردد، در هر زمينه و نيز در زمينه مسائل ادبي و از جمله نقد. "

استاد مطهري نيز معتقد است كه ادبياتچيهاي اهل عبارت ـ چه زمان زده، چه گذشته‏گرا و يا اسلام گريز ـ نمي‏توانند معرف حافظ و مفسّر ادبيات عرفاني فارسي باشند ـ كه حاصل يك عمر سير و سلوك فكري، عمل معنوي، هنري و دين‏شناسي آنهاست ـ آنان هر چه در اين عرصه بر قلم جاري سازند جز انعكاس دنياي محدود و تنگ يا حوضچه‏هاي ذهني و شخصيتي آنان نخواهد بود كه "از كوزه همان برون تراود كه در اوست"؛ وي مي‏نويسد: "اين ديباچه مثنوي، انصافاً شاهكاري است، البته اگر انسان رموز عرفاني را عملاً بداند و به كتب عرفا، آن هم نه به كتابهاي فارسي كه كار ادبياتيهاست، آشنا باشد؛ ادبياتيهاي ما مي‏روند چهار تا از ديوانهاي شعرا را مي‏خوانند، خيال مي‏كنند كه با رموز عرفاني آشنا هستند؛ ليكن تا كتب علمي عرفاني، چه آنها كه در سير و سلوك نوشته شده، و چه آنها كه در عرفان نظري و فلسفي نوشته شده؛ مثل كتابهاي محي‏الدين و امثال آن، تا كسي اين كتابها را درست نخواند و عملا هم وارد سلوك نباشد، نمي‏تواند مثنوي را بفهمد يا حافظ را بفهمد؛ ممكن نيست اصلاً درك اينها كار اديب و ادبياتي به اين شكل نيست. "

اينك به پرسش ديرينه و شايع ذيل ـ كه هنوز هم بي‏جواب مانده است ـ پاسخ داده مي‏شود و آن اينكه: چرا در قرون و روزگاران ما ديگر نظامي گنجوي، حافظ و مولوي به ظهور نمي‏رسد؟ و اصولاً شاعران و ادباي ما، يا يك بعدي‏اند و يا در دام تقليد از همان بزرگان، گرفتار مانده‏اند؟

پاسخ پرسش؛ اين است كه اين گونه از شخصيتهاي بزرگ از دامن حوزه‏هاي علميه بر مي‏خاستند و اكنون دانشگاهها نيز در عداد مراكز فرهنگي و علمي درآمده‏اند؛ بايد "حافظ" ها و "مولوي" ها در اين دو مركز پرورش يابند، ولي در سده‏هاي بعد از حافظ و مولانا ـ بويژه در دويست سال اخير ـ هنر و ادبيات ديني در حوزه‏هاي علميه ـ بجز ادبيات در حد صرف و نحو و بلاغت، كه به قصد احاطه به ترجمه ساده و غير فني تدريس مي‏شده است ـ كمرنگ و متروك شده است؛ يعني آنچه كه ملاك عالم بودن و فضل و فرزانگي محسوب مي‏گردد، فقط معلومات بسيار و انديشه است، و ابعاد هنري و ادبي قرآن و روايات ـ كه در اوجند ـ به فراموشي سپرده شده است. و دانشگاه در جناح مقابل حوزه قرار دارد؛ يعني در آنجا انديشه و حكمت اسلامي كمرنگ و در حاشيه است. به عبارت ديگر، تلاش دانشكده‏هاي ادبيات به راهيابي به دنياي عبارات منحصر مي‏شود نه عالم اشارات. اينان حافظ را در آيينه صور خيال و واژه‏ها و تركيبهاي بديع جستجو مي‏كنند و مولوي‏شناسي آنان نيز از توضيح واژه‏ها و تركيبها و تمثيلهاي مثنوي فراتر نمي‏رود. با توجه به اين نكات؛ ادبياتي، در اسارت سه نوع بريدگي است: بريدگي از فرهنگ و انديشه معاصر، بريدگي از گنجينه‏هاي فرهنگ گذشته، و بريدگي از هنر و انديشه اسلامي. اينك با وجود اين وضعيت در عرصه حوزه و دانشگاه آيا مي‏توان انتظار داشت، كسي حتي با نيمي از تواناييهاي سخنوري حافظ ظهور كند؟ در جوي كه:

 نه حافظ را حضور درس خلوت نه دانشمند را علم اليقيني!

نه دانشمند را علم اليقيني! نه دانشمند را علم اليقيني!

 

 

پس حوزه دچار مشكل يك بعدي نگري به دين و پديده‏هاي فرهنگي است و دانشگاه دچار مشكل گسستگي از زمان، گذشته غني و فرهنگ اسلامي در قلمرو هنر و انديشه. و اين بزرگترين آفتي است كه انقلاب ادبي اسلام و نهضت فرهنگي ـ هنري امام خميني(س) را با آسيب جدي مواجه مي‏سازد. قدم دوم پس از آفت‏شناسي، جريان‏شناسي در عرصه ادبيات است تا آنكه جايگاه ادبيات انقلاب اسلامي معين شود.

2.جريان‏شناسي ادبيات معاصر

2-1 ابعاد و اركان نقد ادبي

نقد ادبي به لحاظ ويژگيها و اصول متعدد با نقد علمي همسويي دارد، از بعدي پيچيده‏تر و مهمتر برخوردار است؛ زيرا نقد علمي صرفاً جنبه‏هاي محتوايي را در بر مي‏گيرد، در حالي كه نقد ادبي علاوه بر نقد انديشه و پيام، عرصه هنر و لفظ را نيز در بر مي‏گيرد كه در جاي خود دريايي ناپيدا كرانه است. نقد ادبي، جنبه‏هاي مختلفي دارد كه به لحاظ آن، شاخه‏هايي؛ چون: نقد عاميانه، نقد فني، نقد از منظر وزن و قافيه، نقد از بعد پيام، نقد از روزنه سبك‏شناسي و... را شامل مي‏شود؛ ولي يكي از جنبه‏هاي مهم و سرنوشت‏ساز نقد "نقد محتوايي" يا نقد بر مبناي جريان شناسي ادبي است.

ممكن است گفته شود نقد از بعد اعتقادي و نگرش شاعر يا اديب، در واقع نقد شعر نيست، بلكه نقد شاعر است؛ اين، نوعي مغالطه است؛ زيرا بر اين اساس، نقد هنري نيز بايد نقد شاعر باشد؛ چون ارزش هنري اثر نيز از شخصيت شاعر سرچشمه مي‏گيرد. از سوي ديگر نمي‏توان در آثار هنري و ادبي، شكل را از محتوا و ظاهر را از باطن جدا كرد؛ زيرا لفظ و معني هر دو، نخست در شخصيت شاعر تركيب مي‏شوند و به عنوان يك مركب حقيقي به صورت اثر ادبي و هنري آشكار مي‏گردند. بنابراين، در يك آفرينه ادبي لفظ و معنا با يكديگر و هر دو با شخصيت شاعر و اديب به شدت گره خورده‏اند، به گونه‏اي كه ارزيابي يكي از آن دو بدون ديگري ناتمام است. از همين روي، براي دستيابي و شناخت عميق به يك شخصيت ادبي يا آفرينه او بايد به محيط اجتماعي آفرينشگر، نبوغ و خلاقيت يا عناصر درون شخصيتي او، نگرش هنرمند به انسان و جهان و سرانجام به آثار كتبي و شفاهي وي، شناخت كافي پيدا كنيم؛ چنانكه علي(ع) نقش شناسايي اثر براي راهيابي به شخصيت صاحب اثر را مورد تاكيد قرار داده است؛ چون "المرءُ مخبوءٌ تحت لسانه"؛ مرد در زير زبانش پنهان است. و "رسولك ترجمان عقلك و كتابك ابلغ ماينطق عنك6"؛ فرستاده تو بيانگر خرد تو است و نوشته‏ات گوياترين چيزي كه از تو سخن مي‏گويد. همان طور كه با راهيابي به جهان‏بيني و نظام ارزشي شاعر و هنرمند، بيشتر مي‏توان به عمق مفاهيم آفرينه او دست يافت. پس، نمي‏توان شخصيت‏شناسي صاحب اثر را به دليل نقد شاعر به جاي شعر و... ناديده گرفت، بلكه شخصيت‏شناسي، يكي از كليدهاي راهيابي به دنياي آفرينه‏هاست؛ همان‏گونه كه شعر و اثر هنرمند، كليد راهيابي به آفاق شخصيت اوست.

بحث از جريان‏شناسي ادبيات در واقع، بحث از تيپ‏شناسي فكري و نوع نگرش هنرمند به انسان و جهان و نظام ارزشي اوست. به عبارت ديگر، جريان‏شناسي در ادبيات، شخصيت‏شناسي اهل ادب است كه منشا پيدايش و تولد آفرينه‏هاي ادبي است.

2. جريان‏شناسي در عرصه ادبيات

نقد محتوايي ادبيات شالوده طرح شخصيت، نگرشها و ارزشهاي هنرمندان را فراهم مي‏آورد؛ همان‏گونه كه طرح نگرشها و ارزشهاي شاعر و هنرمند پاي "جريان‏شناسي" در قلمرو نقد ادبي را به ميان كشيده است. البته چنانكه نقد ادبي در حدوث و بقاي خويش همواره مديون فلسفه و بررسيهاي كلامي بوده است، پديده جريان‏شناسي نيز در حوزه نقد ادبي، در پيدايش و كمال خود از آن منبع سرشار بخصوص "فلسفه دين" تغذيه نمي‏كند. در حوزه فلسفه دين، جريانهاي مرتبط با مقوله دين‏شناسي به پنج بخش ذيل، تقسيم مي‏شود: تيپ ياجريان بي‏تفاوت و بي‏درد نسبت به مقوله دين و دين‏شناسي، جريان يا جريانهاي روشنفكري غير ديني، جريانهاي روشنفكري ديني، تيپ يا چهره‏هاي خدمتگزار تفكر ديني، و جريان دين‏شناسي احياگرانه.

مي‏دانيم كه هر يك از اين تيپ‏ها يا جريانها ـ البته بجز بي‏دردان ـ ويژگيهاي مختص به خود دارند و در عرصه دين‏شناسي از جايگاه خاصي برخوردارند. روشنفكران غير ديني به دليل دردمندي و برخورداري از ذهن و انديشه خلاق مي‏توانند با طرح پرسش و ايجاد سوال در فرا روي دين مداران موجب توسعه و تعميق معرفت ديني بشوند؛ چنانكه روشنفكران ديني در عرصه دين‏شناسي نقش عمده‏اي ايفا مي‏كنند و خدمتگزاران تفكر ديني نيز در تهيه مواد خام زمينه‏ساز دين پژوهي عميق محسوب مي‏گردند؛ ولي احياگران تفكر ديني ـ كه عالمان رباني هستند ـ نقش قافله سالاري و مرجع فكري، اجتماعي و معنوي جامعه ديني را ايفا مي‏كنند.

اين نوع عملكرد در قلمرو ادبيات و هنر نيز قابل تطبيق و اجراست؛ يعني بر اساس الگوي ياد شده مي‏توان جريانها يا تيپهاي ادبي معاصر و غير معاصر (پس از ناديده گرفتن جريان ادبي و هنري التذاذي) را به پنج جريان و تيپ تقسيم كرد و مختصات هر كدام از آنها را مورد مطالعه قرار داد؛ يعني ادبيات بي‏درد و بي‏تعهد، جريان ادبي روشنفكري غير ديني (سكولار)، ادبيات روشنفكري ديني، ادبيات خدمتگزارانه و ادبيات احياگرانه. جريان ادبي بي‏درد، ادبيات اشرافيت و تيپ مرفهان است آنان به ادبيات به ديده تفنن يا سرگرمي مفيد مي‏نگرند؛ نظير قصيده‏هاي "اسب" ايرج ميرزا و عارفنامه‏هاي وي؛ امّا ادبيّات روشنفكري غير ديني با نوعي دردمندي و آرمان‏گرايي انساني آميخته است؛ هر چند ممكن است در گزينش ايدئولوژي و پايگاه فكري خاص به خطا رفته باشد و گمراهي را رواج دهد؛ مانند ادبيات ماركسيست ـ لنينيستي در كشورهاي وفادار به سوسياليسم ماركسيستي و پيروان آنها و يا جريانهاي ادبي آزادي طلب و استبداد ستيز غربگرا و ناسيوناليستها و ادبيات آزاديبخش در نهضتهاي غير ديني؛ چنانكه مرحوم نيما، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و شاملو را مي‏توان از نمونه‏هاي جريان ادبي روشنفكران غير ديني شمرد.

ولي ادبيّات روشنفكري ديني (شيعي يا غير شيعي) زاييده ارزشها و انديشه ديني است؛ او مي‏خواهد با هنر و ادب خويش، جامعه را به ارزشها و نگرشهاي الهي فراخواند و با ارزشهاي ضد ديني مبارزه كند هر چند نتواند همچون احياگران عرصه ادبيات، شاهكاري جاودانه بيافريند. خدمتگزاران عرصه ادبيات، در يك يا چند فن ادبي متخصصند، يا ديوانها و شاهكارهاي كهن را تصحيح مي‏كنند و يا متخصص تفسير و تبيين ادبياتند؛ اما گروه ديگر، شاهكار آفرينان قلمرو عرفان و ادبياتند. اينان از دو ويژگي كلان برخوردارند: به لحاظ انديشه يا نگرش و نظام ارزشي به مقام عالم رباني يا ولي اللهي رسيده‏اند، و به لحاظ هنري و سخن آرايي نيز در اوج هستند كه حاصل تركيب آن دو، شاهكار و اثر جاودانه خواهد بود كه مصداق كامل آن: قرآن، نهج‏البلاغه و خطبه‏ها و نيايشهاي اهل بيت(ع) و بخشهاي عمده‏اي از آثار شاهكار آفريناني است كه از آبشخور ثقلين سيراب گشته و از شلعه‏هاي هنري و معرفت آن قبسي برگرفته‏اند؛ آنجاست كه :

 

گر شود دريا قلم بيشه مديد مثنوي را نيست پاياني پديد

مثنوي را نيست پاياني پديد مثنوي را نيست پاياني پديد

و يا

كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند

تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند


حضرت علي(ع) در شاهكار جاودانه خويش؛ يعني نهج‏البلاغه، همه را به صف احياگران دين و دردمندان ديندار فرا مي‏خواند و از فرو غلتيدن به منجلاب بي‏دردي و وادي خاموشان و دين‏گريزان بر حذر مي‏دارد: "الناس ثلاته: فعالم رباني و متعلم علي سبيل نجاة و همج رعاع، اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريج لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجاوا الي ركن وثيق.8"؛ مردم سه دسته‏اند: عالمان رباني، و آموزنده‏اي كه در راه سعادت كوشاست و فرومايگاني رونده به چپ و راست كه پي هر بانگي مي‏روند و با هر بادي خم مي‏شوند نه از نور دانش فروغي يافته‏اند و نه به تكيه‏گاه استواري پناه برده‏اند.

اينك رسالت نسل انقلاب بويژه اهل هنر و انديشه چيست؟

بي‏هيچ ترديدي، رسالت ما آن است كه جامعه را از بند زنجير ادبيات و هنر بي‏درد نجات دهيم و ادبيات و هنر دردمند روشنفكري غير ديني را به دشت سرسبز هنر و ادب ديني فرا خوانيم و ادبيات ديني روشنفكري را به اوج ادبيات احياگرانه عروج دهيم.

پس، ادبيات و هنر ديني، آن هنر و ادبياتي است كه با دردمندي روشنفكري جوانه مي‏زند و در عرصه روشنفكري ديني رشد مي‏يابد و در قله احياگري يا مقام شخصيت رباني به بلوغ نهايي مي‏رسد و جاودانه مي‏شود:

 اي خدا بنماي جان را آن مقام كه در او بي حرف مي‏رويد كلام

كه در او بي حرف مي‏رويد كلام كه در او بي حرف مي‏رويد كلام

 

 

آري نقد جريان شناسانه شعر و ادب در حقيقت تازيانه سلوك، نردبان عروج و دعوت به پيمان ازلي است و اگر اين اصل بنيادين به عرصه نقد هنر و ادب پاي نگذارد، ادب و هنر دچار آفت و رخوت بي‏دردي و نكبت بت‏سازي و بت‏پرستي مي‏گردد و آنگاه راه آسمان بسته مي‏شود و فصل بي‏برگي و بيداد زمستان فرا مي‏رسد؛ اما بايد ديد ساختار و اركان ادبيات ديني و احياگرانه چيست؟ و اصولاً ويژگيهاي بارز آن كدام است؟

پاسخ اين پرسشها در گرو بررسي فشرده‏اي در قلمرو زير ساختها و اصول ادبيات انقلاب اسلامي است.

 

3. سبك ادبيات انقلاب اسلامي

ادبيات انقلاب اسلامي تداوم انقلاب ادبي قرآن و اهل بيت(ع) است كه در هزار و چهارصد سال پيش در مكه به منصه ظهور رسيد و در اندك زماني در جهان طنين افكند و وارد عرصه ادبيات فارسي شد و پس از ايجاد انقلاب تكاملي عظيم در پيام و هنر؛ بر اثر حاكميت ناصالحان، قرنها در عرصه فرهنگ ما ـ بخصوص در صد ساله اخير ـ كم‏رنگ يا وارونه مطرح شد و اينك با نهضت جهاني امام خميني(س) حياتي دوباره يافته و دنياي اسلام و ملتها را به انقلاب بنيادين ادبي و هنري فرا خوانده است:

 زلف آشوبي رب در شب هو پيچيده است در جهان و اعتصموا واعتصموا پيچيده است

در جهان و اعتصموا واعتصموا پيچيده است در جهان و اعتصموا واعتصموا پيچيده است

 

 

در نگاهي جريان شناسانه مي‏توان گفت: ادبياتي است كه از دردمندي انساني آغاز مي‏شود و در اوج خدا گونگي يا ادبيات احياگر به كمال نهايي مي‏رسد و اگر بخواهيم در عبارت كوتاهي تعريفي از آن ارائه دهيم، مي‏گوييم: ادبياتي است كه به لحاظ هنري از هنر و ادبيات قرآن و سنت تغذيه مي‏كند و به لحاظ پيام، آيينه انديشه عرفان متعالي است؛ ويژگيها يا زير ساختهاي بنيادين آن بدين قرار است:

1. پيوستگي با گذشته، زمان حاضر و اسلام: از ويژگيهاي بارز ادبيات انقلاب اسلامي پيوند با زمان، فرهنگ و انديشه گذشته و فرهنگ اسلامي است. قرآن كه بزرگترين شاهكار دنياست خود را مهيمن؛ يعني محيط بر اديان پيشين معرفي مي‏كند، با آنكه پيامش با همه زمانها و عصرها منطبق است. اين ويژگي را نهج‏البلاغه و روايات اهل بيت(ع) نيز واجدند. پس، ادبيات انقلاب اسلامي امكان ندارد از اين خصيصه قرآني بي بهره باشد. ادبيات انقلاب فرزند زمان خويش است؛ در عين اينكه سرمايه‏هاي گذشتگان را نيز بر دارايي خويش افزوده است و از سوي ديگر، به لحاظ لفظ و معنا ثقلين محور است و بيشترين ميزان تغذيه و تاثر از گذشتگان را به خود اختصاص داده است. اين ويژگي در غزليات حافظ و ديوان شمس و مثنوي مولوي بروشني پيداست. پس مي‏توان گفت كه ادبيات انقلاب اسلامي هم فرزند زمان خويش است و هم فرزند ميراث فرهنگي كهن و هم فرزند راستين اسلام.

2. آميختگي با درد و درد دين: ادبيات انقلاب، ادبيات ستيز با ارزشهاي غير الهي و حتي بت ساختن ارزشهاي عقلاني و علمي است. گدازه آتشيني است كه بر وادي بي‏دردي و بي‏تفاوتي و زرمداري و زورمداري فرو مي‏ريزد؛ يعني تازيانه حركت و سلوك از من زيستي به من عقلاني، و از من عقلاني به شخصيت رباني است به عبارت ديگر، ادبياتي است كه خود مظهري از اسما و صفات الهي است و ديگران را نيز رنگ الهي مي‏دهد و خدا گونه مي‏كند؛ پس با سرگرميهاي اشراف منشانه و انگل وارگي و حتي با تفننهاي علمي و عقلاني سرسازگاري ندارد به گفته مولوي:

 زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست

شير خدا و رستم دستانم آرزوست شير خدا و رستم دستانم آرزوست

 

 

كوتاه سخن آنكه دردمندي شاعر و هنرمند به رنگ جامعيت و تعالي شخصيت و يا به ميزان پيامبر گونگي و علي وارگي اوست. انقلاب اسلامي، شاعران و هنرمندان را علي‏گونه كرد در نتيجه، روح بلند ادبيات و هنر علوي را بر كالبد ادبيات و هنر اين مرز و بوم دميد، آنگاه شاهين احساس و تخيّل نيز اوج گرفت. امام خميني(س)، احياگر و بنيانگذار اين فرهنگ مي‏فرمايد: "هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه‏داران مدرن و كمونيسم خون آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي‏درد و در يك كلمه اسلام آمريكايي باشد. "

3. عرفان متعالي در عرصه انديشه و پيام: ادبيات پيشين ما ـ گذشته از ادبيات و هنر وادي عشق مجازي و غفلت زدگي ـ يا آيينه حماسه بود، يا تجلي عشق الهي و اولياي او، يا مظهر خرد و انديشه و يا ادبياتي بود سياسي و اجتماعي محض. از مصداقهاي ادبيات نوع اوّل، شاهكار جهاني و جاوداني حكيم فردوسي؛ و مصداق نوع دوّم، غزليات خواجه حافظ بود. ادبيات از نوع سوّم نيز در بخشهايي از سروده‏هاي حكيم سنايي و مثنوي مولوي؛ و نوع چهارم در دوره بازگشت (در عصر قاجاريه) برجستگي يافت.

عرفان ثقلين كه در عرفان ناب و متعالي امام(ره) تبلور يافت، ادبيات ما را به اوج قله جامعيت برد و آن را عاشقانه، عقلاني، حماسي و اجتماعي كرد. اين جامعيت يا به تعبيري وحدت در عين كثرت، جوهره عرفان متعالي است كه انديشه و پيام هنر و ادبيات انقلاب را از جريانها و سبكهاي ادبي ديگر متمايز مي‏سازد؛ چنانكه در عرصه فرقه‏ها و مسلكهاي عرفاني، در قلمرو دين‏شناسي معاصر، فلسفه انقلابها و عرصه فلسفه و فقه و كلام، راه جديدي فرا روي بشر معاصر مي‏گشايد.

عرفان متعالي عبارت از: نگرشي بر مبناي ثقلين محوري و همه جانبه به انسان، جهان و جامعه كه در آثار و انديشه‏هاي امام خميني(س) تبلور يافته است و بر اساس آن؛ دين، دنيا، سياست، علم و هنر و ادبيات و... هويت اسمأ اللهي، و انسان ماهيت خداگونگي پيدا مي‏كند. در اين نگرش، قرآن آيينه اسما و صفات الهي است و تجلي آن در آيينه انسان، شخصيتي است كه از مراحل شخصيت زيستي وعقلاني گذشته و جامع خرد برتر، عشق آتشين به حضرت حق و اولياي كامل، قدرت و توانايي برتر، حماسه عرفاني و تلازم با كثرت در عين وحدت است.

بنابراين، فصل حقيقي يا اساسي‏ترين وجه مميز هنر و ادبيات انقلاب اسلامي، همسويي با عرفان متعالي است وگرنه در تاريخ انقلاب قابل طرح نيست. يادآوري اين نكته لازم است كه صرف مذهبي‏بودن اثر ادبي ويژگي مشخص ادبيات انقلاب بودن نيست؛ چنانكه صرف حماسي بودن يا عقلاني بودن نمي‏تواند وجه مميز باشد و اين راهي است كه امام خميني(س) گشوده است     :

 

خرقه پوشان به وجود تو مباهات كنند پارسايان سفر كرده در آفاق شهود پي به يك غمزه اشراقي حشمت نبرند بعد از اين شرط نخستين سلوك اين باشد كه خط سير نگاه تو مراعات كنند

ذكر خير تو در آن سوي سماوات كنند با نسيم صلوات تو مناجات كنند گرچه صد مرحله تحصيل اشارات كنند كه خط سير نگاه تو مراعات كنن كه خط سير نگاه تو مراعات كنند

 

 

4. ثقلين محوري در عرصه هنر و سخن‏آرايي: ويژگي ساختاري ديگر در ادبيات انقلاب، ثقلين محوري در سخن آرايي و سبك ادبي است؛ همان‏گونه كه در قلمرو انديشه و پيام، گرايش به عرفان متعالي برجسته‏ترين ويژگي مضموني آن بود. البته، اثر پذيري ادبيات ما در عرصه سخن‏آرايي و حتي ساختار و قالب، از ادبيات قرآن و سنت به ادبيات انقلاب منحصر نمي‏شود، بلكه اين اثر پذيري در طول تاريخ ادبيات پرمايه فارسي، بويژه در سبك عراقي بسيار چشمگير بوده است. اين ويژگي ـ چنانكه در جاي خود به تفصيل از آن سخن گفته‏ايم ـ تنها به عرصه واژه‏ها و تركيبها منحصر نمي‏شود كه عرصه صور خيال، موسيقي و آهنگ سخن (قلمرو وزن و قافيه)، صناعت تضمين، بديع، ارتباط يا عدم لزوم ارتباط منطقي عمودي ميان بيتها و اصول و شيوه‏هاي خاص در نقد ادبي را نيز در بر مي‏گيرد.

بنابراين، يكي از اصول سبك‏شناسي ادبيات انقلاب اسلامي، عنايت به اصل ثقلين محوري در بعد سخن سازي و سخن آرايي است.

بايد توجه داشت كه اين ويژگيها در حد شاهكار معاصر و در مرحله طرح آرماني و عالم ثبوت مطرحند؛ ولي در عرصه مصداق و مرحله اثبات، هنوز با شاهكار عيني مطلوب فاصله بسياري وجود دارد و آن ـ چنانكه مطرح گرديد ـ به اين علت است كه حوزه‏هاي علميه دچار آفت ضعف هنر و ادبيات، و دانشگاهها دچار ضعف انديشه ديني هستند. پس، مي‏توان گفت كه شاهكار ادبي عصر انقلاب اسلامي هنوز متولد نشده است يا آنكه هنوز در دوران كودكي و دستكم در دوران خامي و نوجواني است. ادبيات دانشگاهي ما نيز يا دچار پيري است و يا در دوران پيري ياد كودكي كرده و ناخود را به جاي خود برگزيده است؛ ولي نمي‏توان از نظر دور كرد كه شاعران عصر انقلاب ـ در حد روشنفكري ديني نه شاهكار ـ در انعكاس احساس و انديشه عرفان متعالي يا عرفان ظلم ستيز و داراي تعهد الهي موفق بوده‏اند، هر چند در قلمرو سخن‏آرايي و حضور هنر و اصول سخن آرايي قرآني و مشرب اهل بيت(ع) بسيار ضعيف عمل كرده‏اند. به همين سبب، ادبيات انقلاب اسلامي از بعد اثر پذيري هنري از قرآن و سنت دچار كم خوني است و راه آن، توجه ويژه دانشگاه و حوزه به معارف و ادبيات و فنون ادبي قرآني و اهل بيت(ع) است. بديهي است كه ادبيات انقلاب اسلامي زاييده انقلاب ادبي اسلام است؛ ولي همه شاهديم كه در نظام ادبيات دانشگاهي ما انقلابي صورت نگرفته است. اينك آيا در وضعيت فعلي هنر در حوزه‏ها و وضعيت موجود انديشه و معارف دانشگاهي ـ بخصوص دانشكده‏هاي ادبيات ـ مي‏توان انتظار داشت كسي چون حافظ يا شاهكاري از سنخ مثنوي مولانا ظهور كند؟

در پايان، يك نكته را براي تكميل سخن مطرح مي‏كنم و آن پاسخ اين پرسش است كه: چه كسي مي‏تواند شاهكارهاي ادبي ـ عرفاني و جريانهاي ادبي، بويژه ادبيات انقلاب اسلامي را نقد و تحليل كند؟

جايگاه همزباني و همگونگي

در پاسخ اين پرسش به اختصار مي‏توان گفت كه نقاد ادبي بايد با اثر ادبي مورد نقد ـ نقد همه جانبه يا از بعدي محدود ـ سنخيت و همگونگي داشته باشد. براي مثال، نقد همه جانبه يك شاهكار ادبي؛ نظير ديوان حافظ يا مثنوي مولوي، مستلزم همگونگي و سنخيت در سه ركن بنيادين است: همگونگي در انديشه و نگرش، همگونگي در احساس، و همگونگي هنري. همگونگي در انديشه و نگرش به مفهوم اين است كه ناقد بايد از جنبه معرفت و شناخت جهان، انسان، دين و عرفان با مولانا كفو و مشابه باشد تا بتواند به دنياي انديشه عميق و ناپيدا كرانه وي راه يابد و با او همسخن شود و مولوي نيز با او وارد گفتگو گردد؛ چنانكه همگونگي در احساس ـ كه به مفهوم همدردي قلبي و دروني با مولاناست ـ مستلزم رسيدن به مقام شخصيت رباني و داشتن احساس و ذائقه عرفاني است وگرنه به گفته حافظ:

 

شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها

كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها

و يا:

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

 

 

و به گفته مرحوم فخرالدين عراقي:

 دلستاني، دل ز من ناگه ربودي كاشكي آشنايي، قصه دردم شنودي كاشكي

آشنايي، قصه دردم شنودي كاشكي آشنايي، قصه دردم شنودي كاشكي

 

 

و مرحوم اوستا چه زيبا از همزباني با بي‏دردان بيزاري جسته است:

 از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بي‏درد نداني كه چه دردي است

با مردم بي‏درد نداني كه چه دردي است با مردم بي‏درد نداني كه چه دردي است


مولانا نيز خوش سروده است:

 دومجرد شو مجرد را ببين عقل گردي، عقل را داني كمال عشق گردي، عشق را بيني جمال

ديدن هر چيز را شرط است اين عشق گردي، عشق را بيني جمال عشق گردي، عشق را بيني جمال

 

پس نقد شاهكار از بعد انديشه و پيام در گرو همفكري يا همزباني در انديشه و نگرش، و نقد از بعد شور و احساس در گرو همدلي يا همزباني در احساس و آتش دروني است؛ از همين روي، بزرگترين آفت ادبيات دنياي اسلام، تفكيك ميان تخصص در ادبيات و آشنايي عميق با الهيات و سپردن كرسي تدريس ادبيات حكمي و عرفاني دنياي اسلام به اهل عبارت است.

پايه ديگر ورود به دنياي شاهكارهاي عرفاني، همزباني در زيبايي‏شناسي ادبي و همگونگي هنري با شاهكارآفرينان است.

 عقل گردي، عقل را داني كمال عشق گردي، عشق را بيني جمال

عشق گردي، عشق را بيني جمال عشق گردي، عشق را بيني جمال

 

و يا:

مي نداند حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام

پس سخن كوتاه بايد والسلام پس سخن كوتاه بايد والسلام

 

 

پس آنانكه ـ در حوزه و دانشگاه ـ مي‏خواهند خرقه تعليم يا نقد ادبيات حكمي و عرفاني و جريان‏شناسي در ادبيات را بر تن كنند بايد در سه زمينه به سير و سلوك جدي و بي‏وقفه بپردازند: سير و سلوك در قلمرو معرفت و شناخت اعم از فلسفي، كلامي، عرفان نظري و عملي و بويژه دين‏شناسي عميق؛ سير و سلوك معنوي براي قطع تعلقات و خانه‏تكاني دل از طريق روي‏آوري به تهجد، نيايش، سحرخيزي، عبادات و عمل صالح، كه:

 هر گنج سعادت كه خداداد به حافظ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

از يمن دعاي شب و ورد سحري بود از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

و يا:

مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند به عذر نيم‏شبي كوش و گريه سحري

به عذر نيم‏شبي كوش و گريه سحري به عذر نيم‏شبي كوش و گريه سحري

 

و سير و سلوك هنري؛ يعني كوشش براي فراگيري فنون و كسب تجربه‏ها در عرصه فنون سخن‏سازي و سخن‏آرايي است كه:

 نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

و استاد شهريار نيز گفته است:

 

سالها دخمه خود ظلمت زندان كردم تا به ويرانه خود گنج قناعت جستم من هم از خود نرسيدم به ديار سيمرغ اگرم مرد سخن نام كني خود داني هنري نيست كه همسايه حرمانش نيست من هم اين كسب هنر از در حرمان كردم

تا دري رخنه به ميخانه رندان كردم قصر آمال و اماني همه ويران كردم طي اين باديه با رستم دستان كردم سالها خدمت مردان سخندان كردم من هم اين كسب هنر از در حرمان كردم من هم اين كسب هنر از در حرمان كردم

چكيده سخن

آسيبها و آفتهاي ادبيات در دو عرصه قابل بررسي است: آسيبهاي درون شخصيتي چون: عدم تخيل خلاق، يك بعدي‏نگري به آفرينه‏ها و عدم سنخيت ميان عالم و معلوم وعرصه روابط معلومات اهل هنر و ادب با زمان، گذشته و اسلام، كه بريدگي هر يك از اين روابط بر پيكره ادبيات آسيب جدي وارد مي‏سازد. از سوي ديگر، چون آفت‏شناسي و رشد ادبيات در گرو جريان‏شناسي ادبي است، بحث جريان‏شناسي مطرح گرديد و خاطرنشان شد كه بر اساس جريان‏شناسي در قلمرو دين‏شناسي و حوزه فلسفه دين، پنج جريان ادبي قابل شناسايي است: ادبيات بي‏تفاوت يابي درد، ادبيات روشنفكري غيرديني، ادبيات روشنفكري ديني، جريان ادبي خدمتگزار و جريان ادبي احياگرانه؛ و چون ادبيات ديني ـ كه عبارت از ادبيات روشنفكري ديني و احياگرانه يا شاهكار ادبي ديني بود ـ با تمام ويژگيهايش در چهره ادبيات انقلاب اسلامي تجلي كرده است؛ ويژگيهاي ادبيات انقلاب مطرح شد و اين نتيجه به دست آمد كه ادبيات انقلاب اسلامي يا ادبيات احياگرانه داراي چهار ويژگي اساسي است:

اول، پيوستگي با زمان، گنجينه‏هاي كهن و معارف ديني؛

دوّم، عرفان متعالي به لحاظ انديشه و پيام؛

سوّم، دردمندي ديندارانه

چهارم، ثقلين محوري در عرصه هنر و سخن‏آرايي.

اين ويژگيها، ادبيات انقلاب اسلامي و ديني ما را از سبكها و جريانهاي ادبي ديگر متمايز مي‏سازد و فصل سبز تازه‏اي به روي اهل ادب و هنر مي‏گشايد. در خاتمه به اين نكته اشاره شد كه آموزگار و نقاد ادبيات احياگرانه يا شاهكارهاي ادبي ـ عرفاني دنياي اسلام بايد با شاهكارآفرينان در سه زمينه همزباني و همگونگي داشته باشد: همزباني و همگونگي در انديشه و نگرش، همگونگي يا همدلي در احساس، و همزباني يا همگونگي در هنر و فنون سخن‏سازي و سخن‏آرايي. اين اصل اساسي در عرصه نقد، پاسداران امروز و آينده مرزهاي ادب و هنر را در سه قلمرو به سير و سلوك بي‏وقفه و جدي فرامي‏خواند: سير و سلوك علمي در حوزه انديشه و نگرش، سير و سلوك معنوي در حوزه خانه تكاني دل از تعلقات، و سير و سلوك هنري در عرصه آفرينه‏هاي ادبي .

برای حمایت از سایت ما بر روی صفحات زیر کلیک نمائید تا ما نیز با رغبت زیاد برای شما تحقیق بگذاریم :

 

 

لیست و فهرست کلیه اقدام پژوهی ها

 

 لیست گزارش تخصصی ها

 

لیست پروژه های آماری دبیرستان

 

به کانال ما در تلگرام بپوندید :

 

 

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 ساعت: 13:15 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نظرات(0)

سهراب سپهری

بازديد: 141

 

 

سهراب سپهری

سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

زندگی

سهراب سپهری در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. پدربزرگش میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رییس تلگراف‌خانه کاشان، پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد ۱۳۲۲ گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام داده‌است.

در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامهٔ نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک‌ کردن شیشهٔ آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌طبقه آویزان می‌شد.

وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال 1341 فوت می‌کند. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود.

سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده که برخی از این کتاب ها چنین می‌باشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره» و نگاهی به «سهراب سپهری».

خانواده

مادر سهراب، ماه‌جبین، که اهل شعر و ادب هم بود، در خرداد سال ۱۳۷۳ درمی‌گذرد. منوچهر سپهری، برادر ارشد سهراب و تنها برادر وی که هم‌بازی دوران کودکی سهراب بود نیز در سال ۱۳۶۹ درمی‌گذرد. خواهران سهراب همایون‌دخت سپهری، پری‌دخت سپهری و پروانه سپهری می‌باشند. تعدادی از تصاویر شاعر و خانوادۂ وی به روی اینترنت قابل یافتن است.

شعر

وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذهن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود

شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند. از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.

نقاشی

وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم‌های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه‌ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه‌های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه‌های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می‌کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.

امضای وی بر روی نقاشی‌هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد. از آثار او می‌توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایقها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علفها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربعها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد. برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پروانه سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.

درگذشت

سهراب سپهری در سال ۱۳۵۸ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در همان سال برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید. 

در ابتدا یک کاشی فیروزه‌ای در محل دفن سهراب سپهری نصب‌شد، و سپس با حضور خانواده وی سنگ سفید رنگی جایگزین آن گردید که بر روی آن قسمتی از شعر «واحه‌ای در لحظه» از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافی حکاکی شده‌بود

به سراغ من اگر می‌آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

این سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بی‌دقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شده‌بود با سنگ قبلی شباهت داشته‌باشد تعویض شد.

در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید.

نکوداشت 

در روز ۱۵ مهر ۱۳۸۷ به مناسبت هشتادمین سال‌روز تولد سهراب سپهری، با اهدای ۸۰ شاخهٔ گل، مراسمی بر سر مزار وی برگزار شد. سپس این مراسم در مجموعهٔ فرهنگیـاقامتی خانهٔ احسان، از اماکن تاریخی کاشان، ادامه یافت. در این مراسم چهره‌های برجستهٔ فرهنگی و هنری همانند: احمد سمیعی گیلانی، شهرام ناظری، علی دهباشی و امین‌الله رشیدی حضور داشتند.

نمونه اشعار

به باغ هم‌سفران

صدا کن مرا

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

***

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض

 زمان را به گردی بدل می‌کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

***

مرا گرم کن

(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،

اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

***

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

و آن وقت

حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.

حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

***

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم، 

تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت: 8:53 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,,,,
نظرات(0)

تحقیق درباره سهراب سپهری و آثار او

بازديد: 329

 

تحقیق رایگان سایت فروشگاه علمی اسمان

تحقیق درباره سهراب سپهری و آثار او

مقدمه

سهراب سپهري در پانزدهم مهر ماه 1307 در شهرستان كاشان متولد شد. پس از پايان تحصيلات دوره ابتدائي و متوسطه به دانشسراي مقدماتي تهران رفت و در خرداد ماه 1324 دوره دو ساله اين دانشسرا را به پايان رساند . درسال 1325 به استخدام اداره آموزش و پرورش كاشان در آمد و در همين سال نخستين شعرش به نام « بيمار » د رماهنامه جهان نو منتشر شد .

در سال 1327 از آموزش و پرورش استعفا داد و در امتحانات ششم ادبي شركت و ديپلم ادبي گرفت و مهر ماه همان سال د ردانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در همين سال در شركت نفت استخدام و پس از يكسال استعفا داد .

در سال 1330 نخستين مجموعه اشعارش را با نام « مرگ رنگ » چاپ و منتشر ساخت .

د رخرداد ماه سال 1332 دوره ليسانس دانشكده هنرهاي زيباي تهران دررشته نقاشي به پايان رساند و رتبه اول شد و به دريافت نشان درجه اول علمي نايل شد .

در همان سال به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت تهران به كار پرداخت  .

د رسال 1322 چندين نمايشگاه از نقاشيهايش د رتهران برگزار كرد .

د رهمين سال دومين مجموعه شعرش را با نام « زندگي خواب ها » منتشر ساخت .

در سال 1333 در قسمت موزه هاي اداره كل هنرهاي زيبا به كار و تدريس در هنرستان هنرهاي زيبا پرداخت .

د رمرداد ماه 1336 به اروپا رفت و در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي « چاپ سنگي » ثبت نام كرد .

د رفروردين ماه 1337 در نخستين بينيال نقاشي تهران شركت جست و در همان سال به مدت دو ماه از پاريس به ايتاليا رفت و در رم به مطالعه پرداخت و در خرداد ماه همين سال در بينيال ونيز شركت كرد .

در سال 1337 مجدداَ به ايران برگشت و كارش را در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي آغاز كرد .

در فروردين ماه 1339 در بينيال دوم تهران شركت و موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زبيا شد .

در سال 1339 براي يادگيري فنون حاكي روي چوپ به توكيو سفر كرد .

در سال 1340 در بازگشت از ژاپن به هندوستان رفت .

و در ارديبهشت ماه همين سال نمايشگاه انفرادي خود را در تالار عباسي تهران برگزار كرد .

د

ر سال 1340 سومين مجموعه شعرش را با نام « آوار آفتاب » منتشر ساخت . ود رمهر ماه همان سال به تدريس در هنركده هنرهاي تزئيني تهران پرداخت و چهارمين مجموعه شعرش را با نام « شرق اندوه » منتشر كرد .

دراسفند ماه 1340 براي هميشه از مشاغل دولتي استعفا دا د.

در خرداد ماه 1341 به برگزاري نمايشگاه انفرادي از تابلوهايش د رتالار فرهنگ تهران اقدام كرد و دي ماه همين سال دومين نمايشگاه انفراديش را برگزار نمود .

در سال 1342 د رنمايشگاه گروهي گالري گيل شركت كرد و در تيرماه همين سال نمايشگاهي انفرادي از تابلوهايش در استوديو فيلم گلستان برگزار نمود .

درسال 1342 در بينيال سان پاولو برزيل شركت كرد و نيز دو نمايشگاه يكي گروهي و يكي انفرادي درتهران برگزار نمود .

د رسال 1343 براي ديداري ا زهندوستان به اين سرزمين سفر كرد و از آنجا به پاكستان و افغانستان رفت و باديدني هاي مختلف اين كشور ها آشنا شد .

در سال 1344 در يك نمايشگاه گروهي در گالري بور گز تهران شركت كرد و سپس در همين گالري به برگزاري نمايشگاهي انفرادي از آثارش اقدام نمود .

د رآبان 1344 شعر بلند « صداي پاي آب » را در فصلنامه آرش منتشر ساخت و سفري به اروپا ( به مونيخ و لندن ) نمود .

در سال 1345 مجدداً براي ديداري از كشورهاي فرانسه ، اسپانيا ، هلند ، ايتاليا و اتريش به اروپا سفر كرد .

د ربهمن ماه 1346 يك نمايشگاه انفرادي درگالري سيحون برگزار نمود ، و مجموعه اشعارجديدش را با نام « حجم سبز » منتشر ساخت .

در سال 1347 در نمايشگاه گروهي گالري مس شركت كرد و نيز درنمايشگاه فستيوال روايان فرانسه شركت نمود ودر دو نمايشگاه ديگر درايران تابلوهايش را به نمايش گذاشت .

در سال 1349 به آمريكا سفر كرد و پس از هفت ماه اقامت در اين كشور و شركت در نمايشگاه گروهي در بريج همپتن به ايران برگشت .

درسال 1350 براي برگزاري نمايشگاهي انفرادي از آثارش درگالري بنسون نيويورك به آمريكا سفر كرد و همان سال د رگالري ليتو ، تهران نمايشگاهي انفرادي برگزار نمود.

در سال 1351 يك نمايشگاه انفرادي درگالري سيروس پاريس برگزار و بعداً آثارش را براي نمايش به گالري سيحون تهران منتقل كرد .

درسال 1352 نمايشگاهي انفرادي د رگالري سيحون تهران برگزار نمود ونيز سفري به پاريس كرد و در كوي بين المللي هنرها اقامت كرد .

درسال 1354 يك نمايگاه انفرادي د رگالري سيحون برگزار كرد .

درخرداد ماه 1355 د رنمايشگاه هنر معاصر ايران در « بازار هنر » بال سويس شركت نمود.

درخرداد ماه 1356 مجموعه اشعار « هشت كتاب »شامل مجموعه اشعار منتشر شده ( كتابهاي پيشين ) و نيز شعرهاي جديدش با نام « ماهيچ ، ما نگاه » منتشر ساخت .

درسال 1357 نمايشگاهي انفرادي د رگالري سيحون برگزار نمود .

دردي ماه 1358 براي درمان بيماري سرطان خونش به انگلستان سفر كرد ودر اسفند ماه همين سال به ايران برگشت .

و در اول ارديبهشت ماه 1359 در بيمارستان پارس تهران در گذشت و پيكر عزيزش را در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال كاشان دفن كردند .

 

نقد منظومه مسافر سهراب سپهری :

منظومه « مسافر » كه در سال 1345 منتشر شده از نظر تاريخ سرايش با فاصله دو سال از « صداي پاي آب » سروده شده و از نظر انتشار با يك سال فاصله با آن منتشر شده و در حقيقت دنبال همان شعر است . ولي اگر در « صداي پاي آب » شاعر مستقيماً از خود و سفر ها و تجربه هايش سخن مي گويد . درمنظومه « سپهري » به هيات راوي ظاهر شده و شعر را با شرح سفر شخص ثالثي كه در حقيقت خود اوست ، آغاز و در آن ديده ها ، شنيده ها و تجربه هايش را به تصوير مي كشد . اما پس از شرح مختصري از رسيدن مسافر از راه و گفتگو هايش با ميزبان ، مجدداً‌ به اول شخص برمي گردد و خود راوي بقيه داستان و سرگذشت شعر مي شود ، اما در هيات مسافر .

اين منظومه ار سه بند تشكيل شده و جمعاً در 379 مصراع يا خط سرودهشده وتقريباً از نظر بلندي به اندازه منظومه « صداي پاي آب »است . دربند اول شاعر ، پس از توصيف زمان و مكان ميزبان ، خبر از رسيدن مسافري مي دهد كه به زودي معلوم مي شود ، يك مسافر حرفه اي است و قصد اقامت ندارد و به زودي باز عازم سفر خواهد شد . سفري كه از دير باز آغاز شده و هنوز ادامه دارد .

زمان غروب است و مسافر كه تازه از رسيده از دلتنگي ها و وضع سفر مي گويد . گفتگو بين مسافر و ميزبان ادامه دارد ، تا شب فرا مي رسد و ميزبان مسافر را به حال خود مي گذارد و رهايش مي كند تا در تنهايي و در خلوت به مرور خود و خاطرات وانديشه هايش بند 103 خط شعر را در برمي گيرد . سپس مرد با خود مي انديشد و از ديده ها و شنيده ها و سفرها و تجربه هايش مي گويد :  شرح سفري بلند كه از مكاني مملوس و آشنا شروع مي شود : سفر از هبوط آدم آغاز ودر « بابل » و بين النهرين ادامه مي يابد و به عصر حمورابي مي رود و با بودا ملاقات مي كند و براي دختران « بنارس » ودركنار جاده « سرنات » سخن از « گوشواره » عرفان نشان تبت مي گويد و بعه ياد فلسطين و « طور » مي افتد. . به ياد وقايع تاريخي ، هجوم مغولان و جاده ادويه و در ساحل « جمنا » مي نشيند و از  « تاج محل » ديدن مي كند و سرانجام كنار « تال » آرام مي گيرد و سرگرم زمزمه با خويش مي شود . اين بند كه بلند ترين قسمت شعر  است جمعاً 208 خط از منظومه را به خود اختصاص داده است . سپس مسافر به خود مي آيد و به ياد سفر و هدفش ، و اين كه مسافر است و بايد سفر كند و بايد از اين لحظه ها عبور كند مي افتد و بند سوم شعر با عبات « عبور بايد كرد و هم نورد افق هاي دور بايد شد . » آغاز مي شود و تا پايان شعر اد امه دارد . اين بند يا بند پاياني كوتاهتر از دو بند پيشين است و تنها 68 خط از شعر را به خود اختصاص داده است .

گر چه منظومه « مسافر » از خيلي جهات شبيه منظومه پيشين سپهري يعني « صداي پاي آب » است ولي تفاوت آن با « صداي پاي آب » در زبان محكم ، ساختار ذهني ، اشارات تاريخي وتصاوير شاعرانه ناب و مفاهيم دقيقي است كه براي درك درست آن بايد شعر را بادقت وبا تامل بيشتر خواند و در خط خط آن توقف كرد و با اشارات تاريخي اش توجه كرد .

افزون بر آن سپهري دراين منظومه بيش از پيش مكنونات ذهني ودنياي تخيلي و تصوراتش از جهان و مذهب وعرفان را با مخاطب در ميان مي گارد . نام منظومه اشاره دقيقي است به مكتب فكري شاعر كه دقيقاً‌ترجمه « سالك » عربي است و رد عرفان جايگاه خاصي دارد . ولي در عرفان سپهري ، كه عرفاني است خود ساخته و تركبي است از كليه مكاتب عرفاني شرقي ، عارف يا سالك براي رسيدن به حقيقت و حصول به مرحله امن و وصول به حق ، نياري به پير و مراد ندارد و سلوكش نه ذهني واز طريق تذهيب نفس و تزكيه روح بلكه تنها از طريق سير و سفر عيني و آميزش با ذات طبيعت و دريافت حس طبيعي حيات وراز جادويي زندگي طبيعي و ارتباط آن با خالق وحقيقت هستي صورت مي گيرد . درواقع سلوك سپهري سلوكي علمي است و از رهگذر دانش و تجربه است كه به راز هستي و حق و حقيقت مي رسد . به همين دليل سفر درمكتب سپهري نقش ويژه اي دارد . اين سفر در « صداي پاي آب » از كودكي آغاز و در جواني سالك متوقف مي شود . ولي در منظومه « سفر » اين سلوك و سير طبيعي با گستره بيشتري  جريان دارد و از آغاز بشريت و هبوط آدم به عالم خاكي شروع ، و تا زمان شاعر ، از خاور ميانه تا هند ادامه دارد . شايد با چنين برداشتي است كه منظومه « سفر » از بين راه آغاز مي شود . مسافري كه در حال سفر است از راه مي رسد . اين مسافر كسي نيست كه سفرش را از جايي آغاز كرده و اينك به زادگاهش برگشته باشد . يعني سفرش آنچنان كه بي آغاز است ، بي پايان نيز هست . « مسافر » سمبل انسان است درجهان خاكي كه از بدو خلقت ، و آغاز تولد تا پايان حيات و تا پايان جهان ادامه دارد .  به همين دليل مسافر سپهري ، درجايي توقف كامل نمي كند . او مردي است در سفر كه به همه جا مي رود و گاه تنها براي استراحتي كوتاه در جايي اطراق مي كند و باز به سفرش ادامه مي دهد . همان گونه كه در منظومه « مسافر » مرد مسافر پس از بازگويي سرگذشت سفر و ديده ها و تجربه هايش ، مجدداً به ياد سفر مي افتد ، و به ياد اين كه « عبور بايد كرد » سفري كه تا مرگ و تا پيوستن به نيستي و تا « حضور هيچ ملايم » ادامه خواهد داشت .

زبان سپهري دراين شعر ، زباني محكم و بي پيرايه است كه با لحني غنايي شروع و گاه به زبان حماسي نزديك مي شود :

« دو غروب ، ميان حضور خسته اشياء

نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد .

و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود .

و بوي باغچه را ، باد روي فرش فراغت

نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد .

و مثل بادبزن ، ذهن ، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد مي زد خود را . »

دراين شعر تصوير پردازي سپهري به اوج مي رسد ، و تصوير اساسي ترين ركن اين منظومه است : تصاويري زيبا و دلنشين چون :

« مسافر از اتوبوس

پياده شد :

چه آسمان تميزي !

وامتداد خيابان غربت او را برد .»

يا :

« صداي پاي تو آمد و خيال كردم باد

عبور مي كند كه از روي پرده هاي قديمي .»

و يا ؛

« ولي هنوز قدم گيج انشعاب بهار است

 و بوي چيدن از دست ياد مي آيد

و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج

به حال بيهوشي است .»

همينطور شعر پر است از اشارات ظريف تاريخي كه براي درك برخي از آنها بايد اطلاعات تاريخي خوبي ، بويژه از تاريخ اديان ، داشت ، مثل :

« كجاست سمت حيات

من از كدام طرف مي رسم به يك هد هد .»

كه اشاره ظريفي است به داستان منطق الطير عطار نيشابوري و هدهدي كه رهبري مرغان را براي رسيدن به قاف و سيمرغ به عهده دارد . و يا :

« و در كرانه هامون هنوز مي شنوي ؛

بدي تمام زمين را فرا گرفت

هزار سال گذشت

صداي آب تني كردني به گوش نيامد

و عكس پيكر دوشيزه اي در آب نيفتاد .»

كه اشاره است به روايت زرتشتي درباره وجود نطفه زرتشت در درياچه هامون ، كه هزار يا ده هزار سال پس  از درگذشت زرتشت ، هنگام آب تني دختران باكره درهامون ، از نطفه زرتشت آبستن شده و بدينوسيله در هر هزاره يكي از دختران به يكي از پسران زرتشت يا سه سوشيانت آبستن شده و سوشيانت يا موعودهاي زرتشتي متولد شده ، و جهان را از بدي و پليدي رهايي خواهند بخشيد .

همچنين براي درك رابطه زمين هاي استوايي ؛ « بانيان »‌ ، « آفتاب » در تصوير زير :

« سفر مرا به زمين هاي استوايي برد

و زير سايه آن « بانيان » سبز تنومند

چه خوب يادم هست

عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد :

وسيع باش ، و تنها و سر به زير و سخت .

من از مصاحبت آفتاب مي آيم

كجاست سايه .»

بايد مخاطب اين شعر از سرگذشت بودا . اشراق وي در زير درخت انجير يا بانيان باخبر باشد و نيز با اين سرود وي باشد :

« چون اين را بيني چونان كرگدن تنها سفر كن .»

و همين طور رابطه آفتاب و سايه را در دو خط آخر اين تصوير بهتر درك كند ؛ كه آفتاب يا روشني و روشنايي اشاره به مفهوم نام بودا ( روشن ) و سايه اشاره به سايه درخت انجير و در نهايت اشاره به اشراق بوداست و اين كه سپهري نيز چون بودا از رياضت و انديشيدن محض به جايي مي رسد ، دلش مي خواهد تا به سايه درخت پناه برد تا شايد مثل بودا به اشراق برسد .

و اندكي بعد در حقيقت خود را جانشين بودا مي بيند و مي گويد :

 

« و من مفسر گنجشك هاي دوره گنگم

و گوشواره عرفان نشين تبت را

براي گوش بي آذين دختران بنارس

كنا رجاده « سرنات » شرح داده ام . »

و همين طور است اشارات وي به « طور » ، « تكليم » و « فلسطين »‌كه هر يك مبين توجه عميق سپهري به سرگذشت رسولان و منجيان بشريت است . جهان سپهري جهان پليدي و پلشتي است و او خود را بودا . مسيح ، منجي و سوشيانت اين جهان سراسر فريب و زشتي و پليدي و تاريكي مي داند .

گرچه سپهري كمتر با انسان و جامعه سر و كار دارد ، دراين منظومه چندين بار خود را درگير جمع مي كند و ا زجمله آنجا كه سخن زن و دختر به ميان مي آيد :

« و گوشواره عرفان نشان تبت را

برا ي گوش بي آذين دختران بنارس

كنار جاده سرنات شرح دادم . »

يا :

« زني شنيد

كنار پنجره آمد ، نگاه كرد به فصل . »

و همين طور جايي كه به كودكان عراق و لوح حمورابي اشاره دارد . آنهم كودكاني كه كورند ، يعني نابينايند و ناآگاه و قادربه خواندن لوح و درك پيام تايخي آن نيستند ، كودكاني كه سمبل كودكان جهانند :

« كنار راه سفر ، كودكان كور عراقي

به خط لوح حمورابي

نگاه مي كردند .»

و درطول اين سفر است كه درطول تاريخ ، به عصر ماشين و وضعيت زندگي شهري امروزين مي رسد : زندگي كه از نظر شاعر سخت از جاده صواب به دور افتاده است ؛

« و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر

گرفته بود و سياه

و بوي روغن مي داد . »

يا :

« زنان فاحشه در آسمان آبي شهر

شيار روشن جت ها را

نگاه مي كردند . »

و سرانجام با طنزي تلخ ياد آور مي شود :

« و كودكان پي پرپر چه ها روان بودند

سپورهاي خيابان سرود مي خواندند

و شاعران بزرگ

به برگ هاي مهاجر نماز مي بردند .

و راه دور سفر ، از ميان آدم و آهن

به سمت جوهر پنهان زندگي مي رفت . »

« مسافر » سپهري مسافري است تاريخي ، كه از سفري دور و دراز به بلندي تاريخ بشريت مي آيد و تمام خاطره هاي تلخ انسان را از بدو خلقت تا زمان حال با خود دارد و با خود مرور مي كند :

« هنوز شيهه اسبان بي شكيب مغول ها

بلند مي شود از خلوت مزارع ينجه

هنوز تاجر يزدي ، كنار جاده ادويه

به بوي امتعه هندمي رود ازهوش . »

اساس اين منظومه مثل « صداي پاي آب » بر روايت استوار است و ساختار آن نيز مثل « صداي پاي آب » حرفي است . تنها زنجيره اي كه بندها و تصويرهاي گوناگون و متعدد شعر را به هم پيوند مي زند خاطره شاعر است . شاعر مسافري كه يك ريز حرف مي زند و مي خواهد تاريخچه جهان و انسان را دريك نشست براي مخاطب باز گو كند . مخاطبي كه درآغاز شعر ميزبان اوست ودربند اول با گفتگو مسافر در حركت شعر سهيم است ولي در بند دوم ساكت ايستاده واين تنها مسافر است كه حرف مي زند ؛ حرف هايي كه خطابي است . ولي طرف مخاطب مسافر درجاهايي همان ميزبان است و درجاهايي هركس مي تواند مخاطب او باشد . ميزباني كه گاه چنين به نظر مي رسد . نه تنها ميزبان بلكه همسفر « مسافر »‌ نيز هست ، يا در زمان هاي ديگري همسفر او بوده است . چرا كه « مسافر » دراين تك گويي بلند و پالايش گاه اشاراتي به همسفر بودن او دارد مثل :

« ببين ، هميشه خراشي است روي صورت احساس

هميشه چيزي ، انگار هوشياري خواب ،

به نرمي قدم مي رسد از پشت

و روي شانه ما دست مي گذارد . »

يا :

« و نيز يادت هست

و روي ترعه آرام

در آن مجادله زنگدار آب وزمين

كه وقت از پس منشور ديده مي شود

تكان قايق ، ذهن ترا تكاني داد .

و يا :

« درابتداي خطير گياه ها بوديم

كه چشم زن به ما افتاد

صداي پاي تو آمد ، خيال كردم باد

عبور مي كند از روي پرده هاي قديمي

صداي پاي ترا درحوالي اشياء

شنيده بودم .»

بدين ترتيب گرچه درشروع شعر « مسافر »‌طرف خطابي مستقيم دارد كه با او به گفت و شنود نشسته وگپ و گفت مي كند ، دربند دوم و سوم مسافر تنها كسي است كه سخن مي گويد و شعر به صورت يك تك گويي يا خاطره نگاري تا پايان حركت مي كند و آنجا كه كلام « مسافر » تمام مي شود ، شعر نيز پايان مي گيرد . بي آنكه مخاطبش كه درآغاز درصحبت هايش بااو مشاركت داشت مجالي به پاسخ بيابد و يا پرسشي اگر دارد بر زبان آورد . همان گونه كه ما كه مخاطب واقعي سپهري هستيم ، پس از خواندن تمام شعر به « مسافر »دسترسي نداريم تا پرسشهايمان را با وي در ميان گذاريم .

بهمين دليل شايد بهترين و جذابترين بخش اين منظومه همان بند نخستين است كه درآن شعر ب هصورت حركتي ديالتيكي و به صورت گفتگوي دو جانبه جريان دارد و به بخش شيرين و فلسفي شبيه مي شود كه پرسش وپاسخ طرف مقابل را سخت جذاب و قابل تامل است ، مثل سؤال و جواب مسافر و ميزبان درمورد معني كلمه « قشنگ » كه پر از رنگ و بو است :

نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد :

چه سيب هاي قشنگي

حيات نشئه تنهايي است .

وميزبان پرسيد

قشنگ يعني چه ؟

ومسافر در پاسخ به اين پرسش عشق يا همان اكسير و راز جادويي مكاتب عرفاني اشاره دارد :

«‌ قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال

و عشق . تنها عشق

ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس .

و عشق ، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد

مرا رساند به امكان يك پرنده شدن .»

و ميزبان جواب مي دهد :

« و نوشداروي اندوه ؟ »

و » مسافر » باتاييدي ضمني مي گويد :

« صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش .»

و گفتگوي زيباي اين دو در هنگام شب و موقع نوشيدن چاي :

« چرا گرفته دلت ، مثل آن كه تنهايي .

-         چقد رهم تنها

-         خيال مي كنم

-         دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي

-         دچاريعني

-         عاشق

-         و فكركن كه چه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك ،

دچار آبي بيكران باشد .

-         چه فكر نازك غمناكي

-         و غم تبسم پوشيده گياه است

-         و غم اشاره محوي است به رد وحدت اشياست

-         خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست .

-         نه وصل ممكن نيست

هميشه فاصله هست . »

و اين گفتگوي جذاب و پرمعني باپاسخ كوتاه . ميزبان پايان مي يابد و به دنبال آن و درطول شب و سكوت ميزبان است كه مسافر به بازگويي سفر و خاطراتش تا پايان شعر مي پردازد .

ساختار زبان سپهري در اين مجموعه نيز مثل ساير شعرهاي پيشين اوست ، با همان تركيبات و اوضافاتي چون :

حضور خسته حجم وقت سمت مبهم ادراك مرگ فرش فراغت حاشيه صاف زندگي سطح روشن گل .

كه تمام اينها درهمان هفت خط آغازين شعر آمده است ، يعني تقريباً در هر خط يا مصراع يك تركيب .

همين طوراست تركيبات و اضافاتي چون :

صداي هوش گياهان سكوت سبز چمن زار صداي خالص اكسير رگ پنهان رنگ ها زورق قديمي اشراق روشني اهتزاز خلوت اشياء ييلاق ذهن حضور مبهم رفتار آدميزاد پشت غبار حالت نارنج حاشيه روح آب تن احساس مرگ متن اساطيري تسنج ريباس آسمان سپيد غريزه ارتباط گمشده پاك حضور هيچ ملايم .

و آنچه شعر سپهري را مبهم ، معمايي و مشكل و غير قابل دسترس مي سازد ، همين تركيب هاست ، تركيب هايي كه به راحتي مي توان آن را ساده تر و قابل لمس تر ساخت .

برعكس آنجا كه سپهري از صفت و تشبيه و اضافات تركيبي كمتراستفاده مي كند زبانش راحت ، صميمي و قابل لمس و در ك تر است مثل :‌

« مسافر از اتوبوس

پياده شد :

چه آسمان تميزي

و امتداد خيابان غربت او را برد »

يا :

« و حال شب شده بود

چراغ روشن بود

و چاي مي خوردند »

و يا :

« كنار راه سفركودكان كور عراقي

به خط لوح حمورابي

نگاه مي كردند

و در مسير سفر روزنامه هاي جهان را

مرور مي كردم .»

بدين ترتيب منظومه « مسافر » نيز مثل بقيه اشعار سپهري ، شعري است پيچيده و مبهم كه براي درك بهتر آن بايد نخست جمله ها و عبارت هاي تصوير شعري را از اضافات زائد سترد و سپس آن را مجدداً پشت سر هم چيد و مرتب كرد تا با جمله اي سالم و عباراتي گويا دست يافت و بدينوسيله به مفهوم واقعي تصاوير و مفاهيم مورد نظر سپهري پي برد .

نكته ديگر اين كه در اين منظومه سپهري از همان آغاز درگير مفهوم مرگ است و سفر نيز حركتي است كه به مرگ و « هيچ » مي انجامد . مرگ و نيستي كه نه تنها در انتظار انسان بلكه اشياء نيزهست ، حتي سيب :

« و روي ميز . هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود .»

يا :

« هميشه با نفس تازه راه بايد رفت

و فوت بايد كرد

كه پاك پاك شود صورت طلايي مرگ .»

وسرانجام شعر با تاكيد بر سفر و گذشتن از ايستگاههاي گوناگون به مرگ يعني « هيچ ملايم » مي رسد و با آرزوي پيوستن به « وسعت تشكيل برگ ها » و « كودك شور آب ها » و رسيدن به « خلوت ابعاد و ديدن » حضور هيچ ملايم يا مرگ ، پايان مي گيرد .

 

مسافر

دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا

نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود .

و بوي باغچه را ، باد ، روي فرش فراغت

نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد .

و مثل باد بزن ، ذهن ، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد مي زد خود را .

 

مسافر از اتوبوس

پياده شد :

« چه آسمان تميزي !»

و امتداد خيابان غربت او رابرد .

 

غروب بود .

صداي هوش گياهان به گوش مي آمد .

مسافر آمده بود

روي صندلي راحتي ، كنار چمن

نشسته بود :

« دلم گرفته ،

دلم عجيب گرفته است .

تمام راه به يك چيز فكر مي كردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد .

خطوط جاده دراندوه دشت ها گم بود .

چه دره هاي عجيبي !

و اسب ، يادت هست ،

سپيد بود

و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن زار را چرا مي كرد .

منبع : سايت علمی و پژوهشي آسمان--صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید
اين مطلب در تاريخ: دوشنبه 07 مهر 1393 ساعت: 18:16 منتشر شده است
برچسب ها : ,,,,,
نظرات(0)

شبکه اجتماعی ما

   
     

موضوعات

پيوندهاي روزانه

تبلیغات در سایت

پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید :

فرم های  ارزشیابی معلمان ۱۴۰۲

با اطمینان خرید کنید

پشتیبان سایت همیشه در خدمت شماست.

 سامانه خرید و امن این سایت از همه  لحاظ مطمئن می باشد . یکی از مزیت های این سایت دیدن بیشتر فایل های پی دی اف قبل از خرید می باشد که شما می توانید در صورت پسندیدن فایل را خریداری نمائید .تمامی فایل ها بعد از خرید مستقیما دانلود می شوند و همچنین به ایمیل شما نیز فرستاده می شود . و شما با هرکارت بانکی که رمز دوم داشته باشید می توانید از سامانه بانک سامان یا ملت خرید نمائید . و بازهم اگر بعد از خرید موفق به هردلیلی نتوانستیدفایل را دریافت کنید نام فایل را به شماره همراه   09159886819  در تلگرام ، شاد ، ایتا و یا واتساپ ارسال نمائید، در سریعترین زمان فایل برای شما  فرستاده می شود .

درباره ما

آدرس خراسان شمالی - اسفراین - سایت علمی و پژوهشی آسمان -کافی نت آسمان - هدف از راه اندازی این سایت ارائه خدمات مناسب علمی و پژوهشی و با قیمت های مناسب به فرهنگیان و دانشجویان و دانش آموزان گرامی می باشد .این سایت دارای بیشتر از 12000 تحقیق رایگان نیز می باشد .که براحتی مورد استفاده قرار می گیرد .پشتیبانی سایت : 09159886819-09338737025 - صارمی سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی, گزارش تخصصی درس پژوهی , تحقیق تجربیات دبیران , پروژه آماری و spss , طرح درس